en
Feedback
ایران دوستان

ایران دوستان

Open in Telegram

لینک عضویت در ایران دوستان 👇 https://t.me/joinchat/AAAAAErxecvi2a1-p8l7WA

Show more
997
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+330 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+5
in 0 channels
April '26
+8
in 0 channels
Get PRO
March '26
+4
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 2 channels
Get PRO
January '26
+9
in 2 channels
Get PRO
December '25
+21
in 4 channels
Get PRO
November '25
+16
in 2 channels
Get PRO
October '25
+28
in 3 channels
Get PRO
September '25
+17
in 1 channels
Get PRO
August '25
+111
in 10 channels
Get PRO
July '25
+18
in 1 channels
Get PRO
June '25
+15
in 2 channels
Get PRO
May '25
+15
in 1 channels
Get PRO
April '25
+8
in 2 channels
Get PRO
March '25
+17
in 1 channels
Get PRO
February '25
+9
in 2 channels
Get PRO
January '25
+27
in 3 channels
Get PRO
December '24
+28
in 3 channels
Get PRO
November '24
+33
in 3 channels
Get PRO
October '24
+25
in 2 channels
Get PRO
September '24
+26
in 3 channels
Get PRO
August '24
+53
in 5 channels
Get PRO
July '24
+44
in 4 channels
Get PRO
June '24
+16
in 1 channels
Get PRO
May '24
+21
in 2 channels
Get PRO
April '24
+46
in 3 channels
Get PRO
March '24
+46
in 3 channels
Get PRO
February '24
+34
in 5 channels
Get PRO
January '24
+39
in 1 channels
Get PRO
December '23
+36
in 3 channels
Get PRO
November '23
+11
in 1 channels
Get PRO
October '23
+13
in 1 channels
Get PRO
September '23
+9
in 0 channels
Get PRO
August '23
+12
in 0 channels
Get PRO
July '23
+10
in 0 channels
Get PRO
June '23
+6
in 0 channels
Get PRO
May '23
+28
in 0 channels
Get PRO
April '23
+45
in 0 channels
Get PRO
March '23
+281
in 0 channels
Get PRO
February '23
+9
in 0 channels
Get PRO
January '23
+32
in 0 channels
Get PRO
December '22
+15
in 0 channels
Get PRO
November '22
+4
in 0 channels
Get PRO
October '22
+6
in 0 channels
Get PRO
September '22
+3
in 0 channels
Get PRO
August '22
+2
in 0 channels
Get PRO
July '22
+5
in 0 channels
Get PRO
June '22
+3
in 0 channels
Get PRO
May '22
+2
in 0 channels
Get PRO
April '22
+9
in 0 channels
Get PRO
March '22
+12
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+8
in 0 channels
Get PRO
December '21
+16
in 0 channels
Get PRO
November '21
+8
in 0 channels
Get PRO
October '21
+31
in 0 channels
Get PRO
September '21
+7
in 0 channels
Get PRO
August '21
+6
in 0 channels
Get PRO
July '21
+9
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+9
in 0 channels
Get PRO
April '21
+16
in 0 channels
Get PRO
March '21
+5
in 0 channels
Get PRO
February '21
+9
in 0 channels
Get PRO
January '21
+15
in 0 channels
Get PRO
December '20
+621
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 May0
18 May0
17 May0
16 May+1
15 May+1
14 May+1
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May+1
05 May0
04 May+1
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
👆 دلیل دیگر این است که وفور کشورهای عربی باعث می‌شود، بحث‌ها و پروژه‌های روشنفکری در جهان عرب قابل قیاس با کشور ما نباشد. در نتیجه وضعیت تالیف و نشر در دنیای عربی پرشمار و پردامنه است. اما مسئله فقط این نیست. افرادی از رعایای جهان عرب، مسیحی و با حلقه‌های اندیشه در غرب، مراوده نزدیکی دارند و زودتر از ما در جریان مباحث جدید قرار گرفته و آن‌ها را به جهان عرب منتقل می‌کنند. این واقعیت هم در جای خود اهمیت دارد که تعداد قابل توجهی از کشورهای عربی، به‌دلایل روشنی، بیشتر فرانسه‌زبان هستند و این پل زبانی، در فهم بهتر مباحث اندیشه‌ای اروپایی موثر است. بالاخره این‌که، پروژه‌های فکری و فرهنگی و پژوهش‌های تاریخی در اکثر کشورهای عربی، مورد حمایت مادی و معنوی از سوی دولت‌های متبوع است، ولی در ایران - به دلایلی که این‌جا مد نظر ما نیست - اصولا توجهی به پژوهش در تاریخ ایران، بویژه در دوره قبل از اسلام نشان داده نمی‌شود. برای نمونه، در حالی‌که در باره موضوع جزایر سه‌گانه، در ایران آثار پژوهشی قابل توجهی منتشر نشده، اما در کشورهای عربی، بیش از صد جلد فقط کتاب - آن‌هم نه فقط از سوی کشور مدعی امارات - منتشر شده است. بیش از این نیازی به فهرست کردن مقدورات عرب و عجم نمی‌بینم زیرا فقط می‌خواستم زمینه‌ای برای بحث بعدی ایجاد کنم و بگویم که مواجهه ایران با نظام بین‌الملل و تحریم‌های گسترده، از یکسو باعث انزوای سیاسی ایران شده، و از سوی دیگر، با حذف ایران از بازارهای نفت و گاز و تجارت، و صنعت و ...، فرصت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای در اختیار آنان قرار گرفته که با استفاده از این فرصت‌ها، ثروت‌های بزرگی را کسب وسرمایه‌گذاری کرده‌اند. در ایران معروف است که کشورهای عربی را از منظر تحقیر، یک گاو شیرده برای آمریکا، نگریسته و توضیح دهیم. اما واقعیت این‌گونه نیست. درست است که عربان هزینه‌های گزافی برای میزبانی از پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهایشان و در منطقه می‌پردازند، اما اگر نیک بنگریم، این هزینه را با برداشت بیشتر از منابع مشترک، و با استفاده از عدم‌النفع‌های ما، نه تنها جبران می‌کنند که سود بیشتری می‌برند. اکنون گمان می‌کنم ضرورت این‌که چرا باید از این دوگانه عرب - عجم خارج شویم، تا حدودی روشن شده است. پرتو دیگری لازم است تا این ضرورت را روشن‌تر کند. در همین دو سده اخیر که دوران جدید و معاصر ماست، مواجهه ما با پدیده استعمار روس و انگلیس و تا حدودی عثمانی، بخش‌های زیادی از سرزمین‌های تاریخی را از ما جدا کرده است. اگر بپذیریم که در دوره قاجار و صدر پهلوی، عامل تسلط استعمار بر ما، ناشی از عقب ماندگی (فقر و جهل) بوده است، اما واقعیت این است، که برای دهه‌هایی، ما توانستیم با مشروطه به‌مثابه مبدا خودآگاهی ایرانی، دست استعمار را از مقدّرات کشور کوتاه و تا حدودی احساس غرور ملی کنیم. همین احساس غرور ملی بود که در جنگ ۸ ساله عراق علیه کشور، همه ایرانیان - از دانش‌آموز تا کهن‌سالان - را به جبهه‌های جنگ کشاند. اما چیزی‌که مسئولان کشور فراموش می‌کنند یا به روی خود نمی‌آورند، این است که دوره‌های طولانی بحران، می‌تواند مردم را خسته کند و به‌جایی برساند که نیرویی برای تغذیه غرور ملی نماند. بدیهی است که غرور دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست. پس وقتی شکم گرسنه، دین را نتواند حفظ کند، به‌طریق اولی، غرور ملی را نیز از دست می‌دهد. هرچند میهن‌دوستی ایرانی یک امر تاریخی است، اما هیچ تضمینی نیست که همین امر تاریخی غرور ملی، در شرایطی از نوع قحطی سال‌های ۱۲۹۶ - ۱۲۹۸ که حدود نیمی از ملت را کشت، بتواند دوام آورد و برای میهن و مرزهای ملی و حتی عقیدتی جانفشانی کند. امروز هرچند در وضعیت دیگری هستیم، اما ادامه روند موجود، چه‌بسا باعث تقویت هرچه بیشتر بنیه اقتصادی کشورهای همسایه و در نتیجه جری‌تر شدن آن‌ها در ادعاهای سرزمینی علیه ما شود. آن‌چه در این خصوص به عربان مربوط می‌شود، این است که آن‌ها در ادعاهای خود علیه جزایر سه‌گانه، خیلی جلوتر آمده و به بیانی، به خط‌های قرمز ما نزدیک شده‌اند.

