403
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
403
این کتاب مجموعه ای است از حدود 50 داستان از 30 تا 40طناز و نویسنده طنز. امید است با توجه کوتاهی به این کتاب و شنیدن داستانهای شاد و شنیدنی آن لحظاتی شاد را داشته باشید. نویسندگان این اثر گلچینی هستند از بهترین ها از جمله منوچهر احترامی، عمران صلاحی، جلال ال احمد، دهخدا و... آنچه در این مجموعه می خوانید طنز و فکاهه است.
@Bookcitycc
403
به مناسبت یکم اسفند زاد روز عمران صلاحی(طنز پرداز معاصر)
نگاهی به عمران صلاحی
دریک هوای سردپس ازباران
مردی رمیده بخت
باسرفه های سخت
دیدم که پهن می کرد
عریانی خودش را
روی طناب رخت
عمران صلاحی
شعرعمران جامعه گرا وساده است .
با تصاویری بدیع وطنزی پنهان وخوش
آهنگ همراه است.
درشعر عمران چند عنصری. که غالبا ناسازگارند جمع شده اند.
این چند عنصر عبارتند ار
طنز تلخ ،اندوه ژرف ،بیان ظریف وساده.
طنز صلاحی از اعماق اجتماع ومردم
بر می خیزد.
عمران طنز اندوهگینی دارد طنزی نجیب که با فرهیختگان مانوس است.
عمران به دنیای هرزه نگاری پا نمی گذارد
گویا وارث دهخدا وگل آقا ست.
شعرعمران خودمانی است.
طبع شاعریش طنز اورا روان وشعرگونه ساخته است.
آهنگ شعر در طنز ش جاری است..
عمران درگفتگو با محس فرجی می گوید."من طنز را به خاطر دل مردم می نویسم ولی شعر را به خاطر دل خودم
دونمونه از طنز اورا با هم می خوانیم
یک
شاپورخان می گوید
وقتی که مست مستم
تازه
یک ادم معمولی هستم
دو
قیمت
بالباسی پاره
از فروشنده سوالی کرد
قیمت انسان متری چند؟
عمران درکتاب حالا حکایت ماست
.
بسان آینه ای رودررو ،دردورنج جامعه را فریاد می زند.
با زبانی نرم وطرب انگیز عیبهایمان را به رخمان می کشد.
درپشت کلماتش انسانی فرهیخته با کوهی از نگرانی دیده می شود.
نمونه هایی از نوشته ی عمران صلاحی
با این روزگاروارونه
،نمی دانیم ما کج راه می رویم یا فلک برمداری کج می چرخد.
دوراه بیشتر نداریم یابایدکاری کنیم که روزگار با ما راست باشد.
یا باید خودمان کج بشویم تا روزگارکج مداربه نظرمان راست بیاید.
.
.#
پیرمردگرسنه وبیمارگوشه ی قهوه خانه می خفت
رادیو باز بودوگوینده از مزایای پر خوری
می گفت
#
شاخ وبرگ کلمات را می زنم
تا تخیل
سبزتر بروید
سیب
درسینه دلم شکفته ی ورنگین است
مانند مهی دم زدنم سنگین است
ای دوست بباببین دل سرخ مرا
سیبی که تودندان زده بودی این است
ل،بهرامیان
.
403
«وقتی که بچّه بودم
غم بود
امّا
کم بود!»
#دکتراسماعیلخویی
عصرتان شیرین
دلتان بیغم و روشن
#موسیقی
#بیکلام
☃️❄️
@ayenehayekhiyal
403
مادر
تاج ازفرق فلک بر داشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منوّر داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
پای برافلاک واختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک وهستی را مسخّر داشتن
بر تو ارزانی که مارا خوشتراست
لذّت یک لحظه مادر داشتن
فریدون مشیری
403
از «رَبعه» به « سَبعه» پیوسته! (بهمناسبت نوزدهم بهمن ماه زاد روز استاد مجتبی مینوی)
استاد مجتبی مینوی ( ۱۳۵۵_۱۲۸۲) ادیبی چندوجهی بود: مورّخ، مصحّح، مترجم و پژوهشگری نستوه و البته ستیهنده!
