en
Feedback
رسانۀ روان‌سی‌نمایی

رسانۀ روان‌سی‌نمایی

Open in Telegram

* رسانه‌ای با محوریت نظریۀ روان‌کاوی فروید به لکان و فیلم‌کاوی * محمد پورفر، فیلمساز، فیلم‌کاو، کارشناس ارشد سینما و کارشناس روان‌شناسی ارتباط: @mpourfar (تبلیغ و تبادل انجام نمی‌شود)

Show more
4 831
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-5230 days
Posts Archive
1.3. Reconstruction:Proto-Iranian/HáHtr̥š ✔️ Proto-Iranian Descendants: *ātar-, *ātr-, *ātr̥-, *āθ(a)r- (1) Central Iranian:
1.3. Reconstruction:Proto-Iranian/HáHtr̥š ✔️ Proto-Iranian Descendants: *ātar-, *ātr-, *ātr̥-, *āθ(a)r- (1) Central Iranian: Avestan: 𐬁𐬙𐬀𐬭‎ (ātar), 𐬁𐬙𐬆𐬭𐬆‎ (ātərə), 𐬁𐬚𐬭-‎ (āθr-), 𐬁𐬙𐬭-‎ (ātr-) (2) Northeastern Iranian: Northeastern Iranian: Bactrian: αϸ (aš /⁠*āš-⁠/), αδορ (ador /⁠*ādor-⁠/), αταρ (atar /⁠*ātar-⁠/), αταροβιδο (atarobido), αδοραστο (adorasto, “fireplace”), αϸφαρδαρο (ašfardaro, “Best (Gift) of Fire”) ارمغان آتش Proto-Scythian: *ātar-, *āθr- → (perhaps) Ancient Greek: Ἰατραγόρας (Iatragóras, “a Scythian given name”, literally “fire-searcher?”) آتش می‌‌جویی؟ Ossetian: арт (Art) هنر ✔️ Persian: آدر‎ (âdar), آذر‎ (âzar) (3) Central Iranian: Avestan: 𐬁𐬙𐬀𐬭𐬱‎ (ātarš) → Middle Persian: [script needed] (ʾthš /⁠ātaxš⁠/) ✔️ Persian: آتش‎ (âtaš), تش‎ (taš) 1. آذر 2. آتش 3. ارمغان آتش 4. آتش می‌جویی؟ @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی

Polaris: Etymology: From Latin Stēlla Polāris (“Pole Star”) also Known as ("North Star") 1. Stēlla From Proto-Italic *stērolā
Polaris: Etymology: From Latin Stēlla Polāris (“Pole Star”) also Known as ("North Star") 1. Stēlla From Proto-Italic *stērolā, from Proto-Indo-European *h₂stḗr. 1.1: *h₂stḗr. Apparently from *h₂e(h₁)s- (“to burn, glow”) +‎ *-tḗr (agent noun), so that the result literally meant “Glower, Shiner”; though, the phonetics of this derivation have been criticized. Compare *h₂éh₁tēr (“fire”). 1.2. Indo-Iranian: *HáHtr̥š (“Fire”) Iranian: *HáHtr̥š (“Fire”) from Proto-Indo-European *h₂eh₁ter- (“fire”) (whence also possibly related to Latin āter (“Dark, Black”) 1. ستارۀ تیرک چپ 2. ستارۀ چپ 2. آتش چپ 4. آتش تیرک چپ 5. درخشان تیرک چپ @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی

🌑 From September 1610, Galileo Observed that Venus Exhibited a Full Set of Phases Similar to that of the Moon. The Heliocent
+7
🌑 From September 1610, Galileo Observed that Venus Exhibited a Full Set of Phases Similar to that of the Moon. The Heliocentric Model of The Solar System Developed by Nicolaus Copernicus Predicted that all Phases would be Visible since the Orbit of Venus around the Sun would Cause its Illuminated Hemisphere to Face the Earth when it Was on the Opposite Side of the Sun and to Face Away from the Earth When it Was on the Earth-Side of the Sun. On the Other hand, in Ptolemy’s Geocentric Model it was Impossible for any of The Planets’ Orbits to Intersect the Spherical Shell Carrying the Sun. These all had the Virtue of Explaining the Phases of Venus Without the Vice of the ‘Refutation’ of Full Heliocentrism’s Prediction of Stellar Parallax. ♨️ گالیله در دادگاه گفت: «من دروغ می‌گویم.» وقتی کسی می‌گوید «من دروغ می‌گویم» آیا دارد راست می‌گوید یا دروغ می‌گوید «دروغ می‌گویم»؟ گالیله راست گفت من «دروغ می‌گویم». @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی

🌑 On 7 January 1610, Galileo observed with his Telescope what he described at the Time as “Three Fixed Stars, Totally Invisible by their Smallness”, All Close to Jupiter, and Lying on a Straight Line through it. Observations on Subsequent Nights Showed that the Positions of These “Stars” Relative to Jupiter were Changing in a way that would have been Inexplicable if they had really been Fixed Stars. On 10 January, Galileo noted that one of them had Disappeared, an Observation which he Attributed to its being Hidden behind Jupiter. He Concluded that they were Orbiting Jupiter: he had Discovered Three of Jupiter’s Four Largest Moons. He Discovered the Fourth on 13 January. Galileo Named the Group of Four the Medicean Stars. Later Astronomers, However, ReNamed them Galilean Satellites in Honour of their Discoverer. These Satellites are now Called Io, Europa, Ganymede, and Callisto. ♨️ چنین گفت «استوانه»... @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🧏🏻‍♀️ Moonspell 🎼 Versus ✍️ Fernando Ribeiro 🧏🏻 افسون ماه‌ 🎼 رو در رو ✍️ یارای گذر نهر 🎼 I am thinking vultures ripping the flesh, گویا تن می‌پارند لاشخوران Smashing the bone می‌کوبند استخوان I am thinking hailstones shot to the head, گویا سر می‌کوبند تگرگان Making the giant fall افراشته را زمین زنان I am hearing pipes, the pipes of Pan, نی‌ می‌شنوم، نی‌نوایان I know it’s wrong دانمش گم‌رهان I am hearing lies, the lies of man: دروغ‌ها شنوم از آدمان They’re written in the stars above! نوشته‌اند بالا بر ستارگان! 🎼 So crawl back to your hole! پس برگرد لانه‌ات! Wait for thy kingdom come تا جایگهت رسد So crawl back to your hole! پس برگرد لانه‌ات! Tonight no one will come امشب کس نرسد 🎼 The fire can’t tame us آتش نکند ما رام We’re not making peace نه سازش‌گر شویم And haters can’t break us کینه نپارد ما را We’re growing fierce افروخته‌تر شویم 🎼 In the end of times, در کران زمان، No prophecy just you and me پیش‌گویی نیست تنها تو و من In the end of times, در کران زمان، The thrill of the flight پرشت لرزانم، I am here to take your life اینجایم که جانت ستانم، جانت ستانم 🎼 I am thinking snake oil rubbed in the skin گویا مار زده پوست را زهر Enter the poison! برو درون زهر! I am thinking arrows stuck in the heart گویا سینه خلیده بس تیر All men are mortal مردان همه میر I am biting the apple, the rotten core گاز زنم سیب را، هسته گندان The worm wants more کرم‌ فزون خواهان I am healing the blind, the book of the dead کور بینا می‌کنم، دیوانِ مردگان Be prepared to meet your end! آماده شو بر پایان! 🎼 The fire can’t tame us آتش نکند ما رام We’re not making peace نه سازش‌گر شویم And haters can’t break us کینه نپارد ما را We’re growing fierce افروخته‌تر شویم 🎼 In the end of times, در کران زمان، No prophecy just you and me پیش‌گویی نیست تنها تو و من In the end of times, در کران زمان، The thrill of the flight پرشت لرزان، I am here to take your... Life! اینجایم که ستانمت... جان! 🎼 The fire can’t tame us آتش نکند ما رام We’re not making peace نه سازش‌گر شویم And haters can’t break us کینه نپارد ما را We’re growing fierce افروخته‌تر شویم 🎼 In the end of times, در کران زمان، No prophecy just you and me پیش‌گویی نیست تنها تو و من In the end of times, در کران زمان، The thrill of the flight پرشت لرزانم، I am here to take your life اینجایم که جانت ستانم 🎼 The fire can’t tame us آتش نکند ما رام We’re not making peace نه سازش‌گر شویم And haters can’t break us کینه نپارد ما را We’re growing fierce افروخته‌تر شویم 🎼 In the end of times, در کران زمان، No prophecy just you and me پیش‌گویی نیست تنها تو و من In the end of times, در کران زمان، The thrill of the flight پرشت لرزانم، I am here to take your life اینجایم که جانت ستانم، I am here to take your Life! اینجایم که ستانمت جان! ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

