en
Feedback
رسانۀ روان‌سی‌نمایی

رسانۀ روان‌سی‌نمایی

Open in Telegram

* رسانه‌ای با محوریت نظریۀ روان‌کاوی فروید به لکان و فیلم‌کاوی * محمد پورفر، فیلمساز، فیلم‌کاو، کارشناس ارشد سینما و کارشناس روان‌شناسی ارتباط: @mpourfar (تبلیغ و تبادل انجام نمی‌شود)

Show more
4 831
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-5230 days
Posts Archive
🔰 اگر امروز فردا بود ✍️ #لکان #پرونده_ایمی #فیلم‌کاوی ♨️ در ساعت هشت شب دهم آوریل خانم ز.، یک هنرپیشۀ زن مشهور پاریسی، به سالن نمایشی رسید که آن شب در آن اجرا داشت. جلوی درب صحنه یک زن غریبه جلویش را گرفته و از او می‌پرسد: «آیا شما خانم ز. هستید؟» به گفتۀ خانم ز. زمانی که او پاسخ مثبت می‌دهد، زن غریبه حالت دیگری به چهره‌اش می‌گیرد، به سرعت چاقویی را از کیف دستی‌اش در می‌آورد، و با چهره‌ای پر از نفرت، آن را بالا می‌برد تا به او ضربه بزند. ♨️ «نگار» (Aimée) در بازجوییِ نخست انگیزۀ رفتارش را این‌گونه روشن کرد که آن هنرپیشۀ زن در حال ایجاد «پروندۀ رسوایی» برای او بوده. بنا به گفتۀ «نگار»، زن هنرپیشه اکنون چند سال بود که داشت او را تمسخر و ارعاب می‌کرد. هم‌دستِ او در این اقدامات تعقیب و گریز نویسنده‌ای جوان بود که وقایع مختلفی از زندگی شخصی «نگار» را در رمان‌هایش فاش کرده بود. ♻️ محمد پورفر ⚡️Lacan; The Case of Aimee, or self-punitive paranoia (1931) کلیدگزاره‌ها: - خیلی روشن «شنیدم» که تو... - اگر اینجا ‏۹:۴۵‏ باشد، از دید من نیمه‌شب بامداد «بود» - «تردستی» هم هنوز هست @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 ناهید؛ تیر؛ خورشید؛ پرتوافشان؛ همدمی روان‌کاوی (بخش هشتم) ✍️ #لکان؛ #یک_روان‌پریشی_لکانی دکتر لکان: و چه کسی غیر از «درخشان»، اگر بخواهیم به نام خودش صدایش کنیم، و «ناتیر» (Venure) [نوواژه‌سازیِ آقای پریمو با ادغام نام دو ستارۀ «ناهید» و «تیر»] تو را «نارافشان» (venurated) کرد؟ آقای پریمو: آن زمان خانم «سست باروها» بود، من او را در س... ملاقات کردم. دکتر لکان: کمی دربارۀ او برایم بگو. آقای پریمو: او هم شاعر بود. به تنهایی با پیانو کار می‌کرد، و روی سبک پیانوی چهاردستی کار می‌کرد، می‌رقصید، نقاشی می‌کرد. دکتر لکان: او هم «پرتوافشان» بود؟ آقای پریمو: زمانی که من ملاقاتش کردم، نوعی از زیبایی را داشت. به خاطر دارویی که مصرف می‌کرد لکه‌دار شده بود. چهره‌اش پف کرده بود. بعداً پس از آنکه کلینیک را ترک کرد، به ملاقات با او ادامه دادم. وزن کم کرده بود، زیبایی پرتوافشانی داشت. من همیشه جذب این زیبارویان می‌شوم. بگذارید ببینم در این اتاق کسی را پیدا می‌کنم. شاید این خانمِ چشم‌آبی که لباس نخیِ قرمز پوشیده. حیف که آرایش کرده. دکتر لکان: «سُست» شبیه این خانم بود؟ آقای پریمو: بله، کمی شبیهش بود. ولی «سُست» آرایش نمی‌کرد. این خانم آرایش کرده. دکتر لکان: تو خودت هم هیچ‌وقت آرایش می‌کنی؟ آقای پریمو: بله، پیش می‌آید که آرایش کنم. برایم پیش آمده، بله. (لبخند می‌زند) وقتی نوزده سالم بود این اتفاق افتاد، چون این تصور را داشتم... من گره‌های جنسی زیادی داشتم... چون طبیعت به من نرینۀ بسیار کوچکی داده. دکتر لکان: کمی درباره‌اش برایم بگو. آقای پریمو: این تصور برایم پیش آمده بود که اندام آمیزشی‌ام دارد کوچک می‌شود، و فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک زن شوم. دکتر لکان: بله. آقای پریمو: فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک تراجنسیتی شوم. دکتر لکان: یک تراجنسیتی؟ آقای پریمو: به عبارتی، یک جهش‌یافتۀ جنسی. دکتر لکان: منظورت این است؟ احساس می‌کردی که قرار بوده تبدیل به یک زن بشوی؟ آقای پریمو: بله، من یک سری عادت‌هایی داشتم، قبلاً خودم را آرایش می‌کردم، این تصور را در مورد کوچک شدن اندام جنسی‌ام داشتم و در عین حال این اراده را برای آنکه بفهمم یک زن چیست، تا سعی کنم وارد دنیای یک زن شوم، وارد روان‌شناسیِ یک زن، و وارد صورت‌بندی روان‌شناسانه و عقلانی یک زن. دکتر لکان: امید داشتی... به هر حال این یک نوع امید است. آقای پریمو: هم امید بود هم تجربه. دکتر لکان: تجربۀ تو این است... که به هر حال تو هنوز یک اندام نرینه داری، بله یا خیر؟ آقای پریمو: بله. دکتر لکان: بسیار خب، پس چطور این یک تجربه است؟ بیشتر شبیه یک امید بوده. از چه طریقی یک تجربه است؟ آقای پریمو: از طریق امید داشتن به اینکه تجربی باشد. دکتر لکان: که اگر دوباره با این واژه‌ها بازی کنیم، یعنی تو «امید داشتی که تجربه کنی.» این در وضعیت یک امید باقی ماند... در آخر، تو خودت هیچ‌وقت احساس نکردی تبدیل به یک زن شده‌ای؟ آقای پریمو: نه. دکتر لکان: بله یا نه؟ آقای پریمو: نه. می‌شود سوال را دوباره تکرار کنید؟ دکتر لکان: پرسیدم آیا خودت احساس کردی یک زن شده باشی؟ آقای پریمو: واقعیت احساس کردن آن به شکل روان‌شناختی، بله. با این نوع از شهودی که... دکتر لکان: بله، ببخشید، از شهود. چون شهودها هم تصاویری‌اند که از درون تو می‌گذرند. آیا تو هرگز خودت را به شکل یک زن «دیده‌ای؟» آقای پریمو: نه، من در یک رؤیا خودم را به شکل یک زن دیدم، ولی می‌خواهم تلاش کنم... دکتر لکان: تو خودت را در یک رؤیا به شکل یک زن دیدی؟ «یک رؤیا» را برای تو چیست؟ آقای پریمو: یک رؤیا؟ من شب‌ها رؤیا می‌بینم. دکتر لکان: به هر حال باید درک کنی که اینها با هم یکی نیستند، یک رؤیا در شب... آقای پریمو: و یک رؤیای بیدار. دکتر لکان: و این «رؤیا» که تو خودت نامش را «بیدار» گذاشتی و اگر درست برداشت کرده باشم، گزاره‌های واداشته را به آن گره زده‌ای. آنچه هنگام شب رخ می‌دهد، این انگاشته‌ها که آدم وقتی خواب است می‌بیند، آیا همان ویژگی سخن واداشته را دارند؟ آقای پریمو: نه، هیچ ارتباطی وجود ندارد. دکتر لکان: پس چرا سخن واداشته‌ات را رؤیا می‌نامی؟ آقای پریمو: سخن واداشته یک رؤیا نیست؛ شما درست برداشت نکردید. دکتر لکان: خیلی ببخشید. من وقتی واژۀ «رؤیا» را در آن زمینه به کار بردی خیلی خوب صدایت را شنیدم. حتی با اضافه کردن «بیدار،» این تو بودی که واژۀ «رؤیا» را به کار بردی. یادت می‌آید این واژۀ «رؤیا» را به کار برده باشی؟ آقای پریمو: بله، من واژۀ «رؤیا» را به کار بردم، ولی گزاره‌های واداشته میان «گردی تنها» و چیزی است که من در واقعیت به آن حمله می‌کنم. نمی‌دانم کدامشان بخشی از... ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️ Returning to Freud; Clinical Psychoanalysis in the School of Lacan (1980) @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