2
ما و عربان / بخش سوم بالاتر با ارجاعی به جاویدنام دکتر طباطبایی، بیان کردیم که چشم‌اندازی غیرغربی از سوی جهان اسلام بر غرب، به صورت عام، امری شکست خورده است. اما در مورد ایران، و با التفات به دوگانه تاریخی ایران - یونان از یکسو، و تداوم یونان باستان در اروپا یا غرب و تداوم ایران باستان در ایران کنونی، لاجرم افقی جز "تجدد" فراروی ما نیست، اما نه تقلید یا لزوما تکرار تجدد غربی، که بنیادگذاری تجدد ایرانی، چه‌بسا در برابر تجدد غربی است. همچنان‌که با جنبش مشروطه توانستیم در عمل در دوران جدید وارد شویم، این‌بار در نظر نیز باید بتوانیم از "آستانه" بگذاریم و وارد دوران جدید خود بشویم. درواقع مشروطه راهی است که همچنان باید بپیماییم، و این راه، قابل بازگشت نیست. بازگشت به مشروطه، بازگشت به گذشته یا بازگشت به جاهلیت نیست، بلکه تجدید مطلعی با اهداف و بنیادهای مشروطه به‌منظور پایه‌گذاری آن در فردای ایران است. باز این‌جا لازم است ارجاع دیگری به مبحث یاد شده از استاد طباطبایی بدهیم. حسب نظر ایشان؛ ایرانیان از آغاز هخامنشی، خود را با یک "دیگر"ی به نام یونان مواجه می‌دیدند، و برعکس. اما چیزی‌که این‌جا محل تامل می‌باشد، این است که؛ اگرچه تأملات یونانی در خصوص ایران به‌عنوان دیگری یونان داریم، اما در نقطه مقابل، هیچ تأمل ایرانی نه راجع به یونانیان داریم و نه راجع به رومیان. این شاید نشانه‌ای باشد که ما ایرانیان، همواره در حوزه نظر، تنبلی کرده‌ایم. این فقدان تأمل، یا دقیق‌تر، ناممکن‌بودن تأمل در باره دیگری برای ایرانیان، و ممکن‌بودن چنین تأملی برای یونانیان — و امروز برای اروپاییان، خود امری در خور تأمل است. دلیلی که من براساس آن معتقدم که دیگری ما همچنان اروپاست، دقیقا به‌خاطر راهی است که خود دکتر طباطبایی باز کرد. از دیدگاه من، سه دفتر تاریخ اندیشه سیاسی در اروپا - که دو دفتر آن منتشر شده - نوعی "استغراب" در مقابل "استشراق" آنان است. درواقع این دفترهای سه‌گانه، چشم‌اندازی بر غرب، از موضع ایران و خودآگاهی یک ایرانی است. خود دکتر طباطبایی نیز، چنین رویکردی را در نوشتن کتاب‌های مذکور تایید و تاکید می‌کرد. فارغ از موافقت یا مخالفت با دیدگاهی که طرح کردم، مسئله ضروری ما امروز این است که؛ ضمن این‌که می‌بایست بر سر منافع ملی خودمان با غرب رقابت و یا تنازع کنیم - نه مسائل و منافع دیگران - در عین‌حال می‌بایست نگاهی نیز به تحولات جهان عرب - نه به‌مثابه دیگری فلسفی، که به‌مثابه دیگری تاریخی از نوع دوگانه نامیرای عرب‌ - عجم - داشته باشیم. بالاتر اشاره کردم؛ واقعیت این است که به گواهی تاریخ، واقعیتی به‌نام «امت اسلامی» اگر تحت زعامت پیامبر اسلام "ص" بهره‌ای از عینیت داشت، اما بعد از ارتحال آن حضرت، وجود خارجی نداشته و ما همواره با مراتبی از «امت عربی‌اسلامی» مواجه بوده‌ایم که موضع ایران نسبت به آن، موضع «درونی‌بیرونی» بود. اینک در شرایطی که دور تازه‌ای از تضاد منافع عربان با ایران نمایان شده است، امیدواریم جمهوری اسلامی که اینک بر اریکه حکومت نشسته و منابع ایران را در دست دارد، بداند که منابع حیاتی کشور را باید در کدام جبهه‌ها هزینه نماید. بی‌تردید هدف از این پدیدارشناسی مختصر از دوگانه عرب - عجم، برای تشدید آن نیست، بلکه تشویق به خروج اضطراری از آن است. امروز توازن میان عجم و عرب، به‌گونه‌ای است که همانند گذشته نمی‌توان آن‌ها را به هیچ گرفت و کم اهمیت دانست. مجموعه کشورهای عربی - اسلامی توان قابل توجهی را در عرصه‌های گوناگون گرد آورده‌اند و با اتکای به منابع مادی و معنوی خود، از جمله انحصار مرکزیت انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری در منطقه و ایجاد روابط امنیتی با آمریکا و ...، ایران را در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی و حتی سرزمینی تهدید می‌کنند. با عزل نظر از مقدورات سیاسی، اقتصادی و امنیتی، آن‌چه از حیث فرهنگی باید مورد التفات قرار بگیرد، این است که تولیدات فکری در حوزه روشنفکری و تاریخ‌نگاری اسلامی در این منطقه که تاریخ اندیشه و فرهنگ ایرانشهری ما را نیز در برمی‌گیرد، بسیار گسترده‌تر از کشور ماست. این کار دلایل مختلفی دارد که به چند مورد اشاره می‌کنم؛ نخست این‌که یک طرف ناساز عرب - عجم، یعنی کشورهای عربی - بویژه با صبغه تسنن - بیش از بیست کشور هستند، در حالی‌که طرف دیگر این دوگانه، یعنی ایران، فقط یک کشور است. با التفات به جمعیت، مساحت، توان اقتصادی و ... جهان عرب، و مقایسه آن با منابع مادی و معنوی ما، نشان می‌دهد که با چه تعادل و توازنی روبرو هستیم. این واقعیت را باید بپذیریم که اگر جهان عرب، شامل بالغ بر بیست و چند کشور است، در مقابل جهان فارسی‌زبان منحصر به ایران است، و متاسفانه کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان و جزیره‌های فارسی‌زبان در برخی کشورهای دیگر، در این دوگانه، آورده‌ای ندارند. 👇
132
3
☝️ به سخنی دیگر، معادله من و دیگری، معادله‌ای دیالکتیکی است که همزمان شامل شناخت از خود از طریق شناخت دیگری، و شناخت دیگری از طریق شناخت از خود است. درواقع برای شناخت خود، در آیینه دیگری می‌تابید، و پس از کسب معرفت در باره دیگری، دوباره در آیینه خود بازتاب می‌کنید. این درواقع چرخه کسب آگاهی و تبدیل آن به خودآگاهی است. به بیانی دیگر؛ خودآگاهی از طریق دیگرآگاهی، و دیگرآگاهی برای نیل به خودآگاهی. این معادله و رفت و برگشت دیالکتیکی آن‌جایی بغرنج می‌شود که به تعبیر دکتر طباطبایی بدانیم که؛ آگاهی از خود در جهان اسلام، آگاهی از خودی متاصل نیست بلکه آن آگاهی است که از خلاف آمد عادت، از طریق همان دیگری یعنی غرب، ایجاد شده است. در نتیجه آگاهی از دیگری، از طریق آگاهی به خودی که همان دیگری ایجاد کرده و اصطلاحا ماتریکسی می‌باشد، توهمی بیش نیست. پس روشن است که چرا جهان عرب از دیگری‌گزینی غرب، در سطح نظری ره به جایی نبرده است. بهرحال تفاوت شکست ما با جهان عرب در این است که عربان با شکست نظری و عملی در حوزه دیگری‌گزینی غرب، دیگری جدیدی به اسم ایران را جایگزین کردند، اما در ایران، مواجهه فکری و عملی ما همچنان غرب است. هرچند وضعیت ما با جهان عرب تفاوت دارد، اما با این‌حال ضروری است، نگاهی نیز به جهان عرب به‌مثابه دیگری ناگریز خود داشته باشیم. نکته بسیار مهم این است که آن‌چه در باره توجه به جهان عربی پیرامون خود به‌مثابه یک غیر ناگزیر و ناگریز را نباید ناسیونالیستی و ملی‌گرایانه بفهمیم، وگرنه در چاله‌هایی خواهیم افتاد که جریان‌های گریز از مرکز بر سر راه ما کنده‌اند. امروز ما ناگزیر هستیم که نگاهی به غیرهایی مانند عرب و ترک نیز در کنار غرب داشته باشیم. همه تلاش جریان‌های گریز از مرکز این است که نشان بدهند؛ ایرانیت مساوی با فارس‌بودگی است که در برابر غیرهایی مانند ترک و عرب و ... قرار گرفته و به اصطلاح خودشان؛ این "اتنیک"ها و "ملیت‌ملیت"ها را به‌مثابه غیر می‌بینند. اصرار ما برای استفاده از مفهوم "ایرانگرایی" در برابر ملی‌گرایی و یا ناسیونالیسم و ...، دقیقا برای پرهیز از افتادن در چنین تله‌های استتارشده است. اصل بر ایرانی‌بودن است. بدین‌ترتیب؛ هر ایرانی ترک‌زبان و عرب‌زبان و ...، یا هر ترک‌زبان و عرب‌زبان و ... ایرانی، به حکم اولی ایرانی بودن، در برابر عرب‌زبان عربستانی و ترک‌زبان ترکیه‌ای قرار می‌گیرد که حکم اولی برای آن‌ها نیز عربستانی بودن و ترکیه‌ای بودن است. هم‌چنان‌که هر ایرانی فارسی‌زبان نیز به‌موجب این حکم اولی هویت‌ساز، در برابر فارسی‌زبان تاجیکستانی و افغانستانی و هر ...