en
Feedback
حدیث مهر

حدیث مهر

Open in Telegram

این کانال به منظور نشر و گسترش فرهنگ، ادب و شعر فارسی تشکیل شده و در نظر دارد شاعران و غزلسرایان جوان را به شما بزرگواران بشناساند لطفا با انتشار ادرس تلگرامی مارا یاری فرمایید نهایت تقدیر و تشکر را داریم @hadis_e_mehr ارتباط با مدیر https://t.me/Mr_hiich

Show more
1 191
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+230 days
Posts Archive
علت چشمان سرخ و صورت زردم تویی دیدمت با دیگری، باور نمی‌کردم تویی #مجید_ترکابادی

وقتی غزل سکوت مرا جار می زند حتی قلم به حال دلم زار می زند جانم به تنگ آمده از این حصار تن قلبم درون سینه به ناچار می زند حالم شبیه بغض گلو گیر «سایه» است «لطفی» نشسته در غم من تار می زند بیچاره من که بوسه ز ساغر گرفته ام خوشبخت او که بوسه به رخسار می زند عمرم تمام گشت و رخم زرد و مو سپید درحیرتم که او دَم از ایثار می زند می آید آه بعد من اما چه فایده ؟ عکسی ز من به سینه دیوار می زند #قاسم_مطهری_راد

ای دریغا که همین عشق زمین گیرم کرد از همه آدم و عالم دل و جان سیرم کرد ای دریغا که همین عشق به دستم مِی داد در پی راز و حقایق دل و جان پیرم کرد عشق را معبد عُشاق خدا دانستم ای دریغا که همین حادثه زنجیرم کرد از همه مُلکُ و ملائک دل خود را کَندم در پی عشق دویدم که نمک گیرم کرد یار را همدم و مونس ز خودم دانستم فتنه گر با تن و روح و همه درگیرم کرد کل عمرم پی معبود فنا دادم رفت این همان رنجِ بزرگ است که تحقیرم کرد #امیرعلی_آذرپرند

کشف جدیدی نیست لبهای تو یاقوت است تا گفتم این تشبیه را فیروزه قرمز شد #محمدمهدی_خان_محمدی

دیگر آن "حالا چرا " معنی ندارد شهریار؛ هر زمان برگردد او جان را فدایش می‌کنم... #رضا_جهانی

گفتی چرا به دشمن خود می‌سپارمت؟! ای دل مرا ببخش! جوابی ندارمت ای دوست هرچه هست تویی، هرچه نیست من مغرور، من! که هستی خود می‌شمارمت بی«رنج» عشق، گنج تو ای چرخ روزگار چندان بها نداشت که طاقت بیارمت گر قلب من دمی بتپد جز به یاد دوست ای بار زندگی! به زمین می‌گذارمت اکنون که از بیان غم عشق عاجزم می‌بوسمت به اشک و به بر می‌فشارمت پروانه‌ها به پیلهٔ خود خو نمی‌کنند باشد تو هم برو به خدا می‌سپارمت #فاضل_نظری

به چشم‌های منِ از قرار برگشته هوای گریه‌ی بی‌اختیار برگشته بگو به آن مژه‌های سیاه رفته مگر که بخت عاشقِ چشم‌انتظار برگشته ؟ منم همان که خودش را رسانده با امید سرِ قرارِ تو و بی‌قرار برگشته اسیر آهوی چشمت شده دلِ شیرم پیِ شکارِ تو رفته، شکار برگشته به حکمِ اهل دل این مرد را شهید بدان اگر چه زنده از این کارزار برگشته خوشم به این که از این عشق برنمی‌گردم چه غم اگر ورقِ روزگار برگشته ؟ #سجاد_رشیدی_پور

به جلوه آمدی و سوختم، مبارک باد مرا خزانِ حجاب و تو را بهارِ خرام #اسیر‌_شهرستانی

سوزِ دل، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شب این همه از نظر لطف شما می‌بینم #حافظ_شیرازی #رمضان_الکریم

گر نیست درد این زندگی مرگ از چه درمانش کند زین درد جانم خسته شد تا کی رسد درمان ما #عبدالحسین_زرین‌کوب

مرگ هم آرامشِ خوبیست می‌فهمم ولی اینکه تا کی در صفِ این انتظارم خوب نیست #محمدعلی_بهمنی

ای مرگ! از آن لبانِ خاموشت یک بوسه‌ی جاودانه می‌خواهم #فروغ_فرخزاد

نه به دل شوری و شوقی، نه به سر مانده هوایی تو هم ای مرگ! مگر مرده‌ای؟ ای داد... کجایی؟ #عماد_خراسانی

ناگزيرم که در آيينه‌ی چشمت با شرم لبِ خندان بنشانم، دلِ محزون ببرم... #فاضل_نظری

ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی! تفرج آنجاست #سعدی

مهربانا! هیچ کس درد مرا درمان نشد باز راهی می‌شوم سمت محبت‌خانه‌ات #مرجان_مهران

‌ عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را #سعدی

یک‌چند هم به رغمِ فلک بی‌وفا شدم شاید به این وسیله کسی نامِ ما بَرَد..! #اسیر_شهرستانی

ز برگ ریز خزان پای ما نمی‌لغزد که در ثبات قدم سرو این خیابانیم #صائب_تبریزی

بگشای تربتم را، بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید #حافظ