On Liberty | دربارهی آزادی
Open in Telegram
مهمترین پیآمد حکومت قانون آزادی همهی شهروندانِ برابر و تأمین آزادیهای آنان است. تا زمانیکه شالودهی این نظامِ آزادی، و نهادهایی که آزادی شهروندان برابر را تضمین میکنند، استوار نشده باشد، هیچ پیشرفت مادّی صورت نخواهد گرفت.
Show more6 136
Subscribers
No data24 hours
-97 days
+730 days
Posts Archive
شعار «نیروی انتزامی حمایت حمایت» یادتون نره، خیلی مؤثره. همهی انقلابا با همین شعار به ثمر رسید. این شعار ابتدا در انقلاب باشکوه انگلستان بهوجود اومد و بعد از اون در همهی انقلابها تا امروز تأثیرگذار بوده.
📖 کتاب «تئوری بانکداری آزاد» توسط نشر آماره منتشر شد.
● نویسنده: جورج سلجین
● مترجمان: محمد جوادی، محمد سرافراز
◈ از متن:
از زمان آدام اسمیت یک قاعدهٔ کلی به اندیشهها و سیاستهای اقتصاد جریان اصلی جهت داده است، مبنی بر اینکه رقابت در تولید میتواند منافع مصرفکنندگان را تٲمین کند و انحصار در تولید با منافع آنها در تضاد است. این قاعدهٔ کلی درمورد اغلب بنگاه بهکار گرفته شده اما انتشار ارز از این قاعده مستثنا شده است. در قرنهای هفدهم، هجدهم و نوزدهم تنها شمار اندکی از نظریهپردازان به تأسیس بانکهای دارای انحصار یا شبهانحصار در انتشار ارز از سوی دولت اعتراض داشتند؛ برخی از همین بانکها بهمرور زمان به شکل بانک مرکزی (بهعنوان بانکی که انحصار در عرضهی ارز را در اختیار دارد ولی ... رفتاری خیرخواهانه و از سََرِ وظیفهشناسی خواهد داشت) درآمدند و بهعنوان بخشی ضروری و تفکیکناپذیر از سیاست پولی ملّی در نظر گرفته شدند. در نتیجهی این تحولات، تئوری و دلالتهای عرضهٔ غیرمتمرکز و بدون مقرراتگذاری مرکزی ارز تا حد زیاد نادیده گرفته شده است.برای خرید کتاب به سایت نشر آماره (لینک خرید) مراجعه کنید. #معرفی_کتاب
📃 چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد | ✍🏻 رایان مکمکن
➣ @Notes_On_Liberty
انقلابیون چپگرا مدّتهاست که قصد تغییر تقویم را دارند تا بهراحتی بتوانند مردم را به عادات جدید و شیوههای جدید زندگی که از نظر انقلابیون مناسبتر است، وادار کنند.
انقلابیون فرانسوی تقویم رایج را لغو کردند و آن را با نظام هفتهای دهروزه با سه هفته در هر ماه جایگزین کردند. نام ماهها همگی تغییر داده شد. روزهای جشن و تعطیلات مسیحی با بزرگداشت گیاهانی مانند شلغم و گلکلم جایگزین شد.
کمونیستهای شوروی نیز کوشیدند اصلاحات اساسی در تقویم انجام دهند. از جمله این اصلاحات، لغو هفتهی سنّتی با تعطیلی یکشنبهها و چرخههای هفتروزهی قابل پیشبینی بود.
آن آزمایش در نهایت شکست خورد، ولی سران شوروی موفّق به ریشهکن کردن بسیاری از تعطیلات سنّتی مسیحی در کشوری که سدهها پایبند به مذهب مسیحی ارتدکس شرقی بود، شدند...
🖇 متن کامل: چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد
#سوسیالیست #دولت #سنت
➣ @Notes_On_Liberty
در چهلوششمین شمارهی قلمیاران بخش دوم رسالهی فرانک چودوروف در باب مالیات بر درآمد «ریشهی تمام شرارتها» منتشر شد (بخش اول). چودوروف نشان میدهد مالیات بر درآمد، که ریشه در حسادت فقرا به ثروتمندان داشت، چگونه به گسترش قدرت دولت و تحول کل نظام سیاسی و حقوقی انجامید و در نهایت خود فقرا را غارت کرد.
