en
Feedback
عین القضّات همدانی

عین القضّات همدانی

Open in Telegram

مکتوبات و آموزه ها

Show more
916
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
و عالمیان که هنوز فرقِ میانِ سخن راست و دروغ ادراک نکنند، این چنین حقایق را چه باشد. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

عاقلان عالم را معلوم گردد که حقیقت کارها نه چنان است که خلق عالم می‌پندارند. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

خدای تعالی در صفت این قوم می‌گوید که "الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه. اولئک الذین هداهم الله و اولائک هم اولوالالباب." #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

مردی نه آن است که سخن راست سالکان بر وجهی رکیک حمل بکنند، آنگه در ابطال آن خوض کنند. مردی آن بود که همه مذاهب را وجه راست باز دست آوردند، و وجهِ تحریفِ هر یکی پیدا وا کنند، چنانکه هرکسی فهم کند. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

علم دیگر است و سخن دیگران یاد گرفتن خود دیگر است. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

اگر خواهیم که بدانیم که هیچ صفتی عارضی هست که به سه هزار سال و چهار هزار سال زوال پذیرد یا نه این مُتعذِّر بود زیرا که عمر ما چون صد سال بود این چنین تجربیات کجا توانیم دانستن و کدام را ادراک توانیم کردن؟ * متعذر: دشوار، غیرممکن #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

قسم سوم، صفات عارض است. بدان که هر صفت که موصوف بی آن صفت موجود تواند بود آن صفت را عارض خوانند. چه اگر لازم بود زوال نپذیرد، و چون زوال می‌پذیرد عارض است نه لازم چون طول و قصر و سواد و بیاض آدمی، علی الاطلاق می‌گوییم نه آدمی معین را، تا دانی. و صفات عارض را در زوال پذیرفتن درجات بسیار بود. باشد که زود زوال پذیرد از موصوف خود و باشد که دیر زوال پذیرد. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

نیک تأمّل کن در این معانی تا فهم کنی و اگر به یک بار نتوانی دانستن تکرار می‌کنی به نظری حاذق تا معلوم شود. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

قسم دوم از صفات، لازم است. و لازم، صفتی بود که ذات بدان ایستاده و مُتقَوِّم نبوَد، اما بی آن صفت هرگز موجود نبود، چنانکه "السما مخلوقه والارض مخلوقه." مخلوقیت صفتی لازم است آسمان را و زمین را که هرگز وجود آسمان و زمین نتواند بود بی مخلوقیت. اما تو حقیقت آسمان و زمین را فهم توانی کردن که چیست، بی آنکه بدانی که مخلوق‌اند اگر ندانی که آسمان و زمین چه بود، و هنوز ندانند که مخلوقند یا نه. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

هر صفت که ذات موصوف را بباید و نتواند بودن بی او آن صفت را ذاتی گویند. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

مثال این چنین بود که گویی: "السماء جسم و الارض جسم" و جسمیت صفت ذاتی است آسمان را و زمین را. و اگر کسی را هنوز معنی جسمیت در ذهن خود حاصل نکرده بود او را محال بود که معنی آسمان و زمین در زمین خود حاصل کند. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

اکنون بدان که صفت ذاتی آن بود که ممکن نبود که ذهن منطوی گردد بر حقیقتِ موصوف دونِ آن صفت، تا هر کس که آن صفت نداند او را ممکن نبود که آن موصوف را فهم تواند کردن. *منطوی: نوردیده، درهم پیچیده #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

اوصاف سه قسم است قسمی را ذاتی خوانند و قسمی را لازم گویند و قسمی را عارض گویند. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

آنکه معشوق خود را در خواب نیز ندید او را عاشق کی گویند فریاد از پندار بی‌حاصل. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

آن را که غمی بود که بتواند گفت غم از دلِ خود به گفت بتواند رُفت #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

مردی بود، فرزند خود را گفت که هرگز ریشِ گاو بوده‌ای؟ گفت: ریش گاو که بود و چه بود؟ گفت: آنکه بامداد از خانه به در آید، گوید امروز گنجی یابم. پسر گفت: ای پدر! تا منم ریش گاو بوده‌ام! چه می‌شنوی! "لقد کان فی قصصهم عبره". #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

هر روز ز عشق تو به حالی دگرم وز حُسنِ تو در بندِ جمالی دگرم تو آیتِ حسن را کمالِ دگری من آیتِ عشق را کمالی دگرم #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

تضییع عمر تا کی؟ بگرفت مرا ز عمر بیهوده ملال کو ابروی او تا نپرستیم هلال #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

مرا معلوم است که خدا را صورت جسمانی نبود اما دانم که صورت الهیت هست او را و آن صورت جز او را نتواند بود. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم

پیش از فهمِ مقصودِ خصم، سخن گفتن در اثبات و نفی مذهب او نه انصاف بود. #نامه‌_ها #جلد_دوم #نامه_نود_پنجم