03 - Versus.mp310.93 MB

🧏🏻‍♀️ From lowering skies 🎼 Moonspell ✍️ Fernando Ribeiro 🧏🏻 از تار آسمانگان 🎼 افسون ماه‌ ✍️ یارای گذر نهر Diurnal shall be your redemption روز آیدت آزادسازان The last of spirits now leaves your body واپسین دم اکنون ز تنت روان We all act as if You are not there همه‌‌‌مان وانمود تو نباشی آن Seeing is not believing دیدن نیست باورمان Possessional your communication چیره‌گری تو پیام‌رسان What gets inside us the moment we are born? چه رود به ما در آنِ زایمان؟ What was that descending? چه بود آن فرودآیان؟ What was that descending? چه بود آن فرودآیان؟ From lowering skies (×4) از تار آسمانگان (چهار بار) I am no One من نه آن یگان The center of Universe کانونِ کیهان What got inside you? چه شده‌ات روان The moment you were born در آنِ زایمان؟ Could you see Him descending ‌دیدی آن مرد آیان؟ Descending supreme فرودش فرینان From lowering skies (×4) از تار آسمانگان (چهار بار) From lowering skies (×4) از تار آسمانگان (چهار بار) ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎بگو اگر گردآمدند همۀ آدمیان و دیو و پریان روانۀ فراز تا بیاورند برگردانی مانند این خوانشان هرگز ‏نیاوردند برگردانی مانند دیگری با آنکه بودند برخی از مردانشان برای برخی از دیگران همکاران ‏﴿‌‌‏۸۸‌‌‏﴾ ‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎و به راستی تابانیده‌ایم او را برای آدمیان درون این خوانشان از میان همۀ همانندان ولی پسش زدند بیشتر ‏مردمان وابسته به ناباوران ‏﴿‌‌‏۸۹‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎و گفتند هرگز باور نمی‌آوریم به تو تا زمانی که برون آوری برایمان از درون سرزمین چشمگان ‏﴿‌‌‏۹۰‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎یا باشد برای تو باغی از درختان خرما و انگور سپس برون بپاشی رودخانه‌ها از درون دیگری برون‌پاشان ‌‏﴿‌‌‏۹۱‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎یا فرود آوری بهشت را چنان که خواهان شدی برایمان بخش‌بخش از آسمان یا بیاوری بازگشت «یکتا» و ‏یگانه فرشتگان را رویارویان ‏﴿‌‌‏۹۲‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎یا باشد برای تو خانه‌ای از گوهران یا بروی فراز درون آسمان و هرگز باور نمی‌کنیم فراز رفتنت را تا زمانی ‏که فرو نفرستی برایمان نوشتاری که بخوانیم نهاد(ایستادن فرازین) بگو سرافراز باد مهترم مگر‏ من چه هستم جز ‏آدمی پیام‌رسان ‏﴿‌‌‏۹۳‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎و چه باز می‌دارد آدمیان را که باور بیاورند زمانی که آمدشان یگانه رهنما مگر نه این است که می‌گویند از ‏نو زنده کرد «یکتا» آدمی پیام‌رسان ‏﴿‌‌‏۹۴‌‌‏﴾‏ ‏﴿‌‌‏۱۷‌‌‏﴾‌‎ ‎بگو اگر باشند در سرزمین فرشتگانِ «دیگری» گام‌زنان آسوده‌وار راست می‌فرستیم برایشان از بهشت ‏فرشته‌ای پیام‌رسان ‏﴿‌‌‏۹۵‌‌‏﴾‏ - شبگرد ♻️ محمد پورفر ✔️ پوشش واداشته و یا هرچیز واداشتۀ دیگری را زین پس پس‌بزنید بانوان اگر هستید از راست‌گویان @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🧏🏻‍♀️ Kalmah 🎼 With Terminal Intensity ✍️ Pekka Kokko 🧏🏻 تا به مرگ 🎼 با کرانۀ ددمنشی ✍️ پطرس آتش‌رهنما [Verse 1] [بند ‏۱‏] A child was born into this world پسرکی زاد درون این جهان With great emotion he was loved با شوری بسیار شد شیدایان The evil seed slept in his body دان پلیدی خوابید در ‌تنش Spreading its roots before the glory گسترد ریشه‌اش پیش از بالیدنش [Pre-Chorus 1] [پیش‌همسرایی ۱] The hell was risen when he was twelve دوزخ بر پا شد چو دوازده رسید The squeeze of the trigger was a move he did well چکاندن ماشه را نیک می‌انجامید So he killed his parents killed his friends پس پدرانش کشت دوستان زد تیر With black spirit he filled himself جان‌مایه‌ای سیه در خود بر دمید Soon he was taken in custody زود گرفتندش به سرپرستی But the inner seed was so well-rooted ولی درونه‌دان بس ریشه‌دار He needed more the evil doer بیشش نیاز بود اهریمن کردار [Chorus 1] [همسرایی ۱] With terminal intensity operation was made با کرانۀ ددمنشی رزمایش انجامید His ties were broken and the doors opened پیمان‌هایش شکست و درها گشایید With terminal intensity and hardened heart با کرانۀ ددمنشی ‏و دلی از سنگ Now walking among us a voice in his head راه رود میان ما در سرش صدایی [Verse 2] [بند ‌‏۲‌‏] He has an agenda a secret mission دارد نیرنگی گماشتی پنهان Taking orders from higher levels فرمان گیران از فرا ترازان Fighting a battle for you and me جنگد یک نبرد برای تو و من So we can live in our world of dreams تا زندگی‌مان توان در جهان خفتارمان [Pre-Chorus 2] [پیش‌همسرایی ‏۲] Tottering on the edge of the grave لرزان بر لب گوران‌مان Facing violence every day رو به ستمگر هر روزمان Causes the new set of priorities از نو چیند همه برنامه‌مان Kills with a pleasure every day به خرسندی کشد هر روزمان And the hindbrain behind will be safe و پسین‌خرد پشتش پنهان From the extra people to play his game از فزون مردمان بازی سازان Wrapping himself up in mystery خود را پوشان در رازآلود [Chorus 2] [همسرایی ‏۲] With terminal intensity the plan was made با کرانۀ ددمنشی گرته‌برداری شد But there is no control in evil's way ولی مهاری نیست بر ‏راه اهریمن With terminal intensity all hell's breaking loose با کرانۀ ددمنشی هر دوزخ در گشود No-one can control how evil moves هیچ‌کس نتواند مهار اهریمن [Outro] [فرجام] Unrestrained anger deep inside خشمی بی‌مرز ژرفای نهان Turns himself against the person of high شوراند خود بر مرد فراز But will be killed in the name of law ولی خواهد مرد به نام زنهار And the voice in his head will be gone و برون رود آن صدا از سر مردار ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