مینوی تحصیلات مقدماتی را در سامره و دارالفنون گذراند. او در جوانی (۷_۱۳۰۵) کارش را بهعنوان تندنویسِ مذاکراتِ مجلس شورای ملی آغازکرد. در همین سالها همزمان با ملکالشعرا بهار و چند تن دیگر، مقدّمات زبان پهلوی را نزد ارنست هرتسفلد (که در ایران بهسر میبرد) آموخت. مینوی بلافاصله سال بعد (۱۳۰۸) ریاست کتابخانهٔ معارف را عهدهدار شد. و باز در همین سالها با سیدنصرالله تقوی و تقیزاده در نخستین تصحیح دیوان ناصرخسرو مشارکت داشت.
اما ماجرای گروه ربعه:
سال ۱۳۰۹ هدایت با کسانی چون بزرگ علوی و شینپرتو مرتبط بود. در همان سالها استادانی که برخی از آنها مدرّس دانشسرای عالی بودند، و پس از تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳)، استاد دانشگاه تهران شدند، باعنوان «ادبای سَبعه» بر سر زبانها افتادند. این بزرگان عبارت بودند از بهار، نفیسی، فروزانفر، عباس اقبال، رشید یاسمی و نصرالله فلسفی. دربرابر این گروه، هدایت و علوی، بهاتفاق مینوی و مسعود فرزاد، که به آنها پیوستند، برای دهنکجی به جُمود فکریِ ادبای ریشوسبیلدارِ مذکور، خود را گروه « رَبعه» نامیدند. میگویند فرزاد چنین پیشنهادی داد و چون دیگران گفتند این واژه جعلی و برساختهاست، او گفت «درعوض، قافیه که دارد!». این محفل که دربرابر محیطِ دانشگاهیِ ادبای سبعه، بیشتر در رستوران و کافه گرد میآمدند، یا از فرنگآمدگان بودند (علوی و هدایت و بعدها عبدالحسین نوشین) و یا از کسانی که با زبان و ادبیات غرب آشناییهایی داشتند (مینوی و فرزاد). البته بعدها مینباشیان و خانلریِ جوان نیز به این جمع پیوستند. اینان بیش از عوالمِ شعروشاعری به داستان و نمایشنامهنویسی و موسیقیِ کلاسیک گرایشداشتند. گفتنی است در کتابخانهٔ مینوی ( امروز متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی است و دارای نزدیک به سیهزار جلد کتاب) گنجینهٔ گرانقدری از موسیقیِ کلاسیک نیز نگهداری میشود که رهاورد سالهای اقامت او در انگلستان است.
گروه ربعه البته اندکزمانی پس از اعلان موجودیت (سال ۱۳۱۳) پراکندهشدند. مینوی سال ۱۳۱۴ به انگلستان، هدایت سال ۱۳۱۵ به هندوستان و بزرگ علوی ( از اعضای ۵۳نفر) نیز سال ۱۳۱۶ به زندان رفت!
ثمرهٔ همفکریهای این دوره برای مینوی، پژوهشی تاریخی درباب مازیار بود. نگارش ادبیِ این اثر بر عهدهٔ هدایت بود. شاید همین دوستیِ با هدایت، در تصحیح ویس و رامین بهکوشش مینوی( بروخیم، ۱۳۱۴) بیتأثیر نبودهباشد. البته مینوی پیش از آشنایی با گروه ربعه و نیز همزمان با همکاری با این گروه، با ادیبانی چون محمدعلی فروغی نیز مرتبط بود و درچاپ گزیدهٔ شاهنامه با او همکاری داشت. مینوی در چاپ شاهنامهٔ مشهور به بروخیم نیز همکاری داشت. در همین سالها نامهٔ تنسر و نیز نوروزنامهٔ منسوب به خیام را تصحیح کرد و نیز اطلال شهر پارسه تألیف هرتسفلد را به فارسی برگرداند. هرسه اثر نامبرده بهگونهای با گذشتهٔ ایران درپیوند هستند. مینوی البته بعدها انتقادهایی به اعضای گروه ربعه واردمیکرد: نثر هدایت را تاحدی شلخته و تصحیح حافظ مسعود فرزاد را (که پس از استادی در دانشگاه شیراز، دیگر «سبعهای» بهشمار میرفت)، فاجعهای در عالم تصحیح میدانست[۱]. گفتنی است بعدها تصحیح حافظ انجوی شیرازی نیز از تیغِ تندِ انتقادهای مینوی دراماننماند؛ و امروز بر ما روشن است که حق با مینوی بودهاست.
