en
Feedback
مولاداد رستمی

مولاداد رستمی

Open in Telegram

دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من https://t.me/ml_rustami

Show more
694
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+9730 days
Posts Archive
چه زجر آور اگر خود را به آغوش تو بسپارم ابابیلم که سوزانده مرا این سنگ منقارم اگر امضا کنی حکم ولایت گشتنم را باز کماکان بخشی از خواجه بهاءالدین تخارم به من سهمی مشخص کن و الا جار خواهم زد فضولم از تمام زیر‌میزی‌ها خبر دارم تحمل کردنم تنها برای آبرو‌داری‌ست شبیهِ مورچه افتاده‌ای مابین شلوارم یکی تحصیل کرده خیر، او هم که مجاهد پس به غیر از خوب رویان انتقادی نیست در کارم کمی انصاف هم بد نیست یعنی تا‌‌ به‌کی باید به پای گند‌کار‌های تو من صحّه بگذارم حکومت جان! خجالت می شناسی چیست؟ دودش کن که از بی‌کار بودن بدرقم در کیف سیگارم #مولاداد_رستمی @ml_rustami

به یُمن آرزو ترس از شکست افسانه خواهد شد و پیمان‌های نادر‌گونه هم مردانه خواهد شد زمانی می‌رسد از همت کِرمی که این پیله دهن‌وا شاهد پرواز یک پروانه خواهد شد به راهم می‌روم هر قدر دنیا سنگ اندازد که سدی مانع کارایی دریا نخواهد شد کمی قیچی بزن خیاط جان این آستینم را گشادی‌اش برای مار‌ها یک لانه خواهد شد شده حتی به پشت میله‌های یک قفس روزی پرستوی مهاجر صاحب کاشانه خواهد شد تو بنشین و تماشا کن که این گنج دو‌پا «شاعر» برای پاسداری از خودش ویرانه خواهد شد چنان رؤیای شیرینی‌ست در ذهنش که بی‌تردید بدون شال از دست مگس دیوانه خواهد شد #مولاداد_رستمی @ml_rustami

گر چه هر کس می رود یک روز در یک گور تنگ زندگی نو می شود اما به پایانی قشنگ مقتدر حاضر جواب و سخت بودی عین کوه چیست در قاموس تو جز در جواب جنگ، جنگ مثل ناموسی که افتاده به دست دشمنان در عزایت اشک و خون می ریزد از میل تفنگ با پکول آدم نخواهد شد چریکی مثل تو فرق دارد سبزه های باغ با خار ولنگ دوستانت مثل سابق نیستند آری چنان کاغذی که غوطه خورده در میان سطل رنگ حضرت ساقی کجایی تا ببینی بعد تو جام ما از بی شرابی کله می کوبد به سنگ قهرمان! مسعود! تاریخ مجسم! حسرتی مانده از تو روی دل ها مان چنان یک لایه زنگ #مولاداد_رستمی @ml_rustami

هرگز تگرگ هم قَدِ شبنم نمی شود هر باد هم برای تو محرم نمی شود گلدان خوش قواره قفس می شود گلم! هر سفره ای سخاوت حاتم نمی شود از ذهن خود غبار توهم بشوی چون هر چاه آب چشمه ی زمزم نمی شود فرضاً به گاهواره صدایی بدر کند هر بچه ای که کودک مریم نمی شود ارباب! خان! رئیس قبیله! بزرگ ایل! حالا که شاخ تو... به جهنم نمی شود حتی به زور دشنه و شمشیر و گرز و تیغ این سر به پیش هیچ کسی خم نمی شود گیرم که گرگ زوزه کشد شب به بیشه اش از اعتبار شیر ژیان کم نمی شود وقتی به جای خون بدود در رگ تو خشم چیزی حریف پنجه ی آدم نمی شود #مولاداد_رستمی #شعر_هفته @Alefba99

کینه ای نیست لطیف است و سراپا سخن است متیقن شده ام جنسیت عشق زن است زجر تنها به بلندیِ خدا گفتن نیست گاه در خلوت خود پیله گکی ساختن است زیر او تر شده از هیبت این تنگ دلی معذرت! چشم من انگار کمی بچه ننه ست از تمام بدنم گرچه به او خون دادم باز چسبیده به من درد که این قدر کنه ست من کجا؟ پیشنهاد هوس انگیز کجا؟ چاک پشت سرم از کهنگیِ پیرهن است آبشاری به من آموخت که دل سرد نباش حکمتی در به سراشیب مواجه شدن است مرگ هرگاه که مَن مَن بکند در دعوا زندگی صلح طلب بوده همان نیم من است #مولاداد_رستمی @ml_rustami

