رسانۀ روانسینمایی
Open in Telegram
* رسانهای با محوریت نظریۀ روانکاوی فروید به لکان و فیلمکاوی * محمد پورفر، فیلمساز، فیلمکاو، کارشناس ارشد سینما و کارشناس روانشناسی ارتباط: @mpourfar (تبلیغ و تبادل انجام نمیشود)
Show more4 831
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-5230 days
Posts Archive
4 831
A billion words ago
هزاران واژه پیش
The sailors disappeared
پنهان شدند ناوبران
A story for the children
داستانی بر کودکان
To rock them back to sleep
تا بازخوابند با تکان
A million burning books
هزاران نوشته سوزان
Like torches in our hands
در دستمان فروزان
A fabric of ideals
سازۀ آرمانگرایان
To decorate our homes
برای آراستن خانهمان
A thousand generations
یک هراز دودمان
The soil on which we walk
خاک زیر پایمان
A mountain of mistakes
دماوند گناهان
For us to climb for pleasure
بالا رویم سرخوشان
A hundred clocks are ticking
صد گاهسنج دمشمار
The line becomes a circle
رسته گردگردان
Spin the wheel of fortune
چرخ بخت را چرخان
Or learn to navigate
یا بیاموز ناوبران
2x
A choir full of longing
پرشور همسرایان
Will call our ships to port
به بندر خوانند ناوهامان
The countless lonely voices
بیشمار بیکس آوا
Like whispers in the dark
همچو نغمۀ تاریکی [دو بار]
A second of reflection can
دمی درنگ تواند
Take you to the moon
تو را به ماه رساند
The slightest hesitation can
کوچکترین دودلی
Bring you down in flames
در گدازه اندازد
A single spark of passion can
درخشی از شور تواند
Change a man forever
مردی جاودان رهاند
A moment in a lifetime
یک دم از روزگار
Is all it takes to break him
بس که او را بپارد
A fraction of a heartbeat
بخشی از تپش دل
Made us what we are
هرچه هستیممان سازد
A brother and a sister
یک خواهر و برادر
For better or for worse
هرچه پیش آید خوش آید
A billion words ago
هزاران واژه پیش
They sang a song of leaving
آهنگ رفتن سر دادند
An echo from the chorus
پژواک همسرایان
Will call them back again
بازشان فراخواند
2x
A choir full of longing
پرشور همسرایان
Will call our ships to port
به بندر خوانند ناوهامان
The countless lonely voices
بیشمار بیکس آوا
Like whispers in the dark
همچو نغمۀ تاریکی [دو بار]
3x
Tonight we light the fires
امشب آتش افروزیم
We call our ships to port
به بندر خوانیم ناوهامان
Tonight we walk on water
امشب گام زنیم بر آب
And tomorrow we'll be gone
و فرداییم رفتگان [سه بار]
Tonight
امشب
Tonight
امشب
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
But Who are These Three Sisters and Why Must the Choice Fall on The Third? If We Could Answer This Question, We would be in Possession of the Interpretation we are Looking For. Now We have Already used the Application of Psychoanalytic Techniques when We Symbolically Clarified the Three Crate as Three Women. If We have The Courage to Continue such a Procedure, We are Embarking on a Path That Initially Leads to The Unforeseen, The INCOMPREHENSIBLE, Perhaps To A Goal in A Roundabout Way.
✔️ And Again, Blessed be the Name of the Andrew the Fisherman the First Apostle of Christ and Andrzej Żuławski the Brave and Courageous Saint, Director of the Film Possession (1981).
♻️ MP(A)
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
🔰 ارباب جدید و ارباب قدیم
✍️ #لکان؛ #تلویزیون؛ چالشی برای استقرار روانکاوی
❓ مصاحبهگر:
شما به تعبیر خودتان «با لبان دوختهشده» با جوانان مخالفت نمیکنید. قطعاً اینطور نیست، چون یک روز در «وینسن» آنها را با این جملات به گلوله بستید: «آنچه شما به عنوان انقلابیها دنبالش هستید یک ارباب است. به آن خواهید رسید.» صادقانه بگویم، شما دارید جوانان را دلسرد میکنید.
