en
Feedback
𝑬𝑽𝑶𝑳𝑼𝑻𝑰𝑶𝑵🧠🫀

𝑬𝑽𝑶𝑳𝑼𝑻𝑰𝑶𝑵🧠🫀

Open in Telegram
605
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+930 days
Posts Archive
. . . . . . . . . . . . . . . . . ༯ •فور کنید بر اساس وایب دیلیتون استایل بدم✨ اگ ادمینی جوین شد اینجا تگ بده -ایگنور نکنید دیگه:)

‌ ‌‌ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست ... عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی ...! فاضل نظری

کاش نمینوشتمش

و راجب این متن.. فکر می‌کنم هممون این مدت دردی که امیرِ حنانه کشید رو کشیدیم و اون درد قلب ماها رو هم لمس کرده،امیدوارم هیچوقت همچین اتفاقی تکرار نشه دیگه امیدوارم واقعا اونطوری که هربار یاد داستانشون میوفتم و از ته دل به خدا التماس میکنم حنانه رو برگردونه به امیر،بشه. امیدوارم اینجا هم باز کوه به کوه نرسه اما عاشق به معشوقش برسه💔

در پروسه اول یه فحش ابدار سر این بهت دادم گفتم بدونی

نمیدونم چرا ولی امشب یه جوریه

ازم گرفتنش درست زمانی که داشتم به آرامش،خوشحالی،عشق و خیلی از چیزای مثبت دیگه میرسیدم ازم گرفتنش همون روزی که بهم قول دادیم هر چیم بشه پای هم بمونیم و هیچوقت هیچوقت هیچوقت همو تنها نزاریم همون روز ازم گرفتنش روزی که گفتیم ما هم مثل بقیه ما چیمون از بقیه کمتره؟ ما هم جونمونو میزاریم وسط میزنیم بیرون هر چه بادا باد با هم میریم یا با هم برنمیگردیم یا با هم برمیگردیم ولی من برگشتم و اون نه ازم گرفتنش وای هنوزم فکرش منو داغون میکنه موقعی که بعد کلی کار داشتیم فرار میکردیم دست تو دست هم صدای تیر شنیدم و دیدم دیگه هیچ دستی همراهیم نمیکنه و وقتی برگشتم دیدم اون کل هست و نیست من روی زمینه برگشتم پیشش خفه بودم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم و دستام میلرزید و تکونش میدادم صدامم در نمیومد حتی که اسمشو فریاد بزنم د لعنتی بلند شو لحظه ای که باید داد میزدم بی شرفا اونو زدید منم بزنید ولی ولی صدام در نمیومد خفه شده بودم بعد از این همه مدت هنوزم خفم هنوزم صدام در نمیاد چون تو بهت اتفاقیم که هیچوقت فکرشو نمیکردم بهت اینکه اونو ازم گرفتنش:)

ازم گرفتنش درست زمانی که داشتم به آرامش،خوشحالی،عشق و خیلی از چیزای مثبت دیگه میرسیدم ازم گرفتنش همون روزی که بهم قول دادیم هر چیم بشه پای هم بمونیم و هیچوقت هیچوقت هیچوقت همو تنها نزاریم همون روز ازم گرفتنش روزی که گفتیم ما هم مثل بقیه ما چیمون از بقیه کمتره؟ ما هم جونمونو میزاریم وسط میزنیم بیرون هر چه بادا باد با هم میریم یا با هم برنمیگردیم یا با هم برمیگردیم ولی من برگشتم و اون نه ازم گرفتنش وای هنوزم فکرش منو داغون میکنه موقعی که بعد کلی کار داشتیم فرار میکردیم دست تو دست هم صدای تیر شنیدم و دیدم دیگه هیچ دستی همراهیم نمیکنه و وقتی برگشتم دیدم اون کل هست و نیست من روی زمینه برگشتم پیشش خفه بودم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم و دستام میلرزید و تکونش میدادم صدامم در نمیومد حتی که اسمشو فریاد بزنم د لعنتی بلند شو لحظه ای که باید داد میزدم بی شرفا اونو زدید منم بزنید ولی ولی صدام در نمیومد خفه شده بودم بعد از این همه مدت هنوزم خفم هنوزم صدام در نمیاد چون تو بهت اتفاقیم که هیچوقت فکرشو نمیکردم بهت اینکه اونو ازم گرفتنش:)

خوبه فقط ریزش

تا روحت خنک شه

نیستی و سنگتو میشورم و سنگتو میشورم

مثل قدیم بوست کنم حیف

بابا خیلی دوست دارم که