هر چند دست، اشک مرا در میان گرفت با بیل راه سیل مگر می توان گرفت؟ مانند حورِ بعد جماع و بکارتش در من همیشه رنج و غمی تازه جان گرفت از فرط درد بره ی لاغر شدم که گرگ هر جا دهان گرفت فقط استخوان گرفت سیبی گذاشت روی سرم دست روزگار در عین حال فرق مرا هم نشان گرفت دنیا شبیه مزرعه بود و مترسکم صرفاً مرا برای خودش پاسبان گرفت دنیا خسیس بوده و هرگز نمی شود چیزی به درد خورد از این حیف نان گرفت #مولاداد_رستمی @saghfe_aseman2

اگر مردِ هراتی در بغل گیرد مزاری را شبیهِ کوه، زیبا می کند یک آبشاری را به تو چه؟ مردکِ دشمن! که با هم بر سرم کردم پکولِ پنجش
اگر مردِ هراتی در بغل گیرد مزاری را شبیهِ کوه، زیبا می کند یک آبشاری را به تو چه؟ مردکِ دشمن! که با هم بر سرم کردم پکولِ پنجشیری و کلاهِ قندهاری را خدا با کافرانی چون من است ای حضرتِ ملا! به سطلِ آشغال انداز، آیینِ شعاری را تو هم آرام، یک روزی به مکتب می روی، کودک! خودم زنجیر، خواهم کرد، سگ هایِ شکاری را سخنگویِ حکومت گفت:« طرحِ تازه ای داریم که بر چینیم، فرشِ این همه، بی بند و باری را نفوسِ شهر کابل، رشد سرسام آوری کرده خدا از ما نگیرد، ابتکارِ انتحاری را.》 مولاداد رستمی #شاعر_معاصر با ما همراه باشيد با جرعه نوش👇👇👇 https://t.me/jore_noosh

سال هاست که نام کوه دوشاخ در فضای گوشم در تردد است، مردم زنده جان هر کار مشکلی را تشبیه به رفتن دوشاخ می کنند. کوهی که از بام بیشتر خانه های زنده جان قابل دید است. اما امروز پس از خواندن داستان « تالان » نوشته ی نویسنده ی خوش قلم سیامک هروی، ناغافلانه به بام جهیدم و با نگاهی متفاوت به کوه با ابهت دوشاخ خیره شدم. زین پس دوشاخ مرا به یاد تالان می اندازد. به یاد ادهم و عشق آتشینش به نازخاتون، به سلیمان و سبزک، به درد رنج بیگم و پسر یک ساله اش حبیب الله، نادی، زلیخا، کشمیر، سارا، یوسف، صنوبر، بلقیس. داستان تالان روایتگر عشقی ست که در میان خون و باروت نفس می کشد. ادهم عاشق نازخاتون می شود، او را از دم گرگ ها نجات می دهد اما گرگ وحشی تری به نام کشمیر او را می درد و داغ ناز خاتون را برای همیشه بر دل ادهم می گذارد. نازخاتون که چهل سال را به زور در کنار کمشیر بود لحظه ی مرگ به دخترش سبزک وصییت می کند به ادهم بگویید اگر در زندگی از من نشد، زندگی آخرتش را با من باشد. از سویی دیگر سلیمان پسر ادهم دلباخته ی دختر معشوقه ی پدرش می شود و او را از کشمارو می دزد و به بزنیچی می آورد. در سمت دیگر داستان قاچاق بران تریاک چون علی خان، رستم و شیر محمد نقش بازی می کنند که زندگی را برای خود، خانواده و قشلاق های دوشاخ به جهنم تبدیل کرده و در آخر ادعای وکالت در شورای ملی را دارند. از سیامک هروی بابت نوشتن این داستان ممنونم! @ml_rustami

صدای مخملی رفیقی مهربان!