لکان:
♨️ آنها مزاحم من شدند، کاری که در آن زمان باب شده بود. من باید موضع میگرفتم. موضعی که حقانیتش چنان روشن بود که آنها از آن به بعد سر سمینارهای من حاضر شدند و هرچه بود خونسردی مرا به ترکهٔ شلاق ترجیح دادند.
❓ مصاحبهگر:
از منظری دیگر، چه چیزی به شما این اطمینان خاطر را میدهد که خیزش نژادپرستی را پیشگویی کنید؟ و اصلاً برای چه باید دربارهاش حرف بزنید؟
لکان:
♨️ چون به نظرم خندهدار نمیرسد، و در عین حال، حقیقت دارد. در شرایطی که توانمندی ما از مسیر خارج میشود، تنها «دیگریِ بزرگ» قادر است جایگاه آن را مشخص کند، اما فقط در صورتی که ما از این «دیگری» جدا شده باشیم؛ از اشباح مشخصی که نامشان تا قبل از دیگ همگنساز جامعه به گوش نرسیده.
♨️ با رها کردن این دیگریِ بزرگ به شیوهٔ «لذتِ معنای» خودش، که فقط در صورتی امکانپذیر است که شیوهٔ «لذت معنای» خودمان را به او تحمیل نکنیم، که او را توسعهنیافته تصور نکنیم، و با در نظر گرفتن تزلزل شیوهٔ «لذت معنای» خودمان، که از این به بعد مسیرش را به وسیلهٔ آرمانِ «مُنتهای لذت» مییابد، که در واقع از این پس به هیچ شکل دیگری ابراز نمیشود، چطور آدم میتواند امیدوار باشد که قالبهای تهی بشردوستیِ هیستریایی، که چپاولگریهایمان را پشت خود پنهان کردهاند، بتوانند همچنان دوام بیاورند؟
♨️ حتی اگر خدا، که بدینشکل قدرتی تازه یافته، لازم باشد وجود خارجیاش پایان یابد، این چیزی بهتر از بازگشت گذشتهٔ ویرانگر او را پیشآگهی نمیدهد.
♻️ ترجمه: محمد پورفر
⚡️ Lacan: Television; A Challenge to the Psychoanalytic Establishment
@PSYCIN ✨ کانال روانسینماتیک
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
♨️ Angel of Death
🎼 Slayer
✍️ Jeff Hanneman
♨️ فرشتۀ مرگ
🎼 سربران
✍️ فرود زنآشکارمرد
[Intro]
[پیشدرآمد]
Ah!
آه!
[بند ۱]
[Verse 1]
Auschwitz, the meaning of pain
سوزانه، نهانۀ درد
The way that I want you to die
این گونه خواهم میری
Slow death, immense decay
آهسته، ناگه تباه
Showers that cleanse you of your life
دوشها زدایندت زندگی
Forced in; like cattle, you run
وادار، چو رمه دوان
Stripped of your life's worth
جدا از ارز زندگان
Human mice for the angel of death
«موشمَرد» را فرشتۀ مرگ
Four hundred thousand more to die
چهارهزار بیشتر میران
[Chorus]
[همسرایی]
Angel of death
فرشتۀ مرگ
Monarch to the kingdom of the dead
شاه رود به دامن مرگ
[Verse 2]
[بند ۲]
Sadistic, surgeon of demise
خرسندساز، کاوِ باژِگون
Sadist of the noblest blood
خرسندی از نابترین خون
Destroying without mercy
ویرانگر بیبخشایش
To benefit the Aryan race
به سود آدمی تبار
Surgery with no anesthesia
کاویدن بیپرده
Feel the knife pierce you intensely
دریاب زخم درون بیکران
Inferior, no use to mankind
فرومایه، بیسود بر آدمان
Strapped down, screaming out to die
لخت زند فریاد تا به مرگ
[Chorus]
[همسرایی]
Angel of death
فرشتۀ مرگ
Monarch to the kingdom of the dead
شاه رود به دامن مرگ
Infamous Butcher
دژخیم بدنام
Angel of death
فرشتۀ مرگ
[Verse 3]
[بند ۳]
Pumped with fluid inside your brain
آب تپانده در مغزت
Pressure in your skull begins
فشار کاسهسرت
Pushing through your eyes
زند برون دو چشمانت
Burning flesh drips away
سوز تن کم شود
Test of heat burns your skin
گرمآزما سوزدت پوست
Your mind starts to boil
هوشت به جوش
Frigid cold cracks your limbs
سرما زند ترک استخوان
How long can you last
تا کی تو توان تاب
In this frozen-water burial?