آنجلوس سیلیسیوس شاعر و عارف قرن شانزدهم تصادف و جوهر انسان، ضروری می‌شود: چون آنگاه که دنیا مغلوبه شود سرانجام، تصادف از میان
آنجلوس سیلیسیوس شاعر و عارف قرن شانزدهم تصادف و جوهر انسان، ضروری می‌شود: چون آنگاه که دنیا مغلوبه شود سرانجام، تصادف از میان می‌رود، اما جوهر، محکم پا برجاست. @PSYCINکانال روانکاوی و سینما

♨️ دگرشیداسرودۀ {۳} {۳} ژرف‌مانای توام جز تو نباشم من خودای برفزونِ سرخوشی در کشتی بی‌ناخدای {۱} {۳} ژالهٔ چشم سیه بینم فتاده بر لبت خوش به پایان زندگی باری دگر در ناکجای {۲} {۳} آنِ هستی نیستم باشم در آنِ نیستان بودنم در چیستان بهتر برایت تا در آی {۳} {۳} گر هزارانم نویسه پشت هم بر سر نَهم هیچ کس این پرتو تابان نخواهد در سرای {۴} {۳} مُهر خاموشی به لب‌ها مرگ پنهان در نهان دست درخواهان به بالا پس تو کی تابت سر آی؟ {۵} {۳} بر فراز این ژرفنا مانا شود مانا روان یک نژادت بیش مانا نیست پس آن را سرای {۶} {۳} من نهاد از پس زمانم سر رسید و سر نهاد سرخوشی را تو برای دیده از نو بر فزای {۷} {۳} خسته و درمانده از دیگر دگر درماندگان ژادِ شیدا داد جایش از هزاران پس به زای {۸} {۳} بانگشان شیدایی است و آزشان زادی دگر تا نرینی جانشین آرند و گِل مالند لای {۹} {۳} پیش و پس را بینی و از هر دو چشم هر دو یکان پس بجنبان تیره خفتاران بگردان شب به جای {۱۰} {۳} بازگشتِ واپسین آغاز ماهانت پسین روز پیشین در کمین زنهار دیرینت بپای {۱۱} {۳} ور نپایی بازگردی باز مانی در پسین پیش از او مانا زمانت پس رَوَد پس ایستای {۱۲} ✍️ میم. پ. الف. @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 «جهان دیگر» ✍️ #فروید؛ #روان‌پدیداری_یک_همجنس‌گرایی_زنانه، بخش دوم ♨️ حدود شش ماه پس از این حادثه، والدین به پزشک مراجعه کردند و وظیفۀ بازگرداندن دخترشان به وضعیت ‏هنجار را بر دوش او گذاشتند. اقدام به خودکشی دختر احتمالاً به آنها نشان داده بود که ابزارهای قدرت نظم ‏خانوادگی ناتوان از سازگاری با آشفتگی کنونی بودند. اما خوب است که موضع پدر و موضع مادر را در اینجا ‏جداگانه مدنظر قرار دهیم. پدر مردی جدی و محترم بود، با سرشتی بسیار مهربان، اما به واسطۀ سختگیری ‏ظاهری‌اش تا حدودی از فرزندانش بیگانه شده بود. ♨️ رفتار او در برابر تنها دخترش بیش از حد تحت تأثیر ‏ملاحظه برای همسرش و مادرش بود. زمانی که برای نخستین بار از گرایش‌های همجنس‌گرایانۀ دخترش آگاه ‏شد، خشمگین بود و تلاش کرد تا او را با تهدید کردن سرکوب کند؛ احتمالاً در آن بازه از زمان میان دو دیدگاه ‏متفاوت اما به یک اندازه شرم‌آور در نوسان بود؛ اینکه آیا باید دختر را به عنوان یک فاسد گنهکار تلقی کند، یا به ‏عنوان یک بیمار روانی. ♨️ او حتی بعد از این سانحه هم به آن سطح از اقناع کامل نرسید که یکی از همکاران ‏پزشک ما با سخنوری در اشاره به نابهنجاری مشابهی در خانوادۀ خودش به بیان درآورد: «خب، این فقط یک ‏بدبیاری مثل دیگر بدبیاری‌هاست!» چیزی در پیوند با همجنس‌گرایی دخترش وجود داشت که بیشترین تلخکامی ‏را در او برانگیخته بود، و او آهنگ کرده بود که با هرآنچه در توان داشت با آن مقابله کند. ♨️ خوار شمردن فراگیر ‏روان‌کاوی در «سپیدبُن» جلوی او را نگرفت تا دست به دامانش شود. اگر این روش به ناکامی می‌انجامید، او ‏همچنان نیرومندترین نوش‌دارو را در آستین داشت: یک شوهر دادنِ بی‌درنگ می‌بایست سرشت‌های زایانی دوشیزه ‏را بیدار و گرایش‌های نازایانی‌اش را خفه کند. ‏ ⏳ ♨️ خواندن دست مادر دوشیزه کار چندان ساده‌ای نبود، او همچنان همان بانوی جوان‌سال بود، دل‌ربا ارزیابی می‌شد، ‏تا خویش‌تن را با زیبایی خشنود سازد، پیدا بود که نمی‌خواست از آن دست کشد. نهاد بسیار روشن بود، او ‏شوریدگی دخترش را چنان اندوه‌بار برداشت نمی‌کرد و هرگز به اندازۀ پدر درباره‌اش برآشفته نبود. و فراتر «در هنگام ماهانگی‌هایی دیرپاتر از ‏بازۀ زمانی» از خودباوری دوشیزه در فزون‌شیدایی‌اش به بانوی سرشناس بهره‌ جسته ‏بود؛ از سوی دیگر «هم‌سویی»‌شان چنین می‌نمود که از بنیان با بی‌پردگی زیان‌باری نمود می‌یابد، همان که دختر با ‏آن شورمندی‌هایش را برای همۀ «جهان دیگر» به نمایش می‌گذارد. ♨️ او خودش از سال‌ها پیش روان‌رنجور شده ‏بود، از پرستاریِ خیره‌کنندۀ «سویگانِ» مرد زندگی‌اش بهره جسته بود، با بچه‌هایش بسیار ناهمسان رفتار کرده ‏بود، در کردار با دختر سختگیر و با سه پسرش فزون‌مهر بوده است، جوان‌ترین‌شان یک «پیش‌رس» است، اینک نه ‏هنوز سه «سال خورشیدی». شناختن بیشتر «منش» او چندان ساده نبود، چون برآیند «درون‌مایه‌ها»، تنها پیش‌تر ‏می‌توانستند دریافته شوند. داده‌های بیمار دربارۀ مادرش همواره یک «پس‌انداز» نگه می‌داشتند، و از آن دربارۀ ‌‏«سرگذشت پدری» هیچ سخنی برون نمی‌آمد. ‏ ♻️ محمد پورفر ✔️ Believe it or not, but Time in Reverse is Happening. ⚡️ Freud; Über die Psychogenese eines Falles von weiblicher Homosexualität (1920) ✔️ ادامه در: @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