ش.. م، رستمی. دکل..مروی.m4a2.07 MB

عید عزیزان دل شاعر خجسته باد! ایام به کام تان و چرخ نیلگون همواره بر وفق مرادتان گردان باد! @ml_rustami

هر چند دست، اشک مرا در میان گرفت با بیل راه سیل مگر می توان گرفت؟ مانند حورِ بعد جماع و بکارتش در من همیشه رنج و غمی تازه جان گرفت از فرط درد بره ی لاغر شدم که گرگ هر جا دهان گرفت فقط استخوان گرفت سیبی گذاشت روی سرم دست روزگار در عین حال فرق مرا هم نشان گرفت دنیا شبیه مزرعه بود و مترسکم صرفاً مرا برای خودش پاسبان گرفت دنیا خسیس بوده و هرگز نمی شود چیزی به درد خورد از این حیف نان گرفت #مولاداد_رستمی @ml_rustami

کانال اسلامی البلاغ

شاعری که شعر هایش سزاوار خواندن است: طاووسی و زیبایی‌یِ تو خیره کننده‌ست یک اخم تو اندازهِ صد جنگ، کشنده‌ست بگذار دل سیر نگاهت بکنم چون هرکس که تورا دیده‌ دل از غیر تو کنده‌ست هی پیش من این‌قدر شکر خنده نکن که لبخند شما عامل بیماری‌یِ قند ا‌ست یک بار فقط لب بگشایی همه مستیم نجوای تو مارا همهِ عمر بسنده‌ست از دور و برت دور مکن، دانه بیفشان صحن حرمت شاهدِ صد فوج پرنده‌ست در لحن تو گیرایی‌یِ خاصی‌ست که هر وقت یک عالمه آدم تو بگویی شنونده‌‌ست قلب من و امید رسیدن به تو، این عشق یک عمر به امید همین مسئله زنده‌ست مهران پوپل

همیشه چون زمین بودم برایش صرف یک همراه ندیدم فرق چندانی من از این ماه تا آن ماه زنی در ذهن من همواره می رقصید طوری که مرا هر کس که می دید اولش می گفت: یااَلله! دلم چون بُغچه ای از حسرت و ای کاش و از افسوس به وقت « می شود...» گفتن گره می خورد با لب آه زبانم الکن و بر دست هایم رعشه می افتاد و زانویم به پیشش سست چون سوگند نادرشاه سزای عاشق ترسو به جز از مرگ چیزی نیست؟ که محض آبرو می آید از عشق خودش کوتاه و حالا خوب می فهمم که تاریخ از که می گفته؟ چه دردی بوده از تختت بیندازند در یک چاه ریا پنداشتند اشک مرا عیبی نمی بینم چگونه رود پنهان می شود در زیر مشتی کاه به قدری داغدارم کرده ای ای روزگار اینک جلوتر آب را پف می کنم می نوشمش آن گاه #مولاداد_رستمی @ml_rustami

یادت که نرفته؟ من و تو گوشه ی ایوان... آن روز خجالت زده امروز پشیمان شیرینی و شوری دو دریا مثَلِ ماست* یک عمر کنار هم و دوریم کماکان شرمنده ولی هر شبه در خواب و خیالم تا صبح در آغوش منی از تو چه پنهان حالا که زمین راه به خورشید ندارد بیهوده مرا دور خود این قدر نچرخان هشدار تو هر چند اگر توبه نمودم هی رو به منِ گرگ نیا دنبه نجنبان چون اهل ریا بعد سفر کردنت ای دوست! همواره نقاب است بر این چهره ی خندان . . . م.رستمی * اشاره به آیات نوزده و بیست سوره ی مبارکه ی الرحمن: مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ دو دریای ( شیرین و شور، گرم و سرد) را در کنار هم روان کرده است و مجاور هم قرار داده است. اما در میان آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد با دیگری بیامیزد و سرکشی کند. « تفسیر نور، مرحوم استاد مصطفی خرم دل» #مولادادرستمی @ml_rustami

سرزمین داغ دیده ام! غزنه و بلخ و هرات و بامیان و اسفزار دزد ها را می فریبد این همه باغ انار مثل هندوکش تو حتی در کنار آلپ هم یک سر و گردن بلندی می کنی از افتخار وه که می چسبد ببینم با همین چشمان خود برده دل از بچه پشتون دختری ازبک تبار گر چه معمول ست اما چشم دشمن کور باد! بگذرد تا پنجشیری با پکول از قندهار نسبت نام تو در بحر عروضی می شود مثل دریای خزر با ماهیان خاویار بند نافت را به تیغ سروری بُرّیده اند قامت بودائی ات پس تا قیامت استوار رشته ی وصل من و تو بعدِ هر قطع و برید هی قوی تر می شود مانند دنب سوسمار #مولادادرستمی @ml_rustami