ستانی دیگر قرار می‌گیرد. بهرحال، تردیدی نیست که نسل جدید حاکمان عربی و نیز فضای روشنفکری عربی، همانند طلیعه اسلام، به‌صراحت ایران را به‌عنوان دیگری خود انتخاب کرده‌اند تا خودشان را از موضعی در تقابل با «عجم و رافضی و مجوسی» ببینند و به اثبات برسانند، و در صورت امکان، با بدست آوردن یک پیروزی - از سیاسی تا نظامی - عقده گلوگیر شکست از رژیم صهیونیستی را هم‌چون هسته‌های خرما، به بیرون "لفظ" کرده یا بیوگنند. همان‌طورکه که در ۱۵ سده قبل، مفهوم "الفُرس" را شامل گویشوران همه زبان‌های ایرانی می‌کردند، امروز نیز مفاهیمی مانند؛ فُرس و مجوس و ... را، در همین فراگیری به‌کار می‌برند و هرگز عرب‌زبان‌های خوزی را از شمول آن کسر نمی‌کنند. همچنان‌که جریان پانترک ترکیه‌ای، ایرانی آذری را از شمول ایرانی غیر خود کسر می‌کند. پرواضح است که توصیه این نوشتار، این نیست که ما نیز همانند عربان، واقع‌گرایی سیاسی به‌خرج داده و جلوتر از آن‌ها، خود را تماما در آیینه‌های آنان ببینم زیرا معتقدم که ایران به‌لحاظ تاریخی، آیینه‌ای جز غرب برای تاباندن و آگاهی از خود ندارد. #مصطفی_نصیری/1404/12/08 #عبدالله_العروی #ایده‌ئولوژی_عربی #روشنفکری_عربی #هویت #ملت‌دولت #وطن_خیمه_امت_قبیله #غیر_دیگری #الفرس #لافکر_الا_بالغیر #شرق‌شناسی #غرب_تمدنی #غرب_سیاسی #ایران‌گرایی #دکتر_جواد_طباطبایی 🆔 iranshahraneha
90
4
ما و عربان / بخش دوم عبدالله العروی از روشنفکران مطرح عربی در کتاب «ایده‌ئولوژی عربی معاصر» می‌گوید که بیش از هشت دهه است که عربان در برابر این سوال که «من کیستم» و «دیگری من کیست» درمانده‌اند. لازم به اشاره است که آن‌چه العروی می‌گوید درواقع مهم‌ترین «مشکله» جریان روشنفکری عرب در دنیای جدید است که مشکله «هویت» نامیده می‌شود. بدیهی است که در عصر دولت‌ملت‌ها، داشتن یک «وطن» تاریخی و نیز داشتن یک نظریه فلسفی «ملی‌گرایی» برای وطن یاد شده، مهم‌ترین زیرساخت، برای «دولت‌ملت» شدن در دنیای جدید است، موضوعی که به‌صورت طبیعی و تاریخی در ایران وجود دارد، ولی وجود چنین زیرساختی در کشورهای عربی، به‌لحاظ تاریخی، امری به‌یکسره عدمی است. درواقع عربان به‌صورت تاریخی به سرزمینی به‌عنوان "میهن" تعلق ندارند بلکه احساس تعلق آنان، اصولا به «خیمه» خود در میان قبیله، و قبیله خود در مجموعه «امت‌عربی» است. اما از سوی دیگر و با فرض احساس تعلق به امت عربی، مسئله این است که این امت عربی در مقابل کدام امت یا ملت «غیر» معنی، تحقق و تشخّص می‌یابد؟ به بیان دیگر، تصویر امت عربی (در/از) آیینه کدام امت «غیر» عربی منعکس می‌شود؟ به‌لحاظ تاریخی، مورخ معاصر عربی احمد امین در کتاب تاریخ خود به‌نام فجر‌الاسلام می‌‌گوید که عربان برای اولین بار، در طلیعه اسلام و در برابر "حُکم‌الفُرس" است که خود را یک «امت» فهمیدند. معنی این سخن این است که عربان اگر تحت زعامت پیامبر اسلام خود را تا حدودی به‌عنوان یک امت واحده می‌فهمیدند، اما پس از رحلت ایشان، دیگر یک امت نبودند، تا این‌که این‌بار، خود را در آیینه وحدت ایرانیان تابانده و در بازتاب از آن، تا حدودی به وحدت عربی خود در برابر وحدت ایرانی، آگاه شدند. اما در باره دوران جدید، باز عبدالله العروی در کتاب پیش‌گفته می‌گوید؛ هر عربی، وقتی ضمیر «أنا ـ من» را بکار می‌برد، در ضمن و همراه آن، التفاتی نیز به «غیر» خود دارد. العروی با این مقدمه، تاکید می‌کند؛ عربان در دوره جدید، همواره خواسته‌اند خود را در آیینه «غرب» ببینند. درواقع به تعبیری فردیدی، آن‌ها نیز صدر تاریخ خود را ذیل تاریخ غرب تعریف می‌دیدند زیرا آن‌طورکه العروی نوشته است؛ «لا فکر الا بالآخر». درواقع شناخت از خود، نتیجه شناخت از دیگری است. براین اساس، کسانی که دنبال شناخت خود و تاریخشان در میان آثار سرق‌شناسانه هستند، در بهترین حالت شناختی بیگانه و باژگون از خود پیدا می‌کنند! بحث نظری العروی را رها کرده و به نتیجه‌گیری خود از آن می‌پردازم. آن‌چه در دهه‌های اخیر در عربستان و برخی کشورهای عربی دیگر اتفاق افتاده، این است که در این کشورها نسل جدیدی بر سر کار آمده است که می‌دانند توان تمدنی و ظرفیت سیاسی‌فرهنگی برای طرح خود در برابر غرب - بخوانید اسرائیل - را ندارند. امروز غرب، یک جزء جدایی‌ناپذیر به‌نام اسرائیل دارد که شرط ضروری هر نوع ارتباطی با آن است. باید بدانیم که غرب امروز، غرب سده‌های ۱۵ - ۱۶ تا سده‌های ۱۸ - ۱۹ نیست که غرب تمدنی و خانه عقلانیت فلسفی و حقوق بود. در مقابل بر کسی پوشیده نیست که غرب قرن بیستم به بعد، غرب استعمار است. پس آن‌ها دریافته‌اند که نمی‌توانند خود را در آیینه غرب بتابانند و اصولا جنس عرب را چنین ظرفیتی و سنخیتی نیست که به‌عنوان «دیگری» حوزه تمدنی غرب باشد، بگذریم از این‌که غرب امروز هم، دیگر آن غرب تمدنی نیست. فراموش کردم بگویم که مسئله تنها این نیست که شما می‌توانید در هر آیینه‌ای که خواستید، بتابید یا بازتاب داشته باشید، و یا روی هر دیواری که خواستید یادگاری بنویسید، بلکه مسئله به این هم بستگی دارد که نخست آیا شما ظرفیت - رقابت و تنازع - در برابر طرف متناظر را به‌عنوان «غیر» خود دارید؟ و دیگر این‌که آیا طرف مقابل نیز شما را به عنوان غیر خود به رسمیت می‌شناسد؟ به تعبیر شاعران ایرانی، این موضوع همانند عشق، یک‌طرفه نیست. همچنان‌که جاویدنام دکتر طباطبایی در جای دیگری توضیح داده‌اند (که با نام بدفهمی تمدن‌ها، مورد ایران ترجمه و منتشره شده)؛ داشتن چشم‌اندازی غیر‌اروپایی بر هویت اروپایی، چه به‌ لحاظ نظری و چه فارغ از نظریه، هرچند ناممکن نیست اما تا جایی که به جهان اسلام مربوط است، امری شکست خورده است. اصلی‌ترین دلیل این شکست نیز، در این است که برای داشتن چشم‌اندازی بر دیگری، نخست باید چشم‌اندازی به خود داشت. یعنی اول باید از موجودیت خود آگاه بود، و سپس از چنین موضعی در آیینه دیگری تابید و به خودآگاهی رسید؛ امری که به نظر می‌رسد در خصوص جهان اسلام صدق نمی‌کند. به بیانی دیگر، جهان اسلام به دلیل تصلب سنتش، در موقعیتی گرفتار شده است که نه می‌تواند چشم‌اندازی به خود داشته باشد، و نه از خلال چشم‌انداز به خود، چشم‌اندازی به دیگری حاصل کند. 👇
66
5
👆 اما با پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت اندیشه دینی مبتنی بر امت، از طرف هیات حاکمه ایران، تلاش فراوانی شد تا از این دوگانه خارج شویم، تا جایی‌که به‌نحو بی‌سابقه‌ای، هویت عجمی یا ایرانی، به نفع هویت امتی‌اسلامی که بیشتر صبغه عربی داشت، انکار شد. شاید مهم‌ترین مصداق، زمزمه‌های دست کشیدن از هویت تاریخی "خلیج‌فارس" به نفع "خلیج اسلام" بود که افاقه‌ای نکرد. حاکمان انقلابی کشور در آن سال‌ها، سیاستی را در مسیر اندیشه‌های امتی در پیش گرفتند که دستاورد آن در زمان اندکی، این شد که کشور ایران در خط مقدم دفاع از آرمان فلسطین و ناسیونالیسم تحقیر شده عربی در برابر رژیم صهیونیستی قرار گرفت. آرمان فلسطین در گام نخست یک آرمان انسانی است که همه ملت‌ها - از جمله ملت ایران - در برابر آن مسئولیت دارند. همین آرمان در گام دوم، آرمانی اسلامی است که بر این مبنا، مسئولیت ما همسان سایر کشورهای اسلامی است. اما آرمان فلسطین در گام سوم، آرمانی عربی است، بویژه کشورهای عربی که در نقشه توسعه‌طلبی سرزمینی رژیم صهیونیستی قرار دارند. در این مرحله است که مسئولیت کشورهای عربی‌اسلامی به‌صورت عام و کشورهای عربی که هدف توسعه‌طلبی سرزمینی صهیونیستی هستند به‌صورت خاص، بیشتر از ماست. اما امروز به جایی رسیده‌ایم که کشورهای عربی، بویژه کشورهای در معرض تهدید مستقیم رژیم صهیونیستی، به‌جای حمایت از ایرانی که به‌جای آن‌ها در خط مقدم قرار گرفته، به عادی‌سازی روابط با اسرائیل و خنجرزنی از پشت به ایران پرداختند!! این‌جا پرسشی که پیش می‌آید این است که این تحول در کشورهای عربی که یادآور سیاست توهین و خیانت دوره بنی‌امیه است، چگونه شکل گرفت و چرا جامعه روشنفکری ایران نتوانست چنین چرخشی را به‌موقع تشخیص و هشدار بدهد؟ به بیان دیگر، چرا در بی‌اطلاعی ما از تحولات اندیشه سیاسی در کشورهای عربی، دوگانه "عرب - عجم" در وجه فرهنگی‌هویتی، و دوگانه "سنی - شیعه" در وجه مذهبی، بدون این‌که ما بتوانیم آن را پیش‌بینی و پیشگیری کنیم، این‌گونه تناورده و فربه شد؟ تا جایی‌که آشکارا نغمه‌هایی شنیده می‌شود که ایران را خطرناک‌تر از رژیم صهیونیستی می‌دانند و معرفی می‌کنند!! نکته عجیب‌تر و عبرت‌آموزتر این‌که؛ ناسیونالیسم عربی در شرایطی تا این حد پیش آمده که اغلب اعضای کمپانی معظم روشنفکری ایرانی، اصولا فاقد گرایش ملی و میهنی است. درواقع می‌خواهم به این نکته توجه بدهم که موضع ایران‌ستیزی ناسیونالیسم عربی در سطح نظری و روشنفکری، در مقابل موضع متقابلی در ایران شکل نگرفته است. قبلا در مقاله‌ای با عنوان "آیینه‌گردانی اعراب" در روزنامه سازندگی 26/2/1398 توضیح دادم که روابط سیاسی عربان با ایران در یکی دو دهه اخیر، به‌خلاف سابقه فرهنگی و تاریخی خود، دچار چنان تغییر و تحولی شده که در چهارده سده گذشته بی‌سابقه بوده است. به‌گواه تاریخ، عربان حتی در ایامی که مقدرات ایران‌زمین را در دست گرفته و بر آن حکم می‌راندند، ‌این‌گونه جسارت و بی‌پروایی در برابر ایران و ایرانیان نشان نمی‌دادند که امروز نشان می‌دهند. جالب‌تر این‌که؛ نظام اسلامی ایران به‌صورت عام و روشنفکران و دستگاه دیپلماسی کشور به‌صورت خاص به‌عنوان رادارهای پایش پیرامونی ایران‌زمین، قادر به شناسایی و ثبت این تغییر بی‌سابقه در زمان تکوین و رشد سریع آن نشدند، و تنها زمانی این تغییر را درک کردند که واقعیت آن با تمام هیکل زمخت و بدقواره خود در برابر چشمان آن‌ها ایستاده و با صریح‌ترین زبان تهدیدآمیز، ادعای سرزمینی می‌کند. در همان مقاله تاکید کردم که قبل از یک - دو دهه، کسی نمی‌توانست در ایران و یا در میان عربان، روزی را در آینده نزدیک تصور کند که جای ایران و اسرائیل در نسبت با آن‌چه‌که آن را «قضیه‌العرب» می‌نامند، این‌گونه عوض شود. یعنی نظام جمهوری اسلامی ایران که به‌خاطر «آرمان» به‌خاک مالیده شدۀ «عرب» خود را سد راه زیاده‌خواهی و گسترش اسرائیل به‌سمت اراضی عربی قرار داد، امروز دشمن و هدف مشترک و شماره یک عربان و اسرائیل شده باشد! و هر دو در یک جنگ وجودی آشکار با ایران وارد شوند! فراموش نمی‌کنیم که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، خزانه و امکانات نظامی بسیاری از کشورهای عربی در خدمت تهاجم رژیم صهیونیستی علیه ایران، و متقابلا در دفاع از آن رژیم به خدمت گرفته شد. ما امروز ناگزیریم، فراتر از مباحث پلمیک، در باره وضعیت پیش‌آمده، درنگ نظری کنیم. #مصطفی_نصیری/1404/12/07 #عرب_عجم #ناسیونالیسم_عربی #ملی‌گرایی_ایرانی #آیینه‌گردانی_اعراب #کمپانی_معظم_روشنفکری #اعراب_ساسانی #انیرانی #بنی‌امیه #شعوبی‌گری #بلاذری_فتوح‌البلدان #جنگ_الرده 🆔@iranshahraneha
53
6
ما و عربان - بخش نخست روابط ما و اعراب دوره‌های تاریخی متعددی را پشت سر گذاشته، اما این روابط در همه دوره‌‌های یادشده، همواره متاثر از دوگانه ناسازی به‌نام "عرب - عجم" بوده است. این عجیب‌ترین دوگانه ناساز است که اگر بتوان گفت، نزدیک به دو هزار سال است دوام و تاثیرگذاری دارد، و همچنان سایه آن بر روابط جهان عرب با ما سنگینی می‌کند. شاید تنها دوره‌ای که دوگانه عرب - عجم، سویه ناساز نداشته یا کم‌تر داشته، دوره ساسانیان است که بخش قابل توجهی از عربان، در پیرامون ایران و به‌نوعی شهروند ایرانشهر ساسانی بودند. حتی در موارد محدودی، تربیت شاهزادگان ساسانی به عرب‌های تحت‌الحمایه سپرده می‌شد که پرورش و تعلیم بهرام گور از نمونه‌های بارز است. از سوی دیگر حمایت و مشارکت عربان در حمایت از بهرام گور برای تصاحب تخت و تاج پدرش یزدگرد اول، چه‌بسا اولین جایی است که این دوگانه، مضمون تقابل و ناسازی را تجربه می‌کند. اما بعد از فروپاشی ساسانیان و حاکمیت عربان بر فلات گسترده ایران‌زمین، ناساز عرب - عجم وارد یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های خود شد که آثار آن تا به امروز امتداد یافته است. واقعیت این است؛ ما مستندات قابل اتکایی نداریم که نشان دهد، سیاست توهین و تحقیری که در دوره بنی‌امیه علیه ایرانیان موالی‌شده بکار گرفته شد، پاسخی به دوره ساسانی و توهین و تحقیر پیشین ایرانیان نسبت به عربان است. زیرا منابع تاریخی نشان نمی‌دهد که در دوره ساسانیان، ایرانیان خود را "دیگری" عربان یا در "غیریت" با عربان می‌دیدند و تعریف می‌کردند. به بیانی دیگر، مفهوم "انیرانی" توجهی به عربان نداشت، هرچند آنان را نیز دربرمی‌گرفت. در مجموع می‌توانیم بگوییم که دوگانه عرب - عجم در دوره ساسانی سویه تقابلی نداشت، زیرا عربان به‌لحاظ سیاسی و فرهنگی، هیچ‌گاه خود را در نقطه مقابل ایرانیان نمی‌دیدند، بلکه همانند همه "اقوام بدوی" در پیرامون "ملت‌"های متمدن، با نگاه تحسین و فرمانبرداری به ایرانیان می‌نگریستند. در منابع عربی صدر اسلام، آن‌جاکه نگاه عربان نسبت به اقوام پیرامون بروز یافته، بهترین و بالاترین جایگاه به ایرانیان به‌عنوان خداوندگاران "المُلک و السیاسة" اختصاص یافته است. با توجه به مقدمه کوتاهی که ذکر شد، اولین جایی که این دوگانه، آکنده از ناسازگاری می‌شود، در دوره صدر اسلامی، بویژه دوره بنی‌امیه است. اضافه کنم که دلایل این‌که چرا توهین و تحقیر ایرانیان، به سیاست رسمی بنی‌امیه تبدیل می‌شود، کاملا روشن است، که این نوشته جای مناسبی برای طرح آن نیست. با این حال از این اشاره کوتاه ناگزیریم که؛ سیاست تحقیر عربان در سده اول هجری، چنان اوجی گرفت که به مصداق یک "وهن بزرگ" بنیادهای خودآگاهی ایرانی را درنوردید و "شعوبیت" به عنوان اولین جنبش "ملی" ایرانی شکل گرفت. برخی منابع تاریخی دوره اسلامی، نشان می‌دهد که از همان آغاز، هدفی به نام جهاد برای گسترش دین، در میان نبوده است. بلاذری در الفتوح در دو مورد، هم برای فتح شام و هم برای فتح ایران، نکته‌ای را  آورده که هرگونه قصد "جهاد" برای گسترش دین را زیر سوال می‌برد. او در صفحه ۱۱۳ از جلد یک، می‌نویسد که پس از جنگ "الرّده" و هنگام اعزام سپاه به شام، بخشنامه‌ای خطاب به همه عربان منتشر شد که در آن، برای ترغیب و تشویق مسلمان به جهاد، وعده "غنائم الروم" داده شد، و این وعده باعث شد مردم از روی "طمع و حسابگری"، بسوی شام سرازیر شوند. باز به نوشته بلاذری در صفحه ۲۳۴، در دوره خلیفه دوم هم برای ترغیب مردم به اشغال ایران، از همین شیوه، یعنی وعده برخورداری از "غنائم آل‌کسری" استفاده شد. چنان‌چه اشاره شد، شعوبیت به عنوان اولین و مهم‌ترین جنبش "ملی" ایرانی، نتیجه این میزان از تحقیر و توهینی بود که در دوگانه عرب - عجم تزریق شد. به این نکته هم لازم است اشاره کوتاهی بکنم و آن "ملی" نامیدن جنبش شعوبیت است. به نظر ما انتخاب کلمه "شعوبیت" به این جنبش، با آگاهی کامل صورت گرفته است. کلمه "شعب" در زبان عربی در آن روزگار، هم‌چنان‌که در تفسیر آیه "... جعلناکم قبائل و شعوبا ..." گفته‌اند، برای غیرعربان به‌کار برده می‌شد. بنابراین جنبش شعوبیه، جنبشی مختص ایرانیان فارغ از زبان یا قوم و ... بود. ضمنا عربان امروزی هم برای افاده معنی "ملی" معمولا از دو کلمه "شعبی" و "قومی" استفاده می‌کنند که لازم است در مقاله مستقلی به آن بپردازیم. باری، هدف از استنادهای بالا، زمینه‌سازی برای تشدید منازعات تاریخی عرب - عجم نیست، بلکه اشاره به این نکته است که قوم غالب، علاوه بر غارت و چپاول، با اعمال سیاست‌های تحقیر و توهین، چنان مغلوبین خود را زیر "ضرب" گرفتند که جریان "ملی" شعوبیت کمترین واکنش به آن بود. درواقع دوگانه عرب - عجم، با چنان کین و نفرتی که ابتدا از سوی عربان در رگ‌های آن تزریق شد، با فراز و فرودهایی، از قرن اول هجری‌قمری تا انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ هجری‌خورشیدی، تداوم یافت. 👇