07-Kalmah-With Terminal Intensity.mp36.78 MB

﴿١٠١﴾ بازگرد به نام «یکتا» بخشاترین آسان‌گیران ﴿۵-﴾ ﴿۵-﴾ وانگاه فرا رسد یاری «یکتا» و پیروزی آهنین ﴿١﴾ ﴿۵-﴾ و بنگر مردمان درآیند به آیین «یکتا» توده‌واران ﴿٢﴾ ﴿۵-﴾ پس فرینار بازگشت ستایش مهترت و درخواه بخشایشش را به دیدگان «نهاد» بوده است بازگشت‌پذیران ﴿٣﴾ Counterclockwise: 5:83: ﴾5﴿ And When They Heard what has been Revealed to the Messenger See again in your mind Their Eyes Overflowing with Tears Because They Recognized The Truth (Standing Uppermost) Saying Our Master We Converted so Write us among The Witnesses ﴾83﴿ 83:01: ﴾83﴿ Everlasting Punishment for The Head-Shrinkers of the Shrinkflation ﴾1﴿ ♻️ محمد پورفر @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

﴿۷۱﴾ آتش برساخت‌تان بازه‌بازگان ﴿۱۴﴾ ﴿۷۱﴾ هزارسرزنش‌یاد بازپس‌بنگرید چگونه برساخت «یکتا» هفتگانه آسمانه‌های ترازان ﴿۱۵﴾ ﴿۷۱﴾ و برنهاد ماه را که فروکاهید شما زنان در آن پرتوها و برنهاد خورشید را چراغان ﴿۱۶﴾ ﴿۷۱﴾ سوگند که «یکتا» رویاندتان از زمین رویانان ﴿۱۷﴾ ﴿۷۱﴾ دگرباره بازگرداندتان در این زن و سپس برون‌پرتابد‌تان برون‌پرتابان ﴿۱۸﴾ @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

یک مشت احمق روان‌پریش ناباور در رأس‌شان هم «مثلاً دکتر» علی فیروزآبادی آمده‌اند در کنگرۀ روان‌کاوی به نام روان‌کاوی طوری دربارۀ «فرقه» و «فرقه‌گرایی» سخنوری می‌کنند انگار کسی نمی‌داند و نمی‌شناسد حلقه‌های مرید و مرادی‌شان را و سفله‌های جاسوس و جاسوس‌پرور صهیونیست‌شان را. دو نفرشان همین‌جا پیشتر معرفی شدند، اینها را زیاد جدی نگیرید. تنها شش روز از داوری پایانی‌شان باقی مانده است.

پرسش: چه سزایی را بر علی خامنه‌ای، یدک‌کش نام علی بن ابی‌طالب، «کرئون» و فرعون زمان، حبس‌کنندهٔ آنتیگون زمان «میرای» حسین موسوی، قاتل چینی اورشلیمی دختران پیامبر به بهانهٔ حجاب و به واسطهٔ اختگی و زن‌ذلیلی‌اش آرزومندید؟
Anonymous voting

