مولاداد رستمی
Open in Telegram
694
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+9730 days
Posts Archive
این دوبیتیها جهت ایجاد تنوع نوشته شده است؛ هرگونه نسخهبرداری بدون پیگرد قانونی خواهد بود!
کمری هوگ زده عاصا به دسته
تا بم حالک همو دنیا پرسته
به ای بیکاری و شیش لکه پیشکش
سیهمو! بابو تو اَلّا که مسته
بلا مه بم ردی خودم سرایی
مگرُم پر شه از خاکا چیشایی
به دنبال همی چُکّه زمینه
دلی مایه که بفتُم بم گدایی
اگر قاضیه مأموره پولیسه
به دوری سی کو چُقذر کاسهلیسه
ازُم دوران کوفه تا به حالک
به هر که کل باشه رئیسه
صدای ای تفنگا کم نمشه؟
دل ای مملکت بیغم نمشه؟
اگر سجده کنه اور هر ملایک
همو که خائنه آدم نمشه
اَ ته دل مه تو آگا شی چی مشه
بغل خور وا کُنُم جا شی چی مشه
کیچری گوشت لند و پله کرسی
به کُلم مه تو هم باشی چی مشه
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
غزلی مال دو سال پیش که البته با چکشکاری شد این:
شب ابری تو را از چشمهای برکه پنهان کرد
هلاکویی شد و بغداد را اینگونه ویران کرد
غرورم را شکست از رونقم انداخت دوریت
شبیه آنچه با لات و هُبَل آیات قرآن کرد
تماشای تو و نارنج و چاقو دست خونآلود
مرا در خانهاش دنیا بدین منظور مهمان کرد
همیشه اخم کردی ورنه با لبخند تو میشد
که صدها اسقف و مرتاض و موبد را مسلمان کرد
کنایه طعنه و هی پوزخند این و آن دیدن
پس از تو زندگی روی سگ خود را نمایان کرد
من از این شعرها طوطی برای خویش میسازم
همان کاری که داشآکُل به پای عشق مرجان کرد
بیا برگرد وقتی پشت سر یک پل به جا مانده
بیا! زخم زبان را میشود با بوسه جبران کرد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
سه عدد رباعی پس از خیلی وقتها:
بگذار دمی سرم به کارم باشد
یک مشت غزل دار و ندارم باشد
خو کردهام آنقدر به تنهایی که
میترسم اگر کسی کنارم باشد
تا کی بِنَشست و آب در هاون کوفت؟
سنگی به سر از حسرت این میهن کوفت
این مرد کهن گاو نری میخواهد
با ماچهخران نمیتوان خرمن کوفت
در وضع خودم شبیه سابق شدهام
مشغول شمردن دقایق شدهام
بی هیچ بهانهای دلم میگیرد
یارب نکند دوباره عاشق شدهام
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
عرض سلام خدمت بابای مملکت
ای از تو دور باد بلاهای مملکت
با دیدن شواهد امروز ای رئیس!
چندان امید نیست به فردای مملکت
اینجا زبان زبان تفنگست و زور و زر
جیمست و نون و گاف الفبای مملکت
بغضست و آه یا نفس حبس سینههاست
یاسین به گوش خر شده آوای مملکت
چون راهبان معبد بودا به وقت راز
ساکت نشستهای به تماشای مملکت
مانند نانِ غوطه به خونست نوش جان!
گر لقمهای رسیده به آقای مملکت
تحریک هم نکن تو که سنگی نمیزنی
افتاده در دهان سگی پای مملکت
عالی جناب! منتصبِ عدهای قلیل!
خشکیده باد ریشهات از لای مملکت
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
گره شال تو با باد رقابت کرده
ماده شیریست که از بیشه حفاظت کرده
به هر اندازه که تلخست گیاه زقوم
به لبت قند خداوند عنایت کرده
ای به ریش پدرش خنده زدهست آرایش
که در این خلقت بیمثل دخالت کرده
کشتگان از قِبَلِ چشم تو باشد به کنار
شرکت بیمه تقاضای غرامت کرده
مثل ریگی که به یک پنجره برخورد کند
شانهی من به همین قدر قناعت کرده
از ازل عشق به خون همه تزریق شدهست
بدتر آلوده شده هر که حجامت کرده
"های میخواهمت ای دوست" جوابی نرسید
یَحتَمِل کوه به این عربده عادت کرده
دیشب از رفتن خود گفتی و گریهم نگرفت
به من از سنگدلی تو سرایت کرده
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
از بین صد و چهارده سورهی قرآن چهل و نهمین آن سورهی مبارکهی حجرات است. آیات سورهی مبارکهی حجرات موضوعات اخلاقی که برای امروزمان شدیدا به درخورد است را بیان میکند.
