en
Feedback
گردش قلم

گردش قلم

Open in Telegram

@Lbahramian لهراسب بهرامیان

Show more
403
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
سلام عالم از  ناله ی عشاق  مبادا  خالی که خوش آهنگ وفرح بخش صدایی دارد حافظ به مناسبت  دوم بهمن ماه زاد روز  دکتر غلامحسین یوسفی "بزرگ بود وا ز اهالی امروز " عمری را برسر تحقیق و اعتلای ادب فارسی گذاشته بود. باشوق  می خواند وبا عشق می نوشت و با جان تدریس می کرد. با زنده کردن یاد و خاطره ی کسانی که زندگی و هستی خود را برای تحقیق و اعتلای ادب فارسی گذاشته اند. درمی یابم که این زبان با رنج و مرارت و زحمت و عشق و شوق ، جاودانه شده است. افسونگری زبا ن وبیان اندیشه وآرمانهای ناب واصیل انسانی وحدیث نفسی که ما بازبان دری بیان می کنیم . این نکته را یاد آوری می کند‌ که گویا این زبان می دانسته است که  درد و رنج و شادی فارسی زبانان  چیست . به‌ همین دلیل، قرنها قبل از ما ،این رنجها و شادی ها را از زبان بهترین گویندگان برای ما وآیندگان به یادگار گذاشته است‌. " یادگاری که دراین گنبد دوار بماند." دکتر یوسفی از ادیب مردانی بود که با شوقی وصف ناپذیر، شب و روز خودرا صرف اعتلای زبان دری می کرد. می خواند ،می نوشت ،  تحقیق کرد  می آموخت . دمی از یادگرفتن ویاد دادن نمی آسود. گویا مراکز علمی جهان را جایگاه مناسبی برای تحقیق وتفحص  زبان مادریش  می دانست عشق به فرهنگ وادب و عظمت ایران استاد راشیدا و شیفته کرده بود. درهرنقطه ای از دنیا  اگر نسخه ای خطی را از کتابهایی چون قابوس نامه ،گلستان ، بوستان .غزلیات سعدی می یافت با شوق برای یافتن یا استفاده ازان تلاش می کرد. حتی گلستان آماده ی چاپ را چاپ نمی کرد تا نسخه خطی فلان کتابخانه ی ینگه دنیا را ببیند. معلمی وارسته و فروتن بود. هنگام تدریس آثار درجه اول ادبیات فارسی با شوقی عجیب و آرامشی بی نظیر تدریس می کرد. دکتر یوسفی استادی بود. به تمام معنا استاد. محققی معتدل و نویسنده ای زبر دست وماهربود . باقلم  به زبان فارسی جان می بخشید. درپشت نوشته ها یش ،انسانی بود وارسته ، آگاه ، خیراندیش . ادبیات را برای خیرخواهی و اگاهی و عظمت ایران می خواست. درکتاب چشمه روشن همان گونه که به حافظ و سعدی و مولوی وخیام می پردازد. به اخوان ثالث و نیما و شاملو و سهراب سپهری هم توجه می کند. کتاب روانهای  روشن ؛ روانهارا روشن می کند. او پیامهای روشن و انسانی را از دل متون واشعار فارسی بیرون می کشید و با زبان و قلمی  شیرین  و امروزی بیان می کرد. آثار یوسفی دریچه ی است به سوی خورشیددرخشان ادب فارسی. کتاب دو جلدی دیداری با اهل قلم دیداری اندیشمندانه است. با اهل قلم ممکن است ما بارها گلستان .کلیله دمنه یا اثارعبید را خوانده باشیم. ولی دیداری با اهل قلم عمق  اندیشه ی این آثار گران سنگ را برای ما می نمایاند. استادیوسفی و یژگیهای منحصر  بفردی داشت .ازجمله الف- .در تحقیق خود انگیخته بود وبا صمیمیت کارمی کرد. هیچ مانعی اورا از ادامه کار بازنمی داشت . ب -.در دقت  و وسواس علمی نمونه بود. بارها برای یک لغت به کتابخانه مراجعه می کرد. ج‌- نظم وترتیب و آراستگی درظاهراورا آدمی شیک پوش ومبادی آداب نشان می داد. یوسفی از هرنوع تظاهربه علامگی ودانشمند نمایی، روی  گردان بود. ح-  اعتقاد راسخ وی به ضرورت حضور و استمرار روح علمی وپژوهشی درفضای دانشگاهی،  سبب شده بود که در گزینش دانشجو برای دورهای دکتری و ارشد سخت گیری کند( امروزه واقعا جایشان خالی است) و- نثر استوار و ساده و پرجذبه اوبی نظیر بود. مقدمه ی بوستان وگلستان  او واقعا خواندنی است. وسرشاراست  از انسانیت ومهربانی وخیر خواهی  وبیانگر پیامهای ارزشمندو جاودانه ی سعدی. روانش شادباد ل.بهرامیان