در این یخزده مرداب؟
Sewn together, joining heads
بافته به هم، سرها یگان
Just a matter of time
دیر یا زود است
Till you rip yourselves apart
تا بدرید خودتان
[Bridge 3]
[پل ۳]
Millions laid out in their
هزارهزار خفتگان
Crowded tombs
در انبوه گورانشان
Sickening ways to achieve
آلوده کامیابان
The Holocaust
سوزانگان
[Verse 4]
[بند ۴]
Seas of blood bury life
دریای خون جان ستان
Smell your death as it burns
بو بکش مرگت چو سوزد
Deep inside of you
درون ژرفایت
Abacinate, eyes that bleed
کور ساز، خونین چشمان
Praying for the end of
درخواه پایان
Your wide-awake nightmare
بر این کابوس بیدار
Wings of pain reach out for you
بالهای درد تو را جویان
His face of death staring down
رخ مرگش زل زده پایین
Your blood's running cold
خونت یخزنان
Injecting cells, dying eyes
یاخته تپان، میرا چشمان
Feeding on the screams of
خوراکش فریادان
The mutants he's creating
جانورانی که آفریند
[Bridge]
[پل]
Pathetic, harmless victims
بدبخت، بیآزار قربانیان
Left to die
رها به مرگ
Rancid angel of death
فرشتۀ مرگ تازان
Flying free
آزاد پران
[Instrumental Break]
[هنگامۀ ساز]
[Chorus]
[همسرایی]
Angel of death
فرشتۀ مرگ
Monarch to the kingdom of the dead
شاه رود به دامن مرگ
Infamous butcher
دژخیم بدنام
Angel of death
فرشتۀ مرگ
Angel of death
فرشتۀ مرگ
♻️ محمد پورفر
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
۞ قُلْ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلْمَوْتِ ٱلَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ١١
۞ بگو جانتان ستاند فرشتۀ مرگ مردی که نمایندۀ شماست سپس به سوی مهترتان بازمیگردید ١١
١١:٣٢ گفتند ای بیسخن تو بیگمان بر ما پافشاری میکنی و پیدرپی نیز پافشاری کردهای پس بیاور برایمان آنچه پیمان میدهی همگانمان را اگر هستی از راستگویان
- بیسخن : سربرزمین
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
﴾101﴿ The Strike of the Other ﴾1﴿
﴾101﴿ What Strike of the Other ﴾2﴿
﴾101﴿ Synchronic and Diachronic you will Grasp that Strike of the Other ﴾3﴿
﴾101﴿ The Final Day He Makes Humans like Moths Scattered ﴾4﴿
﴾101﴿ And She Makes Mountain Ranges like Strings Colored ﴾5﴿
﴾101﴿ And as for Every Woman Overweighting the Measures of the Id ﴾6﴿
﴾101﴿ Then the Id shall be with Her Way of Life Content with the Other ﴾7﴿
﴾101﴿ But as for Every Woman Underweighting the Measures of the Id ﴾8﴿
﴾101﴿ Then the Origin of the Id is the Abyss of the Other ﴾9﴿
﴾101﴿ Synchronic and Diachronic you will Grasp that Other ﴾10﴿
﴾101﴿ The Fire that Guards the Other ﴾11﴿
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
Dark Tranquillity: "Hours Passed In Exile"
Bengt Mikael Stanne
آرامش تیره: «زمان گذشته در کوچ»
«ستوده میکائیل شهرآتش»
🎼 What if some things are destined to failure?
🎼 اگر پایانهاش ناکام چه؟
🎼 What if some things are never meant to be?
🎼 اگر هرگز نشد هستار چه؟
🎼 What if someone never sees?
🎼 اگر هرگز ندید هر بار چه؟
🎼 What if someone never opens?