از متن:
فقرا که از سیاستمداران در طلب مالیات بر درآمد حمایت میکنند، این کار را تنها بدین خاطر انجام میدهند که از داراها متنفرند... در ظاهر، این اصلاح مالیاتی بود. در حقیقت، این یک انقلاب بود. چون متمم شانزدهم قانون اساسی، مفهوم حقوق طبیعی را خدشهدار کرد؛ در نهایت شهروند آمریکایی را به جایگاه یک رعیت تقلیل داد، آن چنان که خودش از آن آگاه نیست؛ ...حکومت مرکزی را قادر ساخت تا ایالتها را که زمانی واحدهای مستقلی بودند، با تطمیع به خدمت خود درآورد. هیچ پادشاهی در تاریخ جهان هرگز قدرتی بهاندازهی ریاست جمهوری ما اعمال نکرده، یا ثروت مردم را بیشتر از او مصادره نکرده است... ما شکل و صورت یک جمهوری را حفظ کردهایم، ولی در واقعیت، تحتلوای یک الیگارشی زندگی میکنیم، نه الیگارشی درباریان، بلکه الیگارشی بوروکراتها.
Repost from N/a
با انتخاب گزینه موردنظر، به جامعه
علاقهمندان دانش، هنر و فلسفه بپیوندید.
💖 سینما 🥢 ✨️ فلسفه
🔹 موسیقی🥢 📚 ادبیات
➡️ نقاشی 🥢 🔬 علم
این پست تبلیغاتی نیست، برای پیشرفت و رشد شماست...🟡لینک ورود به پوشه
Repost from Liberty Reader
فرانک چودوروف: قهرمان آزادی
《...چودوروف یک منتقد سرسخت و دوراندیش دولتگرایی بود ... فرانک چودوروف تأثیر عمیقی بر راستگرایان آمریکایی پس از جنگ داشت. موری ان. روتبارد، ویلیام اف. باکلی جونیور.، جیمز جی. مارتین، و بسیاری دیگر از طرفداران بازار آزاد، نقش آثار چودوروف را در شکلگیری جهانبینی خود حیاتی دانستهاند...》
@LibertyReader
@Austro_libertarian
ای آذر ای آفریدهی اهورامزدا! فروزان باش در اين خانه، فروزان باش در اين خانه تا دير زمان.❈ شبه چله شاد و فرخنده باد. به امید صبح روشنایی! ➣ @Notes_On_Liberty
اگر مدرسهی خصوصی تأسیس میکردید، چه مواد درسی و آموزشهایی برای آن در نظر میگرفتید؟ (نظری و عملی)
کامنت کنید.
وضعیت جامعهی دولتزده اینطوریه که قدرت تصمیمگیری نداره و دربارهی بدیهیات هم دولت باید تصمیم بگیره. مثلاً سیل و آلودگی رو جلوی چشمش میبینه ولی تصمیم اینکه بره تو دل سیل و آلودگی بر عهدهی دولته. اگه دولت توی آلودگی شدید مدارس رو تعطیل نکنه، بردهی دولت باید بچه رو به مدرسه بفرسته و اخلاق بردگان رو به نسل بعدی منتقل کنه و همزمان گلهمند باشه که چرا وضعمون اینه!
ولیکن پدران، با توجّه به اینکه ثروت را اغلب مردان جسور و پرجنبوجوش خلق میکنند، از دیدن سرزندگی و پویایی پسرانشان خوشحال میشوند؛ این را به فال نیک میگیرند که آنها مردانی موفّق خواهند بود و به فوتوفنها و شگردهایی که آنها با همکلاسیهایشان انجام میدهند یا از آنها میآموزند، همچون مهارتی در هنر زندگی و راهیابی به جهان بیرون نگاه میکنند. ولی باید به جرأت بگویم کسی که پایههای ثروت پسرش را بر تقوا و تربیّت خوب بنا میکند، تنها راه مطمئنّ و موجّه را در پیش میگیرد.
و این حقّهها یا زبانبازیهایی که بین بچهمدرسهایها رواج دارد، و خشونتی که آنها نسبت به یکدیگر روا میدارند، و نقشههای حسابشدهشان برای سرقت از یک باغ میوه، اینها مرد را توانمند نمیکند؛ بلکه اصول عدالت، سخاوت و متانت، همراه با قوّهی مشاهده و سختکوشی، ویژگیهایی هستند که، بهنظر من، بچهمدرسهایها زیاد از یکدیگر یاد نمیگیرند.