📕 داستان‌کوتاه‌: خاطرات معلمی ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور 🌱قسمت آخر

📕 داستان‌کوتاه‌: خاطرات معلمی ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور 🌱قسمت اول ☘️ ادامه دارد...

به مناسبت سالروز درگذشت م.آزاد(محمود مشرف آزاد تهرانی) گیسوی حنایی من! ای چشمهایت فریاد وبازوانت گردباد آه ای بنفشه گیسو بگذارتا بنفشه توباشی از خاک من برویی بگذار تا حضور تورابشنوم از بطن سرد سنگ بگذار تا نگاه توناگاه ویران کند سکوت سترون را کتاب (گل با غ آشنایی) صص۴۹۳--۴۹۴ محمود آزاداز فروغ ،اخوان وشاملو درسهای فراوانی گرفت. اما هرگز به تقلید از آنها نپرداخت. آزاد دردهه ی چهل وپنجاه نشان داد. شاعری صاحب سبک است. آزاد دربیان مضامین عاشقانه از فروغ تاثیر پذیرفته است. با این تفاوت که عشق اوجنبه ی شخصی داردولی عاشقانه های فروغ جنبه ای عام وانسانی دارد. مجموعه ی گل باغ آشنایی یکی از زیباترین اشعار محمود آزاد است. آزاد درشعر (گل با غ آشنایی) با گل وپرنده وباغ وماه وشکوفه و سرو وچمن و کبوترو نسیم سروکار دارد. سخنش به زیبایی طبیعت است‌. شاعراز کبوتر از شاخسار  از بنفشه  از نسیم از چمن خبری از محبوب نشنیده است . گل باغ آشنایی گل من ،پرنده ای باش وبه باغ وبادبگذر مه من ،شکوفه ای باش وبه دشت آب بنشین. گل با غ  آشنایی ،گل من ،کجا شکفتی که نه سرو می شناسد نه چمن سراغ دارد؟ نه کبوتری که پیغام  تو آورد به بامی نه به شاخسار دستی،  گل آتشین جامی نه بنفشه ای نه جویی نه نسیم گفت وگویی نه کبوتران پیغام نه با غ های روشن! گل من میان گلهای  کدام دشت خفتی؟ به کدام راه خواندی؟ به کدام راه رفتی؟ گل من، تو  راز مارا به کدام دیوگفتی؟ که بریده ریشه ی مهر، شکسته شیشه ی دل منم این گیاه تنها به گلی امید بسته همه شاخه ها شکسته به امیدها نشستیم وبه یادهاشکفتیم درآن سیاه منزل به هزار وعده ماندیم به یک فریب خفتیم م،آزاد ل،بهرامیان ،

گفتا تو از کجایی کآشفته می‌نمایی گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدایی گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوایی از باغ بی‌نوایی گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم به مِی پرستی جستم ز خود رهایی گفتا جوی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به‌دست نایی گفتا چرا چو ذرّه با مهر عشق بازی گفتم از آن که هستم سرگشته‌ای هوایی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند گفتم حدیث مستان سرّی بود خدایی "خواجوی‌ کرمانی" (هفدهم دی ماه،بزرگداشت نخلبند شاعران ،خواجوی کرمانی)