🎼 اگر هرگز نشد دادار چه؟
🎼 What if somehow we are different?
🎼 اگر باشد دگرپندار چه؟
🎼 Though I never claimed to be right
🎼 وگر هرگز نه سردادم درست آراییاش
🎼 Give to me the benefit of doubt
🎼 ببخشم تو که پندارم من از پیش آریاش
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 All that you put out
🎼 نشاندیشان فرو
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 For I cannot be without
🎼 چون نباشم جز در او
🎼 I came with sadness
🎼 به اندوه آمدم نزدت
🎼 But this my shattered heart can't bear
🎼 ولی این را نتابد این دل جرپاره او
🎼 What of the times in exile?
🎼 پس آن گاهان کوچم چه؟
🎼 What of the hours passed?
🎼 گذشته آن زمانم چه؟
🎼 What if touches seem too trivial?
🎼 اگر دستم به دستت جز به هیچت چه؟
🎼 You can never tell me I'm wrong
🎼 به زنهارت اگر در لغزشم گویی
🎼 A song I've heard so long
🎼 تک آوازی که در گوشم شد از دوری
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 All that you put out
🎼 نشاندیشان فرو
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 For I cannot be without
🎼 چون نباشم جز در او
🎼 I came with sadness
🎼 به اندوه آمدم نزدت
🎼 But this my shattered heart can't bear
🎼 ولی این را نتابد این دل جرپاره او
🎼 When I came in madness
🎼 چه شیدا آمدم نزدت
🎼 So this my shattered heart can't bear!
🎼 پس این را برنتابد این دل جرپاره او!
🎼 My shattered heart won't bear!
🎼 آیان برنتابد این دل جرپاره او!
🎼 So what if healing takes forever?
🎼 پس اگر بهبود شد بیمرز چه؟
🎼 So what if time is meant for others?
🎼 پس اگر باشد زمان تنها برای دیگران آنگاه چه؟
🎼 So what is left is but a shatter?
🎼 پس چه میماند جز آن جرپاره چه؟
🎼 And what is broken can't be whole
🎼 وانچه شد پاره دگر یابی همه؟
🎼 What is broken can't be whole again
🎼 آنچه شد پاره دگرباره نیابی آن همه
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 All that you put out
🎼 نشاندیشان فرو
🎼 I brought you fires
🎼 چه آتشها که ناوردم
🎼 For I cannot be without
🎼 چون نباشم جز در او
🎼 I came with sadness
🎼 به اندوه آمدم نزدت
🎼 But this my shattered heart can't bear
🎼 ولی این را نتابد این دل جرپاره او
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
🔰 برادر من همان است که هست
✍️ #لکان؛ #سمینار_اخلاقیات_روانکاوی؛ آنتیگونه بین دو مرگ (بخش پنجم)
♨️ آیا آنتیگونه، آنطور که تفسیر کُهن به او اشاره میکند، خدمتگزار فرمانی مقدس است، فرمان احترام به موجودات جاندار؟ آیا تصویر او تصویر نیکوکاری است؟ شاید، اما فقط در صورتی که ما یک بُعدِ خشونتبار را به واژۀ نیکوکاری منتسب کنیم. با این حال مسیرِ مصیبتِ آنتیگونه به سمت عروجش مسیری طولانی است.
♨️ وقتی آنتیگونه به کرئون توضیح میدهد چه کرده است، پیدایشِ فردِ واحدِ مطلق را با گفتن این عبارت تصدیق میکند: «اینگونه است چون اینگونه است.» اما با چه استنادی؟ و در بدو امر بر چه مبنایی؟ باید از روی متن نقلقول کنم: آنتیگونه مشخصاً (به کرئون) میگوید: «قوانین را تو ساختهای.» اما دوباره مفهوم از دست میرود. در ترجمۀ واژهبهواژه معنایش این است: «چون کسی که دستور این کارها را به من داده به هیچ عنوان زئوس (فرمانروای خدایان) نیست.» به طور طبیعی معنای حرف او اینطور فهمیده میشود: «این زئوس نیست که به تو صلاحیت گفتن این حرف را داده باشد.»