و اگر به یک نجیبزادهی جوان که در خانه بزرگ شده، بیشتر از آنچه که میتوانست در مدرسه یاد بگیرد، آموزش داده نشود، پدرش در تربیّت او یا انتخاب آموزگار برای او کاهی کرده است.
پسری را از مدرسهای سطح بالا و پسری همسنوسال را که در کنار پدر خانواده بزرگ شده، در نظر بگیرید و آنها را در جمع معتبری قرار دهید، و سپس ببینید کدام یک از این دو رفتار مردانهتری خواهد داشت و با اعتمادبهنفس بیشتری با غریبهها صحبت خواهد کرد.
در اینجا تصوّر میکنم اعتمادبهنفس پسر بچهی دبستانی یا از بین خواهد رفت یا او را بیاعتبار خواهد کرد؛ و اگر این اعتمادبهنفس چنان باشد که فقط بهدرد گفتوگو با پسران بخورد، بهتر است اصلاً چنین اعتمادبهنفسی نداشته باشد.
● جان لاک. نکاتی در باب آموزش
➣ @Notes_On_Liberty
📃 نقش نامرئی واسطهها | ✍🏻 اولریش فرومی
➣ @Notes_On_Liberty
واسطهها -بازرگانان، پخشکنندگان و تاجران- چه نقشی در بازار بازی میکنند؟ این واسطهها بهجای اینکه صرفاً سودجو باشند، نقش اساسی در تقسیم کار دارند. جامعه بدون آنها نمیتواند فعّالیّت کند.
فردریک باستیا در رسالهی خود به نام «آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود» (فصل ۶- «واسطهها»)، به سوءتعبیری عظیمی که دربارهی نقش واسطهها در زمان او، بهویژه در میان سوسیالیستها، وجود داشت، میپردازد. واسطهها اغلب بهاتّهام سودجو و دلال بودن نادیده گرفته میشدند. برخی از سوسیالیستها حتّی از الغای این حرفهها پشتیبانی میکردند. سوسیالیستها آنها را به «مداخلهگری بین تولید و مصرف برای اخّاذی از هر دو طرف، بدون دادن چیزی در ازای آن» متّهم میکردند، و در عین حال طرفدار یک سازمان عمومی و جمعی برای مدیریّت و توزیع منابع اقتصادی بودند.
جایگزینهای واسطههای بازار
باستیا در دفاع از واسطهها یا بهاصطلاح «دلّالان» نوشت:
وقتی شکم گرسنه در پاریس است و ذرّتی که میتواند آن را سیر کند در اودسا، تا زمانیکه ذرّت وارد معده نشود، رنج متوقّف نمیشود. سه راه برای ورود ذرّت به معده وجود دارد. نخست، گرسنگان میتوانند خودشان بروند و ذرّت را بیاورند. دوم، میتوانند این وظیفه را به متخصّصان این حرفه واگذار کنند. سوم، میتوانند با هم متّحد شوند و مسئولیّت را به کارمندان دولتی بدهند.🖇 متن کامل: نقش نامرئی واسطهها #بازار_آزاد #واسطهها #دلال ➣ @Notes_On_Liberty
Repost from Classical music
🌟 به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً
زودتر وارد شوید .💎〰
از فرصت پیش آمده استفاده کنید...😮
Repost from بهلول
دودهایی از آتش مالکیت عمومی
فرض کنید اسکله بندرعباس مالک یا مالکان خصوصی داشت، یا این که توسط بخش خصوصی اداره و کنترل میشد. آیا به همین راحتی میشد محمولههای بسیار خطرناک مواد منفجره را در آن انبار کرد و جان و مال شهروندان کاملاً بیدفاع و بیگناه و بیخبر از همه جا را به خطر انداخت؟ و به فرض محال هم که چنین اهمالی صورت میگرفت و چنان فاجعهای رخ میداد، آیا کشف حقیقت و پیگرد و تعقیب مجرمان و مقصّران مثل امروز غیرممکن بود؟ عقل سلیم به هر دو سؤال با قاطعیت پاسخ منفی میدهد.
حالا فرض کنید که روز و روزگاری جنگلهای هیرکانی را به حراج گذاشته بودند و به کسانی فروخته بودند. به نظرتان آیا مالکان جنگل داراییشان را با «علفزار» اشتباه میگرفتند؟ آیا مینشستند و نگاه میکردند تا مِلکشان آتش بگیرد؟ آیا روزها وقوع آتشسوزی را انکار میکردند؟ آیا با تأخیری طولانی و با کاهلی تمام دست به کار اطفاء حریق میشدند؟ باورش سخت است.
