فلسفه خوانی
Open in Telegram
تحلیل و بررسی مکاتب و اندیشه های فلسفی @Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهر کتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @TvOnline7 سریال خارجی
Show more9 770
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
9 770
د - حرکت تکاملی اشیاء در نتیجه تناقضات و تضادهائی که در داخل اشیاء وجود دارد صورت می گیرد استالین می گوید : « متد دیالکتیک بر آنست که جریان تکامل پست به عالی نتیجه تکامل و توسعه هم آهنگ پدیده ها نبوده بلکه بر عکس در اثر بروز تضادهای داخلی اشیاء و پدیده ها و در طی یک « مبارزه » بین تمایلات متضاد که بر اساس آن تضادها قرار گرفته است انجام می گیرد » .
ژرژ پولیستر در اصول مقدماتی فلسفه می گوید : نه تنها امور بیکدیگر تبدیل می شوند بلکه هیچ امری بتنهائی و همانکه هست نمی ماند و عبارت از چیزی خواهد بود که شامل ضد خودش نیز هست و هر چیز آبستن ضد خود می باشد . امور عالم در عین حال هم خود و هم ضد خود می باشند . تغییر و تحول امور از آن جهت است که دارای تضاد می باشند و تحول از آن جهت دست می دهد که هیچ چیز با خودش سازگار نیست . تخمی که در زیر مرغ است در داخل خود دو قوه دارد : یکی آنکه می خواهد تخم را بحالت خود نگهدارد ، دیگری آنکه می خواهد تخم را تبدیل به جوجه کند ؛ از اینرو تخم با خودش سازگار نیست ... چیزی که از « نفی » مشتق می شود حالت اثبات پیدا می کند . جوجه اثباتی است که از نفی تخم خارج می شود این یکی از مراحل تکامل است .
مرغ از تغییر جوجه بوجود می آید و در خلال این تحول بین قوایی که می خواهند جوجه را بهمین حال نگهدارند و قوایی که می خواهند جوجه را به مرغ تبدیل کنند کشمکش است مرغ نفی جوجه است و جوجه به نوبه خود محصول نفی تخم می باشد . پس مرغ نفی در نفی است.
▪️ این شیوه عمومی دیالکتیکی است :
1 - اثبات که « تز » نام دارد ( حکم )
2 - نفی « آنتی تز » ضد ( حکم )
3 - نفی در نفی : « سنتز » .
این اصل معمولا بنام « اصل تضاد » یا « اصل مبارزه اضداد » خوانده می شود .همان طوری که گفته شد تئوری فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک بر اساس مادیت و نفی وجود ما وراء مادی قرار دارد و طرز تفکر منطقی وی بر اساس اصول چهارگانه فوق می باشد ....
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
▪️ماتریالیسم دیالکتیک
پراتیک بشری آزمایش و تجربه روزانه، فعالیت تولیدی و علوم طبیعی با تمام دستاوردهای خود به ما نشان می دهد که جهان به طور عینی وجود دارد . عینیت جهان یعنی وجود آن در خارج و مستقل از شعور و اراده و خرد به معنای آن است که جهان مادی است. این کلمه معنای فلسفی دیگری ندارد.
مقوله فلسفی ماده را نباید با نظریات و عقاید علوم طبیعی پیرامون ساختمان وحالت و خواص اشیاء مشخص مادی اشتباه و خلوط کرد. عقاید و نظریات علوم مشخص همزمان با ترقی دانش و فن مرتبا غنی تر و عمیق تر می شود و تصور و تجسم ما ازاشکال مختلف و خواص مشخص ماده مرتبا تغییر کرده، تکامل حاصل می کند، ولی این تکامل همواره بر غنا و ژرفای معنای فلسفی ماده می افزاید.
برخی از فلاسفه ایده آلیست سعی داشته اند مفهوم فلسفی ماده را با مفاهیم طبیعی پیرامون ساختمان اشیاء مادی مخلوط کنند و از طریق این سردرگمی هرگاه که کشفی چارچوب دانش پیشین را می شکند و مفاهیم علمی تازه ای را در زمینه های مشخص پدید می اید آن را«دلیلی» بر رد مفهوم فلسفی ماده و ماتریالیسم قلمداد کنند. مثلا زمانی بود که دانش بشری کوچکترین و آخرین جزء ماده را اتم می دانست ( تا آخر قرن نوزدهم ) و آن را غیر قابل تجزیه و تقسیم تصور می کرد .
هنگامی که اتم تجزیه شد و معلوم شد که مرکب از الکترون ها و پروتون و نوترون و غیره است ( که آن ها را اصطلاحا «اجزاء اولیه» نامیده اند ) گروهی از ایده آلیست ها فریاد برآوردند « حالا که اتم تجزیه شده پس ماده نابود شد». ولی ماده نابود نشد بلکه فقط این کشف علمی به عمل آمد که اتم از اجزاء کوچکتر مادی ساخته شده است.
فلسفه مادی جدیدی که بنام « ماتریالیسم دیالکتیک » خوانده می شود و دو شخصیت معروف بنام کارل مارکس ( Karl Marx ) و فردریک انگلس ( Friedrich Engels ) بانیان اصلی آن بشمار می روند دارای یک تئوری فلسفی و یک روش منطقی است تئوری فلسفی وی « ماتریالیستی » است که وجود را مساوی با ماده می داند و وجودمادی را منکر است ، و روش منطقی وی شیوه و روش خاصی است که در طرز تحقیق و راه یافتن بمعرفت طبیعت پیش گرفته و معتقد است که تنها با این روش و این طرز تحقیق است که می توان طبیعت را شناخت و بان معرفت حقیقی حاصل کرد .
این روش تحقیق که همان روش دیالکتیکی مارکسیستی است عبارت است از طرز تفکر مبتنی بر چند اصل از اصول کلی که حاکم بر طبیعت است و به عقیده آنان یگانه طرز تفکر و شیوه مطالعه ای که طبیعت و اجزاء طبیعت را آن طور که هست می شناساند همانا مطالعه ای است که طبق این اصول صورت بگیرد . این اصول از این قرار است : الف - ماهیت هر چیزی عبارت است از رابطه آن چیز با سایر اجزاء طبیعت . هیچ چیز و هیچ جزئی از اجزاء طبیعت بخودی خود قابل شناسائی نیست و بنابر این اگر موجودی از موجودات طبیعت را بخواهیم مطالعه کنیم .
باید مجموع ارتباطات وی را با سایر اشیاء بدست آوریم و آنرا در تحت تاثیر محیط مخصوصی که خواه ناخواه ماهیت او را تحت نفوذ گرفته است مطالعه کنیم استالین ( 1879 - 1953 ) در جزوه ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی می گوید : « متد دیالکتیک معتقد است که هیچگونه پدیده ای در طبیعت منفردا و بدون در نظر گرفتن روابط آن با سایر پدیده های محیطش نمی تواند مفهوم واقع شود زیرا پدیده ها در هر رشته از طبیعت که تصور کنیم وقتی خارج از شرایط محیط در نظر گرفته شوند به امری بی معنی تبدیل خواهند شد » .
این اصل بعنوان اصل « تبعیت جزء از کل » و یا « اصل تاثیر متقابل » و یا « اصل پیوستگی عمومی اشیاء » خوانده می شود .ب - همه چیز دائما در تغییر و حرکت و شدن است . سکون وجود ندارد و فکر نیز که از خواص طبیعت است تابع همین قانون تغییر و حرکت است . انگلس می گوید : « دنیا را نباید بصورت مخلوطی از اشیاء ثابت و تمام شده تصور نمود ، بلکه دنیا عبارت است از مخلوطی از سیرهای تحولی که در آن موجوداتی که ظاهرا ثابت می باشد و همچنین انعکاس این موجودات در ضمیر انسان که همان افکار باشد دائما در حال سیر تحولی و انهدام می باشند » . این اصل معمولا اصل تغییر یا اصل حرکت یا اصل تکامل خوانده می شود .