♨️ اما آنتیگونه در واقع این را نمیگوید. او میگوید این زئوس نیست که به او دستور داده باشد برادرش را دفن کند. «الهۀ عدالتِ انسانی» هم نیست، که یار و یاور خدایانِ زیرین است. آنتیگونه مشخصاً خودش را از الهۀ عدالت انسانی جدا میکند. در نتیجه میگوید: «حتی ممکن است تو در اشتباه باشی که به این شکل از الهۀ عدالت انسانی اجتناب میکنی. اما من قرار نیست خودم را با او درگیر کنم؛ هیچیک از آن خدایان زیرین که بر انسانها قوانین وضع کردهاند برای من مهم نیستند.»
♨️ «شاید برادرِ من هرآنچه تو به او نسبت میدهی باشد؛ یک جنایتکار. او میخواست دیوار این شهر را نابود کند، و هموطنانش را به سوی بردگی هدایت کند. او دشمنان ما را به قلمرو شهر ما هدایت کرد، اما در هر حال او همان است که هست، و باید اجازۀ مراسم خاکسپاریاش به او داده شود. شکی نیست که او حقوق یکسانی مانند دیگران ندارد. تو به واقع میتوانی هرچه میخواهی به من بگویی، بگویی آن برادرِ دیگرم قهرمان و دوست است و این یکی دشمن. اما من در پاسخ میگویم این هیچ دلیلی بر آن نیست که دومی زیرِ زمین هم ارزش یکسانی نداشته باشد. تا جایی که به من مربوط میشود، دستوری که تو جرأت میکنی مرا به آن ارجاع دهی هیچ معنایی ندارد، چون از دید من، برادر من برادر من است.»
♨️ «برادر من همان است که هست، و چون او همان است که هست و فقط او میتواند آنچه هست باشد، من به سوی کرانۀ محتوم پیش میروم. اگر بحث بر سر هر کس دیگری بود که من امکان داشت با او وارد رابطهای انسانی شده باشم، مثل شوهر یا بچههایم، من با آنها روابطی داشتم و میتوانستند جایگزین شوند؛ اما این برادر که تعرضناپذیر است، که با من، در این واقعیت که هر دو از یک زهدان زاده شدهایم و با یک پدر خویشاوند بودهایم، شریک است (پدر جنایتکاری که آنتیگونه هنوز از پیامدهای جنایتهایش رنج میبرد) این برادر چیزی منحصربهفرد است. و فقط همین است که مرا برمیانگیزد تا با فرامین تو مقابله کنم.»
♨️ آنتیگونه به هیچ حق دیگری جز این حق متوسل نمیشود، حقی که با زبان شخصیتِ نازدودنی «آنچه هست» (برادرش) پدیدار میشود. آنچه هست، هست، و به روی همین لایۀ بیرونی است که ایستادگیِ تغییرناپذیر آنتیگونه تثبیت شده. او هر چیز دیگری را انکار میکند. وضعیتِ «به شماره افتادن» هیچکجا بهتر از اینجا به تصویر درنمیآید.
♨️ این واقعیت که این مرد است که گورستان را ابداع کرده جداگانه مورد اشاره قرار گرفته است. آدم نمیتواند کار یک انسان را طوری تمام کند که انگار یک سگ بوده است. آدم نمیتواند، خیلی ساده با فراموش کردن آنکه ساحتِ موجودیتِ کسی که به وسیلۀ یک نام هویت یافته باید از طریق مراسم خاکسپاری پاس داشته شود، بقایای او را رها کند.
♻️ ترجمه: محمد پورفر
✔️ برای نیکا شاکرمی که قرار بود مراسم خاکسپاری پیکرش در یک «گورستان» یک روز پس از زادروز پیدایشش از یک «زهدان» پاس داشته شود، اما از او دریغ شد.
⚡️ Lacan; The ethics of psychoanalysis,
Antigone between two deaths.