♨️ تاریک - بچرخ گرد آسمان‌خراش فرازین تک‌یگانگی 🇮🇷 ظلام - استدر حول ناطحة السحاب المتعالية للوحدانية 🇸🇦 🇦🇹 Dunkelheit - Rundgang um die transzendentale Saule der Singularitat. 🇮🇪 Darkness - Tour around the Transcendental Pillar of the Singularity. 🇫🇷 Obscurité - Tour autour du Pilier Transcendantal de la Singularité. 🇬🇷 Σκοτάδι - Γυρίστε γύρω από τον Υπερβατικό Ουρανοξύστη της Μοναδικότητας 🇮🇳 अंधेरा- सिंगुलैरिटी के ट्रान्सेंडैंटल स्तंभ के चारों ओर भ्रमण। @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

پرسش از بانوان: چه کسی تا کنون در زندگی بیش از هر کس شما را سرزنش کرده، به شما انگ زده، روی کاستی‌های شما دست گذاشته، آزادی شما را کرانه‌مند کرده و همواره همچون سایه‌ای دنبالتان بوده است؟
Anonymous voting

🔰 گردونه باز می‌گردد ✍️ #لکان؛ #دگر_سومین ﴿۲۸﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿ ﴾ ﴿۲۸﴾ گردونه آیان یاد ﴿۱﴾ ﴿۲۸﴾ این است مادۀ نشانه‌های نویسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های روشنان ﴿۲﴾ ♨️ [آغاز: "۲۰ '۱] دگر سومین! این است سرنویس. دگر سومین باز می‌گردد، همواره همان نخستین است، چنان که «نیزۀ آهنین بی‌پروا» می‌‌گوید. آیا ما جلویش را خواهیم گرفت که یک «گردونه» بسازد؟ چرا که نه، اگر نهاد «گفته باشد کیست». دگرباره باید، این «بگوید کیست»، بشنویدش، هرچه باشد این «گردونه را» «یا پرورش دهید فرمان‌روایی روم خاور را». ﴿۳۰﴾ هزار سرزنش یاد ﴿۱﴾ ﴿۳۰﴾ فرمان‌روایی روم خاور شکست خورده است ﴿۲﴾ ⚡️ Lacan 1974 La Troisième ﴿۳۰﴾ بازگرد به نام یکتا بخشاترین آسان‌گیران ﴿۳۰﴾ ﴿۷۸﴾ چه می‌پرسند یک‌دگر ﴿۱﴾ ﴿۷۸﴾ از آن آگهان بزرگ ﴿۲﴾ ﴿۷۸﴾ مردی که آنان در او دگرگونانند ﴿۳﴾ ﴿۷۸﴾ نه همه آیان بدانند ﴿۴﴾ ﴿۷۸﴾ پیشتر نه همه آیان بدانند ﴿۵﴾ ﴿۷۸﴾ هزارسرزنش‌یاد برساختیم این سرزمین بستران ﴿۶﴾ ﴿۷۸﴾ سوگند به کوهسارانِ افراشتگان ﴿۷﴾ ﴿۷۸﴾ و آفریدیمتان هم‌سران ﴿۸﴾ ﴿۷۸﴾ و برساختیم خوابتان آسودگان ﴿۹﴾ ﴿۷۸﴾ و برساختیم به شب سرپناهان ﴿۱۰﴾ ﴿۷۸﴾ و برساختیم به روز کارگذران ﴿۱۱﴾ ﴿۷۸﴾ و بازگفتیم بر فرازتان هفت‌گانِ بس‌دشواران ﴿۱۲﴾ ﴿۷۸﴾ و بنیاد نهادیم چراغانِ روشنان ﴿۱۳﴾ ﴿۷۸﴾ و آوردیم از فشردگان آب‌های ریزان ﴿۱۴﴾ ﴿۷۸﴾ تا برون آوریم با آن شیدایان و رویانان ﴿۱۵﴾ ﴿۷۸﴾ و بهشتانِ گردگردان ﴿۱۶﴾ ﴿۷۸﴾ به دیدگان روز جدایی بُوَد دیدارگاهان ﴿۱۷﴾ ﴿۴۴﴾ إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ مِيقَـٰتُهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۴۰﴾ 2023/9/14 1445/2/28 1402/6/23 & The Pact is Sealed & ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

54:99: ﴿۵٤﴾ ٱقْتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلْقَمَرُ ﴿٩٩﴾ إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿١﴾

﴿۵۵﴾ وَخَلَقَ ٱلْجَآنَّ مِن مَّارِجٍۢ مِّن نَّارٍۢ ﴿١۵﴾ ﴿۵۵﴾ فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿١٦﴾ @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

﴿۵۵﴾ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍۢ ﴿٢٦﴾ ﴿۵۵﴾ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَـٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ ﴿٢٧﴾ ﴿۵۵﴾ فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿٢٨﴾ @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

Some Quotes from Inland Empire (2006) 1. "Nikki: This is a story that happened yesterday. But I know it's tomorrow." 2. "Kingsley Stewart: Yeah... well... anyway, the film was never finished. Nikki: I don't understand. Why wasn't it finished? Kingsley Stewart: Well, after the characters have been filming for some time, they discovered something... something inside the story. Devon Berk: Please. Kingsley. Kingsley Stewart: The two leads were murdered! It was based on a Polish-Gypsy folk-tale. The title in German was "Vier-Sieben: 47". And it was said to be cursed. So it turned out to be." 3. "Look in the other Room." @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 از بین همه فقط شخص افترازن بخشیده شد ✍️ #فروید؛ #تکه‌هایی_از_روان‌کاوی_یک_مورد_هیستری؛ تفسیر رؤیای دوم، بخش ششم ♨️ من می‌توانم در اینجا چند تفسیر تکمیلی به آنهایی که پیش از این ارائه شده‌اند اضافه کنم: «مریم باکره» مشخصاً خود دورا بود؛ در وهلۀ اول به خاطر آن «هواخواه» که عکس‌ها را برایش فرستاده بود، در وهلۀ دوم چون دورا عشق «آقای ک.» را عمدتاً به وسیلۀ مادری کردن برای بچه‌های او به دست آورده بود، و در آخر چون او با وجود آنکه هنوز یک دختر بود بچه‌دار شده بود (این یک اشارۀ مستقیم به تخیل زایمان است). علاوه‌براین، مفهوم «مریم باکره» یک وارونه‌پندارۀ محبوب در ذهن دخترانی است که خودشان را توسط افترازنی‌های گناهکاری جنسی سرکوب‌شده احساس می‌کنند، چیزی که برای دورا هم صدق می‌کرد. نخستین گمانۀ این ارتباط زمانی به ذهن من خطور کرد که داشتم به عنوان پزشک در درمانگاه روان‌پزشکی دانشگاه کار می‌کردم. آنجا به موردی از یک روان‌پریشی همراه با توهم برخوردم که در آن مشخص شد «حمله» که دورۀ سریعی داشت، واکنشی است به بی‌آبرو شدن بیمار توسط «نامزدش». ♨️ اگر روان‌کاوی ادامه پیدا کرده بود، اشتیاق مادرانۀ دورا برای یک بچه احتمالاً به شکل یک انگیزۀ مبهم اما نیرومند در رفتارش نمود پیدا می‌کرد. پرسش‌های بی‌شماری که او آن اواخر طرح می‌کرد به نظر الگوبرداری‌های دیرهنگامی از پرسش‌های برخاسته از کنجکاوی جنسی بودند که او تلاش کرده بود با دانش‌نامه ارضایشان کند. موضوعاتی که او در آن خوانده بود قاعدتاً بارداری، زایمان، بکارت و چیزهایی از این دست بودند. ♨️ دورا در بازآفرینی رؤیا یکی از آن پرسش‌ها را که نیاز داشتند در بازۀ زمانی موقعیت دوم رؤیا جای بگیرند فراموش کرده بود. این پرسش فقط می‌توانست این باشد: «آیا آقای ... [نام خانوادگی پدرش] اینجا زندگی می‌کند؟» یا «آقای .... کجا زندگی می‌کند؟» قطعاً باید دلیلی برای اینکه او این پرسش ظاهراً معصومانه را فراموش کرده بود وجود می‌داشت، به خصوص چون او اصلاً نیازی نداشت آن را وارد رؤیا کند. به نظر من می‌رسد که این دلیل، در خود نام خانوادگی او نهفته باشد که آن هم ابژه‌ای را آشکار می‌کرد و در واقع بیش از یک نوع از ابژه را، و به همین خاطر می‌شد به عنوان یک واژۀ «مبهم» آن را در نظر گرفت. شوربختانه من نمی‌توانم نام را بگویم و نشان دهم که چقدر خوب طراحی شده بود برای آنکه به چیزی «مبهم» و «ناشایست» اشاره کند. این تفسیر به وسیلۀ کشف «بازی با کلماتِ» مشابهی در بخش دیگری از رؤیا مورد تأیید قرار گرفت، جایی که ساخت‌مایه از تجدیدخاطرۀ دورا از مرگ خاله‌اش سرچشمه گرفته بود (آنها الان در آرامستان رفتگان هستند) و جایی که به شکلی مشابه بازی با «نام» خاله‌اش وجود داشت. ♨️ این واژه‌های ناشایست به نظر می‌آمد به یک منبع اطلاعات دوم و «شفاهی» اشاره داشته باشند، چرا که دانش‌نامه آنها را پوشش نمی‌داد. من قاعدتاً نباید شگفت‌زده می‌شدم از شنیدن آنکه این منبع خود «خانم ک.» بوده است، یعنی افترازنندۀ دورا. در آن صورت او یگانه شخصی بود که دورا بزرگوارانه بخشیده بود، حال آنکه دیگران را با انتقام‌جویی تقریباً بدخیمی مورد پیگرد قرار داده بود. پشت زنجیرۀ تقریباً بی‌حدومرز جانشین‌سازی‌هایی که به این ترتیب آشکار شدند، امکان‌پذیر بود که عاملیت یک عامل سادۀ منفرد را پیش‌بینی کرد: عشق همجنس‌گرایانۀ عمیقاً ریشه‌دار دورا برای «خانم ک.» ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️Freud; Fragments Of An Analysis Of A Case Of Hysteria ✔️ ادامه در بخش هفتم... @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

♨️ دایرۀ سرخ را که خیلی پیش در نمودار خون یکی برنگاشته بود. تا هر زمان زایان سیاه از اینجا روشن شد. فیلم «گردونۀ سرخ» را دریابید و زنهارۀ پایانی‌تان را بشمارید یازده «ستاره» با «خورشید» دوازده را و ماه بریده‌بریده‌گان. ✔️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 گردونۀ سرخ ✍️ #لکان؛ #بازپسین_واکاوی_۲۷_فروپاشی 🇬🇷 Σήμερα το πρωί κάλεσα τη Solange Faladé για να εξηγήσει κάτι σχετικά
🔰 گردونۀ سرخ ✍️ #لکان؛ #بازپسین_واکاوی_۲۷_فروپاشی 🇬🇷 Σήμερα το πρωί κάλεσα τη Solange Faladé για να εξηγήσει κάτι σχετικά με τον κόμπο Borromean. Πρέπει να πω ότι ο κόμπος Borromean είναι ένα αίνιγμα Υπάρχει μόνο ένας κόμβος Borromean. 🇦🇹 Heute Morgen habe ich Solange Faladé angerufen, um etwas über den Borromäischen Knoten zu erklären.Ich muss Ich muss sagen, dass der Borromäische Knoten ein Rätsel ist. Es gibt nur einen Borromäischen Knoten. 🇮🇳 आज सुबह मैंने बोरोमियन गाँठ के बारे में कुछ समझाने के लिए सोलांगे फलाडे को बुलाया। मुझे कहना होगा मुझे कहना होगा कि बोरोमियन गाँठ एक पहेली है। केवल एक बोरोमी गाँठ है। ------------------------------------------ ♨️ اگر ما گردونۀ تبار سرخ را سراسر بچرخانیم، کالبد سخت سیاه جهان از تبار گردونۀ سرخ می‌گذرد. ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 تا هر زمان زایان ✍️ #لکان؛ #فروپاشی ۲۲ آبان ۱۳۵۸ ♨️ من امروز سپیده‌دم «تا هر زمان زایان» (سولانژ ولادت) را فراخواندم تا چی
🔰 تا هر زمان زایان ✍️ #لکان؛ #فروپاشی
۲۲ آبان ۱۳۵۸

♨️ من امروز سپیده‌دم «تا هر زمان زایان» (سولانژ ولادت) را فراخواندم تا چیزی را دربارۀ گره «نشان خاندان بخشارود» (بوررومِئان) روشن سازد. ♨️ باید بگویم که گره «نشان خاندان تبار بخشارود» یک تیره‌راز است. تنها یک گره «نشان خاندان تبار بخشارود» هست. 🇮🇷
۲۲ ذی‌الحجه ۱۳۹۹

استدعيت هذا الصباح سولانج فالاديه لشرح شيء عن عقدة بوروميان. يجب أن أقول أن عقدة بوروميان هي لغز. لا يوجد سوى عقدة بوروميان واحدة. 🇸🇦
13 novembre 1979