آیات ابتدایی سوره در بارهی روش صحبت و رفتار با پیامبر صلی الله علیه و سلم است. در آیهی ششم الله متعال از قضاوت زود هنگام و پخش خبری که در صحت و سقمش هنوز اطمینانی نیست نهی میکند.( مشکلی که امروز با آن به ویژه در شبکههای اجتماعی روبهرو هستیم )اهمیت صلح و امنیت و پرهیز از آنارشیسم و هرج و مرج در جامعه عنوان مورد تذکر در آیهی نهم است. پرهیز از تمسخر، طعنه و توهین، تجسس در امور خصوصی مردم، ندا دادن دیگران با القاب زشت و تحریم هرگونه تبعیض نژادی بین انسانها از دیگر موضوعات این سورهی مبارکه است.
به چند نمونه از آیات نورانی سورهی حجرات نگاهی میاندازیم:
آیهی ششم_ یَاأيُهَاالذِينَ آمَنُوا إِن جاءَكُم فاسقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصيبُوا قوماً بِجَهالَةٍ فَتُصبِحُوا على مافَعَلتُم نادِمِينَ
ای کسانی که ایمان آوردید هرگاه فاسقی خبری را برایتان آورد، برسی کنید تا مبادا ندانسته به گروهی زیان بزنید و از آنچه که کردهاید پشیمان شوید.
آیهی نهم_ وَ إِن طائِفَتَانِ مِنَ المؤمِنِينَ اقتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَينَهُمَا
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به پیکار برخواستند بینشان صلح برقرار سازید
آیهی دهم_ إِنَّمَا المُؤمِنُونَ إِخوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَينَ أَخَوَيكُم
به تحقیق که مؤمنان با هم برادر هستند پس بین برادرانتان صلح و آرامش ایجاد کنید...
آیهی یازدهم_ ياأيُهَاالَّذِينَ آمَنُوا لايَسخَرْ قوَمٌ مِن قومٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيراً مِنهُم
ای کسانی که ایمان آوردید گروهی نباید گروه دیگری را مورد تمسخر قرار دهد شاید که آن گروه بهتر از ایشان باشد
وَلا تَلمِزُوا أَنفُسَكُم
و از یکدیگر عیبجویی نکنید
وَلا تَنابَزُوا بِالألقَاب
و همدیگرتان را با لقبهای زشت صدا نزنید
آیهی دوازدهم_ یَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنَّ إِنَّ بَعضَ الظَّنَّ إثمٌ
ای کسانی که ایمان آوردید از بسیاری گمانها بپرهیزید زیرا برخی از گمانها گناه محسوب میشوند
وَلا تَجَسَّسُوا
در امور پنهانی مردم جستجو نکنید
وَلا يَغتَبْ بَعضُكُم بَعضًا
و برخی غیبت برخی دیگر را نکند.