@PSYCIN ✨ کانال روانسینماتیک
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
🔰 خاموش! #راهبر_آغازماهان؛ تکۀ ۶
✍️ #فیلمکاوی #لینچ #لکان؛ روانکاوی ۶
♨️ ولی ژرفآهنگ همگان [JA] که شناسا [$] به این شیوه از آن بیبهره مانده، به «دگرۀ همانندسازی» [(i(a] واگذار شده که آن را مانند ژرفآهنگ یک نمایش میپندارد: ریزنگرانه نمایش پدیدآمده به دست شناسا در گودال، با همیاری همهسویۀ برخی از جانوران درندۀ راستین [R]، در بیشتر زمانها به دست آمده به تاوان آنها، شناسا دلاوریِ ورزشهای تراز بالایی را پی میگیرد که با آنها به خودش میباوراند زنده است.
♨️ این کار که تنها باوراندن به خودش است، مرگ همگانیِ زیردست را زیر چالشی که به او داده شده پنهان میکند. ولی همۀ سرخوشی برای این دگره [a] است که نمیتوان بدون آنکه مرگ رهانیده شود او را از جایش پایین کشید، هرچند پیشبینی میشود که مرگ همگان در پایانۀ راه فرا رسد. این گونه است که دگرۀ همانندسازیِ مرگ همگان میآید تا همتا را برباید، و بر سر مرگ همگان است که «دیگری راستین» [RA] فروکاسته میشود. پیکرهای کرانمند برای پاسخ به پرسش همگان دربارۀ هستی همگان.
♻️ محمد پورفر
⚡️ Lacan; Ecrits,
LA Psychanalyse et...
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Another theory from the 17th century suggests that the solfège syllables (do, re, mi, fa, sol, la, ti) might derive from the syllables of an Arabic solmization system درر مفصّلات Durar Mufaṣṣalāt ("Detailed Pearls") (Dāl, Rā', Mīm, Fā', Sād, Lām, Tā'), mentioned in the works of Francisci a Mesgnien Meninski in 1680 and later discussed by Jean-Benjamin de La Borde in 1780.
🎼 دو، ر، می، فا، سو، لا، سی، دو
﴿۱﴾ دَال
﴿۲﴾ میم
﴿۳﴾ رَأَی
﴿۴﴾ فَا
﴿۵﴾ صَاد
﴿۶﴾ لام
﴿۷﴾ طاء
﴿۸﴾ دَال
﴿۱﴾ درگاه
﴿۲﴾ بنگر
﴿۳﴾ یاد
﴿۴﴾ سپس
﴿۵﴾ ماهیگیر (صیاد، «اندرو» یکمین دوازده حواریون مسیح، آندژ یوافسکی قدیس)
﴿۶﴾ سرزنش
﴿۷﴾ گردونه
﴿۸﴾ درگاه
﴿۲۸﴾ گردونه آیان یاد ﴿۱﴾
﴿۲۸﴾ شی(شینِید شهداء صداقت)اند نشانۀ نویسههای روشنان ﴿۲﴾
♻️ محمد پورفر
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
In Eleventh-Century Italy, the Music Theorist Guido of Arezzo invented a Notational System that Named The Six Notes of the Hexachord after the First Syllable of each Line of the Latin Hymn "Ut Queant Laxis", the "Hymn to St. John the Baptist", Yielding Ut, Re, Mi, Fa, Sol, La.[6][7] Each successive line of this hymn begins on the next scale degree, so each note's name was the syllable sung at that pitch in this hymn.
Ut queant laxīs resonāre fibrīs
Mīra gestōrum famulī tuōrum,
Solve pollūtī labiī reātum,
Sancte Iohannēs.
The words were written by Paulus Diaconus in the 8th century. They translate as:
So that your servants may, with Loosened Voices, Resound the Wonders of Your Deeds, Clean the Guilt from our Stained Lips,
O St. John.
4 831
🔰 واپسین سنگر
✍️ #لکان؛ #نوشتارها، «آواز با خرسندساز»
♨️ این درخواست که چهرۀ همۀ قربانیان همواره باید دارای یگانه زیباییِ بیهمتا (و فراتر از آن دگرگونناپذیر) باشد چیزی است که نمیشود آن را با یک مشت پیشانگاشتۀ پیشپاافتاده و سرهمبندیشده در مورد کششِ تنآمیزی فرونشاند. به جایش باید در اینجا فرا رخسارۀ دردمند را ببینیم که من در پیوند با کارکرد فراگیر زیباییِ همگان در سوگنامۀ همگان نشان دادهام: آن واپسین سنگر که از دسترسی به هراس بنیادین جلوگیری میکند. به «پادفرزندِ» «زیرکآوازه» (آنتیگونۀ سوفوکلیس) بیندیشید و زمانی که شلیک میکند: «شیدایی شکستناپذیرِ نبرد» [از سوی همآوازان به کرئون].