60
7
بزرگ‌ترین ترومای قومی در حافظه جمعی کردهای عراق، بمباران شیمیایی حلبچه و نسل‌کشی کردها توسط صدام است. در طول این جنایت همه اح
بزرگ‌ترین ترومای قومی در حافظه جمعی کردهای عراق، بمباران شیمیایی حلبچه و نسل‌کشی کردها توسط صدام است. در طول این جنایت همه احزاب مدعی کردستانِ ایران، در خاک عراق و درحال همکاری با صدام بودند و نه تنها با مشاهده کشتار کُردها، همکاریشان با بعثی‌ها را قطع نکردند، بلکه کسی همچون قاسملو منکر حمله شیمیایی عراق به حلبچه و سردشت در ایران شد. هیچیک از گروههای مدعی کُردستان تاکنون این گذشته تاریک و ضدکُرد خود را نقد و نفی نکرده‌اند و به هیچیک از انتقادها هم پاسخی نداشتند. احزاب مسلح کرد جز خود کُردها تا کنون درعمل به کس دیگری ضربه جدی وارد نکرده‌اند. کتابچه غنی‌بلوریان در خصوص اسناد سرسپردگی باند قاشملو به صدام حسین @Salar_Seyf
139
8
ما و عربان - بخش نخست روابط ما و اعراب دوره‌های تاریخی متعددی را پشت سر گذاشته، اما این روابط در همه دوره‌‌های یادشده، همواره متاثر از دوگانه ناسازی به‌نام "عرب - عجم" بوده است. این عجیب‌ترین دوگانه ناساز است که اگر بتوان گفت، نزدیک به دو هزار سال است دوام و تاثیرگذاری دارد، و همچنان سایه آن بر روابط جهان عرب با ما سنگینی می‌کند. شاید تنها دوره‌ای که دوگانه عرب - عجم، سویه ناساز نداشته یا کم‌تر داشته، دوره ساسانیان است که بخش قابل توجهی از عربان، در پیرامون ایران و به‌نوعی شهروند ایرانشهر ساسانی بودند. حتی در موارد محدودی، تربیت شاهزادگان ساسانی به عرب‌های تحت‌الحمایه سپرده می‌شد که پرورش و تعلیم بهرام گور از نمونه‌های بارز است. از سوی دیگر حمایت و مشارکت عربان در حمایت از بهرام گور برای تصاحب تخت و تاج پدرش یزدگرد اول، چه‌بسا اولین جایی است که این دوگانه، مضمون تقابل و ناسازی را تجربه می‌کند. اما بعد از فروپاشی ساسانیان و حاکمیت عربان بر فلات گسترده ایران‌زمین، ناساز عرب - عجم وارد یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های خود شد که آثار آن تا به امروز امتداد یافته است. واقعیت این است؛ ما مستندات قابل اتکایی نداریم که نشان دهد، سیاست توهین و تحقیری که در دوره بنی‌امیه علیه ایرانیان موالی‌شده بکار گرفته شد، پاسخی به دوره ساسانی و توهین و تحقیر پیشین ایرانیان نسبت به عربان است. زیرا منابع تاریخی نشان نمی‌دهد که در دوره ساسانیان، ایرانیان خود را "دیگری" عربان یا در "غیریت" با عربان می‌دیدند و تعریف می‌کردند. به بیانی دیگر، مفهوم "انیرانی" توجهی به عربان نداشت، هرچند آنان را نیز دربرمی‌گرفت. در مجموع می‌توانیم بگوییم که دوگانه عرب - عجم در دوره ساسانی سویه تقابلی نداشت، زیرا عربان به‌لحاظ سیاسی و فرهنگی، هیچ‌گاه خود را در نقطه مقابل ایرانیان نمی‌دیدند، بلکه همانند همه "اقوام بدوی" در پیرامون "ملت‌"های متمدن، با نگاه تحسین و فرمانبرداری به ایرانیان می‌نگریستند. در منابع عربی صدر اسلام، آن‌جاکه نگاه عربان نسبت به اقوام پیرامون بروز یافته، بهترین و بالاترین جایگاه به ایرانیان به‌عنوان خداوندگاران "المُلک و السیاسة" اختصاص یافته است. با توجه به مقدمه کوتاهی که ذکر شد، اولین جایی که این دوگانه، آکنده از ناسازگاری می‌شود، در دوره صدر اسلامی، بویژه دوره بنی‌امیه است. اضافه کنم که دلایل این‌که چرا توهین و تحقیر ایرانیان، به سیاست رسمی بنی‌امیه تبدیل می‌شود، کاملا روشن است، که این نوشته جای مناسبی برای طرح آن نیست. با این حال از این اشاره کوتاه ناگزیریم که؛ سیاست تحقیر عربان در سده اول هجری، چنان اوجی گرفت که به مصداق یک "وهن بزرگ" بنیادهای خودآگاهی ایرانی را درنوردید و "شعوبیت" به عنوان اولین جنبش "ملی" ایرانی شکل گرفت. برخی منابع تاریخی دوره اسلامی، نشان می‌دهد که از همان آغاز، هدفی به نام جهاد برای گسترش دین، در میان نبوده است. بلاذری در الفتوح در دو مورد، هم برای فتح شام و هم برای فتح ایران، نکته‌ای را  آورده که هرگونه قصد "جهاد" برای گسترش دین را زیر سوال می‌برد. او در صفحه ۱۱۳ از جلد یک، می‌نویسد که پس از جنگ "الرّده" و هنگام اعزام سپاه به شام، بخشنامه‌ای خطاب به همه عربان منتشر شد که در آن، برای ترغیب و تشویق مسلمان به جهاد، وعده "غنائم الروم" داده شد، و این وعده باعث شد مردم از روی "طمع و حسابگری"، بسوی شام سرازیر شوند. باز به نوشته بلاذری در صفحه ۲۳۴، در دوره خلیفه دوم هم برای ترغیب مردم به اشغال ایران، از همین شیوه، یعنی وعده برخورداری از "غنائم آل‌کسری" استفاده شد. چنان‌چه اشاره شد، شعوبیت به عنوان اولین و مهم‌ترین جنبش "ملی" ایرانی، نتیجه این میزان از تحقیر و توهینی بود که در دوگانه عرب - عجم تزریق شد. به این نکته هم لازم است اشاره کوتاهی بکنم و آن "ملی" نامیدن جنبش شعوبیت است. به نظر ما انتخاب کلمه "شعوبیت" به این جنبش، با آگاهی کامل صورت گرفته است. کلمه "شعب" در زبان عربی در آن روزگار، هم‌چنان‌که در تفسیر آیه "... جعلناکم قبائل و شعوبا ..." گفته‌اند، برای غیرعربان به‌کار برده می‌شد. بنابراین جنبش شعوبیه، جنبشی مختص ایرانیان فارغ از زبان یا قوم و ... بود. ضمنا عربان امروزی هم برای افاده معنی "ملی" معمولا از دو کلمه "شعبی" و "قومی" استفاده می‌کنند که لازم است در مقاله مستقلی به آن بپردازیم. باری، هدف از استنادهای بالا، زمینه‌سازی برای تشدید منازعات تاریخی عرب - عجم نیست، بلکه اشاره به این نکته است که قوم غالب، علاوه بر غارت و چپاول، با اعمال سیاست‌های تحقیر و توهین، چنان مغلوبین خود را زیر "ضرب" گرفتند که جریان "ملی" شعوبیت کمترین واکنش به آن بود. درواقع دوگانه عرب - عجم، با چنان کین و نفرتی که ابتدا از سوی عربان در رگ‌های آن تزریق شد، با فراز و فرودهایی، از قرن اول هجری‌قمری تا انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ هجری‌خورشیدی، تداوم یافت. 👇
1
9
روح استاد فرهیخته و ایران‌شناس برجسته، عبدالمجید ارفعی به کیهان پیوست‌. عبدالمجید ارفعی نقشی اثرگذار در بازشناسی جهانِ هخامنش
روح استاد فرهیخته و ایران‌شناس برجسته، عبدالمجید ارفعی به کیهان پیوست‌. عبدالمجید ارفعی نقشی اثرگذار در بازشناسی جهانِ هخامنشی داشت چنانکه با ترجمه و تفسیر علمی اسناد تاریخی همچون گل‌نبشته‌های تخت جمشید و منشور کوروش کبیر، سهمی ماندگار در تعمیق آگاهی تاریخی و هویتی ایرانیان ایفا کرد. یادش گرامی و نامش جاوید‌.