ج - تغییر و حرکت همواره بحالت یکنواخت نیست ، لحظاتی فرا می رسد که این تغییرات تدریجی حالت شدید و انقلابی بخود می گیرد و منجر به تغییر در کیفیت می شود استالین می گوید : « دیالکتیک بر خلاف متافیزیک سیر تکاملی را یک جریان ساده نشو و نما که در آن تغییرات کمی منجر به تغییرات کیفی نشود نمی داند بلکه تکامل را از تغییرات کم اهمیت و پنهانی کمی می داند که بتغییرات کیفی آشکار و اساسی منتهی می گردد»
این اصل معمولا بنام « اصل جهش » خوانده می شود.
9 770
درسگفتار (حضوری، آنلاین و آفلاین)
دگردیسی ایدهآلیسم آلمانی از کانت تا گادامر
۴-هگل و ایدهآلیسم مطلق؛ درسگفتارهای زیباییشناسی
بههدایت دکتر هانی اشرفی
۶ جلسه
از ۹ اردیبهشت
شنبهها: ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰
هنر- به زعم هگل- تجلی حسانی ایده است. جایی که ایده خود را در ساحت وساطت حسانی ماده هنری تجلی میبخشد. رنگ، حجم، صوت، واژه و ... همه وساطتهایی حسانی برای تجلی ایده در هریک از هنرهای معماری، نقاشی، موسیقی و شعر هستند.
این دوره برآنست که ضمن فهم جایگاه هنر در نظام فلسفی هگل و نیز نسبت آن با زیباییشناسی ایمانوئل کانت، مروری اجمالی بر دو خط سیر تاریخی هنر و انواع هنرها نزد هگل داشته باشد. در آخر آنچه بالاترین اهمیت را برایمان خواهد داشت، داعیه جنجال برانگیز «مرگ/آیندهی هنر» از منظر فلسفه هگل است که بینشهای بسیار درخشانی را برای فهم هنر معاصر به ارمغان میآورد.
جلسه ۱: ایدهآلیسم آلمانی و مسالهی هنر
جلسه ۲: هنر به مثابه تجلی حسانی ایده
جلسه ۳: سیر تاریخی هنر-۱
جلسه ۴: سیر تاریخی هنر-۲
جلسه ۵: جایگاه هنرهای منفرد
جلسه ۶: پایان یا دگردیسی هنر، مساله این است.
متن کامل 👇
https://t.me/bidarcourses/342
9 770
از دیدگاه هگل، فلسفه تاریخ یعنی نگاه خردمندانه یا اندیشمندانه به آن. فلسفه تاریخ، کامل تر از فلسفه دولت است، اگرچه دولت یکی از شرایط تاریخ و بالاترین شکل جامعه انسانی است.
▪️ایدههای هگل و مارکس از تاریخ
برخی از ایدههای همانند هگل و مارکس از تاریخ عبارتنداز:
وجود دیالکتیک عام در تاریخ
تضاد و تناقض، اساس تکامل است.
نبرد میان طبقهها
وجود تضاد درونی در طبقه حاکم
قهر، یکی از ابزارهای تکامل اجتماعی یا سیاسی است.
▪️هگلگرایی
هگل گرایی که به نوعی پذیرفتن دیالکتیک هگل است، خود به دو گروه تقسیم گردید:
هگلیهای کهن یا هگلیهای دست راستی (راست هگلی)
هگلیهای جوان یا هگلیهای دست چپی (چپ هگلی)
▪️هگلیهای کهن
این گروه به عنوان ادامه دهندگان راه هگل، با پذیرفتن اندیشههای او در مقام یک فیلسوف تمام، هگلیهای کهن نامیده شدند که پس از مدتی به هگلیهای دست راستی شهرت یافتند. اینان مورد انتقاد گروه هگلیهای جوان (چپ هگلی) قرار گرفتند، چون از دیدگاه آنها، گروه کهن سعی نکردند حقیقت هگل گرایی را درک کنند و فقط به حفظ فلسفه هگل بسنده کردند.
بعضی از افراد گروه هگلیهای دست راستی که میتوان ذکر کرد:
گابلر، گوشل، هنینگ، ادوارد گانس، هوتو، فورستر، کارل روزنکرانتز، داوب، کونرادی و هرمان هینریش.
▪️هگلیهای جوان
گروه هگلیهای جوان (هگلیهای چپ)، دیالکتیک هگل را پذیرفتند، اما نه با مفهومی که هگل ارائه میکرد. عمر مکتب هگلیهای جوان از سال انقلابی ۱۸۳۰ تا انقلاب ۱۸۴۸ بود.
اگرچه هگلیهای دست چپی، هگل را به عنوان یک فیلسوف ستایش میکردند، ولی از دیالکتیک وی معنایی دیگر ارائه نمودند. به عنوان مثال دیالکتیک انگلس و مارکس-که چپ هگلی بودند-دیگر دیالکتیک هگل نبود، بلکه به ماتریالیسم دیالکتیک معروف شد. در ماتریالیسم مارکس و انگلس، نه تنها خبری از ایدهآلیسم و متافیزیک (مابعدالطبیعه) هگل نیست، بلکه این بخش از افکار هگل به چالش کشیده میشود.
چهرههایی که گروه هگلیهای جوان را در سال ۱۸۳۰ تشکیل میدادند یا پس از آن به این گروه افزوده شدند:
آرنولد روگه، لودویگ فوئرباخ، ماکس اشتیرنر، دیوید اشتراوس، برونو بائر، اگوست فون سیزکفسکی، کارل اشمیت، کارل مارکس، فریدریش انگلس، وادگار و برادر برونو بائر.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
■ فلسفه #فردریش_هگل
هگل فیلسوف آلمانی در ۲۷ اوت ۱۷۷۰ در اشتوتگارت به دنیا آمد. وی به مدت ۵ سال (از سال ۱۸۰۱) مقام استادی فلسفه را در دانشگاه ینا به عهده داشت. در سال ۱۸۱۶ به دانشگاه هایدلبرگ رفت. چاپ منطق هگل، یکی از عوامل مؤثر انتقال وی به دانشگاه هایدلبرگ بود. او بعد از مدت دو سال، استاد دانشگاه برلین شد. هگل به مدت دوازده سال در دانشگاه برلین در سمتش باقیماند. وی در ۱۴۴ نوامبر ۱۸۳۱ در ۶۱ سالگی به علت ابتلاء به وبا درگذشت.
هگل برای دستیابی و کشف حقایق، روش و طریق خاصی را مطرح کرد و آن را دیالکتیک نامید. لغت دیالکتیک که از کلمهای یونانی مشتق میگردد، به معنای گفتار و دلیل است و مفهوم آن، گفتگو و مجادله کردن است. هگل همچنین ضدیت و تناقض را به دیالکتیک خود افزود. وی تناقض را پایه فعالیت طبیعت و موجودات دانسته که درصورت عدم وجود چنین تناقض و تضادی، سکون بر آنها حکمفرما بود.
هگل میگوید من نظریات هراکلیتوس را در دیالکتیک خود وارد کردهام. هراکلیتوس به تغییر دائمی و عدم ثبات معتقد بود. از نظر هراکلیتوس، در این جهان از بودن خبری نیست و هرچه هست در حال شدن است.
از دیدگاه هگل، دیالکتیک سازش تناقضها و اضداد در وجود اشیاء، ذهن و طبیعت است. همچنین دیالکتیک ازنظر او، سیر از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت است. هگل معتقد است که دیالکتیک ابزار تحقیق نیست، بلکه عین فلسفه و قاعده فکر و وجود است.
دیالکتیک هگل برخلاف نظر بسیاری، مثلث تز، آنتی تز و سنتز نیست. هگل شناخت را براساس سه واژه درخود، برای خود و درخود و برای خود بیان میکند که به ترتیب موید شناخت در سه مرحله ذهنی، عینی و درونی شدن است، به نحوی که در مرحله سوم، ذهنیت عینی به ذهنیت برمی گردد.