♨️ این ریزنگری هیچ جایگاهی در اینجا نداشت، اگر از آنچه میتوان آن را «ناهمترازیِ فراگیر دو مرگ» نامید رونمایی نمیکرد، رونمایی با پیدایش سزای فراگیر مرگ [محکوم کردن آنتیگونه به زندهبهگور شدن توسط کرئون]. بازۀ بین دو مرگِ «زیرِ زمین» (au-deçà) برای آنکه به ما نشان دهد «رستاخیز» (au-delà) چیز دیگری جز آن را پشتیبانی نمیکند نیاز است.
♨️ این را میتوان به روشنی در ناسازۀ برساختۀ «خرسندساز» (ساد، صاد، ۳۸، دامافکنی) در دیدگاهش دربارۀ جایگاه دوزخ دید. انگارۀ دوزخ، صد بار دروغ خوانده شده از زبان او و با نام ابزار فرمانبری از خودکامگی آیینی فراگیر دشنام داده شده، مایۀ کنجکاوی برای انگیزه دادن به رفتارهای یکی از قهرمانانش بازمیگردد، هرچند یکی از پرشورترین هواداران باژگونگی آزادی فراگیر در چهارچوب خردمندانۀ آن: نامش «هاله پشتِ» زشترو است. کاربستهایی که او با آنها کرانۀ پایانی شکنجه را بر قربانیانش وا میدارد بر این باور استوارند که او میتواند شکنجه را برای آنها در «رستاخیز» (au-delà) جاودانه سازد.
♨️ به این شیوه انگیخته با نهانگریاش وابسته به نگاه خیرۀ همکارانش، و با بدهکاریاش به شرمساری از آشکار ساختن خودش، پیکره بر نژادین بودنش پافشاری میکند. همچنین چند برگه جلوتر، صدایش را میشنویم که تلاش میکند اینها را در گفتمانش با افسانۀ کششی درستآراید که گرایش به گردآوری «گردههای پلیدی» دارد.
♨️ این ناهمخوانی در «خرسندساز»، نادیده انگاشته از سوی سادیستها، کمی هم ستایشگو، میتواند با تیز دیدن کلیدواژۀ آشکارا به زبان آمدۀ «مرگ دومِ» همگان زیر پَرنویس او روشن میشود. همچنین چشمداشت او برای پشتوانهای در برابر روزمرگیِ چندشآور فرا زیستگاه (همان که جای دیگری میشنویم، تبهکاری فرا کارکردِ بر هم زدنش را دارد) خواستار آن خواهد بود تا به کرانهای برسد که در آن نابود شدن شناسا دو دگرباره رخ دهد: با کاری که او در این آرزو نمادین میکند که خودِ گردههای فروپاشیدۀ پیکر ما هم نیست شوند، تا دیگر نتوان از نو سرهمشان کرد. [مرگ دوم/رستاخیز]
♻️ برگردان از «راستگو» به پارسی: محمد پورفر
⚡️ JACQUES LACAN: Kant avec Sade (1962)
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
Repost from رسانۀ روانسینمایی
🔰 بیست و یک کم از هیچ [φ−]
✍️ محمد پورفر؛ #گذرگاه؛ بخش دوم، تکۀ یکم
🧏🏻 روانی:
[۱] وزوز نیمروز زنبورکان سربهزمین و قورقور نیمهشب غوکان دریاچهکنار از هرسو چارسو خودآیشگانشان را گواه گرفتند و خدایگانشان را بانگ زدند و پچپچکنان گفتند کای خودآیمان به خودانمان سوگند که ما گواهداران در آموختن از او کینه داریم مگر این فرومایۀ فزونگو کیست که ما خودآیگان بخواهیم از آیین او یک چیز و ایبسا چند بیاموزیم هرآینه ما خود دانایان و گواهینامهدارانیم.
[۲] همینان و همانان بامدادی که گمانه زنند فزونمایۀ کمینگو کیست آنک بیدرنگ کاستی کوچکنامهایشان را زیر کیستی نام پدر آن فرومایه کمینگو با مداد و پاککن بازپساندیششان مینویسند تا همگان بشناسند کیستیشان را و بدانند که هستیشان را وامدار کیستی یک فرومایههرزهگویند وانگاه هرآینه کاستی گواهی هر چارگانشان در برابر تک دیدگان پنجگانه آیینۀ خشم «یکتا» بیست و یک واپسرونده کم از هیچ است که در گاهشمارشان بیست و دو بخش بر هفت نگاشتهاند پس سوگند به پنجگانه آیینۀ نفرین «یکتا» که در آنی که تک دیدگان را بخواهد آنک شب بر آنان روز و روز بر اینان شبانگاهان است وانگاه بنگرید کاستی هستی و کیستیشان را کزانپس آیا چشمان فروبسته در روز زنبورکان سربههوا نمیبینند یا دیدگان گشوده در شب غوکان دریاچهژرفا نمیچرخند تا پچپچکنان گواهی دهند کای وانک هرآینه ما روانی ایستا بودیم وانگه هرآیینه او ایستای روان.
✔️ شاید ادامه داشت...
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
﴿٥٤﴾ به دیدگان نیکسرشتان در باغستان و رودخانهاند ﴿٥٤﴾
﴾54﴿ By the Gaze the Righteous are in a Garden and another River ﴾54﴿
﴿٥٤﴾ إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـٰتٍۢ وَنَهَرٍۢ ﴿٥٤﴾
♻️ محمد پورفر
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
♨️ 54:47:
﴿٥٤﴾ به دیدگان جانیان در گمراهی و سوزانهاند ﴿٤٧﴾
﴾57﴿ By the Gaze the Criminals are in a Darkness and The Entrance ﴾47﴿
﴿٥٤﴾ إِنَّ ٱلْمُجْرِمِينَ فِى ضَلَـٰلٍۢ وَسُعُرٍۢ ﴿٤٧﴾
♻️ محمد پورفر
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
4 831
۞ و پاکدامنان از میان زنان مگر آنان که کالبدستانده سوگندتان(فرازین) بایستۀ یکتاست بر شما (فرازین) و پذیرفته است بر شما هرآنچه فراتر است پیوستتان که یابید برای داراییتان از آرزومندان پاکدامنی به جز هرزگان(روا) آنگاه آنچه را کام یافتید به میانجی دیگری از آنان سپس بدهیدشان مهرشان را پایبند دیگری(روا) و نیست سرزنشی برایتان در آنچه دوسویه سازش کنید با دیگری از فراسوی پایبند دیگری(روا) به دیدگان یکتا باشد دانایان خردمندان ٢٤:٤
۞ وَٱلْمُحْصَنَـٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَـٰنُكُمْ ۖ كِتَـٰبَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا۟ بِأَمْوَٰلِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَـٰفِحِينَ ۚ فَمَا ٱسْتَمْتَعْتُم بِهِۦ مِنْهُنَّ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةًۭ ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَٰضَيْتُم بِهِۦ مِنۢ بَعْدِ ٱلْفَرِيضَةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًۭا ٢٤:٤
﴿۴﴾ وآنان که پاکدامنان را بدنام میکنند آنگاه در برابر چهارگواه نمیآورند پس هشتاد بار تازیانهشان بزنید و هرگز گواهیشان را نپذیرید(ایستادن روا) سوگند که خودشاناند تبهکاران ﴿۴﴾
﴿٢٤﴾ وَٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا۟ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجْلِدُوهُمْ ثَمَـٰنِينَ جَلْدَةًۭ وَلَا تَقْبَلُوا۟ لَهُمْ شَهَـٰدَةً أَبَدًۭا ۚ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ﴿۴﴾
♻️ محمد پورفر
@PSYCIN ✨ رسانۀ روانسینمایی