🇫🇷 Ce matin j’ai convoqué Solange Faladé pour qu’elle m’explique quelque chose concernant le nœud borroméen. 🇫🇷 Je dois dire que le nœud borroméen est une énigme. Il n’y a qu’un nœud borroméen. 🇮🇪 This Morning I Summoned Solange Faladé to Explain something about The Borromean Knot. 🇮🇪 I Must Say that The Borromean Knot is an Enigma. There is only One Borromean knot. ✔️ Solange Falade, was the First African Psychoanalyst, Close to Jacques Lacan, founded the École freudienne in 1983 . ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 «دشوارترین کارآزمون من» ✍️ #یونگ؛ #کتاب_سرخ ♨️ در شهری دست راستی بودم، بر خیابان سربالایی با نیمچه پاگردهای باریک. گاه‌سنج
🔰 «دشوارترین کارآزمون من» ✍️ #یونگ؛ #کتاب_سرخ ♨️ در شهری دست راستی بودم، بر خیابان سربالایی با نیمچه پاگردهای باریک. گاه‌سنج دوازده نیم‌روز بود -- آفتاب تابان. یک پاسبان گمرک پیر از «گسترۀ خاور» یا کسی همانند او از کنارم گذشت، فرورفته در اندیشه. یکی گفت: «این همانی است که نمی‌‌تواند بمیرد. او پیشتر ۳۰-۴۰ سال پیش مرد، ولی نتوانست فرو بپاشد.» من خیلی جا خوردم. در این هنگام یک کالبد خیره‌کننده آمد، دلاوری تنومند، در پوشش زرهی زردرنگ. سرسخت و ناپدیدار می‌نمود و هیچ‌چیز برایش گیرایی نداشت. چلیپای چهارشاخۀ سرخی را بر پشت به دوش می‌کشید. او از صدۀ دوازدم ماندگار بوده است و روزانه میان گاه‌سنج ۱۲ و ۱ نیم‌روز همین راه درمی‌نوردد. هیچ‌کس از این دو کالبد به شگفت نیامد، ولی من بسیار جا خوردم. ♨️ من در شگردهای نهان‌یابنده‌ام درنگ کردم. در پیوند با «گسترۀ خاور» پیر، «فرید» به یادم رسید؛ در پیوند با دلاور، خویشتن خودم. در درون، صدایی ندا سر می‌دهد: «همه‌اش پوچ و دل‌آشوب‌آور است.» باید آن را تاب آورم. ♻️ محمد پورفر ⚡️ Jung; The Red Book @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🧏🏻‍♀️ Dark Tranquillity 🎼 Faithless by Default ✍️ Bengt Mikael Stanne 🧏🏻 آرامش تیره 🎼 ناباور از ریشه ✍️ ستوده میکائیل شهرآتش [Verse 1] [بند ۱] To ends unknown بر دو کران نهان by means unworthy با دست ناشایان To answer wishes, long dead and gone بر آورد آرزوها، هفت کفن پوسانده Old empty promises, پسین پوچ پیمان‌ها، a just reward for the blind پاداش به سزای کور Belief makes work for idle minds, باور سرگرم سازد نابهوشان، we lost our way ما راه گم کرده‌ایم We lost our way ما راه‌مان گم کرده‌ایم [Pre-Chorus] [پیش‌هم‌سرایی] The only dream that matters تنها خوابی که درخور است Is the one you wake up from آن است که بیدار شوی زان [Chorus] [هم‌سرایی] Go onward to the singularity رو پیش به سوی تک‌یگانگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو Turn on this unentity روشن کن این ناهستارگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم [Verse 2] [بند ۲] I call for a world فرا خوانم یک جهان where we are nothing more که نباشیمش هیچ Than the sum of what we know بیش از برآیند آنچه دانیم Are we to be held hostage آیا برنامه است گروگان شویم by our tolerance for the intolerant? با بردباری‌مان برای نابردباران؟ Then we've lost our way پس ما راه گم کرده‌ایم We've lost our way ما راه‌مان گم کرده‌ایم [Pre-Chorus] [پیش‌هم‌سرایی] To hope is to surrender امید سرسپردن است In this series of defeats در این سرتاسر شکست [Chorus] [هم‌سرایی] Go onward to the singularity رو پیش به سوی تک‎یگانگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو Turn on this unentity روشن کن این ناهستارگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم [Pre-Chorus] [پیش‌هم‌سرایی] We've lost our way ما راه گم کرده‌ایم A pain far too familiar دردی بس فزون آشنا Denounce your savage self رسوا کن درنده خویش‌تنت [Chorus] [هم‌سرایی] Go onward to the singularity رو پیش به سوی تک‌یگانگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو Turn on this unentity روشن کن این ناهستارگی Whatever they say, whatever they do just go هرچه که گویند، هرچه که کنند تنها رو We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم We are faithless by default ما از ریشه ناباوریم Faithless by Default ناباور از ریشه ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

06 Faithless by Default.mp310.36 MB