🔰 «من از تو نمی‌ترسم. با تو مقابله می‌کنم.» ✍️ #فروید؛ #سر_مدوسا (بخش دوم) ♨️ موهای روی سر «مِدوسا» بارها در آثار هنری در قالب مارها به نمایش درآمده‌اند، و این مارها بار دیگر از «گره‌خوردگی اختگی» سرچشمه می‌گیرند. این واقعیتی قابل توجه است که آنها، هر چقدر هم که به خودی خود ترس‌آور باشند، درهرحال به واقع به عنوان یک فروکاهندۀ وحشت عمل می‌کند، چرا که آنها جانشین «قضیب/عورت/نری/پستان» (penis; pes-; qadib; lingam) شده‌اند، آنچه غیابش موجب وحشت می‌شود. این تأییدیه‌ای بر «قانون فنی» است که بر طبق آن تکثیر/چندگانه‌سازیِ نمادهای «قضیب/عورت/نری/پستان/دُم (خروس)/خروسک/نشان/دلالت‌گر» دلالت بر «اخته‌سازی/تخم(دان)کِشی/نسل‌کُشی/شمشیرکشی/چاقوکشی/سربُریدن» (castration; kes-; qaṣṣar; śastra) ‌‌[یا ختنه‌کردن] دار[ن]د. ♨️ رؤیت سر مِدوسا «تماشاگر» را از وحشت خشک می‌کند، او را تبدیل به سنگ می‌کند. مشاهده کنید که ما اینجا بار دیگر همان سرمنشأ (اصل‌ونسب) گره‌خوردگی اختگی را داریم و همان دگرگونی عاطفه را! چون خشک شدن به معنای شق‌شدن/سفت‌شدن/راست‌شدن (erection) است. بنابراین خشک شدن در وضعیت اصلی به تماشاگر دلداری و آرامش‌خاطر می‌دهد: او همچنان مالک یک قضیب/نری/دم/خروسک است، و خشک شدن به او از این بابت اطمینان خاطر می‌دهد [چون در این حالت تمامیت بدنش قضیب/نری است.] ♨️ نماد وحشت توسط الهۀ باکره «آتنا» روی لباسش قرار گرفته است. و به درستی، چون او به این شکل تبدیل به زنی دسترسی‌ناپذیر می‌شود و همۀ آرزومندی‌های جنسی را پس می‌زند، چرا که دارد اندام تناسلی وحشت‌آور «مادر» را به نمایش می‌گذارد. از آنجا که یونانی‌ها اصولاً به شدت همجنس‌گرا بودند، این اجتناب‌ناپذیر بود که ما در میانشان نمایندگی یک زن را به عنوان موجودی که چون اخته شده می‌ترساند و دفع می‌کند بیابیم. ♨️ اگر سر مدوسا جای نمایندگی اندام تناسلی زنانه [و موهایی که احاطه‌اش کرده‌اند] را بگیرد، یا چه‌بسا اگر تأثیرهای وحشت‌آور آن اندام را از تأثیرهای لذت‌بخش‌شان تفکیک کند، ممکن است به یاد آورده شود که به نمایش در آوردن اندام‌های تناسلی در دیگر ارجاعات به عنوان یک رفتار بلاگردان شناخته شده است. آنچه در خویشتنِ فرد وحشت برمی‌انگیزد همان تأثیر را روی «دشمن» که فرد دارد علیه او از خودش دفاع می‌کند ایجاد خواهد کرد. ما در «رابله» [پزشک، ادیب، راهب و نویسندۀ بزرگ عصر رنسانس] خواندیم که چطور شیطان وقتی که زن فرجش را به او نشان داد پا به فرار گذاشت. ♨️ اندام شق/راست مردانه هم تأثیری بلاگردان دارد، اما به لطف سازوکاری دیگر. به نمایش گذاشتن «نری/قضیب» (یا هر یک از جانشینانش) معادل گفتن این حرف است: «من از تو نمی‌ترسم. با تو مقابله می‌کنم. من یک نری دارم.» پس این روش دیگری برای ترساندن روح شیطانی است. ♨️ برای آنکه این فرضیه به شکل جدی اثبات شود لازم خواهد بود تا سرمنشأ این نماد تفکیک‌شدۀ وحشت در اسطوره‌شناسی یونانی و همچنین قرینه‌های آن در دیگر اسطوره‌شناسی‌ها مورد بررسی قرار گیرند. ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️Freud; Medusas Head (1940 [1922]) ✔️ پی‌نوشت مترجم: (1) برای ترجمۀ برخی از مفاهیم کلیدی در مقالۀ فروید از ریشه‌شناسی دو زبان نیا-هندو-اروپایی یعنی زبان نیا-یونانی/هلنی و زبان نیا-هندو-ایرانی، و همچنین زبان سامی عربی استفاده شده است. (2) در اشارۀ فروید به «هر یک از جانشینان نری/قضیب» خشک شدن بدن زنی که سرش با موهای نمایان قابل رؤیت است (اخته نشده) به عنوان جانشینی برای مردی که نری دارد در نظر گرفته می‌شود چون یک زن همانند یک مرد می‌تواند کل بدن خودش را به عنوان نری در نظر بگیرد و از این رو می‌تواند از طرف یک مرد (یا یک زن) هم به عنوان نری در نظر گرفته شود. (3) شرح تکمیلی دانش‌نامه‌ایِ موجزی از اسطوره‌شناسی یونان و الهیات یهودی و مسیحی منبعث از آن در ادامه می‌آید... @PSYCINکانال روان‌سینماتیک

