en
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Open in Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Show more
1 526
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-330 days
Posts Archive
‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

▪︎وقتی پدرت تو را سرزنش می کند، تو را دوست دارد. ▪︎وقتی برای تو حرص و جوش می‌ زند، خیر تو را مى خواهد. ▪︎وقتى تو او را ساکت میبینی، در حقیقت به آینده‌ات فکر می‌کند. ▪︎وقتى برای تو خرج مي‌كند، بدان که خود را کاملا محروم می‌سازد. ▪︎وقتی‌که میخندد، بدان که تو او را خوش ساختی. ▪︎وقتی‌که قهر او را مي‌بينی، بدان که نصیحتش را قبول نمی‌کنی. ▪︎وقتیکه درب اتاق را برای خود میبندد، بدان که گریه می کند. ▪︎وقتی‌که صدای خود را برای او بلند می‌کنی بدان مانند اینست که تو او را می‌کُشی. ▪︎وقتی‌که خود را سرگردان و از دست‌رفته میبینی، بدان که وی از تو ناراضی است. ▪︎وقتی دیدی که وفات کرد نتوانست با تو سخن گوید، بدان‌كه یک تکیه‌گاه بزرگی را از دست دادی و در زندگی‌ات خالی‌گاهی ایجاد شد که دیگر به یاد پدر پُر نمی شود .

آهنگ ترکی و فارسی پدر روزتان مبارک🌺🌸❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/chapeshloo_1

حکایت خاطرات یک کارمند بانک https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۲/۱۱/۴

به نام پدر پیشاپیش روز مردان زحمتکش و بی ادعا مبارک روز پدران آسمانی مان مبارک باد🖤🥀

سلام استاد دانایی گرامی از دلنوشته زیباتون که وقت گذاشتین با صداقت از دل نوشته اید به دل من نشست و لذت بردم خداوند شما را برای‌مان نگهداره و فرزندان عزیزتان عاقبت بخیر‌بشن درود بر شما

برای یاداوری ومرور خاطرات آن روزها  میهمان من باشید به ترانه راه شیراز باصدای صمد عقاب خواننده ترانه های محلی شیرازی، این ترانه  از بس از رادیو دهلی فارسی پخش میشد معروف شده بود به سرجهازی!! رادیو دهلی.👇🌺🌸 @chapeshloo_1 👇

به بهانه روز پدر، این روایت« انش رضا قلی» پدر. همون کسیست که لرزش دستش دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن وتو انگارکوه را پشتت داری آقاجان یه زمانی برای خودش یلی بود .خوش استیل و قد بلند و چهار شانه وبا نگاهی نافذ  .برای همین هم جزو یگان حفاظت منزل دکتر مصدق شده  بود و قبول کرده بودند بعنوان کادر  در گارد شاهنشاهی خدمت کنه .اون زمانها هرکس نمی تونست وارد گارد بشه . باید هیکل و اندامی مثل آقاجان می‌داشت و حتما با ضریب  هوشی بالا . نه مثل اون سربازهای آی کیو!! که دست چپ و راست را از هم تشخیص نمی دادند .سرگروهبان مجبور می شده موقع مشق یه آجر بده بگه این دست راست و نصف موزائیک را هم به اون یکی دست بده و بگه چپ . و هروقت قدم رو دادم و چپ و راست با این آجر و موزاییک قدمتو هماهنگ کن .مثل رحیم چرنه!. غلام عمی، امنیه بازنشسته مشتری دایمی کافه علی اقا بنی خلیل که پس از هورت کشیدن چای داخل نعلبکی و قورت دادن شکلات کاپری،بقول خودش حبش باز می شد وگونه هاش گل می انداخت، چونه اش  را با خاطره سربازی ومشق رحیم چرنه،گرم می کرد.   راستی چه خون و دل خوردن اون سرگروهبان ها که دهانشان باز نمی شد الا برای حواله فحش  چارواداری وآب نکشیده !!به سربازای مادر مرده. . اما  آقاجان تیزهوشی و فراست خودش را داشت وبه وقتش شوخی می کرد و به موقع هم اخم و کمتر برزخ میشد ولی اگه عصبانی میشد واویلا نتیجه اش اینکه هنوز که هنوزه از ضربه ای که با ملاقه مسی سر سفره نهار به پهلویم زد ، پهلوم درد می گیره بخصوص تو روزهای سرد  و یادگاری آقاجان برام مونده ‌!!! بله آقاجان اینجور نبود که از لرزش دستش چای تو نعلبکی نمونه . روزی روزگاری ،انش آقارضا قلی ،تو محل اسم درآورده بود . ابوالفضل رستگار ،فرهاد امیری و ممد امامی  ،هر چه خواهش کرده بودند ،انششو به اونها بفروشه،و اوستا صفر بنا،با دست محکم رو صورتش  من الم زده بود! ،گفته بود هرچی ازم می خواین دریغ نمی کنم اما این کفترو نمی دم . با وفاست .و قاسم نفتکش درواکنش عصبی به کوتاه نیامدن اقاجان گفته بود بیکه غضب و بیکه ظلم!! و ممیش داد زده بود: شاواته!!! حالا به هر دلیلی که آخرش هم نفهمیدم، کفتره رو فروخته بوده به یک قوچانی و یاازش دزدیده بودند،بعید می دونم با اون علاقه وانس که یه جورایی مادرم هم به کفتره حسودیش می شد! از دلش بیاد که کفتر را بفروشه و حدسم اینه  که ازش دزدیده بودندو یا اینکه کفترباز دیگری تورش زده بود که این حدس احتمالش کم بود. هرچه بود  حیوون زبون بسته از قوچان برگشته بوده و یه روز صبح می بینه کفتره لب بوم نشسته و داره بغ بغو می کنه . باور نمی کرده ،دوستاشو صدا می کنه . از همون پشت بوما که بهم راه داشت و شب‌های تابستان که تو پشت بام می خوابیدیم همسایه ها هر کدام رادیوشون را روشن می کردند و یک آن می دیدی همگی رادیو دهلی را گرفتن و مطابق معمول ترانه راه شیراز،صمد عقاب درحال پخشه.ترانه ای که بابابزرگم غلامحسین که اصالت شیرازی داشت،عاشقش بود و با این ترانه بیاد شیراز ودوران جوانی وخاطراتش می افتاد. وبرادران   محمودو مقصود  سپرگه بند،ازترکان مهاجر هم عادت داشتن  رادیو تبریز ویا باکو را می گرفتن و به نقل بخشی، که قصه کرم و اصلی را حکایت می کرد گوش می دادند  . رفقای گرمابه وگلستان   میان و کفتره رو با چشم خودشون می بینن وماشا اله می گن به انش رضا قلی . تازه قربان کل  یکه بزن محل ، سر، بازی موجول ! و هنگام لکردو ! انداختن ،شرط بسته بود هر جور شده  انش رضا قلی را می گیره .اما با هزار دوز و کلک نتونسته بود .تازه تو شرط همه کفترهاش را بای ( باخت) داده بود . و دمغ وپکر بود .ولی دوست وفادار بود .روزی که دوش نفت گرفت ،پیت نفت را روسرش خالی کرد و کبریت به جانش زد و از آن اندام مردانه که تو‌گود زورخونه درگز تک بود و هانی عمی با اون اندام کشیده ،جلو پاش لنگ می انداخت .خاکستری باقی نماند .آقاجان رفت به دیدنش در بیمارستانی در مشهد ‌یعنی خیلی خاطره اش را می خواست و براش عزیز بود . آقاجان یه پا معرفت بود .خودش هم تو زندگی انش بود . انش زن و بچه ،مرد زندگی ،مرد قناعت ،مرد متانت ،مرد صبور ،مرد مرد . اما همانطور که همه رفتنی هستند او هم یک روز آخر های اسفند زمانی که پرستوها برگشته بودندوبشارت بهار را می دادند و  میان دیوارها و تیجه های خونه حالا متروکه وخرابه کوثری لانه می ساختن،  رفت... و پرواز کبوتران سفید بر زمینه آبی  آسمان را دیگر ندید وترانه گل اومد بهار اومد، پوران را نشنید. عیدنوروز  ۹۵  سفره هفت سین مان  با  قاب عکس اقاجان  که گوشه ای از ان را نوار سیاهی پوشانده بود، مزین شد.با هزاران یاد وخاطره ای که از او بیادگار ماند. روحش شاد. حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