درود بر پدرهای عزیز وبزرگوار ‍ روز  شنبه روز پدر است . روز ولادت صدای عدالت انسانی (امام علی) هرچند نگرانی ودلواپسی  همیشه همراه پدرهاست. چون هم نگران عزیزانشان هستند هم نگران خودشان. ... ولی  مراسم قدردانی و هدیه دادن شب شنبه یا یک شنبه   برگزار می شود. گفتم بیایم و تبریک بگویم ... به پدرهای قدیمی و جدید ...! چه آنها که هنوز جوهر اسم بچه در صفحه دوم شناسنامه شان  پررنگ است و چه آنها که دیگر پیر شده اند و اصلا نمی دانند شناسنامه شان دقیقا کجاست.... ویا سالهاست که فر زندان فراموششان کرده اند. روز پدر مبارک.... هم روز پدرهای خمیده که تابستان و زمستان پیرهن آستین بلند و جلیقه گرم می پوشند. روز پدرهایی که عمری را درمزرعه وکوه ودشت به کشاورزی وچوپانی گذرانده اند واکنون بار آن همه زحمت سوی چشمشان را گرفته است وقدشان منحنی شده است. واز درد زانو وکمر می نالند. پدرهایی که همه وجودشان شبها از دردمی نالد. یا روز پدرهایی که در سرای سالمندان چشمشان بدر است وقلبشان برای دیدن فرزند ان می تپد. و هم روز پدرهای خوش تیپ که هنوز شلوار جین پا می کنند.وبه یادجوانی کبکشان خروس می خواند. . پدرهای بازنشسته که ساعت ها با باغچه کوچک خانه شان ور می روند تا زمان بگذرد. ودرانتظار حقوقی متناسب با خرج زندگی امروزی زندگی می کنند. . یا پدرهایی که آنقدر کار می کنند که نمی فهمند کی بهار شد و کی باغچه گل داد.... . همان ها که صبح زود خیلی آرام آماده می شوند و آرام تر از در خارج می شوند تا کسی را بیدار نکنند. .. روز پدرهای مسن خوش تیپ که با وسواس خاصی کفش هایشان را واکس می زنند وعده ای از آنها همه دردهای درونی میانسالی یا سالمندی را با آرامش تحمل می کنند مبارک... و مبارک تر روز پدرهایی که فقط یک دست کت و شلوار ساده ی طوسی دارند و هرجا هر خبری باشد. همان را می پوشند و خرید لباس برای خودشان هیچ وقت اولویتشان نبوده و نیست .. همه ی اولویتشان خانواده است. .. روز پدرهای اخموووو.... پدرهای بی اعصاب .... پدرهای تودار.... مبارک!  همان دسته که یک گوشه می نشینند و زیر چشمی از شیرین کاری های نوه شان لذت می برند. و اگر کسی بچه را دعوا کند از گوشه ای با صدایی پرجذبه تذکر می دهند: کاریش نداشته باش بچه رو ... که همین یک جمله شان برابر است.با دنیایی از عشق ومحبت. با ساعت ها نوه روی کول گذاشتن و دور خونه پیتیکو پیتیکو کردن .. روز پدرهایی که به خاطر اعتیاد فرزندشان دنیا بسرشان خراب شده است.. روز پدر مبارک... روز پدرهایی که سوپری دارند و برای پسرشون یه حساب دفتری باز کردن ولی خوب می دونن اون حساب هیچ وقت قرار نیست تسویه بشه ... یا پدرهایی که رییس و پشت میز نشینند و بچه هاشون رو پیش همکارا و زیر دستاشون الکی گنده می کنند ولی ته دلشون می دونن که هیچی نیستن و هیچی هم نمی شن.... روزپدرهایی که به فرزندان برومندشان افتخار می کنند. روز پدرهای دپرس .... پدرهای گرفتار .... مبارک! پدرهایی که یک عالمه فیش های گاز و برق پرداخت نشده ته جیبشان مانده و مهلت پرداختشان هم گذشته است وامیدوارند که بتوانند پرداخت کنند. روز پدرهایی که گرفتاری ،بیکاری ،سرگردانی فرزندانشان را می بینندولی کاری از دستشان بر نمی آید ،وآرام آرم درخود فرومی روند ودم بر نمی آورند. پیش خودشان می گویند (نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود) .... پدرهایی که مبلغی از آخر حسابشون رو ندیده گرفتن تا چند روز دیگه که عروسی دخترشونه برن پول نو بگیرن و جلوی فیلمبردار بریزن سر داماد .... همونا که تا آخرین نفر مهمونا جلوی در می ایستن و خوش آمد می گن و آخر شب با پادرد در اتاق دخترشونو باز می کنن و برای جای خالی از اون به بعدش توی خونه چند لحظه ای بغض می کنن... پدرهای تنها.... آنها پدرند ولی بچه ای پیششان نیست .... نهایت هدیه شان می شود یک اس ام اس یا یک استیکر تلگرام  از کیلومترها آن طرف تر.... همان ها که همیشه فکر می کنن خوب پدری نکرده اند! پدرهای بیمار... پدرهای گرفتار .... پدرهای رفته .... پدرهایی که عمری در آرزوی پدر شدند سر کردند وحسرت پدر شدن بردلشان ماند پدرهایی که درانتظار پدر شدن ثانیه شماری می کنند. پدرهایی که به تنهایی هم پدر هستند هم مادربچه ها. پدرهایی که معلم هستند وهمه ی شاگردانشان را فرزندان خودشان می دانند. وباشوقی وصف ناپذیر وباتمام وجود به تعلیم وتربیت شاگردانشان می پردازند. خدای رحمت کند پدرانی را که بعداز سالها تلاش آسمانی شدند وبه دیدار حق شتافتند جایشان این روزها واقعا خالی است .. هرچند هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق. . روز همشون مبارک ! پیشا پیش روز پدر برپدرهای فرهیخته ی  اعضای گردش قلم مبارک باد ل،بهرامیان