🔰 ما تلاش زیادی نکرده‌ایم ✍️ #فروید؛ #سر_مدوسا (بخش اول) ✔️ یادداشت مترجم: «مِدوسا» (Medusa; Μέδουσα) در زبان یونان باستان در لغت به معنای «نگهبان، محافظ» و در اسطوره‌های یونان با نام دیگر «گورگو» (Gorgo) یکی از سه «گورگونِ» هیولایی بود که به عنوان انسان‌های مؤنث بالدار که روی سرشان به جای مو مارهای سمی زنده داشتند توصیف می‌شدند. کسانی که در چشم مدوسا خیره می‌شدند تبدیل به سنگ می‌شدند. مدوسا در اساطیر یونان باستان توسط قهرمان یونانی پرسئوس/پرسیوس/برساووش (Περσεύς; Perseus) سر بریده شد. نام پرسئوس در لغت ممکن است از یک فعل یونانی به معنای ویران کردن و تباه کردن و نابود کردن گرفته شده باشد یا به نقل از «کارل دارلینگ باک» استاد زبان‌شناس و متخصص زبان‌های هندواروپایی یک «نام عامل» به معنای «غارتگر شهرها» یعنی یک «سرباز اشغالگر» باشد. یک ریشه‌شناسی عامیانۀ یونانی «پرسئوس» را با نام مردمان پارسی‌زبان یعنی پارس‌ها یا یک پارس مرتبط کرده است. «هرودوت» تاریخ‌نگار یونانی، این داستان را با طراحی کردن یک پسر خارجی به نام پرسِس (Πέρσης; Perses) برای پرسئوس که اسطوره‌شناسی یونانی او را به عنوان نیای پارس‌ها شناخته است روایت می‌کند. به نقل از هرودوت ظاهراً پارس‌ها هم این روایت را می‌دانستند چرا که خشایارشای بزرگ (پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ) تلاش کرد تا از این نام برای اخاذی از ساکنان شهر «آرگوس» در زمان حمله‌اش به یونان استفاده کند، اما در نهایت در انجام این کار ناکام شد. پرسئوس از پدرش زئوس (پادشاه ایزدان یونان) یک شمشیر الماس و یک کلاهخود تاریکی برای پنهان شدن دریافت کرد، از هرمس (ایزد سرعت) یک جفت صندل بالدار برای پرواز کردن و از خواهرش «آتنا» (الهۀ خرد، جنگاوری، صنایع دستی و نگهبان شهر آتن با اصالت اولیۀ «اژه‌ای» (Aegeus) که نام شهر آتن را به افتخار او چنین گذاشتند) یک شال پوستین و زره براق «اژیس» (Aegis). او سپس به غار گورگون‌ها رفت و در غار بالای سر مدوسای خفته رسید. با دیدن بازتاب مدوسا در زره براقش، در امان نزدیک شد و سر مدوسا را قطع کرد. او از آن پس از سر بریدۀ مدوسا که قابلیتش را برای تبدیل کردن خیره‌شوندگان به سنگ حفظ کرده بود به عنوان سلاحی برای سنگ کردن رقیبانش استفاده کرد تا آنکه آن را به آتنا هدیه داد تا به عنوان نشان زرهی گورگون‌ها روی شال پوستینش قرار دهد که بر دوش و بازوها و روی سینه‌اش می‌آویخت. فروید مقالۀ کوتاه «سر مدوسا» را در سال ۱۹۲۲ نوشت اما این مقاله را تا زمان مرگش (۱۹۳۹) چاپ نکرد و مقاله در سال ۱۹۴۰ توسط وارثانش به چاپ رسید. دلیل امتناع فروید از انتشار این مقاله می‌تواند در جای دیگری قابل بررسی و تأمل باشد اما به هر حال با در نظر گرفتن تبار یهودی فروید و ملاحظاتی که او را از انتشار کتاب «موسی و یکتاپرستی» هم در زمان حیاتش بازداشته بود شاید بتوان به گمانه‌زنی‌هایی در این رابطه دست زد. سر مدوسا (۱۹۴۰ [۱۹۲۲]): ♨️ ما زیاد تلاشی برای تفسیر مضمون‌های اسطوره‌ای منفرد نکرده‌ایم، اما یک تفسیر در مورد سر بریدۀ وحشت‌آور «مدوسا» به سادگی خودش را به ذهن متبادر می‌کند: ♨️ سر بریدن = اخته کردن. بنابراین هراس‌افکنیِ مدوسا یک هراس‌افکنی از اختگی است که با رؤیت چیزی پیوند خورده است. تحلیل‌های متعددی ما را با موقعیت این هراس‌افکنی آشنا کرده‌اند: زمانی اتفاق می‌افتد که یک پسربچه، کسی که تاکنون برای باور کردن تهدید اختگی بی‌تمایل بوده، در یک نظر اندام تناسلی زنانۀ احتمالاً متعلق به یک فرد بزرگسال را رؤیت می‌کند که توسط مو احاطه شده، و در اصل اندام تناسلی زنانۀ مادرش را. ♻️ ترجمه: محمد پورفر ✔️ ادامه در بخش دوم... ⚡️Freud; Medusa’s Head (1940 [1922]) @PSYCIN ✨ کانال روان‌سینماتیک

مهوع‌ترین بت‌پرستان ریاکار مشرک منافق عاشق دست‌بوسی همچون شاهنشاه پیشین زنان به قربانم سرش قیچی می‌شود اندام‌هایش پاشیده می‌ش
مهوع‌ترین بت‌پرستان ریاکار مشرک منافق عاشق دست‌بوسی همچون شاهنشاه پیشین زنان به قربانم سرش قیچی می‌شود اندام‌هایش پاشیده می‌شوند به در و دیوار، مثل تکه‌تکه‌های بازداری‌شدگان. حتی بخت در گور لرزیدن همچون همتای تبهکارش «هدف وسیله را توجیه می‌کند» مصباح را هم پیدا نمی‌کند.