164
10
بررسی ژنتیک ۱۱ قوم ایرانی خیلی جالبه👍
بررسی ژنتیک ۱۱ قوم ایرانی خیلی جالبه👍
195
11
گ
1
12
ائتلاف چند گروه تروریستی برای تجزیه ایران ‏ده ماه بعد از اینکه عبدالله اوجالان در بیانیۀ خود با صراحتی بی سابقه پایان «ناسیونالیسم قومی» را اعلام کرده بود و بلکه حتی الگوهای تقلیل‌یافته‌تری چون فدرالیسم، خودمختاری اداری و فرهنگی را به عنوان بخشی از برنامه چپ مارکسیستی نیز  شکست خورده اعلام کرد، چند گروه تروریستی کوچک مثل پژاک و خبات و بقیه‌السیف کومله زحمت‌کشان و حدکا یعنی آنهایی که از تهاجم و تجاوز دو سال پیش نیروهای کومله مهتدی جان سالم به در برده اند، ائتلاف کرده‌اند. برای چه؟ برای تکرار همان تجربه شکست خورده‌ی اوجالان و به اصطلاح کانتون‌های سوریه که ناتو به ثمن مفت فروختش. البته این پنج گروه به قدری تباه بودند که مارکسیست کهنه‌کاری مثل مهتدی و کومله‌او حاضر به همکاری با آنها نشدند. به جز حساس کردن ترکیه این جماعت پریشان‌فکر کاری نکردند و به جز ویرانی برای کردستان هم برنامه دیگری ندارند. اکنون که شبحِ کمونیسم در آسمان هیچ سرزمینی به پرواز در نمی‌آید و شبح سوسیالیسم نیز به منطقه امن خود در کتاب‌های تاریخ اندیشه بازگشته، این گروهها نمود سه تباهی در یک کالبد‌اند: مارکسیسم، قوم‌گرایی و تروریسم. مزدوری برای صدام و کارگزاری برای هر دولتی دیگری که سفارش‌کار بدهد تبدیل به وظیفه ذاتی اینها شده. حدکا همان حزبی بود که غنی بلوریان (نفر دوم حزب)، دبیرکلش (قاسملو را) به همکاری با صدام برای سرکوب کردها متهم می‌کرد و درست هم بود. حالا این چند گروهِ از گور برخاسته، به دنبال تکرار همه آن تجربه‌های شکست خورده‌اند. بیایید کمک‌شان کنیم تا به همانجایی بازگردند که آمده بودند. https://t.me/salar_seyf/421
592
13
ائتلاف چند گروه تروریستی برای تجزیه ایران ‏ده ماه بعد از اینکه عبدالله اوجالان در بیانیۀ خود با صراحتی بی سابقه پایان «ناسیونالیسم قومی» را اعلام کرده بود و بلکه حتی الگوهای تقلیل‌یافته‌تری چون فدرالیسم، خودمختاری اداری و فرهنگی را به عنوان بخشی از برنامه چپ مارکسیستی نیز شکست خورده اعلام کرد، چند گروه تروریستی کوچک مثل پژاک و خبات و بقیه‌السیف کومله زحمت‌کشان و حدکا یعنی آنهایی که از تهاجم و تجاوز دو سال پیش نیروهای کومله مهتدی جان سالم به در برده اند، ائتلاف کرده‌اند. برای چه؟ برای تکرار همان تجربه شکست خورده‌ی اوجالان و به اصطلاح کانتون‌های سوریه که ناتو به ثمن مفت فروختش. البته این پنج گروه به قدری تباه بودند که مارکسیست کهنه‌کاری مثل مهتدی و کومله‌او حاضر به همکاری با آنها نشدند. به جز حساس کردن ترکیه این جماعت پریشان‌فکر کاری نکردند و به جز ویرانی برای کردستان هم برنامه دیگری ندارند. اکنون که شبحِ کمونیسم در آسمان هیچ سرزمینی به پرواز در نمی‌آید و شبح سوسیالیسم نیز به منطقه امن خود در کتاب‌های تاریخ اندیشه بازگشته، این گروهها نمود سه تباهی در یک کالبد‌اند: مارکسیسم، قوم‌گرایی و تروریسم. مزدوری برای صدام و کارگزاری برای هر دولتی دیگری که سفارش‌کار بدهد تبدیل به وظیفه ذاتی اینها شده. حدکا همان حزبی بود که غنی بلوریان (نفر دوم حزب)، دبیرکلش (قاسملو را) به همکاری با صدام برای سرکوب کردها متهم می‌کرد و درست هم بود. حالا این چند گروهِ از گور برخاسته، به دنبال تکرار همه آن تجربه‌های شکست خورده‌اند. بیایید کمک‌شان کنیم تا به همانجایی بازگردند که آمده بودند. https://t.me/salar_seyf/421
1
14
https://ecoiran.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-227/118536-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1
176
15
«کیکِ خونینِ چهارسالگی» چهار سال پیش در چنین روزی روسیه به اوکراین حمله کرد. جنگی تمام‌عیار راه انداخت و اسمش رو گذاشت «عملیات ویژۀ نظامی». یک جمع‌بندی کوتاه ارائه می‌دم ــ بدون ورود به جزئیات. یک: پس از چهار سال اروپایی‌ها پذیرفته‌ند که اگر پس از الحاق کریمه به روسیه حمایت‌های جدی‌تری از اوکراین می‌کردند، روسیه ریسک نمی‌کرد و دست به چنین حمله‌ای نمی‌زد؛ جنگ‌گریزی و خوش‌بینی‌های متوهمانۀ سران اروپا پوتین رو به یک پیروزی راحت امیدوار کرد. دو: اگر این پیروزی راحت نصیب روسیه نشد، در وهلۀ نخست فقط و فقط مدیون مقاومت اوکراینی‌ها بود. روسیه که اومده بود یک هفته‌ای اوکراین رو ببلعه، با مقاومتی جدی روبرو شد. نحوۀ کمک اروپایی‌ها به اوکراین شرم‌آور بود: هر اسلحه‌ای قفل بود و اوکراینی‌ها اول باید خون‌های فراوان می‌دادند تا شاید قفل اسلحۀ بهتر باز بشه ــ تازه اگر ترس از خشم پوتین باز مانع اروپایی‌ها نمی‌شد. سه: زلنسکی دولتمرد شناسنامه‌داری نبود. اما عملکردش در روزهای نخست شجاعانه بود. اگر با چند بهانۀ سیاسی از کاخ ریاست‌جمهوری فرار می‌کرد، ستون فقرات اوکراین می‌شکست. چهار: هر تلاشی برای تقسیم گناه جنگ بین اوکراین و روسیه، تکرار پروپاگاندای روسیه‌ست. مردم اوکراین دنبال ناتو نبودند؛ فقط به خاطر اینکه از دست دخالت‌های روسیه کلافه شده بودند، کمی به غرب تمایل یافته بودند و روسیه اونها رو به شنیع‌ترین شکل تنبیه کرد تا درس عبرتی برای بقیۀ مردمان شرق اروپا بشه ــ که البته قضیه برعکس شد. اوکراینی‌ها کاری کردند که این جنگ درس عبرتی برای روس‌ها باشه. پنج: تمایل اوکراینی‌ها به پیوستن به اتحادیۀ اروپا و به ویژه ناتو، علت جنگ نبود، بلکه معلولِ خصومت‌ورزی روسیه بود. هر چه روسیه بیشتر رفتار تجاوزگرانه می‌کرد، اوکراینی‌ها بیشتر می‌کوشیدند با نزدیکی به غرب تمامیت ارضی و استقلالشون رو حفظ کنند. شش: اهداف اعلامیِ روسیه از این قرار بود: نازی‌زدایی از اوکراین (تعبیر نامفهومی که مشخص نبود منظورش چیه. در واقع منظور سرکوب جناح ملی‌گرای اوکراینی بود)، دور کردن ناتو از اوکراین، غیرنظامی‌سازی اوکراین، حمایت از اقلیت‌های روس و تغییر دولت. هفت: روسیه در تمام این اهداف شکست خورد. جنگ تجاوزکارانۀ روسیه باعث شد کشورهایی که محال بود به ناتو بپیوندند، در حرکتی تاریخی به عضویت ناتو دربیان. در واقع، روند توسعۀ ناتو به شرق که متوقف شده بود، شدت گرفت. اوکراین به نظامی‌ترین منطقۀ اروپا تبدیل شد. دولت اوکراین سر جاشه و وضعیت اقلیت روس هنوز تثبیت نشده. هشت: اما بزرگ‌ترین شکست برای روسیه این بود که روند نصفه‌ونیمۀ توسعۀ خودش رو خراب کرد. مردم شرق اروپا داشتند تجاوزگری روسیه رو فراموش می‌کردند؛ اما همسایۀ قلمچماق شرقی‌شون دوباره بدمستی کرد و چماق کشید. روس‌هراسی در اروپای شرقی احیا شد ــ به جز جایی مثل مجارستان که اون هم در واقع بیشتر به دلیل بغضِ اروپاست تا حب روسیه. نه: روسیه درصدی از خاک اوکراین رو در اشغال داره، اما در مقابل هیمنۀ خودش رو از دست داد. اون روسیه که همه منتظر بودند دو سه هفته‌ای اوکراین رو لوله کنه، چهار ساله متر متر پیشروی می‌کنه. در مقابل، کل اروپا به سمت نظامی‌سازی حرکت کرد. ده: و در نهایت همۀ این اتفاق‌ها بیش از اینکه ربط به مسائل بین‌المللی داشته باشه، نتیجۀ خودکامگی و ایدئولوژی‌زدگی روسیه بود. محافظه‌کاران سنت‌گرا و غرب‌ستیز، برای جلوگیری از ــ به زعم خودشون ــ استحالۀ فرهنگ روسی در دنیای جدید نیاز به جنگ داشتند. پوتین هم به ابزاری نیاز داشت تا دغدغه‌های دموکراتیک رو به حاشیه ببره. در جنگ اولویت‌ها عوض می‌شه. پوتین اگر می‌بُرد، اعتبارِ پیروزی رو خرج می‌کرد و اگر راحت نمی‌بُرد از جو جنگی برای ادارۀ امور داخلی استفاده می‌کرد. و اینچنین جنگی غیرضروری و اجتناب‌پذیر، وارد پنجمین سالش شد ــ به امید اینکه مردم اوکراین روی آرامش رو ببینند و روس‌ها بالاخره در هزارۀ سومِ پس از میلاد از خودکامه‌پرستی و خودکامه‌پروری دست بردارند. @Garajetadayoni | گاراژ
124
16
بد نیست امروز نگاهی بیاندازیم به این چند هفته فقدان"نیکلای کوچک"در کشور بحران زده ونزوئلا تا ببینیم در نبود این مرد بزرگ، ممل