سلام بر دوستان عزیز، . راستش روز پدر، بهانه ای بود که باز برگردم به روزگار سپری شده که حالا و بمرور زمان، ایین ها و رسم ورسوم وحتی طرز رفتار ها و اصطلاحات در حال تغییر است و به جبر زمانه شاید دگردیسی دارد در جوامع ما روی میدهد وباز شاید به روایت مک لوهان، دهکده جهانی، ایجاد شده بران اثر گذارده باشد. استفاده از کلمه شاید بدین جهت است که فاقد بینش جامعه شناسی هستم و لازم است که با عنایت به اصل نسبی بودن، تردید را در جملاتم داشته باشم. یاد گرفته ام که به  ضرس قاطع، اظهار نظری نکنم. بهرحال اکنون که دارد حتی شیوه رفتار ادمیان تغییر می کند و اصطلاحات فرهنگی که از ان برخاسته ام، در حال فراموشی ویا متروکه شده اند. بنظرم امد این وجه روابط، اجتماعی را در معرض نظر، قرار دهم. هرچند که با قلم الکنم باشد. و همانطور که درنوشته مستتر است الفاظی را بکار برده ام که نسل جدید شاید به انها اشنایی نداشته باشند، شاواته،  من الم زدن،  انش، بیکه غضب، بیکه ظلم و....و سطح خواسته های انسانهای ان روزگار  و سرگرمیهایی که دلمشغولی و بقولی عشقشان بود. عشقباز، وصفی که به کفترباز ها وخروس بازها می دهند. وجزئیاتی از زندگی ان روزگار، امنیه تریاکی،  کافه بعنوان مکان ارتباط جمعی، سرگروهبانهای بد زبان، سربازانی که از روستاهای دور و گله گوسفندان و اکثرا بیسواد به« اجباری» رفته اند. وایضا مرام  وغیرت در دوش نفت گرفتن قربان کل، ظهور ونمود درقصه یافته هست. فارغ از اینکه ایا غیرت در امروزه روز و با جنبش فمنیستی، مستحسن هست ویا باید به همان فیلم قیصر قناعت کرد و امروزه باید از حافظه تاریخی جامعه ایرانی پاک شود. ممنونم که این روده درازی ام را با تحمل می خوانید. جملگی موید وموفق باشید. حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

ضرب المثل ترکی جواب خوبی را با خوبی دادن کار هر مردی می‌تونه باشه ولی جواب بدی را با خوبی دادن جوانمردی میخواد 👌 https://t.me/chapeshloo_1 1404/10/12

#بنام_پدر ..... ❤️ شاعر ناشناس https://t.me/chapeshloo_1

سلام ودرود صبحتون بخیر جمعه ۱۱دی ۴۰۴ روز پدر و روز مرد پیشاپیش به همه مردان وپدران زحمتکش مبارک پدران آسمانی روحشان شاد زنانی هم هستند مثل مرد زندگی میچرخونن به اونا هم تبریک میگم 🌹🌹

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی