en
Feedback
شعر نوشتن

شعر نوشتن

Open in Telegram

و به‌هم می‌رسیم در شعری یادت بماند نشانیِ پیوندگاه‌مان: شعر نوشتن ارتباط با من: @Moradidaniel باشگاه شعر: @Cufkoclub سایت‌های من: Cufko.ir Danielmoradi.ir

Show more
Iran200 791The category is not specified
345
Subscribers
+124 hours
-47 days
+1030 days
Posts Archive
هویج هویجِ پخته، دانی دانیِ سوخته آغازگاه خویش‌نوردی فراموشخانه‌ی من است؛ همین‌جا. جایی برای اعتراف، برای مرگ، و اعتراف‌ها و زن‌های بیشتر. زن‌هایی که نمی‌یابی‌شان، سوایِ خیال و کابوس‌ها. مثلن: هویج پخته. هویج پخته زنی‌ست که روبه‌روی آینه، پیوسته دست می‌کشد به چال چانه‌ی سبزه‌ش. وَ می‌زارد. نارنجی می‌زارد. من نارنج‌چکه‌ی اشک‌هایش را می‌انبارم به پستوی جیب پیراهن سورمه‌یی‌م و اینجا اعتراف‌شان می‌کنم، قطره به قطره. خط به خط. یک ماه نبودم و حالا باید برایتان بنویسم. بگذارید از ماه‌های گذشته بیاغازیم: اردیبهشت است. نیمه‌شب، بای‌بای می‌گوییم و اسنپ می‌گیرم. راننده، جوانی با صورت خط‌خطی و کمی لوتی‌پندار است. توی راه گشت پلیس به ماشین‌مان شک می‌کند. می‌زنیم کنار. گوشی را می‌کاود برای جزییات سفر اسنپ، و بدن‌هایمان را برای جزییات نفرت. به جیب پیراهن سورمه‌یی که می‌رسد، می‌پرسد «این چیه؟» و می‌گویم «سنگ». عزیزکم برایم کلکسیون سنگ می‌اندوزد. اما امروز می‌خواستم یکی از سنگ‌ها را بازگردانم. سنگ پُرشده از نارنج‌چکه‌ها. بعدتر: خرداد است. نیمه‌شب، بای‌بای می‌گوییم و اسنپ می‌گیرم. راننده، پیرمردی‌ با موهای جوگندمی و محترم است. هنوز نرسیده به مبدأ که گشت ذهنی‌م به پروژه‌هایم شک می‌کند. می‌زنم کنار. خاطره‌ها را می‌کاوم برای جزییات دوستی، و اندیشه‌هایم را برای جزییات نفرت. دعوا می‌کنم با شاهین کلانتری‌. می‌رسد اسنپ و می‌پرسد «بهارستان؟» و می‌گویم «بله، برویم». استادم برایم کلکسیون اعتراف می‌اندوزد. اما امروز می‌خواستم یکی از اعتراف‌ها را بازگردانم. اعتراف پُرشده از جدایی. وَ بعدتر: تیر است. نیمه‌شب، حساب بانکی‌م سرفه می‌کند و پس‌اندازم می‌میرد. راننده، مرد میانسالی، با سبیل روغنی و اتوکشیده است. توی راه خودش را معرفی می‌کند «من...». نمی‌شنوم و ذهنم من است وُ من. همه‌ش من وُ جاده وُ جاده، همه‌ش من وُ تصمیم وُ تصمیم. و آهنگی ترسناک و مرموز از دیوید بوئی. قلبم می‌رسد و می‌پرسد «دگرگونی؟» و می‌گویم «باشه، انجامش بدیم». این زندگی برایم کلکسیون تجربه می‌اندوزد. اما امروز نمی‌خواستم جدایی را تجربه کنم. جدایی پُرشده از ترس‌. وَ کمی بعدتر: مرداد است. من از مدرسه نویسندگی جدا شدم. و همچنان راننده، جوانی و پیرمردی و میانسالی، با موهای بلند آشفته و لبخندی نوشده. راننده منم. وَ آغازگاه خویش‌نوردی فراموشخانه‌ی من است؛ همین‌جا. جایی برای اعتراف، برای مرگ، و اعتراف‌ها و رنج‌های بیشتر. رنج‌هایی که نمی‌یابی‌شان، سوایِ خیال و کابوس‌ها. مثلن: پیاز پخته. پیاز پخته رنجی‌ست که می‌پرد به گلویم، پیوسته دست می‌کشد به مسیر مِری‌م. وَ می‌زارم. تهوع می‌زارم. و شهریور: این منم، زبانم اعتراف من است و خواننده‌هایم عاشق و تشنه‌یِ اعتراف. راستی، واقعن چرا شیمی بدنم از هویج و پیاز و گوجه و... پخته می‌گریزد؟ ✅ ۰۳۰۶۲۰ سه‌شنبه ✅ دانیال مرادی ✅ #یادداشت ✅ @Danielsnotes

باران ناگهانِ ابر است اشک، ناگهانِ عشق من، ناگهانِ تو؛ و تو از کنار این‌همه ناگهان، آهسته و آرام گذشتی 🌻 پست جدید کافکو شعری از رضا کاظمی. برای دیدن پست کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_s_lpjqDNP/?igsh=aHU1MHJmbzVwbThm ۰۳۰۶۱۹ دوشنبه #شعر @Danielsnotes

اگر از من درباره‌ی مهم‌ترین شعر بپرسند که عمر و آرزوی خویش را صرف آن کرده‌ام، با خط طلایی فارسی روی تمام ستاره‌ها می‌نویسم تو بزرگ‌ترین اثر منی. 🌻 پست جدید کافکو شعری از نزار قبانی. برای دیدن پست کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_oFv7yKROS/?igsh=MWFxbnNsczI2MTR2Zw== ۰۳۰۶۱۷ شنبه #شعر @Danielsnotes

تنها روی خوش سرنوشت و سرنوشت؟ تنها یکبار روی خوش نشان داد و تو آنجا نبودی... 🌻 پست جدید کافکو شعری از ولادیمیر هولان، شاعر اهل چک‌ـه. برای دیدن پست کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_i3C7bvxsm/?igsh=MW94cWwzeDExaHZ6OQ== ۰۳۰۶۱۵ پنجشنبه #شعر @Danielsnotes

سرزمینی که از آن آمدی «تو» پرچین‌های کوتاهی انگشت‌های کوچکی تن تُردی میوه‌ای. سکوت بسته‌ی تو را راه می‌بَرَد فصل‌ها تو هم از ریشه‌ها می‌آیی تو 🌻 پست جدید کافکو شعری از قاسم هاشمی‌نژاده. برای دیدن پست روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_f6gd3KaZv/?igsh=MXA5YWdtenZhajV4ZQ== ۰۳۰۶۱۴ چهارشنبه #شعر @Danielsnotes

انتظاری لابه‌لای رگ‌های من من سال‌هاست در انتظار معجزه‌ای شبیه به تو لابه‌لای رگ‌هایم یک فصل پر از بوسه و صبحانه و آفتاب کنار گذاشته‌ام 🌻 پست جدید کافکو شعری از روزبه سوهانی، شاعر و نویسنده‌ست. برای دیدن پست روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_dmQCoqgar/?igsh=bXZpbTdkYnB3OTEw ۰۳۰۶۱۳ سه‌شنبه #شعر @Danielsnotes

«دوستت دارم» به استخوانم رسید و این سگ از من... 🌻 پست جدید کافکو شعری از فرزین پارسی‌کیاست. برای خوندن شعر کامل روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_awxGHKVJN/?igsh=dTI5b3VoZDY3dmp0 ۰۳۰۶۱۲ دوشنبه #شعر @Danielsnotes

و دوست داشتن تو رفتن در دهان شعر بود • ایده‌ی شعری: می‌تونیم احساساتی که به شخص، شی‌ء یا مهارتی داریم رو به موقعیتی تازه تشبیه کنیم. برای مثال: کتاب خوندن مثل سفر کردنه گفت‌وگو با تو مثل خوردن یه بستنی تو ظهر تابستونه نواختن سازم مثل راه رفتن روی ابرهاست و... 🌻 پست جدید کافکو شعری از مجید عطاری‌ـه. برای دیدن پست روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_Yg9k6KfAb/?igsh=MW5mOHFoMWNjMXI0MA== ۰۳۰۶۱۱ یکشنبه #شعر @Danielsnotes

وقتی در انتظار توئم خیال میوه‌ای است که... 🌻 پست جدید کافکو شعری از رشا عمران، شاعر سوری‌ـه. برای خوندن شعر کامل کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_V-dsrq9TY/?igsh=d212dDB0dmQ2bWdj ۰۳۰۶۱۰ شنبه #شعر @Danielsnotes

افشای زندگی پنهانی‌ام 🌻 پست جدید کافکو شعری از لئونارد کوهن، شاعر، خواننده و ترانه‌سرای کانادایی‌ـه. برای خوندنش کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_Q1Y_MKsUQ/?igsh=bGFhOXF4bm53Z2Fh ۰۳۰۶۰۸ پنجشنبه #شعر @Danielsnotes

تویی که شیطان را درس می‌دهی ▪️پست جدید کافکو شعری از مجتبا پورمحسن، شاعر، مترجم و روزنامه‌نگاره. برای خوندنش کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_LrC6FK0OY/?igsh=MXR5OWNxbWM3a2prNQ== ۰۳۰۶۰۶ سه‌شنبه #شعر @Danielsnotes

به وقت مرگ شاعر ▪️پست جدید کافکو شعری از مارین سورسکو، شاعر رومانیایی‌ـه. برای خوندنش کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/reel/C_Gkm7uKw9o/?igsh=N3Jka3plNDBhd2Nj ۰۳۰۶۰۴ یکشنبه #شعر @Danielsnotes

آزادی و پاهای عریانش ▪️پست جدید کافکو شعری از پل الوار، شاعر فرانسوی‌ـه. برای خوندنش کافیه روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/p/C_D-ZxCqtEN/?igsh=aXU5OGxtZWhqZjdu ۰۳۰۶۰۳ شنبه #شعر @Danielsnotes

شعری از فروغ همه شب با دلم کسی می‌گفت «سخت آشفته‌ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید می‌رود، می‌رود، نگهدارش» ▪️برای دیدن پست جدید کافکو روی لینک زیر کلیک کنید: 👇 https://www.instagram.com/p/C-8O1-sqG9b/?igsh=dWprZGIyeTNubDA= ۰۳۰۵۳۱ چهارشنبه #شعر @Danielsnotes

آسانای ایستادن روی مرگ از باورهایت رُس می‌شوی -در اتاق زنانگی- نشسته‌یی روی دو زانو وَ می‌خوابانی وزنت را روی ساعدهای آجری‌ت آجری به خاک، خاک به کلمه وُ تنها یک کلمه بی‌ایمانی؛ آسانای* سفال‌بودن در وطن. خیالت: [وطن؟ وَ تن، لباس به افتخار و سرود؟] مثلن چه بگویم؟ اشکالی ندارد، همه‌چیز درست می‌شود وُ از این حرف‌های آب‌ندیده برای ترک‌خوردگی زنانه‌ی عشق‌مان؟ و تو زنی، از ناباوری‌هایت گُر می‌گیری -در اجاق آشپزخانه- گم شده‌یی زیر خاکستری‌ها وَ به قتل می‌رسانی روحت را در چَشم‌های حنایی‌ت حنایی به آتش، آتش به طعم وُ و تنها یک طعم بی‌‌مزگی؛ آسانای سوختن در آشپزخانه. آشپزخانه، وطن کوچک توست، در سنت مردهای سرزمینت. وَ تو زنی، خداحافظی کرده‌یی با سنت سفال‌بودن و سوختن پس حق داری، متنفر باشی از همه‌ی مردها، و حتا از دوست‌داشتنِ من من به تو، تو به بی‌من وُ تنها یک بی‌من خودکشی؛ آسانای ایستادن روی مرگ. واقعن به خودکشی می‌اندیشی؟ و آسانای بعدی: کم‌شدن از ما، من و تو؟ یعنی می‌شود بیرون بزنی از شعرهای من؟ از باورهایت رُس شوی وُ آتش بیفکنی به رویاهایت؟ یعنی می‌اندیشی؟ نه اما، مثلن چه بگویم؟ اشکالی ندارد، درکت می‌کنم عزیزم وُ از این حس‌های بی‌نام‌ونشان برای وطن؟ وَ تن‌، لباس به افتخار و سکوت؟ خیالت: [دنبال یه اسم می‌گردم واسه زندگیم...] وَ تو زنی، گوش می‌کنی به من؟ نه برای مرد بودنم -وَ تنها در اتاق شاعرانگی زنانه‌م- در آسانای امروز: کمی برقص، آزاد باش‌، زندگی کن، وَ قول بده دوباره در خواب‌ها وُ شعرهای من یوگا می‌کنی عزیزم. قول می‌دهی؟ رُس به رُس، تو به من، من به تو؟ *به حرکت‌ها و وضعیت‌های یوگا آسانا می‌گویند. ۰۳۰۵۳۰ سه‌شنبه دانیال مرادی #شعر @Danielsnotes