بد نیست امروز نگاهی بیاندازیم به این چند هفته فقدان"نیکلای کوچک"در کشور بحران زده ونزوئلا تا ببینیم در نبود این مرد بزرگ، مملکت در چه احوالی است؟! نرخ دلار ۴۰% ریخته است! تورم به ۱۰% ماهیانه رسیده که نسبت به تورم سالیانه ۶۰۰% کاهش جدی نشان میدهد و پیش بینی ها از تورم ۶۰% سالیانه می‌گوید! شرکتهای خصوصی داخلی و خارجی کنترل تولید، فروش و قیمت گذاری نفت را دارند و از انحصار دولت فخیمه خارج شده، همزمانی این تصمیم با کاهش تحریمها، صادرات ۵۰۰ هزار بشکه ای را دو برابر و کسری بودجه را نصف کرده و ۳۰ میلیارد دلار پول بلوکه شده آزاد شده است دلسی رودریگز چپگرا که خود زمانی وزیر نفت و معاون مادورو بود حالا با ساز و دهل و قر مکتبی به استقبال وزیر انرژی آمریکا رفته تا ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری در صنعت نفت کشورش را تسریع کند. اقدامی که حداقل ۱۵% رشد اقتصادی به همراه دارد بعید است کسی منتظر باشد این مملکت تا پایان سال تبدیل به سوئیس شود اما چیزی مهمتر از این نیست که مطابق آمار ۹۳% از مردم به روزگار روشنی چشم دوخته باشند/#حامد_پاک_طینت مجمع فعالان اقتصادی 📌@Iran_economy_online و اینجا در اینستاگرام 📌Paktinat.Hamed
156
17
(1) علامه طباطبایی در پاسخ به پرسشی که دربارۀ اعتبار اسلامی سخنان شریعتی از او شده بود گفته است : «این ‌جانب نوشته‌های دکتر شریعتی را در خصوص اسلام‌شناسی هرگز تصدیق نکرده؛ نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارک دینی اسلامی غیرقابل قبول است.» (2) منظور از مقایسۀ میان دین و ایدئولوژی باید به درستی فهمیده شود. دین، در معنای دقیق، تنها می‌توانست ابزار سرکوب خودکامگی‌های قدیم باشد. آن دین، اگر به ایدئولوژی تبدیل نمی‌شد، توان تبدیل شدن به ایدئولوژی استبداد جدید را نداشت. شریعتی با آگاهی کاملی از پی‌آمدهای قرائت ایدئولوژیکی دین کار خود را پیش برد. با دهه‌هایی که گذشته، می‌توان این نکتۀ مهم را اضافه کرد که گونی گشادی را آماده کرده بود که نه تنها بر سر مؤمنان گذاشت، بلکه انواع گروهک‌های چپ را که یکی از دیگری ابله‌تر بودند بازی داد. من تردید دارم که حتیٰ با گذشت پنج دهه مارکسیست‌های وطنی که اندکی لنین خوانده بودند، اما نمی‌دانستند که اسلام، مانند همۀ دین‌های دیگر، امری درونی و خصوصی است و با آن نمی‌توان با امپریالیسم جنگید. البته، امروز دیگر اهمیتی ندارد که آن‌ها می‌فهمند یا نه. آنان با میراث نفهمی خود «مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسند» و در فلاکتی که افتاده‌اند حتیٰ «خورشید هم بر تباهی اجسادشان قضاوت» نخواهد کرد. چرا؟ برای نفهمیدن این نکتۀ مهم که دین ایدئولوژیکی شریعتی ابزار سرکوبی است که او به دست اوباش داده، به عنوان پشتوانۀ چماق؛ می‌توان به چپول‌هایی که نه چیزی آموخته‌اند و نه در چهار دهۀ زندگی ننگین در غرب چیزی از بلاهت ذاتی آنان کاسته شده یادآوری کرد که خون کودکان نُه ده ساله روی دست‌های آنان نیز دلمه شده است و این دست‌های آلوده را به گور خواهند برد.  (3) ترجمۀ این جزء از آیۀ 56 سورۀ مائده از نمونه‌های جالب توجه فهم ایدئولوژیکی تدریجی نصوص دینی است. تا پیش از انقلاب اسلامی، بیشتر مترجمان قرآن «حزب» را گروه یا لشکر ترجمه کرده‌اند و معادل فارسی ضمیر جمع «هُم» را نیز از قلم نمی‌انداختند. در تفسیرهای کهن مانند ترجمۀ تفسیر طبری و تفسیر میبدی به ترتیب : «و هر كى [دوست] گيرد خداى و پيغامبر او، و آن كس‌ها كه بگرويدند، كه سپاه خداى ايشان‌اند غلبه‌كنان» و «و هر كه خود را خداى گزيند و رسول وى، و ايشان كه گرويده‌اند، سپاه خداي‌اند كه غالبان ايشان‌اند» آمده، اما هرچه مترجمان جدید بیشتر به ایدئولوژی‌های جدید آلوده‌تر بودند، با فهم بسیار اندکی از قرآن، اگر بتوان گفت، حزب‌اللهی‌تر ترجمه کرده‌اند. مانند موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده که به ترتیب چنین ترجمه کرده‌اند : «و هركس سرورى خداوند و پيامبرش و آنان را كه ايمان دارند بپذيرد (از حزب خداوند است) بى گمان حزب خداوند پیروز است» و «و حزب خداوند بواقع پيروز است». (4)  البته، نبوغ شریعتی هم حدّی داشت. اگر بیشعوری عامّۀ مردم ایران، بویژه حامیان و حاضران لانۀ زنبوری مانند حسینۀ ارشاد نمی‌بود ترهات او می‌بایست مایۀ انبساط خاطر می‌شد. در ایران، آن ترهات به قانون اساسی راه پیدا کرد و چهل سال از کسی صدایی درنیامد که فرق مقدمۀ قانون اساسی با چه باید کرد؟ لنین چیست؟ پیشتر به مورد حقوقدان برجسته و دادستان کلِّ کشور، پیش از انقلاب، اشاره کرده‌ام. او ده سالی پس از انقلاب زنده بود، اما لب تر نکرد که بگوید : من به انتشار این خزعبلات کمک مالی کرده‌ام. دنباله دارد https://t.me/jtjostarha
226
18
مفسران ایدئولوژیکی دین، که تا سال‌های اخیر آن را احیاگری می‌خواندند، مفهوم امّت را با مفهوم «حزب» در معنای جدید آن به عنوان معادل party در زبان‌های اروپایی خلط می‌کنند. این کلمه در همۀ زبان‌های اروپایی اسم جمع و از نظر دستوری مفرد است، در حالی‌که واژۀ حزب در قرآن به صورت اسم جمع آمده : حزب‌اﷲ، و هُم الغالبون! (3) با ایدئولوژیکی شدن دین، اسلام به یکی از حزب‌های سیاسی تبدیل شد و شریعتی نیز طرحی از آن عرضه کرد که قرار بود اسلام را از به یک ایدئولوژی انقلابی و سازگار با شرایط و الزامات زمان حاضر تبدیل کند، اما حاصل کار او اسلام را به عنوان دین بر باد داد. آن‌چه دنباله‌روان راستین شریعتی نمی‌دانستند این نکتۀ مهم بود که هیچ چیزی از اسلام در نوشته‌های شریعتی نمی‌توان پیدا کرد. او این نبوغ را داشت که نوعی از مارکسیسم مبتذل دهۀ شصت میلادی را به عنوان اسلام انقلابی به علمای دون‌پایه‌ای که از نظام سنّتی حوزه‌ها فاصله گرفته بودند قالب کند.(4)  از طریق همین بخش از علما، این دیدگاه ایدئولوژیکی در مقدمۀ قانون اساسی ج.ا. نیز وارد شده و نمایندگانی که تا آن روز چیزی دربارۀ بسیاری از شئون حساس کشور نمی‌دانستند با قیام و قعودی آن را تصویب کرده‌اند. بحث بی‌معنای «وسیله یا هدف بودن اقتصاد»، که پیشتر به آن اشاره کردم، در همۀ همین مقدمه جاری است و آن را به سندی بی‌معنا و فاقد ارزش تبدیل می‌کند و البته راه بدفهمی‌ها و بیراهه‌های پرمخاطرۀ بسیار را نیز هموار می‌کند. به عنوان مثال، دربارۀ ارتش و نیروهای مسلح نوشته‌اند : «در تشکیل و تجهیز نیروهای دفاعی کشور توجه بر آن است که ایمان و مکتب اساس و ضابطه باشد. بدین جهت، ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب در انطباق با هدف فوق شکل داده می‏شوند و نه تنها حفظ و حراست از مرزها، بلکه با رسالت مکتبی، یعنی جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان را نیز عهده‏دار خواهند بود. (و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو اﷲ و عدوکم و آخرین من دونهم.‌‌‌‌‌‎» در این مورد نیز طبق معمول آیه‌ای که نقل شده ربطی حاکمیت خدا، رسالت مکتبی، که مفاهیم جدیدی هستند، ندارد. اگر منظور از حاکمیت در معنای جدید آن است که در آیه چنین چیزی گفته نشده، اما اگر به معنای این است که خداوند بر عالم فرمان می‌راند از دیدگاه دینی اشکالی ندارد. چنین لغزش‌های مفهومی جایی در قانون اساسی ندارد، زیرا حاکمیت مفهوم نوآئین علم سیاست است و آن قابل اطلاق به خدا نیست، چنان‌که در آیه نیز چنین مفهومی به کار نرفته است. بدیهی است که این بحث دینی نیست و پی‌آمدهای سیاسی بسیار مهمی دارد؛ اگر قانون اساسی وظیفۀ جهاد برای گسترش حاکمیت قانون الهی را بر عهده نیروهای مسلح کشوری قرار داده باشد، و در آن قانون اساسی، چنان‌که خواهم گفت، مرز میان دولت ملّی و امّت خلط شده باشد، نیروهای مسلح به درستی نخواهد فهمید که در جبهه و علیه کدام دشمن باید بجنگد و اگر تعارضی میان دو جبهه ایجاد شد، مانند جبهۀ دفاع از بشار اسد و رویارویی با تورکستان بزرگ، کدام را باید انتخاب کند. تمیز میان این جبهه‌ها به یک فهم استراتژیکی از منافع ملّی نیاز دارد که ابهام‌های قانون اساسی ایدئولوژیکی تاکنون اجازه نداده است «دولتِ» در حال افولِ ایران دریافت درستی از آن پیدا کند.