I swear to the name of the All-One The Last Prophet Muhammad that if The Leader of Iran doesn't repent from his idolatry of judging WeMen based upon their veils, clothing and Falsifying Appearances just like Mannequins and Idols, he will be Turned into Ashes, into Prohibited Pieces by the All-One The Last Prophet Muhammad, just like it is noted in the Holy Quran. This Game of Hide and Seek of his, in which Men are morally judged by their "Cloaks and Hoods" and their Blood Relation as the only Jurisconsults which is nothing but a Duplication of a New Monarchy (related by blood) and judging Unrecognizable Subjects in Pre-Islamic Chador as Righteous Women (some of whom he Probably Saw Unveiled) without Even knowing the Definition of "Righteous", this "Masked Ball" of his is doomed. He knows this himself, and if he doesn't Know, he'd better Know. All of you shall know. "If you are a Monarchist, say it." Said the founder of Islamic Republic Mohammad Pourfar Lacanian Psychoanalyst

🔰 اگر امروز فردا بود ✍️ #لکان #پرونده_ایمی #فیلم‌کاوی ♨️ در ساعت هشت شب دهم آوریل خانم ز.، یک هنرپیشۀ زن مشهور پاریسی، به سالن نمایشی رسید که آن شب در آن اجرا داشت. جلوی درب صحنه یک زن غریبه جلویش را گرفته و از او می‌پرسد: «آیا شما خانم ز. هستید؟» به گفتۀ خانم ز. زمانی که او پاسخ مثبت می‌دهد، زن غریبه حالت دیگری به چهره‌اش می‌گیرد، به سرعت چاقویی را از کیف دستی‌اش در می‌آورد، و با چهره‌ای پر از نفرت، آن را بالا می‌برد تا به او ضربه بزند. ♨️ «نگار» (Aimée) در بازجوییِ نخست انگیزۀ رفتارش را این‌گونه روشن کرد که آن هنرپیشۀ زن در حال ایجاد «پروندۀ رسوایی» برای او بوده. بنا به گفتۀ «نگار»، زن هنرپیشه اکنون چند سال بود که داشت او را تمسخر و ارعاب می‌کرد. هم‌دستِ او در این اقدامات تعقیب و گریز نویسنده‌ای جوان بود که وقایع مختلفی از زندگی شخصی «نگار» را در رمان‌هایش فاش کرده بود. ♻️ محمد پورفر ⚡️Lacan; The Case of Aimee, or self-punitive paranoia (1931) کلیدگزاره‌ها: - خیلی روشن «شنیدم» که تو... - اگر اینجا ‏۹:۴۵‏ باشد، از دید من نیمه‌شب بامداد «بود» - «تردستی» هم هنوز هست @PSYCINرسانۀ روان‌سی‌نمایی

