•
Open in Telegram
388
Subscribers
+224 hours
+27 days
+930 days
Posts Archive
388
Repost from N/a
اگر تو مرا نخواهی، محو و ناپیدا خواهم شد. گویی که هرگز نبودهام و وجود نداشتهام. اگر تو مرا نخواهی، از تو آنقدر دور میشوم که حتی به خاطرم نیاوری و این تنها برای احترام و به تو و دوست داشتنت است.
- از میان نامههای کافکا به فلیسه
388
این چشمهای من از چشمهای شما آخر چه سودی بردند؟
از باغهای مرده صداهای گریه باز میآمد
و بعد گریه فروکش کرد سردم شد
وقتی که پنجره را بستم،برگشتم؛
اما تلنگر انگشت مضطربی بر روی شیشه، باز برم گرداند
از پشت شیشه بیرون را نگاه کردم
دو مرد بودند که با شکلک و اشارهٔ دست میگفتند، پنجره را باز کن!
وقتی که باز کردم و دیدم جنازهٔ سنگینی را بر روی آستانه نهادند،
رفتند، پنجره را بستم
حالا با این جنازه روزگار خوشی دارم
دیگر صدای گریه نمیآید از باغها
آخر جنازهٔ خودم است
رضا براهنی
388
Repost from متَّکی به خود
کاش حداقل میشد حرف بزنم باهاش. همین! حرف! حرف ساده! یه دنیای کمتر کیری میخوام که حق حرف زدن باهاشو داشته باشم.
388
Repost from N/a
خبر از دلِ آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوستهی ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است...
عباس معروفی
388
وکیلها، پزشکها، لولهکشها. پول مال اینها است.
نویسندهها؟ نویسندهها گرسنگی میکشند؛ نویسندهها خودکشی میکنند؛ نویسندهها دیوانه میشوند.
چارلز بوکفسکی
