❤زادگاه من چاپشلو❤
Open in Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Show more1 523
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+1630 days
Posts Archive
1 523
کوچه شهر دلم
از صدای پای تو خالیه
برای حاج جلال ربیعی
کوچمون که به نقل از قدیمی ها، خارج از حصار شهر قرار داشت .یعنی زمانی که دیگربرج بارو برای حراست از آبادی ومردمان ساکن ان عملا کاربردی نداشتن و شهر به مفهوم مدرن ان تاسیس شده بود.بتدریج با احداث منازل شکل محله مسکونی را یافته بود هرچند که شهر درگز بیشتر شبیه قصبه بود تا شهر، اما ادارات دولتی و شهرداری وشهربانی داشت. بنام کوچه خسروی پهلو به پهلوی خندق قدیمی که بعدا سیلابه شهر شد واکنون نام خیابان مدرس دارد،در ان کوچه پا به جهان گذاردم.در میان مردمی مسالمت جو وبردبار و صبور و شهری با اب وهوای مطلوب برای کشت وزرع وباغداری با دو رودخانه دائمی و مشتمل بر اقوام گوناگون از ترکان مهاجر وبومی تا فارس زبانهای زابلی ویزدی وشیرازی و قوم کرمانج وترکمن که به مرور همگی در قالب شهری با بافت فرهنگی شاید اندکی متمایز از سایر شهرهای ایران که اثر ترکان مهاجر که از جامعه پیشرفته انروز روسیه که حداقل صد سال جلوتر از ایران بود،ابتدا به لطف اباد وسپس درگز امده بودند.مشهود بود.موسیقی که نمادش گارمان واکاردئون بود و رقص های ترکی قفقازی و ایین جشن عروسی مانند عروس کشان و اشپزی از جمله غذای قابلی سوغاتی از تاشکند ازبکستان و شاید سمرقند وبخارا و بقولی سبزی خوردن!وبه روایتی پیازداغ،وبا افکاری باز و آینده نگر در ثبت املاک خود وتاسیس کارخانجات مانند صابون سازی و پنبه و روغن کشی از زمره انان بود و یزدیان سخت کوش وصنعتگران قابل در امر تامین اب شرب و مزروعی که ظاهرا در منطقه یزد با ان دست وپنجه نرم کرده بودند وقدر اب را می دانستند مقنیانی متخصص در امر حفر قنات و معماری که امور حیاتی تجارت شهری غالبا در انحصار انان قرار داشت از گرمابه داری تا قصابی ونانوایی و گله داران بیشتر کرمانج اشنا به رتق وفتق کار وبا انجام قشلاق وییلاق وترکان بومی که هزینه زندگی انان از طریق کشاورزی وباغداری تامین می شد و ایضا قوم زابلی،با فرار از بادهای سرسام اور صد روزه زابل که همه چیز را به تاراج می برد ومی برد و ترکمنانی که سابقه تاریخی سکونت در سرحدات را نظر به مجاورت به شهر عشق اباد داشتن و تاثیر انان نیز نمود داشته است خصوصا در ترکیب موسیقی ترکان بومی با ترکمنی که نماد بارز ان سبک شادروان اولیاقلی است.در ان اجتماع و شهری بنام درگز سکونت و زندگی جمعی داشتن .وبه مانند دیگر جوامع ایرانی ومسلمان، اعتقاداتی داشتن که امروزه با تعریف« دین سنتی» شناخته می شود. و با این دیدگاه قالب، : هر کس را در قبر خود می گذارند.برایشان مصداق داشت وهمزیستی داشتن ودارند.ومن در چنین جامعه ای که وصفش امد رشد کردم و آموخته شدم و انس گرفتم به همه سنن ورسوم شهری جدا افتاده و انتهای ایران زمین وبقول رجلی پیشانی ایران. تا انجا که بیاد دارم سیدتهرانی آخوندو ملایی بود که در ذهنم جا خوش کرده. هر شب بعد از نماز می امد مغازه اقاجان بدون حرف وحدیث می رفت می نشست روی صندلی پشت تخته کار، و اقاجان باعزت واحترام نخ سیگاری به او می داد، دود می کرد و با تمام شدن سیگار، مغازه را ترک می کرد. بعدش که دیگه هوا تاریک می شد و خیابان نادری از جنبنده خالی میشد، دوستان گرمابه وگلستان اقاجان جمع میشدن داخل مغازه و از هر دری صحبت می کردند. ظاهرا برای تلف کردن وقت تا زمانی که وقتش برسد و کرکره مغازه هاشون را پایین بیاورند ورهسپار خونه هایشان شوند. ناگفته نماند درب مغازه اقاجان چوبی واز نوع آکاردئونی بود وجمع میشد. کاردست نجاران هنرمند روسیه و از چوب محکمی ساخته شده بود. من در ان محیط وکوچه که مثل خونه می ماند با مردمانی از ترکان مهاجر وترکان بومی و زابلیها وشیرازی های فارس زبان ومعدود کرمانج، رشد کردم. رسیده بودم به سن ۱۲ سالگی وایام دهه اول محرم با حدت و شور برخاسته از اعتقاد عمیق وراستین مردم در تمامی مساجد وحسینیه ها برگزار میشد.مختار بدلی و حسن بیابانی سرامد همه نوحه خوانها بودند.و محتشم در قمه زنی آوازه شده بود و شرکت در اجرای دیوانه زنجیر کار هر کسی نبود،جوانان زورمند و برو بازو دار اینکونه عزاداری را به اوج می رساندند.ودر این زمانه می رفتم که «هر» رو از «بر»، قدری تشخیص بدم.با ذهنی باز و درحال رشد. جذب خلوص نیت پیرمرد آبنبات پز محله مان کربلایی ترابی شدم. انسانی شریف ومومن وزحمتکش که هر سال مصادف با نیمه شعبان، مغازه اش را با نصب قالیچه به لت های در و چراغانی ودادن نقل وشیرینی وشربت جشن می گرفت ومن هم نقشی در حد پذیرایی از عابرین را داشتم وبا خیر ببینی پیرمرد، انرژی می گرفتم و قوه محرکه ام می شد. علاقمند به مطالعه بودم و پول توجیبی ام صرف خرید مجله کیهان بچه ها وکیهان ورزشی ودختران وپسران از کتابفروشی اقایان جلال ربیعی ومحمود شجاع که تقریبا همسایه بودند، ودرمحدوده میدان یادبود، می شد.
1 523
"یاریار"
استادلار: خلیل امامی
و امیرعلیزاده
🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊
@abdollgheibishaeraney
1 523
قبل از پاییز پشت بام خانه را کاهگل میکردن که پاییز و زمستان خانه آبچک نکنه یادش بخیر 😍
https://t.me/chapeshloo_1
1 523
شوره
قدیم با اینا ایشغار درست میکردن
امروزه گردو روغن هستش که همان تیزاب انگور ها را در آن به ایشغار میزنن
ضرب المثل ترکی هم هستش که
دل شتر اگه شوره خواست باید گردنش را دراز کنه!