مولاداد رستمی
@albalagh2
در هر پدیده عشق بیاب استفاده کن
گیرم به قدر عمر حباب استفاده کن
همواره پیش دشمن خود مثل من تو هم
از خندهات برای نقاب استفاده کن
ای مرد تشنه از لب تیغ ستمگران
گاهی برای خوردن آب استفاده کن
مستی و تلخکامی اگر سازگار نیست
از شوکران به جای شراب استفاده کن
دست تو خالی است ولی قله را بگیر
از سنگ کوه جای تناب استفاده کن
قرآنِ خاک خوردهی رفهاست زندگی
بازش کن و به قصد ثواب استفاده کن
دیگر به جای واژهی رهزن به عدهای
ای ساربان! رئیس و جناب استفاده کن
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
تقدیم به تنها بانوی زندگیام " سعادت " ❤❤❤
بر سر زندگیام با تو تعهد بستم
دستهی چوبِ به هم بستهام و نشکستم
کودکم شهر شلوغ و خطر گم شدنست
یک نفر مثل تو بایست بگیرد دستم
مثل تبریزِ پس از حملهی شاه اسماعیل
ساعتی نیستی اندازهی شهری خستهم
مثل دوران جنین بودن خود حالا هم
به تو از هر جهتی فکر کنی وابستهم
منِ عاصی منِ بد با زدن بوسه به پات
مطمئنم به صف جنتیان پیوستم
از من انگار تقاضای عروسی داری
مادرم تاج سرم چشم! به فکرش هستم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
مــــژه نداشت، که نــا مــهـربان تــپـانچه داشت
نـداشــــت ابرو که آن نازنین کــــمــانچه داشت
نـگــاه کــــرد مرا جرعهئی و مـــســـت شــــدم
خــدای مــن! مگر آنجفت استکان، چه داشت؟
نگــاه کـــرد، و با یــــک نــــگــاه جـــا در جــــا
گرفــت از کـــف این شاعرک هــــرآنچه داشت
تو کــیــســتـی که به یمن حـضــور تــــو، امروز
شدهست صاحب شهر آنکه یک دکانچه داشت؟
اگـــــــر که وصـــــــف رخ تو نبـــــــود بیتردید
به غیر جنـــــــگ، دگر شعر شاعران چه داشت؟
بهانه هســـــــت هـــمـــیـشه برای شُهره شدن
نبود "رستمی" امروز "زنده جان" چه داشت؟*
بهانه هســـــــت هــمــیـــشه برای شهره شدن
نبود "سیوسهپل" دیگر "اصفهان" چه داشت؟
بهانه هســـــــت هـــمـیـــشه برای شهره شدن
به لطف پیکر "بودا"ست "بامیان" چه داشت؟
بهــــانه هســـــــت همیشه برای شهره شدن
اگر نبود هـمـان چــشـمها جـهــان چه داشت؟
#مـــهــــران_پــوپـــــل
* مولاداد رستمی، شاعریست خوب و زنده جان، زادگاه هردوی ماست!
@Mehran_popal
سگ صیاد این دفعه فقط مشتی پر آورده
به دنبال کلاهی رفته بود اما سر آورده
خدایا! خشکسالی، خرج سال و سهم اربابی
دمار از روزگار رعیت مسکین در آورده
ببین پاداش نیکیهای خود پاس عدالت را
عُمَر! آن مقتدی در آستینش خنجر آورده
تغزل خواستن از این منِ افسرده بی معنیست
طرف سطلی به زیر پای یک گاو نر آورده
به حق همزادپنداری خوبی میکند با من
برای سومین بار آن زنی که دختر آورده
به جای غول حاکم سر در آورد از چراغ ما
و حالا ما و یک مشت آرزوی نا برآورده
تحمل کن! بساز این سرنوشت توست صابر باش...
مرا دنیایتان انگار که یک نوکر آورده
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
خون دل میخوردم و هی نوش جان میگفت عشق
پیش بودائی مدام از بامیان میگفت عشق
رعشه میافتاد بر جان زلیخا هر زمان
از حضور بردهای در کاروان میگفت عشق
در میان کوچه میرقصید پیری با چراغ
داشت از پیدایش شیخی جوان میگفت عشق
یک نفر خون میچکید از دست او زیر لبش...
هر چه پرسیدم که علت؟ همچنان میگفت عشق
عقل از ناچار بودن از تحمل از بساز
از شکست میلهها از آسمان میگفت عشق
گاه پلها هم نمادی از جدایی میشوند
قصههای جالبی از حیرتان میگفت عشق
کاملا من بودم و حساس بودن روی او
چیزهایی را که از آتشفشان میگفت عشق
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
وقتی ستم به لای منافع خزیدهاست
پس گرگ هم به خاطر روزی دویدهاست
پیراهنی که باعث در بند کردن است
فرقی نمیکند که کجایش دریدهاست
هی شیشه شیشه راهی بازار میشود
خونی که جنگ از رگ کابل مکیدهاست
آمو نه! قطره قطرهی اشکی که سالها
از چشمهای مادر میهن چکیدهاست
مانند کرم پستی و خواری سزای اوست
پروانهای که پیله به دورش تنیدهاست
ای رهگذر! مواظب اطراف خویش باش
این بار موج کوسه به ساحل کشیدهاست
#مولاداد_رستمی
@Akhme_aftab
بخشی از مثنوی رستاخیز
باید از کوره بدر رفت زمانش شده است
دیگ شیری شد و سر رفت زمانش شده است
مایه باید بگذاری نه فقط از جانت
از خداوند خودت از همهی ایمانت
تو که از بتکدهی بابلیان بیزاری
شهر خالی شده بایست تبر برداری
شده پیراهن خود را به سر چوب بزن
کمر مار به دوشان زمان را بشکن
بپر از آتش سودابه اگر معصومی
مثل فولاد به این پُتک خوری محکومی
وقت آنست که این سد صدا درز کند
سنگ جامانده در اندیشهی ما درز کند
یخ قطبست سکوتت که اگر آب شود
کاخ یک عده چنان بستر گرداب شود
ملت آن خشت نخستست اگر برخیزد
سقف هر دولت خودکامه فرو میریزد
شعله در دشت و شب تار پیامی دارد
مثل موساست کسی گر « قَبَسی» میآرد
برف واخانی و پامیر گلآلود نباش
ناامید از سر هم کردن یک رود نباش...