شعری از وَ تن، وطن و زن‌ها از درختان داناترند از جویباران داناترند از... خواندن ادامه‌ی شعری از مریل مور در اینستاگرام کافکو: ✅ https://www.instagram.com/p/C-5sYLmK8Xd/?igsh=cmRidGllN2N4eGRx و وطن از نگاه شما: «پدر، چشم‌ها، تقدس، عشق، خاک، خانه، مردمانی روییده از یک‌خاک، معشوق، مادر، زبان فارسی، شعر، اتاق، کتاب، دریا، دوست‌داشتنی‌ترین مکان و...» و وطن از نگاه من؛ زنان‌ند. مثل همین شعر مریل مور در کافکو. مثل همین شعر من که گره‌ش می‌زنم (ریپلایش می‌کنم) به این پیام. ۰۳۰۵۳۰ سه‌شنبه دانیال مرادی #شعر @Danielsnotes

و آغوشت تبعیدگاه را به وطن بدل می‌کند... ©منتشر شده در پیج اینستاگرام کافکو، سعاد الصباح، ترجمه‌ی اسماء خواجه‌زاده پرسشی از شما: «وطن برای شما یادآور چه واژه‌های دیگری است؟» پی‌نوشت: فردا می‌خوام یه یادداشت و یه شعر از دفتر شعرم درباره‌ی وطن منتشر کنم. دوست دارم تا اون موقع کامنت‌هاتون رو بخونم و ذهنم رو پر کنم از اندیشه‌هاتون برای پخته‌تر شدن یادداشتم. ممنونم.🌻 ۰۳۰۵۲۹ دوشنبه دانیال مرادی #شعر #تعامل

• بیشتر از یکسال از زمانی که اولین آجر ایده‌ی تأسیس شعرگاه امن و خاص‌مون رو روی هم گذاشتیم می‌گذره، و حالا به نقطه‌ای رسیدیم که می‌تونیم با تمام اشتیاق، عشقی که به شعر مدرن داریم رو در «کـافـکـو» با شما دوستان به‌ اشتراک بذاریم.🌻 ✨ روی لینک زیر کلیک کنید تا با کافکو و ماجرایی که تازه آغازیده بیشتر آشنا بشید: کافکو یعنی چی؟

