مولاداد رستمی
Open in Telegram
694
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+9730 days
Posts Archive
بیدارم و هی بوسه...تو گویی که شبی نیست
شیرینتر از این لب به خدا هیچ لبی نیست
حسرتکش یک عمرم و معذور بدارید
رکگفتن من دالِّ بر بیادبی نیست
گیسوی بههمریخته تا حال بلندست
معشوقهی من اهل تجددطلبی نیست
لبخندزنان عشق دوانیده به رگهام
چیزی که در اعجاز مسیحای نبی نیست
موها شب و رخ ماه و دوتا پلک ستاره
آیا خود این معنی نیکونسبی نیست؟
تنها به من افتاده چنین قرعهی فالی
هر اسب که از نسل اصیل عربی نیست
خوردهست به هم سنت خطهای موازی
بین من و او فاصله اکنون وجبی نیست
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
تو اخم کنی دل هوا میگیرد
لبخند بزن خانه صفا میگیرد
چشمک بزنی میشوی آن تاجر که
عکس از کمکش به یک گدا میگیرد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
ضحاک، سوارِ گردهای تا باشد
باید که درفش کاوه بر پا باشد
تا آخر خط شبیه او میمانیم
اندازهی یک پکُل اگر جا باشد
مهربان و نرمخوی و صادق و حاضرجواب
دختری را مثل تو هرگز نمیدیدم به خواب
اولین بارت که دیدم با خودم گفتم: " اَنی!
یارِ بچه! مقبولیِ اِی که تیره از حساب"
پیش من باشی سراپا هی نگاهت میکنم
تا مبادا بشکنی با اشتباهی ای حباب!
گل که میخندی لبانت ساقیِ مستیست که -
لرز دارد میخورد در دست او جام شراب
هیچ توفیری ندارد فتنه بر پا میکند
گیسوان در روسری یا احتمالا بیحجاب
بعدِ مدتها که ره گم کردهای از دل به چشم
خیر باشد حضرت بانو! کجا با این شتاب؟
سالها نالیدم و آخر بخاری برنخاست
ای فدای مادرم با این چنین یک انتخاب
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
مدیریت این کانال بر عهدهی این بندهی حقیر سراپا تقصیرست؛ سری بزنید اگر از مطالبش خوشتان آمد میتوانید عضو شوید!
دشمن او به هر اندازه اگر بد بشود
دل، سمیهست محالست مردد بشود
شده تا حال که افتادن سنگی از کوه
جلو سیلِ خروشانشدهای سد بشود؟
خوب فهمیده ابوجهل که دیگر باید
با سر خمشده از کوچهی او رد بشود
کاخ بر گردهسواران جهان با صورش
وقت آنست که تبدیل به مرقد بشود
ناز او میخرد آنجا که خدا میگوید:
خواب پیروزی خود دیده و باید بشود*
فکر میکرد کسی؟ عاقبت آن طفل یتیم
شرق تا غرب در آفاق زبانزد بشود
بین آحاد ملل تا به قیامت حتی
یک نفر نیست که همپای محمد❤بشود
#مولاداد_رستمی
*اشاره به آیهی ۲۷ از سورهی مبارکهی فتح:
َّلَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ الله آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا_بىگمان خداوند به حقّ رؤياى رسولش را راست گرداند: اگر خدا بخواهد ايمن[و] در حالى كه موى سرتان را تراشيده و كوتاه كردهايد، بىآنكه بيمناک باشيد وارد مسجدالحرام خواهيد شد. و آنچه را كه نمىدانستيد مىدانست، كه پيش از اين فتحى نزدیک را مقرر داشت
دشمن او به هر اندازه اگر بد بشود
دل، سمیهست محالست مردد بشود
شده تا حال که افتادن سنگی از کوه
جلو سیلِ خروشانشدهای سد بشود؟
خوب فهمیده ابوجهل که دیگر باید
با سر خمشده از کوچهی او رد بشود
کاخ بر گردهسواران جهان با صورش
وقت آنست که تبدیل به مرقد بشود
ناز او میخرد آنجا که خدا میگوید:
خواب پیروزی خود دیده و باید بشود*
فکر میکرد کسی؟ عاقبت آن طفل یتیم
شرق تا غرب در آفاق زبانزد بشود
بین آحاد ملل تا به قیامت حتی
یک نفر نیست که همپای محمد بشود
*اشاره به آیهی ۲۷ از سورهی مبارکهی فتح:
َّلَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ الله آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا
بىگمان خداوند به حقّ رؤياى رسولش را راست گرداند: [با اين مضمون كه ] اگر خدا بخواهد ايمن[و] در حالى كه موى سرتان را تراشيده و كوتاه كردهايد، بىآنكه بيمناک باشيد وارد مسجدالحرام خواهيد شد. و آنچه را كه نمىدانستيد مىدانست، كه پيش از اين فتحى نزدیک را مقرّر داشت
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
بس بلندست که از کله کلاه اندازد
حسرت دید پلنگی که به ماه اندازد
بدرآوردنش از عهدهی دل بیرونست
عشق سنگیست که دیوانه به چاه اندازد
من خودم تجربه دارم اثرش میماند
روی آیینه لب سرخ که آه اندازد
مثل یک میز قمارست خطر باید کرد
آدمی خوب به دنیا که نگاه اندازد
بین جمعی که به دست همگی نارنجست
عشق دعوت شده تا فتنه به راه اندازد
مثَل دادن دل چیست جز از این که کسی
سوزنی را وسط خرمن کاه اندازد
آخر عشق اگر طبق روایات شماست
یک نفر کاش مرا نیز به چاه اندازد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
از خودم بیخود مرا غرق توهم میکند
چشم تو انگور را گویی که در خم میکند
گاه حس با تو بودن... بگذریم از شرح آن
صحنههایی را که در ذهنم تجسم میکند
فکر را درگیر کردی با خودت قدری که سگ
صاحبش را در تخیلهای من گم میکند
معذرت موی تو هم انگار مثل سوسمار
هر چه کوتاهش کنی همواره هی دم میکند
خرمن گیسو که بیرون میزند مرد درو
پنجههایش را خیال ساق گندم میکند
بیخیالِ دیگ لبخند تو رفع گشنگیست
آب وقتی نیست زاهد هم تیمم میکند
تخم مرغ دستپخت تو خورشت قیمه است
عشق برخی چون تو را اینگونه خانم میکند
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
به پای اعتقادت ریختن هر آنچه را داری
چه کمیابند این دوران ابوذرهای غفاری
همین اول اگر مرد تحمل نیستی برگرد
ندارد هیچ کوهی تا به قله راه همواری
تمام بچههای نهضت ما سیّد قطبند
تو هم باید بخندی گرچه پای چوبهی داری
ملاک برتری در بستن عمامه اینجا نیست
سر ما داعیان بر شانههای ماست سرباری
پکُلپوش جدیدی میرود هر روزه از شهری
شده این مملکت خواجه بهاءالدین تخاری
کماکان ملتی زانوی غم را در بغل دارد
چه برمیآید از دنیا سوای مردمآزاری؟
خدا قهرست با ما تا دوباره آشتی کردن
برایش تحفه باید داد "عاطف"های بسیاری
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
شهادت استاد محمد عاطف رئیس شورای مرکزی جمعیت اصلاح افغانستان بر همهی راهیان دعوت اسلامی تسلیت باد!