172
19
بار دیگر دربارۀ عمق استراتژیکی ایران و وضع کنونی هفتم در بخش پیش، از یکی از استادان متعهد حقوق اساسی، و رایزن حقوقی دو رئیس جمهور پیشین، نقل کردم که گفته بود : مقدمۀ قانون اساسی ارزش حقوقی ندارد. بر این سخن درست می‌توان این نکته را نیز افزود که آن‌چه در یک متن حقوقی ارزش حقوقی ندارد می‌تواند مُخلِّ نظام حقوقی باشد. هر کسی که بهره‌ای از عقل سلیم داشته باشد می‌داند که حتیٰ در زندگی روزمره هم سخن یاوه گفتن طیرۀ عقل است و هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. قانون اساسی مهم‌ترین سند حقوقی کشور است. از ویژگی‌های قانون اساسی دقت و ایجاز آن است تا هم بتواند اصل مطلب را به دقت بیان کند و هم چیزی نگوید که اخلالی در نظم حقوقی ایجاد کند. نویسندگان قانون اساسی ایران نه تنها حقوقدان نبودند، بلکه به عنوان روضه‌خوان‌های حرفه‌ای حتیٰ از ادب اجتماعی و آداب مدنی نیز بیگانه بودند : آنان، دُن کیشوت‌وار، در چند دهه‌ای از عمر خود با دشمنی به پیکار برخاسته بودند که از فرآورده‌های ذهن کمابیش معیوب آنان بود. شمشیر چوبین این پیکارگران جهل و نادانی به امور دنیای جدید، انشانویسی‌ها و روضه‌خوانی‌های از نوع شریعتی، بنی‌صدر و شرکا بود که تحویل جوانان می‌دادند و آنان نیز که چیزی می‌دانستند جرئت نداشتند چیزی بگویند و اگر هم می‌گفتند، در آن سرمستی پیکار با استعمار جهانی، به گوش کسی نمی‌رسید.(1)  این انشانویسی‌ها تفسیری ایدئولوژیکی از اسلام بود که در همان زمان برخی از علما اعتقاد داشتند که با کفر پهلو می‌زند. بدیهی است که مرا نمی‌رسد که وارد این مباحث درون‌دینی شوم؛ اهل دیانت باید روزی با یاوه‌گویانی که دین آنان را بر باد داد تصفیه حساب کنند. آن‌چه اینک برای ما جالب توجه است، و ربطی نیز به فاجعۀ قانون اساسی ج.ا. دارد، تحریف اسلام، به عنوان دین، به دیدگاه ایدئولوژیکی نظریۀ مارکس و حزب تراز نوین لنین دارد که از صافی علمای مجلس خبرگان نیز گذشته و ج.ا. را به شکست محتوم سوق داده است. پیشتر به بندهایی از مقدمۀ قانون اساسی اشاره کردم که وظیفۀ «رشد و تکامل» افراد را بر عهدۀ دولت می‌گذاشت. به دلیل ابهامی که در تفسیرهای هر دینی در دوره‌های مختلف وجود دارد، این سخنان به ظاهر شباهتی به دین داشت، اما ربطی به دین نداشت. اسلام‌شناسی شریعتی، به گونه‌ای که بالاتر از علامه طباطبایی نقل کردم، ربطی به اسلام نداشت، و از آن‌جا که از اسلام به عنوان دین بیگانه بود در جهت تخریب بنیان دیانت نیز بود. نکتۀ مهم و مغفول مقدمۀ قانون اساسی، و ایراد بزرگ آن، این است که حتیٰ هیأت شریعتمداران حاضر در مجلسی که قانون اساسی را تدوین کرد و به تصویب رساند متوجه نشدند که دارند «ایدئولوژی» اسلام را به جای «دین» وارد مهم‌ترین سند حقوقی کشور می‌کنند که اگر، چنان‌که از یکی از مفسران نقل کردم، ارزش حقوقی ندارد، اما توانایی نابودی بنیاد مهم‌ترین سند حقوقی کشور را دارد.(2)  دین، اگر دین باشد، امری شخصی، خصوصی و درونی است و با امر درونی نمی‌توان انقلاب کرد. «عارفان» و متدینانی که به انقلاب پیوستند عرفان آنان ایدئولوژی قدرت سیاسی بود. حتیٰ عامّۀ مردم هم از قدیم این را می‌دانستند و به آن اعتراف می‌کردند : هر کسی را در قبر خودش خواهند گذاشت. یعنی عمل هر فردی معیار دیانت اوست و هیچ کسی را نمی‌توان، به زور و به صورت جمعی، وارد بهشت کرد. سخن علامه طباطبایی مبنی بر این‌که در اسلام‌شناسی شریعتی چیزی وجود ندارد که بتوان در «مدارک دینی» سندی برای آن پیدا کرد به همین نکته برمی‌گردد که ایدئولوژیکی کردن دین آن را از جوهر دیانت خالی و دین را به ایدئولوژی تبدیل می‌کند. اگر به طور تاریخی هیچ یک از دین‌های بزرگ جهانی از میان نرفته، چنان‌که کوشش‌های لنین و استالین هم تلاش مذبوهانه‌ای بیش نبود، اما همۀ ایدئولوژی‌ها دستخوش افول طولانی شده و برخی از آن‌ها به فاجعه‌ای انجامیده‌اند، به همین تمایز اساسی میان جوهر دیانت و ایدئولوژی مربوط می‌شود. امر شخصی و خصوصی بودن دیانت موجب می‌شود که دیانت مبنایی برای اخلاق فردی باشد و هر فردی برابر نیازهای معنوی خود رویکردی شخصی به دیانت داشته باشد. شکست امر خصوصی نیز خصوصی است، در حالی‌که ایدئولوژی امری جمعی – اگر نخواهیم بگوییم : گلّه‌ای – است و چنان‌که شکستی بر آن وارد شود اساس ایدئولوژی را مخدوش می‌کند، چنان‌که شکست ایدئولوژی مارکس موجب سستی اساس آن شد.
142
20
شگفتا که انقلاب کرده بودیم از قید همۀ طاغوت‌ها رها شویم؛ گیر آدم‌هایی افتاده‌ایم که برخی از آن‌ها – اعضای محترم شورای انقلاب فرهنگی – از اَفسدِ فاسدهای کشورند. انشانویسی‌های بنی‌صدری‌ـ شریعتی این تالی‌‌های فاسد را دارد. حتیٰ فارابی هزار و دویست سال پیش می‌دانست که اگر هم از میان افراد انسانی کسانی بخواهند به فضیلت عمل کنند این عمل به فضیلت در جامعه‌ای آزاد – دموکراسی – ممکن خواهد شد. مردمان کشوری که فارابی را با بنی‌صدرـ شریعتی سودا کند بعید است به «رشد و تکامل» برسند، اما تردیدی نیست که به کالابرگ جیره‌بندی نان خواهند رسید! (1) از همان زمان، توهّم‌های موجودِ بسیار نسبت به علمِ مفقود بنی‌صدر اندک نبود. در ایران، که به قول میرزا علی خان امین‌الدوله دربارۀ جمال‌الدین اسدآبادی، علم از حدِّ «لافظه و حافظه» فراتر نمی‌رود، بسیاری بنی‌صدر را دانشمندی از سنخ «شیخ‌الرئیس» و از منجیان ایران می‌دانستند، اما بنی‌صدر، که با علم کامل به پاریس آمده بود، هرگز درسی نخواند و به جای آن خیالات بافت. در هفته‌های اخیر سندی منتشر شد که نشان می‌داد عبدالرحمان برومند، از ملّیون آن زمان و یار شاپور بختیار در پاریس، که سهم امام خود را به آیت‌اﷲ خمینی می‌داده از او اجازه گرفته بوده ده در صد از آن مبلغ را به بنی‌صدر پرداخت کند تا کتاب‌های مهمی مانند اقتصاد توحیدی را منتشر کند. (2) خوانندۀ علاقه‌مند را به بحث یکی از مراجع در قم، آیت‌اﷲ علوی بروجردی، نوادۀ آیت‌اﷲ عظمیٰ بروجردی، جلب می‌کنم که به تصریح می‌گوید : «اقتصادی اسلامی وجود ندارد»!  https://www.youtube.com/watch?v=J7LaEPEcOUQ&t=10s دنباله دارد https://t.me/jtjostarha
121