و حسودی و حسودی، ناشعرترین شعر من است. حسودی به معشوق‌های معشوقم. حسودی به توجه‌ها، و حتا حسودی به یک زنبور. پرستاری از یک زنبور غریبه: سرریز می‌شود سبد گَرده -از شهد تو- یک کندو حسودی، در محاصره‌ی سوداهایم یعنی از کجای تنت می‌مکد شهدی حنایی، این زنبور غول‌آسای غریبه؟ کمی پیش‌تر: {عزیزم، تو مرغا رو تفت می‌دی؟} شبیه هزاربار پیش، پیازها که کاراملی می‌شوند خسته‌ می‌شوی از سوگواریِ اجاق، می‌روی کنار پنجره. همیشه توی کیف دستی‌ت فندک داری اما نمی‌دانم، توی شعرهای من، دود می‌کنی سیگاری را، یا نه. دود می‌گزد زنبور سیگاری -از جگرگاه تو- یک دهان حسودی، در محاصره‌ی لب‌هایم یعنی از کجای سینه‌ت می‌مکد دودِ حقیقت، این زنبورسیگارِ غول‌آسای غریبه؟ و شبیه هزاربار پیش، حقیقت‌ها که مک‌زده می‌شوند خسته می‌شوی از سوگواریِ زندگی، می‌روی کنار پنجره. همیشه توی یادانبارت رویا داری اما نمی‌دانم، توی شعرهای من، گرده می‌افشانی آرزویی را، یا نه. مثلن آرزوی مرد دیگری جز من یا هر جایی بیرون از این خانه. این‌بار یک دشمن، دشمنِ من دوست دلفریب تو: یک زنبور با بال‌های شکسته‌ش می‌پرد این‌سوی توری پنجره وُ فرود می‌آید روی اُپِن آویخته می‌شود تمرکز -از چشم‌های تو- یک حشره حسودی، در محاصره‌ی شبِ تنهایمان یعنی از کجای ذهنت می‌مکد بودنم را این زنبوردشمنِ غول‌آسای غریبه؟ خیال: [یعنی دانی، تو به یه زنبور کوچولو هم حسودی می‌کنی؟] یعنی دوپهلو نبینم نگاه‌هایت را؟ یعنی استعاری نگیرم سکوت شبِ تنهایمان را؟ و این سؤال فرسوده‌م: دختری که نمی‌دانم دوستم دارد، تو همان دختری؟ آکنده می‌شود خانه‌ی آرام‌مان -از حسادت من- یک شعر حسودی، در محاصره‌ی عشق‌مان زنبور که جان گرفت و می‌رود، یک بوسه نمی‌دهی به من؟ یعنی از کجای بوسه‌ت می‌مکم دودِ حقیقتت را؟ تو هم عاشق منی؟ ۰۳۰۵۲۱ یکشنبه دانیال مرادی #شعر @Danielsnotes

سفر به شعر انتقام «به هیچ سفری نمی‌روم، جز آن‌هایی که در طول‌شان وقت نداشته باشم بگویم: می‌خواهم برگردم.» -۳ آگوست ۱۹۷۸، خاطرات سوگواری، رولان بارت، نشر حرفه‌هنرمند منم همینطور رولان. منم همینطور: در گزینش ایده‌های مناسب برای یک شعر. به هیچ شعری نمی‌کوچم، جز آن‌هایی که در طول‌شان وقت نداشته باشم بگویم: می‌خواهم برگردم. و می‌خواهم برگردم، برگردم از اندیشه‌ی اینکه همیشه باید شعر دل‌باختن و اشتیاق نوشت. چرا می‌لاسی با زندگی آرمانی‌ت؟ و دور می‌ریزی حس‌های یاوه و هرزه را؟ فلان ایده برای شعرم بدشلوار و زیپ وارفته است. من و اندیشه‌م بهشتی هستیم. هاهاها. چرا نباید بنویسیم شعری درباره‌ی کرختی، خستگی، حسودی، کون‌گشادی، نفرت، شکنجه، افسردگی، حریصی، بدبینی، دروغگو‌یی، خودشیفتگی و انتقام‌جویی؟ انتقام‌‌جوییدن از حسی که تا به امروز شعر نشده است. و این تمرین تازه: +از میان حس‌های زندگی‌کُش‌تان ایده‌یی بیابید و این بار شعری غیرآرمانی بنویسید. من هم می‌نویسم و تا چند ساعت دیگر منتشرش می‌کنم. ۰۳۰۵۲۱ یکشنبه دانیال مرادی #شعر_نوشتن @Danielsnotes