🔰 ناهید؛ تیر؛ خورشید؛ پرتوافشان؛ همدمی روان‌کاوی (بخش هشتم) ✍️ #لکان؛ #یک_روان‌پریشی_لکانی دکتر لکان: و چه کسی غیر از «درخشان»، اگر بخواهیم به نام خودش صدایش کنیم، و «ناتیر» (Venure) [نوواژه‌سازیِ آقای پریمو با ادغام نام دو ستارۀ «ناهید» و «تیر»] تو را «نارافشان» (venurated) کرد؟ آقای پریمو: آن زمان خانم «سست باروها» بود، من او را در س... ملاقات کردم. دکتر لکان: کمی دربارۀ او برایم بگو. آقای پریمو: او هم شاعر بود. به تنهایی با پیانو کار می‌کرد، و روی سبک پیانوی چهاردستی کار می‌کرد، می‌رقصید، نقاشی می‌کرد. دکتر لکان: او هم «پرتوافشان» بود؟ آقای پریمو: زمانی که من ملاقاتش کردم، نوعی از زیبایی را داشت. به خاطر دارویی که مصرف می‌کرد لکه‌دار شده بود. چهره‌اش پف کرده بود. بعداً پس از آنکه کلینیک را ترک کرد، به ملاقات با او ادامه دادم. وزن کم کرده بود، زیبایی پرتوافشانی داشت. من همیشه جذب این زیبارویان می‌شوم. بگذارید ببینم در این اتاق کسی را پیدا می‌کنم. شاید این خانمِ چشم‌آبی که لباس نخیِ قرمز پوشیده. حیف که آرایش کرده. دکتر لکان: «سُست» شبیه این خانم بود؟ آقای پریمو: بله، کمی شبیهش بود. ولی «سُست» آرایش نمی‌کرد. این خانم آرایش کرده. دکتر لکان: تو خودت هم هیچ‌وقت آرایش می‌کنی؟ آقای پریمو: بله، پیش می‌آید که آرایش کنم. برایم پیش آمده، بله. (لبخند می‌زند) وقتی نوزده سالم بود این اتفاق افتاد، چون این تصور را داشتم... من گره‌های جنسی زیادی داشتم... چون طبیعت به من نرینۀ بسیار کوچکی داده. دکتر لکان: کمی درباره‌اش برایم بگو. آقای پریمو: این تصور برایم پیش آمده بود که اندام آمیزشی‌ام دارد کوچک می‌شود، و فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک زن شوم. دکتر لکان: بله. آقای پریمو: فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک تراجنسیتی شوم. دکتر لکان: یک تراجنسیتی؟ آقای پریمو: به عبارتی، یک جهش‌یافتۀ جنسی. دکتر لکان: منظورت این است؟ احساس می‌کردی که قرار بوده تبدیل به یک زن بشوی؟ آقای پریمو: بله، من یک سری عادت‌هایی داشتم، قبلاً خودم را آرایش می‌کردم، این تصور را در مورد کوچک شدن اندام جنسی‌ام داشتم و در عین حال این اراده را برای آنکه بفهمم یک زن چیست، تا سعی کنم وارد دنیای یک زن شوم، وارد روان‌شناسیِ یک زن، و وارد صورت‌بندی روان‌شناسانه و عقلانی یک زن. دکتر لکان: امید داشتی... به هر حال این یک نوع امید است. آقای پریمو: هم امید بود هم تجربه. دکتر لکان: تجربۀ تو این است... که به هر حال تو هنوز یک اندام نرینه داری، بله یا خیر؟ آقای پریمو: بله. دکتر لکان: بسیار خب، پس چطور این یک تجربه است؟ بیشتر شبیه یک امید بوده. از چه طریقی یک تجربه است؟ آقای پریمو: از طریق امید داشتن به اینکه تجربی باشد. دکتر لکان: که اگر دوباره با این واژه‌ها بازی کنیم، یعنی تو «امید داشتی که تجربه کنی.» این در وضعیت یک امید باقی ماند... در آخر، تو خودت هیچ‌وقت احساس نکردی تبدیل به یک زن شده‌ای؟ آقای پریمو: نه. دکتر لکان: بله یا نه؟ آقای پریمو: نه. می‌شود سوال را دوباره تکرار کنید؟ دکتر لکان: پرسیدم آیا خودت احساس کردی یک زن شده باشی؟ آقای پریمو: واقعیت احساس کردن آن به شکل روان‌شناختی، بله. با این نوع از شهودی که... دکتر لکان: بله، ببخشید، از شهود. چون شهودها هم تصاویری‌اند که از درون تو می‌گذرند. آیا تو هرگز خودت را به شکل یک زن «دیده‌ای؟» آقای پریمو: نه، من در یک رؤیا خودم را به شکل یک زن دیدم، ولی می‌خواهم تلاش کنم... دکتر لکان: تو خودت را در یک رؤیا به شکل یک زن دیدی؟ «یک رؤیا» را برای تو چیست؟ آقای پریمو: یک رؤیا؟ من شب‌ها رؤیا می‌بینم. دکتر لکان: به هر حال باید درک کنی که اینها با هم یکی نیستند، یک رؤیا در شب... آقای پریمو: و یک رؤیای بیدار. دکتر لکان: و این «رؤیا» که تو خودت نامش را «بیدار» گذاشتی و اگر درست برداشت کرده باشم، گزاره‌های واداشته را به آن گره زده‌ای. آنچه هنگام شب رخ می‌دهد، این انگاشته‌ها که آدم وقتی خواب است می‌بیند، آیا همان ویژگی سخن واداشته را دارند؟ آقای پریمو: نه، هیچ ارتباطی وجود ندارد. دکتر لکان: پس چرا سخن واداشته‌ات را رؤیا می‌نامی؟ آقای پریمو: سخن واداشته یک رؤیا نیست؛ شما درست برداشت نکردید. دکتر لکان: خیلی ببخشید. من وقتی واژۀ «رؤیا» را در آن زمینه به کار بردی خیلی خوب صدایت را شنیدم. حتی با اضافه کردن «بیدار،» این تو بودی که واژۀ «رؤیا» را به کار بردی. یادت می‌آید این واژۀ «رؤیا» را به کار برده باشی؟ آقای پریمو: بله، من واژۀ «رؤیا» را به کار بردم، ولی گزاره‌های واداشته میان «گردی تنها» و چیزی است که من در واقعیت به آن حمله می‌کنم. نمی‌دانم کدامشان بخشی از... ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️ Returning to Freud; Clinical Psychoanalysis in the School of Lacan (1980) @PSYCINکانال روان‌سینماتیک