حال که زحمت کشیدید و این همه احتمالات بعید را از قوه مخیلهتان گذراندید، لطفاً یک حالت دیگر را هم فرض کنید، و آن اینکه حفظ کیفیت هوای کلانشهرها را هم به یک یا چند بنگاه خصوصی سپرده بودند. یعنی بنگاههایی که سودشان از پاکیزگی هوای شهر تأمین میشد و برای رسیدن به این سود احتمالاً هزاران ترفند حقوقی یا تکنولوژیک خلاقانهای را امتحان میکردند که امروز حتّی یکی از آنها هم به فکر من و شما نمیرسد. البته که در این صورت دنیا بهشت نمیشد و مشکل آلودگی از میان نمیرفت، ولی حتماً روزگارمان به از امروز بود که دم به دقیقه وضع بدتر میشود و دست هیچکس هم به هیچجا بند نیست. حداقل این بود که در مسیر دشوار اصلاح و بهبود حرکت میکردیم، نه در برهوت بلاتکلیفی.
تصوّر میکنم اگر واقعاً دلنگران زندگی و بسترهای حفظ و رشد و ترقّی زندگی بودیم (از جنگل و هوا و آب گرفته تا آموزش و بهداشت و فرهنگ)، دیگر خیلی به این فکر نمیکردیم که این ثروتها «مال» چه کسی هستند، و دیگر برایمان عجیب و نپذیرفتنی نبود که فلان جنگل یا رودخانه یا جادّه «مال» فلان سرمایهدار یا فلان شرکت باشد، بلکه در درجه اوّل به این فکر میکردیم که با کدام روش میتوان این ساز و برگهای زندگی را از شرّ اتلاف و اسراف و نابودی در امان نگاه داشت. امّا به نظر میرسد دغدغهها و اولویتهای مهمتری وجود دارند.
میدانیم و میبینیم که مالکیت و اداره عمومی روش خوبی برای حفظ ثروتهایی که ملّی نامیده میشوند نیست؛ بهخصوص در مناطقی از جهان که طبق سنّتهای کهن دولتمردان همیشه طلبکارند و هیچ تصوّری از مسئول بودن ندارند. ولی علیرغم این دانستن و دیدن، همچنان بر مشاع بودن مهمترین منابع ثروت اصرار داریم و همه مشکلات را به بیکفایتی «این» دولت یا «این» حکومت خاص نسبت میدهیم. شاید به این خاطر که عدالت (به معنای نفی حتّیالمقدور همه نابرابریها) آنقدر ضروری به نظرمان میرسد که اگر شده حاضریم حتّی خود زندگی را هم به پایش قربانی کنیم. به بیان بسیار عامیانه: اگر دیگی عادلانه نمیجوشد، میخواهم سر سگ در آن بجوشد.
در هر صورت که کار از کار گذشته، ولی اگر قرار بود در یک جمله به همه فرزندان آینده این سرزمین وصیت کنم احتمالاً میگفتم: باقی ماندن زندگی از عادلانه به نظر رسیدن آن مهمتر است.
https://t.me/AmirrezaAbdolii/
بِدان که مثالِ تن چون شهری است و دستوپای و اعضا پیشهوران شهرند، و شهوت چون عامل خراج است و غضب چون شحنهی شهر است و دلْ پادشاهِ شهر است و عقلْ وزیرِ پادشاه است؛ و پادشاه را بدین همه حاجت است تا مملکت راست کند. ولیکن شهوت که عامل خراج است دروغزن و فضولی و تخلیطگر است و هرچه وزیرِ عقل گوید به مخالفت آن بیرون آید و همیشه خواهان آن باشد که هرچه در مملکت مال است همه به بهانهی خراج بستاند... پادشاهِ دل چون کار به اشارت وزیرِ عقل کند و شهوت و غضب را زیردست و به فرمانِ عقل دارد و عقل را مسخّر ایشان نگرداند کارِ مملکتِ تن راست بُوَد و راه سعادت و رسیدن به حضرت الهیّت بر وی بُریده نشود و اگر عقل را اسیر شهوت و غضب گرداند مملکت ویران شود و پادشاه بدبخت گردد و هلاک شود.
● محمد غزالی. کیمیای سعادت
➣ @Notes_On_Liberty