مرحلهٔ دوم حیات علمی و فرهنگیِ مینوی، به پس از بازگشتِ او از انگلستان به ایران بازمیگردد. البته او سالها هفتهای دوبار در رادیو بیبیسی به تهیهٔ گفتارهای فرهنگی اشتغال داشت. این گفتارها بعدها در مجلهٔ یغما منتشر شد. مینوی سال ۱۳۲۸ پس از بازگشت به ایران به صلاحدید و پایمردی کسانی چون تقیزاده و فروزانفر به استادی دانشکدهٔ معقول و منقول انتخاب شد. از دیگر خدمات ماندگارِ مینوی به فرهنگ ما، حضور او بهعنوان رایزنِ فرهنگیِ ایران در ترکیه (۴۰_۱۳۳۶) است. او با بررسیِ هزاران نسخهٔ خطی، از بیش از هزاروپانصد نسخهٔ ارزشمند، میکروفیلم تهیه کرد. این گنجینه اکنون در کتابخانهٔ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نگهداری میشود.
مینوی در سالهایی که به ایران بازگشت درکنار حضور مستمر در همایشها و مقالهنویسی و تدریس و تصحیحهای گوناگون ( ازجمله: کلیلهودمنه، دیوان ناصرخسرو [باهمکاری استاد محقق]، اخلاق ناصری [ باهمکاری علیرضا حیدری] و... از سال ۱۳۵۲ به عضویت فرهنگستان زبان و ادب درآمد و نیز مسوولیت علمیِ بنیاد شاهنامهٔ فردوسی را عهدهدار بود.این بنیاد شاخهای از بنیاد فرهنگ ایران بود و داستان سیاوش نمونهای درخشان در تصحیح متن است.
احمد رضا بهرام پور عمران
403
مزایای خواندن رمان
خواندن رمان این حسن را دارد که آدمی را با تجربیات فراوان تازه آشنا می کند.
چشم وگوش را باز می کند واز خطرها دور نگه می دارد.
رمان مادام بواری اثرفلوبر رادر نظر آورید. قهرمان رمان زن آرامان خواهی است که سوداهای خام ورویاهای فریبنده اواز امکانات اجتماعی وظرفیت فرهنگی اوبسی فراتر می رود وسرانجام به خودکشی او منجر می شود. درداستان وسرنوشت غم انگیز این زن خیال پرورخواننده به روشنی درمی یابد که شور وهیجان رمانتیک چون درجریان زندگی نفوس عامی واردشود ومنشا اثر گردند چه فاجعه ای ببار می آورد
کتاب گلگشت های ادبی وزبانی
احمد سمیعی گیلانی
انتخاب بهرامیان
403
معرفی کتاب
به مناسبت یازدهم بهمن زاد روز احمد سمیعی(گیلانی)
نام کتاب ، گلگشت های ادبی وزبانی
نام مولف،احمد سمیعی
ناشر،نشر هرمس
سال چاپ ۱۴۰۳
چاپ اول
گلگشت های ادبی وزبانی ،مجموعه ای از تالیف وترجمه وگزارش است که استاد احمد سمیعی به مناسبت ها وضرورت های گوناگون به قلم آورده است ؛از تامل در سخن سعدی وفواید زبانی شرح تعرف تاسابقه ی فرهنگستان در ایران وامانت درترجمه وسابقه ی ادبیات تطبیقی درجهان تا گاندی
که نمونه ای اعلا از ترجمه فارسی معاصر است.