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
چل و چار گَز زبون داره دلِ مه
مدام اوقاته خون داره دلِ مه
خداورستی به پاریسم که باشه
هوای زندهجون داره دلِ مه
آدمی موجود عجیبیست، ژرفنای احساس و عواطفش را جز سازندهاش هیچ کس نمیتواند درک کند. هر حالتش دنیایی از واژه در خود دارد؛ خوشحالیاش، غم، دلتنگی، عشق، دوستی، رفاقتش و...
گاه دلش برای درختی که زمان کودکی بر تنهاش تنابی میبسته تنگ میشود، گاه برای مکتبش که در آن با دوستانش شیطنت میکرده و گاه برای خانهای که زیر سقف گلیاش شبها را به صبح بدل میکرده.
برای من زندهجان همین حکم را دارد. نخستین صدایی که از دهانم بدر شد در فضای زندهجان پیچید، نخستین زمینی که قدم بر آن گذاشتم زندهجان بود و شاید بستری که مرا در لفافه میپیچاند نیز زندهجان باشد.
سرزمین نازنین زندهجان با مردم ساده و بیریا، بی آلایش و دوستداشتنیاش زبانزدست.
سرزمینی با تاریخی کهن، میراثدار فوشنج بزرگ...
اما این دلربا دیار این روزها حال و روز خوشی ندارد. دلتنگست، دلگیر، غمآلود، در سوگ عزیزنشسته، چون مادری که سیلی از فرزندان ناخلف خورده...
برایش دعا کنید!
@ml_rustami
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی
هرگز برای اهل هوس دلبری نکن
از این خران مرده چرا نعل می کنی؟
یک شهر، چشم می شود و سیر می چرد
وقتی که رو به پنجره لبخند می زنی
دستم نمی رسد به بلندای شانه ات
مانند عکس های خودت محضِ دیدنی
ما خوانده ایم مثنوی و هند دیده ایم
دیگر فریب مان نده ای مرغ رفتنی
چون سیب شاخه های بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگترین حسرت منی
کج می کنم مسیر خودم را...بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@Akhme_aftab
دستاسی و من گندمِ در تو متلاشی
بازآمدنی نیست پیام آب نپاشی
تا پخته شوم سوختن عمر نیازست
چون یک بغل هیزم و یک کوره و کاشی
غم بود که هر باره سر رستمی آورد
ای کاش که در وا کنم این دفعه تو باشی
من تازه مسلمانم و در مکه هیاهوست
آغوش تو چون کشور آرام نجاشی
یک لحظه به وِفقی و دمی باز به ضدم
دنیاست چنان مجمعه تو دانهی ماشی
ملاست کمی سر به هوا ساده مزاجست...
چون سایه به دنبال من افتاده حواشی
یک خانه دوتا فرش مرا از تو جدا کرد
ای تف به تهی دستی و اشکال تراشی
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
هر پلنگی که گرفتار رخ ماه شده
خودِ او، اول ازین فاصله آگاه شده
خط تقدیر، مرا گر چه موازی به تو کرد
دور افتادن ما بوده که کوتاه شده
منم آن آیینه هر چند تو را می بینم
سهم من از لبِ سرخ تو فقط آه شده
هر شکست منِ بیچاره سرافرازی توست
چون ولی عهد، که با مرگ پدر شاه شده
یک نفر عکسِ همان قصه ی رودابه و زال
با طنابِ سرِ گیسوی تو در چاه شده
آسمان، چتر، زمین، پنجره و دیده ی من...
غم این عشق، برای همه، جانکاه شده
واعظ شهر! کجایی که همین دور و برت
شاعرِ شال سفیدی است، که گمراه شده
#مولاداد_رستمی
@Akhme_aftab