درود بر پدرهای عزیز وبزرگوار ‍ روز  شنبه روز پدر است . روز ولادت صدای عدالت انسانی (امام علی) هرچند نگرانی ودلواپسی  همیشه همراه پدرهاست. چون هم نگران عزیزانشان هستند هم نگران خودشان. ... ولی  مراسم قدردانی و هدیه دادن شب شنبه یا یک شنبه   برگزار می شود. گفتم بیایم و تبریک بگویم ... به پدرهای قدیمی و جدید ...! چه آنها که هنوز جوهر اسم بچه در صفحه دوم شناسنامه شان  پررنگ است و چه آنها که دیگر پیر شده اند و اصلا نمی دانند شناسنامه شان دقیقا کجاست.... ویا سالهاست که فر زندان فراموششان کرده اند. روز پدر مبارک.... هم روز پدرهای خمیده که تابستان و زمستان پیرهن آستین بلند و جلیقه گرم می پوشند. روز پدرهایی که عمری را درمزرعه وکوه ودشت به کشاورزی وچوپانی گذرانده اند واکنون بار آن همه زحمت سوی چشمشان را گرفته است وقدشان منحنی شده است. واز درد زانو وکمر می نالند. پدرهایی که همه وجودشان شبها از دردمی نالد. یا روز پدرهایی که در سرای سالمندان چشمشان بدر است وقلبشان برای دیدن فرزند ان می تپد. و هم روز پدرهای خوش تیپ که هنوز شلوار جین پا می کنند.وبه یادجوانی کبکشان خروس می خواند. . پدرهای بازنشسته که ساعت ها با باغچه کوچک خانه شان ور می روند تا زمان بگذرد. ودرانتظار حقوقی متناسب با خرج زندگی امروزی زندگی می کنند. . یا پدرهایی که آنقدر کار می کنند که نمی فهمند کی بهار شد و کی باغچه گل داد.... . همان ها که صبح زود خیلی آرام آماده می شوند و آرام تر از در خارج می شوند تا کسی را بیدار نکنند. .. روز پدرهای مسن خوش تیپ که با وسواس خاصی کفش هایشان را واکس می زنند وعده ای از آنها همه دردهای درونی میانسالی یا سالمندی را با آرامش تحمل می کنند مبارک... و مبارک تر روز پدرهایی که فقط یک دست کت و شلوار ساده ی طوسی دارند و هرجا هر خبری باشد. همان را می پوشند و خرید لباس برای خودشان هیچ وقت اولویتشان نبوده و نیست .. همه ی اولویتشان خانواده است. .. روز پدرهای اخموووو.... پدرهای بی اعصاب .... پدرهای تودار.... مبارک!  همان دسته که یک گوشه می نشینند و زیر چشمی از شیرین کاری های نوه شان لذت می برند. و اگر کسی بچه را دعوا کند از گوشه ای با صدایی پرجذبه تذکر می دهند: کاریش نداشته باش بچه رو ... که همین یک جمله شان برابر است.