▪️تفکرات فلسفی هگل
برخی از موارد مهم اندیشههای هگل عبارتنداز:
ذهن و واقعیت یک چیز هستند و دیالکتیک یعنی قانون سیر تحولات که در ذهن صورت میگیرد.
از طریق حس نمیتوان به حقیقت اشیاء پی برد و دیالکتیک یعنی اصالت دادن به ورای محسوسات.
حقیقت و هستی چیزی نیستند جز عقل و علم. به همین دلیل، به مذهب هگل، مذهب اصالت علم مطلق یا اصالت عقل گفته میشود.
اجزاء وجودی مستقل ندارند، بلکه مرتبهای از مراتب روان هستند. بدین ترتیب، طبیعت هم مجموعه کثرات نیست و درحقیقت صورتی از روان است. از دیدگاه او، فلسفه بالاترین مرتبه روان محسوب میگردد.
مراتب روان از هنگامی که سر از طبیعت بیرون میآورد شامل مراحل زیر است:
مقولات منطقی و فعل که در روانشناسی مورد مطالعه قرار میگیرد
اخلاق، حقوق و سیاست.
دیانت، هنر و فلسفه
از نظر هگل، فلسفه بالاترین مرتبه روان است.
▪️هگل و طرد اصل علیت
از دیدگاه هگل، اصل علیت (نظام علت و معلول) نمیتواند تفسیر درستی از جهان هستی ارائه کند. به اعتقاد وی، براساس این اصل نمیتوانیم به آخرین حلقه علتها در توضیح جهان دسترسی پیدا کنیم. همچنین درصورت دستیابی به علت نهایی، باز هم سؤال از خود علت نهایی وجود دارد.
هگل معتقد است که فلسفههایی که براساس اصل علیت بنا شدهاند، فلسفه نیستند، زیرا تأکید بر اصل علیت کاری است که علم انجام میدهد، درحالیکه فلسفه باید جهان را تفسیر کند. ازنظر هگل، برای تفسیر و توضیح جهان باید به دلیل و نتیجه روی آورد نه اصل علت و معلول. درحقیقت، از طریق دلیل و استدلال است که نتیجه حاصل میگردد.
▪️فلسفه دین هگل
هگل بر خلاف کانت که معتقد بود شیء فی نفسه هیچگاه برای انسان قابل درک نیست. هگل چیستی خدا را برای انسان قابل درک میدانست. از دیدگاه او خدا از جهان جدا نیست. در واقع خدا یک تجرید واره یا مفهومی انتزاعی و بی محتوا نیست. انسان، خدا را که موضوع آفرینش جهان میباشد، فقط در پیوند با آگاهی میشناسد. به گفته خود هگل ضرورت درونی این آگاهی، آشکارگی (manifesting) و بیرون ساختن خود در دیگری (Other) است. در مرحله بالاتر این آشکارگی میتوان گفت که آنچه خدا میآفریند، خود خداست. در واقع آفرینش جهان در حکم خود آشکارگی خداوند است. روح آشکارگی مطلق است.
▪️فلسفه تاریخ هگل
در نگاه هگل به فلسفه، تاریخ نقشی کلیدی و اساسی دارد. ازنظر وی، فلسفه یعنی شناخت تاریخ جهانی. فلسفه، شناخت واقعیت و دربردارنده تاریخ است. فلسفهای که گزارش تاریخ نباشد، فلسفه نیست. به اعتقاد هگل، تاریخ جهانی، مسیر و مقصدی دارد که تابع عقلی مطلق است.
هگل برای درک فلسفه تاریخ، کتاب اصول فلسفه حق خود را پیشنهاد میکند و مدعی اثری ناب حتی در تمامی دوران تاریخ فلسفهاست. او معتقد است که هدف و غایتی در زندگی اقوام و ملتها وجود دارد. مقصود واحد و غایت کلی در رویدادهای زندگی ملتها یا اقوام، تحقق آزادی است. هدف جهان و زندگانی انسان، خوشبختی نیست، بلکه رسیدن به خودآگاهی یا آزادی است.
9 770
📢 اطلاعیه ❌
اینجا مبانی فلسفه رو یکبهیک آموزش دادیم و سپس رفتیم سراغ مبانی فلسفهی جدید و شوپنهاور و نیچه
در کنارش هم فصل آموزش فن ترجمه رو براتون کنار گذاشتیم که بدون هیچگونه اغراقی یکی از بهترین فصلهای آموزشی آکادمی فلسفه بود.
با هزینهی یک فصل آموزشی هر چهار فصل رو هم داشته باشید.
همین الان میتونید پیام بدید این طرح فقط تا ۴۸ ساعت آینده اعتبار دارد:
@moghadam_sss
▪️آموزش #فلسفهمنطقازصفر
▪️#شوپنهاور از صفر
▪️#نیچه از صفر
▪️فن #ترجمه از صفر
نمونهی تدریس:
https://t.me/abouzar_shariati/10501
9 770
🛑
کارگاههای مجازی-حضوری داستاننویسی و داستانخوانی
👤خصوصی و👥 گروهی
1⃣مبانی نویسندگی:
زاویهدید . پلات. شروع و پایان. ایدهیابی. شخصیتپردازی. دیالوگنویسی.
2⃣داستاننویسی پیشرفته:
صحنه و فضاسازی. تعلیق. انتخاب اسم. انواع ژانر.
3⃣کارگاه بررسی آثار نویسندگان بزرگ:
ویرجینیا وولف
فرانتس کافکا
آلبر کامو
ژان پل سارتر و سیمون دوبوار
حضوری در تهران
مجازی در تلگرام، ایتا و واتساپ
ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ارسال پیام در تلگرام واتساپ یا ایتای این شماره:
۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶
یا این شناسه:
@elahedayat
کانال داستان چوبک🫵
@choobakk
https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497
کتابخانهی صوتی چوبک👆
https://t.me/+LrMXPBvhnvQ0NGQ0
آرشیو چهارسالهی داستان چوبک👆
https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT
چوبک در واتساپ👆
9 770
▪️#روش_سقراطی
روش سقراطی که به نامهایی چون روش افلاطونی، اِلِنخوس (بازجویی) و دیالکتیک (جدل) نیز خوانده شده؛ روشی برای مباحثه است که بر اساس سؤال و جواب متوالی و هدفمند بناشده باشد بهطوریکه با اختیار موضع طرف مقابل، ابتدا موافقت و همراهی او جلب شود و سپس تناقضات استدلالهای او آشکار شده و با استفاده از موضع خود شخص، مدعایش رد شود.
پرسشگری سقراطی، نوعی گفتگو بر اساس پرسش و پاسخهای متوالی و هدفمند است. در این روش با شناسایی دقیق و بدون قضاوت درباره نگرش و موضع طرف مقابل، ابتدا با موضع او موافقت و همراهی میشود تا متوجه شود که پرسشگر می تواند به درستی از نگاه و منظر او به موضوع یا مساله نگاه کند و سپس با طرح سولات صادقانه و جستجوگرایانه، تناقضات استدلال های او را آشکار و با استفاده از موضوع خود شخص، مدعایش رد میشود.
▪️تاریخچه
این روش پیش از #سقراط نیز وجود داشته، چراکه فیالمثل زنون الئایی نیز از آن بهره میگرفتهاست. امّا سقراط این شیوه را بسیار به کار گرفت و پرورش داد. دشمنانش این شیوهٔ سقراط را «وراّجی مداوم» میخواندند.
▪️موارد کاربرد
موضوعات سقراطی
موضوعات سقراطی، به موضوعات مناسب برای بررسی با روش سقراطی گفته میشود. موضوعات سقراطی، موضوعاتی هستند که ما دربارهشان معلومات لازم برای رسیدن به نتیجهٔ صحیح را داریم، امّا به واسطهٔ آشفتگی فکری و تحلیلنکردن موضوع نتوانستهایم از این معلومات به بهترین نحوهٔ منطقی استفاده کنیم.