سیّدِ قطبگونه میخندم من به ترفندهای تقدیرم
ثبت نام جریدهام بانو! پس به این سادگی نمیمیرم
میشناسی مرا که دیوانهم روسری را کمی مرتب کن
بلبشویی به راه میافتد شُل شود وای اگر که زنجیرم
تو برایم شبیه تبریزی لشکری هم محافظت باشد
من قزلباش شاه اسماعیل گفته باشم به فکر تسخیرم
با دُمم هر کسی به هر راهی گرچه بازی نموده تا حالا
اندکی احتیاط آهوجان! روی کاغذ هنوز یک شیرم
در مرامم عقبنشینی نیست گرچه وضعم شدهست مانندِ
آخرین روزهای قذافی به ته دیگ خورده کفگیرم
ماندهام بین آبرو و عشق جرأت باختن ندارم نه!
من پیاده میان دو اسبم من همان سرزمین کشمیرم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
من همان شاه که اطرافی خائن دارد
سادهدل بوده و اینگونه نمیپندارد
گر چه ویرانه ولی گنج ندارد خانهم
آیهای زمزمه باید بکنی جن دارد
از نخستین دم زاییده شدن با من بود
گریهام نیز به اندازهی من سن دارد
در همان کودکی از جمع گریزان بودم
حس دلگیری من حالت مزمن دارد
غم بییاری و یاران دو رو یکسانست
هر کجا شخصِ رئیسیست معاون دارد
من کف دستم و او چون خُم رنگست ولی
شیخ تا حال خودش را متدین دارد
دوست دارم که نمازم به جماعت باشد
بستگی گاه به آواز مؤذن دارد
زندگی! چند قدم راه بیا با دردت
مرگ آن کهنه دوکانست، مسکن دارد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
من به آن پروانه از دل اعتمادی داشتم
زود فهمیدم که شمع رو به بادی داشتم
یک نفر از هر کسی دیگر برایم فرق داشت
آن زمانها حس تبعیض نژادی داشتم
هرچه را میخواست دادم حسرت یک عمر داد
کاشکی یک ذره فکر اقتصادی داشتم
شاه مخلوعم اگر چه سرگذشتم قصههاست
روزگاری دور من هم شهرزادی داشتم
مارها در این میان چندان مقصر نیستند
یادم آمد آستینهای گشادی داشتم
دشمنان از ریز ریز کارهایم واقفند
دور و پیشم مدتی یار زیادی داشتم
درد دل هی مینوشتم گریه اما سررسید
نم کشید آری اگر قدر سوادی داشتم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
به باد داده سرت را مقام بعضیها
اهانتست به تو احترام بعضیها
کنون به قیمت خون هزارها چون تو
بلندتر شده نرخ سهام بعضیها
همیشه بخت رفیقست و کیف ایشان کوک
نشسته است همایی به بام بعضیها
چه کارها که کلنگ شروعشان خورده
به نام خالق یکتا به کام بعضیها
"چه وعدههای دروغی! بسست" باید که
پرید گاه میان کلام بعضیها
شتر که غمزه کند در میان جالیزی
حکایتی شده از فکر خام بعضیها
درون آتش باروت جان بکَن سرباز!
که برقرار بماند نظام بعضیها
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
این دوبیتیها جهت ایجاد تنوع نوشته شده است؛ هرگونه نسخهبرداری بدون پیگرد قانونی خواهد بود!
کمری هوگ زده عاصا به دسته
تا بم حالک همو دنیا پرسته
به ای بیکاری و شیش لکه پیشکش
سیهمو! بابو تو اَلّا که مسته
بلا مه بم ردی خودم سرایی
مگرُم پر شه از خاکا چیشایی
به دنبال همی چُکّه زمینه
دلی مایه که بفتُم بم گدایی
اگر قاضیه مأموره پولیسه
به دوری سی کو چُقذر کاسهلیسه
ازُم دوران کوفه تا به حالک
به هر که کل باشه رئیسه
صدای ای تفنگا کم نمشه؟
دل ای مملکت بیغم نمشه؟
اگر سجده کنه اور هر ملایک
همو که خائنه آدم نمشه
اَ ته دل مه تو آگا شی چی مشه
بغل خور وا کُنُم جا شی چی مشه
کیچری گوشت لند و پله کرسی
به کُلم مه تو هم باشی چی مشه
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