با دنیایی از عشق ومحبت. با ساعت ها نوه روی کول گذاشتن و دور خونه پیتیکو پیتیکو کردن .. روز پدرهایی که به خاطر اعتیاد فرزندشان دنیا بسرشان خراب شده است.. روز پدر مبارک... روز پدرهایی که سوپری دارند و برای پسرشون یه حساب دفتری باز کردن ولی خوب می دونن اون حساب هیچ وقت قرار نیست تسویه بشه ... یا پدرهایی که رییس و پشت میز نشینند و بچه هاشون رو پیش همکارا و زیر دستاشون الکی گنده می کنند ولی ته دلشون می دونن که هیچی نیستن و هیچی هم نمی شن.... روزپدرهایی که به فرزندان برومندشان افتخار می کنند. روز پدرهای دپرس .... پدرهای گرفتار .... مبارک! پدرهایی که یک عالمه فیش های گاز و برق پرداخت نشده ته جیبشان مانده و مهلت پرداختشان هم گذشته است وامیدوارند که بتوانند پرداخت کنند. روز پدرهایی که گرفتاری ،بیکاری ،سرگردانی فرزندانشان را می بینندولی کاری از دستشان بر نمی آید ،وآرام آرم درخود فرومی روند ودم بر نمی آورند. پیش خودشان می گویند (نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود) .... پدرهایی که مبلغی از آخر حسابشون رو ندیده گرفتن تا چند روز دیگه که عروسی دخترشونه برن پول نو بگیرن و جلوی فیلمبردار بریزن سر داماد .... همونا که تا آخرین نفر مهمونا جلوی در می ایستن و خوش آمد می گن و آخر شب با پادرد در اتاق دخترشونو باز می کنن و برای جای خالی از اون به بعدش توی خونه چند لحظه ای بغض می کنن... پدرهای تنها.... آنها پدرند ولی بچه ای پیششان نیست .... نهایت هدیه شان می شود یک اس ام اس یا یک استیکر تلگرام  از کیلومترها آن طرف تر.... همان ها که همیشه فکر می کنن خوب پدری نکرده اند! پدرهای بیمار... پدرهای گرفتار .... پدرهای رفته .... پدرهایی که عمری در آرزوی پدر شدند سر کردند وحسرت پدر شدن بردلشان ماند پدرهایی که درانتظار پدر شدن ثانیه شماری می کنند. پدرهایی که به تنهایی هم پدر هستند هم مادربچه ها. پدرهایی که معلم هستند وهمه ی شاگردانشان را فرزندان خودشان می دانند. وباشوقی وصف ناپذیر وباتمام وجود به تعلیم وتربیت شاگردانشان می پردازند. خدای رحمت کند پدرانی را که بعداز سالها تلاش آسمانی شدند وبه دیدار حق شتافتند جایشان این روزها واقعا خالی است .. هرچند هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق. . روز همشون مبارک ! پیشا پیش روز پدر برپدرهای فرهیخته ی گروه انجمن ادبی قلم مبارک باد ل،بهرامیان