مثلاً پرسشی از قبیل «عدالت چیست؟» برای بررسی با روش سقراطی مناسب است؛ چراکه همهٔ ما کلمات عادلانه و غیرعادلانه را بدون قیدوبند به کار میبریم. با استقرای موارد استعمال این کلمات، میتوان به تعریفی رسید که به بهترین وجهی منطبق با موارد استعمال این کلمه باشد. تنها چیزی که در اینجا مورد احتیاج خواهد بود، دانستن اینست که کلمات مورد بحث در چه مواردی استعمال میشوند. امّا هنگامی که تحقیق به نتیجه رسید، به باور بسیاری فیلسوفان، ما تنها به کشفی در زبانشناسی نائل شدهایم؛ و نه علم اخلاق.
از دیگر موضوعات سقراطی، موضوعاتی هستند که بحث راجع به آنها بیشتر جنبهٔ منطقی داشته باشد تا واقعی. برای نمونه، اگر شخصی اعتقاد داشته باشد که «دموکراسی خوب است، امّا اشخاصی که پیرو فلان دین هستند نباید حق رای داشته باشند»؛ میتوان با بهکارگیری روش سقراطی او را متوجّه تناقض دیدگاهش نمود و به او نشان داد که او حداقل به یکی از دو گفتهاش کمابیش پایبند نیست.
امّا بسیاری از موضوعات، موضوعات سقراطی نیستند. برای مثال نمیتوان با روش پرسش و پاسخ؛ به تحقیق دربارهٔ سوالاتی پرداخت که در حیطهٔ علوم تجربی باشند.
▪️نتایج حاصله
یک پرسش بسیار بحثانگیز این بودهاست که آیا سقراط و افلاطون حین تحقیق دربارهٔ تعریف کلّیات بابهکارگیری دیالکتیک، حقایق یا ذاتهای کلّی را کشف میکردند یا تداول زبانی کلّیات را.
در گذشته عموماً نظر بر این بودهاست که عمل تعریفکردن به معنای کوشش برای یافتن سرشت راستین یا ذات یک شی است. سقراط نیز قائل به چنین تعبیری بودهاست. ارسطو مینویسد که سقراط میخواست کلّیات را تعریف کند امّا نمیخواست وجود مستقلی برای آنها در نظر بگیرد، درحالیکه افلاطون قائل به این وجود بودهاست.
امّا نظر غالب در فلسفهٔ امروز غرب، آنست که فیالمثل معنای صحیح عمل سقراط، جستجو برای معیارهای مورد استفادهٔ همسخنان برای زمان اطلاق یک واژه به یک وضعیت خاص و زمان عدم اطلاق آن بودهاست؛ و نه تحقیقی راجع به جهان خارج.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
📣فوری / اطلاعيه های دقیق عرضه خودرو،
بعد افزایش قیمت های کارخانه:
دنا ،207، تارا ، شاهین ، هایما
چانگان و کیا در کانال زیر 👇👇
https://t.me/+xP5NL4HRkdk3ZGY8
https://t.me/+xP5NL4HRkdk3ZGY8
با این کانال صاحب خودرو شوید.
مشاوره قیمت گذاری دقیق
برای سود حداکثری🚘
9 770
▪️#دیالکتیک (dialectic)(به فارسی: پیکار) به معنای مباحثه و مناظره است. دیالکتیک یکی از روشهای فلسفه و نظریهای دربارهٔ سرشت منطق است. پیشینهٔ روش دیالکتیکی به یونان باستان و بهطور مشخص به نظریات #سقراط بازمیگردد.
#افلاطون و #ارسطو مشغول مباحثه، بخشی از نقش برجستهای اثر لوکا دِلا روبیا، ایتالیا، فلورانس، قرن پانزدهم میلادی.
به بیان ساده، هر گاه، دو دیدگاه فلسفی در تضاد با همدیگر باشند، کُنشی خرَدگرایانه که آن دو را در یک نظریه جدید، جمع کند، رخ میدهد که همان دیالکتیک است. از نظر #هگل و #مارکس این امر، اجباری و ذاتیِ خرَد است.
حدود پنج قرن پیش از میلاد، هراکلیتوس (فیلسوف یونانی)، نخستین کسی بود که این لفظ را به کار برد. او باور داشت که عالم همواره در حال تغییر و حرکت است و هیچ چیز پابرجا نیست.
▪️دیالکتیکِ #سقراطی
دیالکتیک اول بار توسط سقراط حکیم در مقابلِ طرف گفتگوی خود در پیش گرفتهشد. هدف وی از این روش، رفع اشتباه و رسیدن به حقیقت بود.
روش او بدینگونه بود که در آغاز، از مقدمات ساده شروع به پرسش میکرد و خود نیز با آنها موافقت میکرد و به درستی آن اقرار میکرد؛ سپس به تدریج به سؤالات خود ادامه میداد تا اینکه بحث را به جایی میرساند که طرف مقابلش، دو راه بیشتر نداشت:
اول اینکه مقدماتی را که پیش از این در آغاز بحث پذیرفته بود، انکار کند.
یا اینکه پاسخ خود را اصلاح کند.
این روش گفتگو و بحث، امروزه نیز به نام «روش دیالکتیکی» یا «روش سقراطی» معروف است.
▪️دیالکتیکِ #افلاطونی
افلاطون، کلمه دیالکتیک را به روش خاص خود معنا کرد که هدفش دستیابی به شناخت حقیقی بود. به باور او، از راه انتهاج عقلی و همراه با عشق، باید نفس انسانی را به سوی درک کلیات یا مُثُل که حقایق عالمند، راهنمایی کرد. او راه خاص خود را برای کسب این نوع روش و شناخت، دیالکتیک نامید و تمام آثارش را نیز به طریق بحث و گفتگو و یا به عبارت دیگر به روش دیالکتیکی نوشت.
▪️دیالکتیکِ #هگلی
هِگِل با تکیه به مفهومی که هراکلیتوس ساخته بود و در ادامهٔ نظریهٔ وی، منطق و روش مخصوص خود را برای کشف حقایق، دیالکتیک نام گذارد. وی، وجود تضاد و تناقص را شرط تکامل فکر و طبیعت میدانست و معتقد بود که پیوسته ضدی از ضد دیگری تولید میشود.
بالاخره در مکاتب مارکسیسم و لنینیسم، واژه دیالکتیک به معنای حرکت و تحول در تمام جنبههای مادی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی و طبیعی به کار رفت. بدین ترتیب، فلسفه دیالکتیک در این مکاتب چیزی جز مطالعه طبیعت و جامعهٔ در حال دگرگونی نیست.
مارکس و انگلس نظرات مادی خود را براساس منطق هگل تشریح و تبیین کردند و از همینجا بود که ماتریالیسم دیالکتیک به وجود آمد. در حقیقت، ماتریالیسم دیالکتیک، ترکیبی است از فلسفه مادی قرن هجدهم و منطق هگل که مارکس و انگلس این دو را به یکدیگر مرتبط کردند.
لنین نیز دیالکتیک را با استفاده از قاعده جمع جبری صفر توضیح میدهد.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
🛑
کارگاههای مجازی-حضوری داستاننویسی و داستانخوانی
👤خصوصی و👥 گروهی
1⃣مبانی نویسندگی:
زاویهدید . پلات. شروع و پایان. ایدهیابی. شخصیتپردازی. دیالوگنویسی.
2⃣داستاننویسی پیشرفته:
صحنه و فضاسازی. تعلیق. انتخاب اسم. انواع ژانر.
3⃣کارگاه بررسی آثار نویسندگان بزرگ:
ویرجینیا وولف
فرانتس کافکا
آلبر کامو
ژان پل سارتر و سیمون دوبوار
حضوری در تهران
مجازی در تلگرام، ایتا و واتساپ
ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ارسال پیام در تلگرام واتساپ یا ایتای این شماره:
۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶
یا این شناسه:
@elahedayat
کانال داستان چوبک🫵
@choobakk
https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497
کتابخانهی صوتی چوبک👆
https://t.me/+LrMXPBvhnvQ0NGQ0
آرشیو چهارسالهی داستان چوبک👆
https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT
چوبک در واتساپ👆
9 770
احساسِ خوب
خوبی ذاتی، که عموما شناخته شده ترین خوبی است، نامهای متعددی دارد:
لذت، شادی، سرور، خرسندی، رضایت.
اما همه ی این نامها به احساسی خوب
اشاره دارند، حسی با حال و هوایی مثبت که دوست اش داریم
و معمولامی خواهیم از آن نصیب بیشتری داشته باشیم. این احساس احساس بد یامتضادی هم دارد که به انحاء عدیدهای درد، رنج، و تیره روزی نامیده میشود، که با حال و هوای ی توأم است که دوست نداریم و می خواهیم از آن بپرهیزیم. درو نمایه ی این فصل همین است که احساس خوب بد. اگر لذايذ و سرورهای ساده ای دارید،
این داشتن موجب بهتر شدن زندگی تان میشود؛ و اگر به دردی مبتلای ید، این ابتلاء زندگی تان را بدتر است و احساس بد میکند. آيا كسى می تواند منکر این شود؟
من اصطلاح لذت را برای تمام طبقه ی احساسات خوب و اصطلاح درد را برای تمام طبقه ی احساسات بد به کار خواهم برد. لذت را با هر نامی که بخوانیم نمی توان با اصطلاحات دیگری تعریف کرد.
لذت صرفاً احـساسی است با کیفیتی خوشایند که احساس می شود اگر این احساس را تاکنون تجربه نکرده باشید، نمی توان آن را برای شما توضیح داد چنانکه نمی توان رنگ آبی را برای کسی که هرگز آن را ندیده است توضیح داد. آیا می خواهید بدانید لذت چیست؟ شکلاتی بخورید، کنار ساحل خود را برنزه کنید، یا قهرمانی نیم ورزشی مورد علاقه تان را تماشا کنید، سیس به درون تان بنگرید که چه احساسی دارید. آن شور مثبت را درک می کنید؟ آن همان لذت است.
گرچه لذت نوعی احساس است،
تجربه اش کنید.
هنگامی که شکلاتی میخورید، حس خوشایندی دارید، و بافت نرم آن است
اگر پوست تان را برنزه می کنید، این احساس را همراه با گرمایی بر پشت تان و سستی ای در ماهیچه هاتان در می یابید. شما نمی توانید این خوشایندی را تفکیک یا خواستان را به تنهای ی بر روی آن متمرکز کنید. اگر سخن من را باور نداربد، این موضوع را امتحان کنید.
در هر مورد خوشایندی جزئی از یک كل
جدانشدنی است. از این رو، در حالی که می توانید لذت شکلات خوردن، لذت
برنزه شدن، و لذت قهرمانی تیم مورد علاقه تان را تجر به کنید، قادر نیستيد لذت صرف یا لذت را به تنهایی تجربه کنید. برغم چیزهایی که عموم مردم
می گویند، هرگز لذت محض وجود ندارد.
آیا لذت صِرف را میخواهیم؟؟
آنچه انکار و دشوار است این است که لذت یک خوبی ذاتی و درد یک بدی ذاتی است بعضی فیلسوفان کاملاً بر این باورند که لذت یگانه خوبی و درد یگانه بدی است
از این رو آنچه کیفیت زندگی تان را مشخص میکند این است که در زندگی تان چقدر احساس خوبی داشته باشید این نظرگاه را لذت گرایی اخلاقی می نامند
و اغلب این ادعای روان شناختی مبتنی است که آنچه ما برای خودمان میخواهیم بالمال لذت صرف یا بیشترین تفاضل ممکن لذت نسبت به درد است
این لذت گرایی روانشناختی است و البته با آنچه می خواهیم ربط و نسبت دهیم نه با آنچه باید بخواهیم
اگر این ادعا صادق باشد تفاوت زیادی به وجود می آید بنابراین باید تعیین تکلیف کنیم که آیا چنین است یا نه
لذت گرایی روانشناختی بر این سخن صحه می گذارد که ممکن است با
چیزهایی جز لذت را بخواهيم
اما بر این امر تأکید دارد که هنگامی که
لذت خواستار چیزهایی جزلذت ایم
آن چیزها را فقط به عنوان وسیله ای برای به دست آوردن لذت میخواهیم.
اگر به دنبال غذا یا رابطه ی جنسی هستیم
فقط از برای لذتی است که به ما میدهند؛ اگر میخواهیم تنیس بازی کنیم
تعطیلات به پراگ برویم، باز هم فقط برای کسب سُرور است.
حتی اگر برای کمک به قربانی سانحه ی رانندگی با شمارهی ۹۱۱ تماس بگیرید یا کیفی را که بافته ايد به صاحبش برگردانید، این کارها فقط محض خاطر یک احساس خاص است
کسب لذت از این که می دانیم کار خوبی انجام داده ایم یا برای پرهیز از احساس گناهکاری. هدف غایی، در هر کـاری که انجام میدهیم، همواره لذت خودمان است.
اگر این رأی صادق بود، از یک نظر، براستی این نتیجه حاصل می شد که
لذت یگانه خوبی است. قرار بر این است که اخلاق به ما کمک کند تا تصمیم
بگیریم چگونه بزییم،
یا این که ما را به جهات بهتر هدایت کند نه به جهات بدتر.
اما این امر غیر ممکن بود اگر ذاتا متمایل می بودیم که تنها لذت خودمان
را هدف قرار دهیم. در آن صورت این که به ما بگویند شناخت یا فضیلت
اخلاقی خوب است مانند این بود که به آب بگویند که بهتر است در دمای ی جز
۱۰۰ درجه ی سانتیگراد به جوش آید؛ این سخن نمی توانست تأثیری بر آن
کاری که انجام می دهیم داشته باشد. حتا این ادعا که لذت خوب است بیشتر
جذبه اش را از دست می داد، اگر ما همواره و در هر صورت به دنبال لذت روان بودیم،
این گفته که باید لذت را هدف قرار دهیم چه فایدهای می داشت؟ این
سخن مانند این بود که به آب بگوییم که در دمای ۱۰۰ درجه سانتیگراد به جوش آید.
👤 #تامس_هرکا
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
▪️فلسفهء ذهن
چیستی هوش
سالهاست انسان ها در پی کشف و شناخت محیط درون و بیرون هستند، و به شناخت های رسیده اند باتوجه به مجموعه شناخت های موجود باید بدانیم که منظور از بیرون و درون چیست؟
در حقیقت هر موجودی دارای ساختار و مجموعه ساختار هایی است که موجودیت او را فراهم کرده است و به نسبت گرانش جی و گرانش اچ هر موجودیتی در ابعاد، اشکال، ساختار، و رفتار های مختلف در آمده است، و طبق علوم مشخص شده ؛ اتم کوچکترین ساختار تشکیل دهنده یک موجود است که دارای رفتار مشخص در شرایط مشخص است.
طبق این قانون هیچ اتمی در جهان نیست که تحت تأثیر اتم دیگر قرار نداشته باشد یا اتمی را تحت تأثیر قرار ندهد. این نتیجه به دست می آید
که اتم ها در شروع شکل گیری تا پایان عمر خودشان به نسبت ساختاری خودشان بر دیگر اتم ها اثرگذار و اثرپذیر هستند، که مجموعه این اثر ها همان گرانش اچ است که قبلا به آن اشاره شد.
حال با این توضیح رفتار یا مجموعه رفتار های هر اتم را که بصورت انفرادی از یک اتم نمایش داده میشود، همان هوش محسوب میشود،
در حقیقت آنچه که دارای رفتار است دارای هوش است و هوش هر موجودی به نسبت ساختارش متفاوت است.
اما چرا ساختار های متفاوت شکل گرفته است؟
برای مثال ما موجوداتی را که دارای بیشترین ساختار هوشی هستند را مورد بررسی قرار میدهیم: مانند پستانداران که انسان هم شامل آنها میشود، در واقع ساختار های هوشی بیشتر پستانداران شبیه به هم است و رفتار های اکثراً آنها شبیه هم است.
مثلا اکثراً تولید مثل میکنند و یا برای تهیه غذا تلاش میکنند، یا اجتماع تشکیل داده اند، یا سیستم قلبی، هاضمه، و تنفسی و در نهایت رفتار مشابهی دارند.
اما چرا میزان رفتار های انسان نسبت به سایر موجودات بیشتر است؟
این وسعت رفتار در واقع به دو علت در انسان رخ داده است، یکی گرانش جی بیشتر و دوم شکل ساختار هوشی متفاوت.
طبق این قانون تمرکز هسته ای در هر جایی نشان از وجود یک میدان گرانش منطقه ای است که به واسطه دافعه ها و جاذبه های مختلف شکل گرفته و میگیرد که میزان دافعه ها و جاذبه ها به تعداد ساختار های هوشی هر ساختار مرتبط است.
که این قانون، قانون گرانش جی است.
که در انسان به علت بیشتر بودن تعداد سلول های عصبی نسبت به سایر هم سانان خودش دارای وسعت رفتاری بسیار بیشتر است،
و بدون شک در شرط دوم یعنی همان ساختار های هوشی متفاوت امکان نمایش این وسعت رفتاری رخ نمیدهد.
▪️پس اراده چه میشود؟
در واقع ما اراده ای آزاد نداریم و تحت کنترول ساختار های هوشی درونی و بیرونی قرار داریم.
چرا که هر رفتار ما براساس ساختار های هوشی شکل میگیرد نه انتخاب ما، در واقع انتخاب مجموعه رفتار های ساختار های هوشی به نیاز های (اثرات ساختاری درونی و بیرونی) است
و برای توضیح بهتر اگر ما علت هر انتخاب خود را بدانیم دیگر خود را دارای انتخاب نخواهیم دانست.
و اما آیا ما موجود هوشمند هستیم یا خواهیم شد؟
در حقیقت ما موجود هوشمند نیستیم بلکه هوش پذیر هستیم. اما میتوانیم هوشمند شویم و هوشمند شدن یک انسان از زمانی آغاز میشود که بتواند یک عمل هوشمندانه انجام دهد.
اما عمل هوشمندانه چیست؟
عملی که در آن فرد بتواند نتیجه عمل خود را نسبت به خودش و سایر موجودات، در زمان حال و آینده بسنجد، و این هوشمندی پس از پذیرش و حفظ بیشترین هوش ساختاری موجود در طبیعت ایجاد میشود.
✍؛ Sana karimy
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
Repost from جیدو کریشنامورتی
کتاب «خوشبخت کسی است که هیچ نیست»
نویسنده: جیدو کریشنامورتی
مترجم: مینا مقدم
پاراگرافی از کتاب:
به تمام افکار و احساساتت هشیار باش؛ به یک فکر یا احساس اجازه نده که بدون آگاه بودن به آن، و جذب کردن تمام محتوای آن، بلغزد و برود. جذب کردن، کلمۀ مناسبی نیست، بلکه دیدن کلّ محتوای فکر و احساس. این مانند وارد شدن به اتاق و دیدن کلّ محتوای اتاق و فضای آن به صورت یکباره است. دیدن و آگاه بودن به افکارِ فرد، فرد را شدیداً حساس، انعطافپذیر و هشیار میکند. محکوم یا قضاوت نکن، بلکه بسیار هشیار باش. از دل جدایی، از دل خرابی، طلای ناب میآید.
+ برای دریافت فایلهای صوتی این کتاب و دنبال کردن مطالب متنوع ترجمهشدۀ بیشتر از کریشنامورتی، میتوانید هماکنون عضو کانال همین مترجم، به آدرس زیر بشوید:
@JKrishnamurtiDotCom
9 770
ساده تر بگویم این گفتار به این معنی است که رفتار اختیاری وجود دارد، اما تنها گوشهء از عالم هستی تعیین شده است ، گوشهء که در آن بر رفتار تعیین شده انسان جبر وجود ندارد
فی المثل برای شما رفتار های A و B و C ... تعیین شده است
و شما یکی رو انتخاب میکنید
یعنی رابطه علت ومعلولی برقرار است و شما هم مختار
این یعنی نظریهء سازگارگرایی Compatibilism
اما این نظریه راه حل معما نیست، چون مشکلات خودش را دارد
فی المثل نمیتواند توضیح دهد چطور بدانیم یک شخص میتواند در شرایط یکسان از یک عمل دست بکشد و عمل دیگری را انجام دهد؟
عوامل روانشناسانه رو چطور نادیده بگیریم؟
از طرف دیگر ما هنوز تعریف درست از مفهوم «من» نداریم، که بعد بگوییم من این کار رو انتخاب کردم
آقای دنت در یکی از مصاحبه ها بیان میکند که مشکل مفهوم اراده آزاد این است که دو مفهوم کاملاً متفاوت وجود دارد که اغلب با هم یکجا اجرا می شوند در صورتی که من استدلال کرده ام که ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند!
یکی از آنها این ایده است که ما هنگام تصمیم گیری به نحوی از نظر جسمی از هرگونه منبع قبلی علت و معلولی جدا هستیم. این ایده است که اراده آزاد ما باید توسط بافت علت و معلولی گذشته تعیین نشده باشد
اول از همه ، اگر واقعیت داشت ، شما نمی توانستید مسئولیت پذیر باشید
مانند ریختن تاس خواهد بود
مانند چرخ رولت ....
حتی مانند ارتکاب جرم
شما نمی توانید ، مسئول چیزی باشید که انجام داده اید
زیرا این نتیجه تفکر شما نیست ، که به نوبه خود نتیجه یادگیری شما و بحث شما با افراد دیگر و فرهنگ سازی شما ، تربیت اخلاقی شما ، و بقیه باشد
اما تصور بسیار خوبی از اراده آزاد وجود دارد که غالباً سازگارگرایی نامیده می شود و اغلب می گویند اراده آزاد با جبرگرایی یا عدم قطعیت مطابقت دارد.
فیزیک هیچ ارتباطی با آن ندارد
ارادهء آزاد مجموعه بسیار ویژه ای از توانایی ها است که اکثر انسان های عادی از آن برخوردارند
هیچ خرس ، میمون و الاغی آن را ندارند
کودکان کوچک آن را ندارند. افرادی که دچار اختلال هستند یا اغلب دچار بیماریهای عصبی آسیب شناختی هستند ، این را ندارند
این از نظر فرهنگی و ژنتیکی تکامل یافته است این چیزی است که برخی از مردم آن را ندارند
و گاهی اوقات تقصیر آنها نیست ، آنها به نوعی دچار آسیب میشوند
در کل اگر دید آقای دنت را یک طرف بحث بگذاریم
برای آزادی اراده در علم امروز جایی وجود ندارد
از زمان اصل علیت از پایین به بالا فزیکی
تا زمان دستاورد های عصب شناسی
به خصوص آزمایش لیبت
و بررسی رفتار انسان زیر ذره بین فیزیولوژی اعصاب
اما اینکه چرا هنوز هم بعضی ها به آزادی اراده انسان تأکید میکنند
پاسخ هی متفاوت وجود دارد ، هم به لحاظ تکامل، هم به لحاظ روان شناختی، هم به لحاظ رفتارشناختی
▪️بحث هوش مصنوعی AI از دید پروفیسور دنت
دنت در این مورد رویکرد محتاطانه دارد و از عواقب پیشرفت خارج از کنترل هوش مصنوعی هشدار میدهد
یعنی اگر هوش مصنوعی مانند مغز انسان تکامل یابد و از ما پیشی بگیرد ، چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی در حال حاضر از جهات بارز بر مغز انسان پیشی گرفته است
آقای دنت فکر می کند اگرچه این امر در اصل امکان پذیر است ، اما برخی از مردم از این حالت استفاده می کنند
آنها تصور می کنند که در آینده ما یک هوش فوق العاده داریم که به ساده گی ما را در خاک رها می کند
دنت میگوید :
که فکر نکنید این اتفاق می افتد تا زمانیکه از کنترل خارج نشود او فکر میکند
این بسیار سخت تر چیزی است که مردم تصور می کنند
و بهتر است از ابزارهایی استفاده کنیم که هم اکنون سعی می کنیم همکاران خود را ایجاد کنیم (ربات ها مثلا)
دنت ربات های آینده را فاقد هرگونه آگاهی میداند
آنچه آقای دنت میخواهد اینست که
ما به ربات های آگاه نیاز نداریم ، ما به ربات های ناخودآگاه نیاز داریم که کار برده را انجام می دهند و انجام این کار برای آنها بد نخواهد بود
از آنجا که آنها احساساتی نخواهند داشت ، آنها حقوقی نخواهند داشت ، شما می توانید آنها را جدا کنید ، می توانید آنها را دور بیندازید و ما می توانیم آنها را کنترل کنیم
✍؛ Sana karimy
join us | کانال فلسفه
@Philosophy3
9 770
▪️فلسفهء ذهن
دیدگاه های پروفسور #دنیل_دنت در فلسفهء ذهن
آقای دنت از فیلسوفان مطرح ذهن بوده و در این حوزه نظریات خیلی جالب و مهم دارد
در فلسفه ذهن بحث بر سر چیستی ذهن،،
رابطه ذهن و بدن،،
معیار های ذهنیت،،
چیستی هوش،،
چیستی شعور،،
اراده آزاد ،،
و مطالب زیرشاخه دیگر است
این موارد همراه با دستاورد های علمی به خصوص علوم شنا ختی بررسی میشوند.
افرادی مثل دنت در این حوزه روی این موارد نظریه پردازی میکنند.
آقای دنت یکی از مشهورترین فیلسوفان عصر ما ، نویسنده ، اندیشمند و سخنران پرکار در زمینه علوم شناختی است.
پروفسور دنت حدود ۱۲ کتاب نوشته است که به نظرم جالب ترین و حتی جنجال برانگیز ترین آن کتاب آگاهی توضیح داده شده است
در این کتاب مغز انسان یک کمپیوتر گفته شده است
بعد آن هم کتاب ایدهء خطرناک داروین است که فرگشت انسان خیلی جالب و روان توضیح داده شده است
با ضربه محکم بر ایده خلقت ادیان
و با در نظرداشت اصل انتخاب طبیعی
و حالا هم کتاب جدید او بنام از بکتریا تا باخ و بالعکس
بیایید از پرسش های مهم شروع کنیم که پروفسور دنت به آن پاسخ داده است (در کتاب یا مقاله و یا مصاحبه)
▪️چطور ذهن وجود دارد ؟
چطور میتوانیم بپرسیم که ذهن وجود دارد؟
خب دنیل دنت توضیح میدهد که :
آنچه ما باید بدانیم این است که حتی اولین موجودات زنده ، مانند باکتری ها ، بسیار پیچیده بودند و گویا آنها ذهن داشتند
در کل آنها در زنده ماندن و تولید مثل بسیار ماهر بودند
آنچه را که داروین 100 بار نشان داد و مثلا تا کنون 1000 بار تأیید شده است این است که یک فرآیند طبیعی ، مادی ، بی هدف ، بدون نظاره گر ماورالطبیعی (خدا)
انتخاب طبیعی در طول میلیاردها سال ، مغزهایی پیچیده و فزاینده ایجاد کرده است
و ما انسانها صاحبان شگفت انگیزترین ذهن ها هستیم
در حقیقت ، ذهن های ما از جهات مختلف منحصر به فرد اند ، اما این منحصر به فرد بودن آنها را ماوراء طبیعی نمی کند ،، آنها بخش های طبیعی جهان طبیعی هستند
اما آقای دنت میگوید
قسمت سخت توضیح این است که چگونه ممکن است چنین باشد
نکتهء مهم و قابل ذکر
اینکه آقای دنت رویکرد فزیکالیستی دارد و نه ماتریالیستی در مفهوم کلی
درست است که فزیکالیسم یک نوعی از ماتریالیسم هست ، اما اگر فردی فقط بگوید که ممکن است بعضی چیز های غیرفزیکی وجود داشته باشد(مثل ذهن) ولی ما آن ها را میتوانیم در چارچوب فزیک توضیح بدهیم
اون شخص میشود فزیکالیست ،، مثل آقای دنت
▪️مسئله هوشیاری و هوشمندی
آقای دنت هوشیاری را مرز تفاوت میان انسان و سایر حیوانات نمیداند
از دید او آنچه مغز انسان را از مغز نهنگ یا پرنده جدا می کند، هوشیاری نیست
مثلا یک گربه حساس است،،
گربه درد دارد و گرما را دوست دارد و بینایی بسیار خوبی دارد
و شنوایی بسیار خوبی دارد
و حس بویایی بسیار خوبی دارد و همه اینها در گذراندن روز به زیبایی گربه کمک می کند، آنهم با موفقیت.
ما نیز آن را داریم و همینطور همه موجودات زنده روی کره زمین دارای این مجموعه از توانایی های اساسی هستند
حتی برای برخی بسیار بیشتر از دیگران وجود دارد
در اصل آنچه ذهن ما را از ذهن گربه متمایز می کند این است که ما می توانیم از ابزار های فکری استفاده کنیم
▪️و حالا ابزار فکری چیست؟
ابزارهایی مانند چکش و تلسکوپ و پیچ گوشتی وجود دارد که اجسام بتنی هستند
اما سپس ابزارهایی وجود دارد که راه هایی برای انجام کارها هستند
مانند تقسیم طولانی ، پیدا کردن میانگین ، یا صحبت کردن
آقای دنت باور دارد هر کلمه ای در زبان شما یک ابزار تفکر است
آنها از کجا آمده اند؟
چه کسی آنها را اختراع کرده است؟
راستش رو بگویم ، هیچ کس
در واقع مثل انتخاب طبیعی یک فرآیند تکاملی دوم وجود دارد که همان رشد ابزار های فکری و تکرار آن هاست
فی المثل پرندگان لانه می سازند ، عنکبوت ها تار می بافند،، و ما هم تار های کلمات را می بافیم و بدون آنها ، ما تقریباً درمانده خواهیم بود
▪️و اما بحث خیلی مهم ارادهء آزاد free will است
دنت در این بحث تا حدودی از جبهه سازگارگرایی حرف میزند
حالا باید بیان شود که سازگارگرایی چیست؟
سازگار گرایی ، نظریهء سازگاری علیت و آزادی اراده است
میشود گفت که این نظریهء سازگارگرایی در عصر حاضر یک معما هست
پیروان این ایده میگویند که میان آزادی اراده و علیت تعارض وجود ندارد
چون علیت اصالت تعین هست و ما میتوانیم آنچه را که تعین شده است انتخاب کنیم
اما نه به صورت جبر
چنین افرادی تعیین یافتگی رو رد نمیکنند، فقط میگویند آنها اجباری نیستند
تعین یافتگی هم براساس عوامل مؤثر فزیکی هست
پس اینجا شما باید میان علیت و جبر فرق قائل شوید
و از اشتراک لفظی در این مورد اجتناب کنید
9 770
من سالی چند بار کارگاه «روند سایه» را برگزار می کنم و در دومین شب آن یک تمرین بسیار قدرتمند رها سازی خشم انجام می دهیم. ما همه صندلی ها را از اتاق بیرون می بریم، سپس یکایک شرکت کنندگان جایی برای ایستادن پیدا می کنند و چشم بندی بر چشم می گذارند تا فقط بر خودشان متمرکز باشند. چراغ های اتاق را کم نور می کنیم و صدای موسیقی را بالا می بریم. با چند تنفس عمیق شروع می کنیم، سپس موسیقی را تغییر می دهیم و آهنگ مهیج تری پخش میکنیم. آنگاه به همه این فرصت داده می شود تا جیغ بکشند، فریاد بزنند و مشت هایشان را تکان دهند. این تمرین، کمک می کند تا انرژی سرکوب شده ای را که مانع دست یابی ما به همه قدرت، ابراز وجود و عظمت ما است رها سازیم. معمولاً در طی ایـن تـمرین تعداد حاضرین به بیش تر از صد نفر می رسد و من همیشه از گوناگونی واکنش های اشخاص به این روند، شگفت زده می شوم. حتی پس از یک ساعت آماده سازی و تشویق از سوی من که آن ها با همه وجود به این تمرین بپردازند و اگر نمی توانند، ابتدا وانمود کنند تا موفق شوند، باز هم بعضی ها خشک و منجمد می ایستند و هیچ کاری انجام نمی دهند، برخی تلاش ناچیزی در جهت یافتن انرژی و شور و شوقشان می کنند و بعضی دیگر هم ظاهراً منتظر هستند کس دیگری این کار را برایشان بکند و در برابر کمک و حمایت دستیاران من مقاومت نشان می دهند. در این بین افراد شجاع و متمرکزی هم هستند که با این تعهد آمده اند تا هر کاری لازم است انجام دهند و خود را از محدودیت هایی که آن ها را عقب نگه داشته است رها کنند و با قدرت وجود حقیقی شان رو در رو قرار گیرند. هر کاری، نتیجه خودش را دارد. کسانی که با تمامی وجود در این تمرین شرکت می کنند، می گویند این روش یکی از قدرتمند ترین تجربه های زندگی شان بوده است، اما آن هایی که تلاش اندکی به کار می برند، واقعاً چیزی دریافت نمی کنند. تا کنون ندیده ام که کسی صد درصد وجودش را در کاری بگذارد و قطعاً به همان نتیجه ای که در پی آن بوده است، نرسد.
این نمونه را با شما در میان می گذارم تا بر این واقعیت تأکید کنم که هستی، فقط می تواند آنچه را به ما بدهد که خودمان به خودمان می دهیم. اگر حاضر نباشیم تلاش کنیم، به طور کامل خودمان را نشان دهیم و تمامی وجودمان را بدهیم، امکان ندارد که جهان پیرامون آن چه را می خواهیم به ما بدهد. حتی اگر دیگران در جهت منافع ما بکوشند، حتی اگر هستی دست به دست هم دهد تا آن چیزی را به ما بدهد که نمی توانیم به خودمان بدهیم، هنگامی که آن چیز حتی در برابر چشمان ما است، قادر به تشخیص آن نخواهیم بود. ما مسؤول هستیم که عظمت خود را آشکار کنیم. در بدو تولد، این موهبت
شگفت آور به ما داده شده است که از این جهان لذت ببریم. اما بیش تر ما در جوانی و هنگامی که جنگ برای بقا را آغاز کردیم، نشاط را از دست دادیم. اکنون وقت آن است که تشخیص دهیم هر کدام ما تعداد معینی دم و بازدم در اختیار داریم. هر کدام ما فقط لحظات محدودی خواهیم داشت تا تجربه کنیم. ما فقط روز ها، ماه ها و سال های محدودی زنده هستیم. پس چرا این انتخاب را نداشته باشید که هر لحظه امروز را عالی کنید؟ چرا تعالی در هر کاری که انجام می دهید، انتخاب شما نباشد؟ اگر هر روز صبح با تعهد به تعالی و زیستن بهترین زندگی تان از خواب بیدار شوید، در حال و در آینده چه دستاورد هایی خواهید داشت؟
هنگامی که هر روز را در حد اعلا زندگی می کنیم، سپاس گزاری و درک ما از زندگی به حالت فوران در می آید. منظور من از زندگی کردن در حـد اعـلا، ایـن نیست که همه کار هایی را که در یادداشتتان باید انجام دهید، به انجام برسانید. منظورم این است که در هر لحظه نشاط بیابید و برای کارهایی که انجام می دهید، شور و شوق داشته باشید. وقتی تشنه تعالی هستیم، هنگام گفت و گو با فرزندان، دوستان و عزیزان با تمامی توجهمان حضور داریم. زمانی که در فضای آزاد قـدم می زنیم، به طور طبیعی آرام می گیریم تا هـوای تازه را تنفس کنیم. مـا تشخيص می دهیم این تنها فرصتی ست که داریم تا امروز را زندگی کنیم و به طور کامل خودمان را ابراز نماییم. این فرصت ما برای عظمت داشتن و عالی بودن است. در این جهان، فرصتی برای تمرین نیست! یا می توانیم در صحنه حاضر شویم و بهترین اجرا را در طول زندگی مان ارائه دهیم و به بیانی مدال طلا را ببریم، یا می توانیم بی هوده و بیکار در گوشه ای بنشینیم و آرزو کنیم، نیازمند باشیم و با تعجب بپرسیم، چرا من؟! در پایان روز، نتیجه زندگی مان را می بینیم. شما با زندگی تان چه می کنید؟
اقدام کنید! تشنه تعالی باشید!
زمانی را به یاد آورید که در باره موردی شور و شوق فراوانی داشتید، بیش ترین تلاشتان را می کردید و تشنه تعالی بودید. امروز به چه تعهدی نیاز دارید تا آن درجه از تعالی را در یکایک زمینه های زندگی تان آشکار کنید؟
👤 #دبی_فورد
📚 #بهترین_سال_زندگی_شما
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
در شهرنامه، داستانهای شاهنامه و مثنوی را با هم می خوانیم و سری به پس زمینه های فلسفی، اجتماعی، عرفانی و ادبی آنها می زنیم.
با ما به سرزمین اساطیر و ادبیات و تاریخ و فلسفه همسفر شوید. هنوز در آغاز سفر هستیم
@shahr_naame
@shahr_naame
@shahr_naame
9 770
هنگامی که پر انرژی و به زندگی تان مشتاق هستید، جهان و هر چه در آن وجود دارد عالی ست. در این حالت، شما امکانات و راه حل ها را می بینید، در جریان قرار دارید، مشتاق، با احساس و عاشق هستید و با خودتان در صلح به سر می برید. وقتی مواردی را انتخاب می کنید که نیت شما مبنی بر بهره مندی از بهترین سال زندگی تان را نشان می دهند، روند درونی تان به طور کامل دگرگون می شود و به منابعی دست می یابید که پیش تر در دسترس شما نبودند. هنگامی که با تمامی وجود زندگی می کنید، به طور طبیعی این احساس را دارید که مشتاق زندگی تان هستید. از سوی دیگر زمانی که در زندگی تان نقشی کوچک را بر عهده می گیرید، دچار احساس خستگی و کسالت می شوید. هنگامی که از دیدگاهی محدود به زندگی تان می نگرید، نـمـی تـوانـــد تـمامی امکانات موجود بـرای خـود را ببینید. در انگلیسی ضرب المثلی ست که می گوید: «باید بهترین قدمت را پیش بگذاری!» این گفته به این دلیل این همه سال باقی مانده است که حقیقت دارد. اگر بهترین قدمتان را پیش بگذارید، پاداش خواهید گرفت. اگر سهم خود را انجام دهید، اگر یک قدم در جهت ابراز تمامی عظمت نهفته وجودتان بردارید، هستی صد قدم به سوی شما بر می دارد. اما شما باید حاضر باشید که نخستین گام را بردارید.
ادامه دارد
👤 #دبی_فورد
📚 #بهترین_سال_زندگی_شما
l👇 عضو شوید 👇l
@Philosophers2