بخش دیگری که دراین دفتر آمده است نوشته های استاد درباره چهرهای شاخص امروز است ،ازجمله بدیع الزمان فروزانفر
ومحمد پروین گنابادی وابوالحسن نجفی ورضاسیدحسینی و بهارواحمد تفضلی
و...
با نمونه ای از نثراستاد سمیعی آشنا شویم که در باره ملک الشعرا بهار نوشته است.
"بهاردرشاعری چیره دست است وزبانی پر مایه دارد.
در وزن هاوقافیه ها وردیف های آسان ودشوار وگاهی شاق قریحه آزموده ونوآوری کرده وپیروز گشته است.
درمیان قصاید فراوان اوچکامه های بلندی می توان یافت که درسخن فارسی بی نظیرند.
بهار جامعه ی آلوده به فساد قاجاری را ماهرانه وبه زبان طنز آمیز آماج انتقاد می سازد.
جملگی دزدند واز دزدی اگر قارون شوند
باز دزدی کرده گویند اندر این نان برکتیست
بهار تصویرهای خوش وجانداری را می آفریند که تپش زندگی را درپس آن می توان شنید
رشته ای یکتا فرو آویخت زان زلف دراز
ضیمران با هر دودست آن رشته ی یکتا گرفت"
بهرامیان
403
نگاهی به
حمید مصدق
به مناسبت زاد روز این شاعر معاصر.
حمید مصدق درشهرضا به دنیا آمد.
او دردبیرستان ادب اصفهان با بهرام صادقی،هوشنگ گلشیری،و محمدحقوقی
دوستی نزدیکی داشت..
مصدق مجموعه شعرهای،
منظومه ی کاوه ومنظومه آبی،خاکستری،سیاه .
ومنظومه های رهگذار آباد ومجموعه ی سالهای صبوری را منتشر کرد.
موفقیت شعر مصدق را درسه عامل می توان بر شمرد.
الف،شناخت نیاز جامعه
ب،زبا ن ساده وصمیمی
ج،عاطفه زلال
عاطفه درشعر مصدق کارکرد موفقی دارد.
خود او می گوید
"من تاثیر مسایل اجتماعی را در زبان لیریک بیشتر می پسندم تادر بیان خشک حماسی".
مصدق در زمینه ی عاطفه وبیان ساده وصمیمی بسیار موفق است.
ودر زمینه درک نیازهای اجتماعی دراواخر دوره ی شعریش روبه ضعف می رود.
شعر مصدق از نظرساختار بیرونی وزن وقافیه وشکل هندسی ،شعرنیمایی است
ولی آن ذهنیت عمیق ونگرش جدید شاعرانه ی نیما وپیروان اصیل اورا ندارد.
آنچه از کلیت آثارمصدق برمی آید.
صرف نظر از ارزشهای ا دبی علاقه ی شدید به وطن وعشق به خوبی وانسانیت رامی توان مشاهده کرد.
شعری از مصدق را می خوانیم
وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما،
چه کسی نقش تورا خواهد شت؟
ِآسمان سربی رنگ
من درون قفس سرداتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای باران ،
باران،
پر مرغان نگاهم راشست.
خواب رویای فراموشی ها
خواب را دریابم ،
که درآن دولت خاموشی هاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در
رویا ها می بینم،
وندایی که به من می گوید"
گرچه شب تاریک است
دل قوی دارسحر نزدیک است.
دل من ،دردل شب
خواب پروانه شدن می بینند.
مهر درصبحدمان داس به دست
آسمان ها آبی،
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده درآینه صبح تورا می بیند
از گریبان توصبح صادق
می گشاید پروبال،
توگل سرخ منی
توگل یاسمنی
توچنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاکتری
توبهاری
حمید مصدق
.
ل،بهرامیان
403
دوست دارم
این برف واین سبزینه را من دوست دارم
این برف روی چینه را من دوست دارم
این صبح برفی با سکوت وشادمانی
یخهای چون آیینه رامن دوست دارم
درقله هایت صبح برفی می درخشد
این نقره گون سیمینه را من دوست دارم
شهرسمیرم با گل وبا سبزه هایش
این سبز وآن زرینه را من دوست دارم
چون برف شهرم پاک کن دل را ز کینه
دل های دوراز کینه را من دوست دارم
رنگین کمانی شهر من ، با چشمه هایت
زیباترین فرشینه را من دوست دارم
بهرامیان
403
سفر به هزارویک شب
در سال چهارم دبستان وقتی غروب آرام آرام شهر کوچک ما را در آغوش می گرفت .از خانه ای
با سقفی از تیرهای چوبی ودیوار های کاه گلی بیرون می رفتم واز دالان های پر وپیچ.وخم وتاریک کوچه ها می گذشتم .
از ترس گله ی گاوی که باشتاب وارد سمیرم می شد وشاخهایشان را به هر طرفی می خواستند می چرخاند وصدای گاوها گوش فلک را کرکرده بود. دیوار را حامی خود قرار می دادم.
وگاوها گاهی با آرامش وگاهی خونسردی وگاهی وحشیانه عبور می کردند.
درکوچه هایی تنگی که یا ساختمانهای بلند خشتی محاصره شده بودند.
دیوار پناهگاه امنی بود.
.با دلهره از دالانی تاریک عبور می کردم وبه خانه محمد تراب می رسیدم .مردی دریادل وشیفته شاهنامه وهزار ویکشب ودلبا خته حافظ ونظامی وفلک وناز وخورشید آفرین.
شوق هزار یک شب مرا به خانه اومی کشاند
کتاب هزارویک شب را که جلد چرمی داشت وبا چاپ سنگی چاپ شده بوداز او با سفارشات زیاد.می گرفتم.
با همان ترس دلهره به خانه بر می گشتم
گویا گنجی بزرگ را حمل می کردم .دوستان با نگاهی عجیب به من می نگریستند.
واین کتاب سه هزار صفحه ای با جلد چرمی وخطهای ریز وقطع وزیری هفته ها همدمم می شد .
باشهرزاد همراه می شدیم
وبه قصر هارون الرشید می رفتیم .
چراغ نفتی دود زده خانه را چراغ جادو حساب می کردیم وبا سند باد وعلی بابا به هند وسر زمین عجایب سفر می کردیم ودر خواب هم سفر ادامه داشت.شهرزاددقصه می گفت وجان صدها دختر را از دست پادشاه نجات می داد.
کتاب هزار یکشب که منشا هندی وایرانی داردسحر کلام را نشان می دهد ومی گوید می توان با جادوی کلام خشن ترین پادشاه را نرم کرد کسی که هرشب دختران رامی کشت .
با جادوی کلام شهرزاد ان چنان تغییرمی کند که دیگر کسی را نمی کشد این کتاب فرهنگ هندی ،ایرانی وعرب را با خود دارد..
این کتاب در دوره ی عباسیان از پهلوی به عربی ترجمه شده است وبسیاری از اسمها ایرانی را به عربی تغییرداده اند.
ا این کتاب یک شاهکارجهانی است وبسیاری از شاهکارهای جها ن با الهام ازاین کتاب نوشته شده است .
کتاب سفر ی به اعماق تاریخ است به رسمها به شادخواری های منعمین ورنج های فقرا ومحرومین ..
دنیایی از جادو از عشق که در سراسر کتاب جاری است وهمه کارها به نیروی عشق است.
گویا عشقی که درمثنوی مولوی جاری است و درغزلیات شمس دردیوان حافظ موج می زند .
به شکلی دیگر دراین کتاب جریان دارد.
این کتاب را دردوره قاجار تسوجی به فارسی ترجمه کرده است
وسروش اصفهانی متناسب با موضوع داستانهاشعرهای نابی سروده است.
با خواندن آن دمی در فضایی دست نیافتی. دنیای قدیم قدم می زنیم.
ل،بهرامیان
403
سفر به هزارویک شب
در سال چهارم دبستان وقتی از خانه ای
با سقفی از تیرهای چوبی ودیوار های کاه گلی بیرون می رفتم واز دالان های پر وپیچ.وخم وتاریک کوچه ها می گذشتم .
نزدیک غروب از ترس گله ی گاوی که وارد سمیرم می شد دیوار را حامی خود قرار می دادم.
وگاوها با آرامش وخونسردی عبور می کردند
درکوچه هایی تنگی که یا ساختمانهای بلند خشتی محاصره شده بودند.
دیوار پناهگاه امنی بود.
.با دلهره از دالانی تاریک عبور می کردم وبه خانه محمد تراب می رسیدم
شوق هزار یک شب مرا به خانه اومی کشاند
کتاب هزارویک شب را که جلد چرمی داشت وبا چاپ سنگی چاپ شده بوداز او با سفارشات زیاد.می گرفتم.
با همان ترس دلهره به خانه بر می گشتم
گویا گنجی بزرگ را حمل می کردم
واین کتاب سه هزار صفحه ای با جلد چرمی وخطهای ریز وقطع وزیری هفته ها همدمم می شد .
باشهرزاد همراه می شدیم
وبه قصر هارون الرشید می رفتیم .
چراغ نفتی دود زده خانه را چراغ جادو حساب می کردیم وبا سند باد وعلی بابا به هند وسر زمین عجایب سفر می کردیم ودر خواب هم سفر ادامه داشت.
کتاب هزار یکشب که منشا هندی وایرانی داردسحر کلام را نشان می دهد ومی گوید می توان با جادوی کلام خشن ترین پادشاه را نرم کرد کسی که هرشب دختران رامی کشت .
با جادوی کلام شهرزاد ان چنان تغییرمی کند که دیگر کسی را نمی کشد این کتاب فرهنگ هندی ،ایرانی وعرب را با خود دارد..
این کتاب در دوره ی عباسیان از پهلوی به عربی ترجمه شده است وبسیاری از اسمها ایرانی را به عربی تغییرداده اند.
ا این کتاب یک شاهکارجهانی است وبسیاری از شاهکارهای جها ن با الهام ازاین کتاب نوشته شده است .
کتاب سفر ی به اعماق تاریخ است به رسمها به شادخواری های منعمین ورنج های فقرا ومحرومین ..
دنیایی از جادو از عشق که در سراسر کتاب جاری است وهمه کارها به نیروی عشق است.
گویا عشقی که درمثنوی مولوی جاری است و درغزلیات شمس دردیوان حافظ موج می زند .
به شکلی دیگر دراین کتاب جریان دارد.
این کتاب را دردوره قاجار تسوجی به فارسی ترجمه کرده است
وسروش اصفهانی متناسب با موضوع داستانهاشعرهای نابی سروده است.
با خواندن آن دمی در فضایی دست نیافتی. دنیای قدیم قدم می زنیم.
ل،بهرامیان
403
بار دیگر آغاز کرد
برف زمستانی زنو
باریدنی را ساز کرد
آرام می بارد به دشت
درکوه وصحراها به گشت
فرش لطیف نقره ای
درکوی وکوچه پهن گشت
403
سلام نظر استاد شفیعی کدکنی در باره ی غلامحسین یوسفی استاد ممتاز دانشگاه فردوسی مشهد
به مناسبت سالروز درگذشت استاد یوسفی
درمدت نیم قرن که درکار تحقیق و تدریس بود هرگز وسوسه شغلهای نان و آب دار اورا نفریفت واز راه تعلیم وتربیت فرزندان این اب وخاک که هدف اصلی او بود منحرف نکرد.
کتاب چشمه ی روشن او نمونه ای از تحقیقات عالمانه و دور از تعصب او بود که هم به شاعران کلاسیک پرداخته و هم به معاصران
او نمونه ی درخشانی از کمال بی تعصبی و حقیقت جویی بود فروتنی علمی واخلاقی او در کنار این همه دانش واطلاع از او مردی ساخته بود که می توان. به عنوان نمونه ،مظهر کمال فضیلت درتاریخ عصر ما باشد.
ازکتاب شفیعی کدکنی وهزار سال انسان نوشته ی کریم فیضی از انتشارات روزنامه ی اطلاعات این کتاب نظریات شفیعی را درباره شخصیت های ادبی علمی. وعرفانی بیان کرده است.
ل،بهرامیان