‏فایل صوتی از طرف لهراسب

جنگ آدم وشیطان به جنت جنگ آدم بودوشیطان خدا هم عذرشان را خواست ازدم فروآوردشان درخاک فرمود جهنم با بهشت اینجاست  توام اگر صلح وصفا، عالم بهشت است وگر جنگ وجدل دنیا جهنم دراین  صورت چه نابخرد کسانیم که غمگین می کنیم این عیش خرم شهریار

مادری بود ودختر وپسری پسرک از می محبت مست دختر از غصه ی پدرمسلول پدرش تازه رفته بود زدست یک شب آهسته با کنایه طبیب گفت بامادر: این نخواهد رست ماه دیگرکه از سموم خزان برگها را بود به خاک نشست صبری ای باغبان که برگ امید خواهد از شاخه ی حیات گسست پسر این حال را مگر دریافت بنگر این جا چه مایه رقت هست صبح فردا دودست  کوچک طفل برگهارابه شاخه ها می بست شهریار

عشق شادی است،عشق آزادی ست عشق سرحد آدمیزادی است عشق آتش به سینه داشتن است دم همت به او گماشتن است عشق شوری ز خود فزاینده اسا زایش کهکشان زاینده است تپش نبض باغ در دانه است درشب پیله رقص پروانه است جنبشی در نهفت پرده ی جان دربن جان زندگی پنهان زندگی چیست؟ عشق ورزیدن زندگی را به عشق بخشیدن زنده است آن که عشق می ورزد دل وجانش به می ورزد

سلام به مناسبت یازدهم دی زاد روز استاد شهریار شهریار درآینه ی کودکیش شیرین ترین خا طرات انسانی خاطرات کودکی است ودردوران میانسالی یاد دوران کودکی انرژی مضاعف می بخشد. شهریار در شاهکا ر بی نظیر حیدربابا. به دوران کودکی برگشته است . میر آقا پدر شهریار ،فرزند خودش را به ده خشگناب می برد. وکودکی شهریار در رفاه روستایی وار سپری می شده است. شهریار درتوصیف شب هایی رویایی درخشگناب اینگونه می سراید ماحلقه زده به دور کرسی شب زیر لحاف ابرمی خفت خانم ننه،مادربزرگم افسانه وسرگذشت می گفت می کردچراغ کور کوری من غرق خیال باپری جفت شعرم به نهان جوانه می زد شهریاردر منظومه حیدر بابا به ده خشگناب وشش سالگی اش برمی گردد‌. در واقع کودکی شاعر،نشانه ومظهرکودکی وصفای روح انسانی است که شاعر درآرزوی آن است . به قسمتی از ترجمه حیدر بابا را می اوریم حیدر بابا آن شبهایی که ننه پیره قصه می گوید باد وطوفان در وپنجره ها را به هم می کوبد وقتی گرگه شکم شنگول ومنگول را به نیش می کشد ای کاش منهم یکباردیگر بچه می شدم کاش یکبار دیگر خودم را بالای عظیم کوه می دیدم شعر با یاد دوران کودکی شهریاروبرگشتن به آن دنیای پراز مهروصفا ادامه دارد. دورانی که بنی اعضای یک پیکر یا گوهربودند. شهریار با آه وحسرت به آن دوران رویایی می کند. حتی انسانهای عادی هم با یاددوران کودکی سرخوش می شوند. شاهکار شهریار ستودنی است . وسخن از دل برمی خیزد لاجرم بردل می نشیند. ل.بهرامیان

ماه در اسمان ساعت پنج عصر امروز
ماه در اسمان ساعت پنج عصر امروز

طالب درد خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی! همه شادی و عشرت باشد، ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی گل و گلزار خوش آید کسی را که گلزار و گلستانش تو باشی چه باک آید ز کس؟ آن را که او را نگهدار و نگهبانش تو باشی مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را که هم کفر و هم ایمانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره، تا جانش تو باشی عراقی طالب درد است دایم به بوی آنکه درمانش تو باشی         عراقی   ￿ ￿ ￿ 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿

سلام حکیمی گفت:هرتنی که دراوعلم نیست چون شهریست که درآن آب نیست. هرتنی که دراوپرهیز نیست چون درختی است که اورا بارنیست. هرتنی که دراوشرم نیست چون دیگی است که دراونمک نیست هرتنی که دراوجهد نیست چون بنده ای است که اورا با خداوند خودحاجت نیست از گزیده ی دراخلاق وتصوف ابونصرطاهربن محمدالخانقاهی .قرن ششم

📕 داستان‌کوتاه‌: سعدی خان ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور 🌱قسمت آخر

📕 داستان‌کوتاه‌: سعدی خان ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور قسمت چهارم 🌿ادامه دارد...

📕 داستان‌کوتاه‌: سعدی خان ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور قسمت سوم 🌿ادامه دارد...

📕 داستان‌کوتاه‌: سعدی خان ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور قسمت دوم 🌿ادامه دارد...

📕 داستان‌کوتاه‌: سعدی خان ✍🏻 نویسنده: لهراسب بهرامیان 🎙 با صدای: اکرم مالکی پور 🌿ادامه دارد...