en
Feedback
فلسفه خوانی

فلسفه خوانی

Open in Telegram

تحلیل و بررسی مکاتب و اندیشه های فلسفی @Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهر کتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @TvOnline7 سریال خارجی

Show more
فلسفهNetwork:فلسفهIran31 830The category is not specified
9 770
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
▪️تشنه تعالی در جهانی زندگی میکنیم که معمولی بودن، ساده است. پیش پا افتادگی،‌ زبان متداول این جهان است و به نظر می رسد بیشتر ما خود را قانع کرده ایم که در سطحی بسیار پایین تر از توانمان زندگی کنیم. اما این مهم است که متوجه باشید، از ابتدا وضعیت این گونه نبود. بیشتر ما روزهایی را در زندگی داشتیم که تشنه تعالی بودیم. ما از رقابت و اعتماد به نفسی طبیعی برخوردار بودیم. می دانستیم هر کاری را که تصمیم بگیریم، می توانیم به انجام برسانیم و حاضر بودیم که در جمع متمایز باشیم. ما شهامت آن را داشتیم که با تمامی قدرت فریاد بزنیم و مهارت هایمان را نشان دهیم. ساده بگویم، ما خودمان را باور داشتیم! اگر می خواهیم که امسال را به بهترین سال زندگی مان تبدیل کنیم، باید آرزوی فطری تعالی را پس بگیریم. باید این شهامت را در خودمان بازیابیم که بیرون برویم و از هر روز بیشترین استفاده را کنیم. باید با دیدی تازه ـ دیدی که امکانات را در جاهایی می بیند که قبلا نمی دید ـ دیدی که عظمت را می بیند و بر خشنودی دراز مدت نه لذت کوتاه مدت متمرکز است، به زندگی بنگریم. برای آفرینش زندگی ای ورای آن چه می دانیم، باید این شهامت را داشته باشیم که با دقت به دیگران گوش بدهیم و نیاز ها و نگرانی های آنها را بشنویم. باید این فرصت را به خود بدهیم که به تقاضاهای روحمان گوش کنیم و به ایجاد تغییرات و پذیرفتن خطر، ایمان داشته باشیم. باید قلبمان را که پیش از این بسته بود، بگشاییم و برای آنانی که نیازمند عشق ما هستند بخشایش و مهربانی داشته باشیم. تعالی از ما می خواهد این شهامت را بیابیم که شیوه زندگی کنونی خود را کنار بگذاریم و در پی آنچه به کلی ناشناخته است، برویم. برای برخورداری از یک زندگی عالی باید خطر کنید، باید به سرزمین های نو گام بگذارید و از کوه های ناشناخته بالا بروید. اگر قصد انجام کاری را دارید که در حد عظمت خودتان است، ترس خواهید داشت. اگر احساس امنیت کامل می کنید، احتمالاً هدفی را برای خود تعیین کرده اید که کم تر از تـوان شـما است. برای آن که نشانه خاص خودتان را بر جهان بگذارید، باید در جایی بایستید که تا اکنون حاضر نبوده اید بایستید و باید شهامت این را داشته باشید که تشنه تعالی باشید. برای ایجاد یک زندگی خارق العاده باید در هر لحظه حضور داشته باشید و صد در صد وجودتان را بدهید. باید هر روز متعهد شوید بهترینی که می توانید، باشید و تشنه آن باشید که کار های روزانه خود را به آگاهانه ترین شکـل مـمكن انجام دهید. بهترین سال زندگی از شما می خواهد هر بار که قصد دارید گامی بردارید ـ خواه دعا کردن، تصمیم گیری یا وارد کردن چیزی به بدنتان باشد ـ درنگ کنید و مطمئن شوید که آن گام، بالا ترین انتخابی است که می توانید داشته باشید امسال، سال تشنگی برای تعالی در تمامی زمینه های زندگی شماست، سال آسوده تر بودن اگر زیادی پر مشغله هستید و سال مطمئن شدن از این که هر گامی بر می دارید، در جهت رسیدن به رؤیا هایتان است. تشنگی برای تعالی، تعهدی ست که هر روز که چشمانتان را می گشایید، باید به آن پایبند باشید. این تعهد، شما را از کار های معمولی بیرون می کشد و به شما قدرت می دهد که کار های خارق العاده انجام دهید. این تعهد، شما را فرامی خواند تا خود را در زندگی چنان بنمایانید که تا کنون نشان نداده آید تا بتوانید رویا هایتان را به واقعیت در آوردید. تقلای فراوانی می طلبد، اما به شما قول می دهم که اگر کار هایی کم تر از حدتان انجام می دهید، نقش های فرعی به عهده می گیرید، استعداد هایتان را پنهان می کنید یا مواردی را بر می گزینید که شما را تضعیف می کنند، به احتمال زیاد هم اکنون خسته و فرسوده هستید. انکار عظمت و پایمال کردن توان طبیعی خود، کار دشواری ست. در واقع برای زندگی در سطحی کم تر از رضایت بخش، انرژی بیشتری صرف می کنید تا برای یک زندگی عالی و هیجان انگیز. ممکن است بپرسید چگونه چنین چیزی ممکن است؟ خب، بیایید در این باره صحبت کنیم. وقتی در باره کاری که انجام می دهید مشتاق هستید، هنگامی که با کل بدن، ذهن و روحتان به کاری می پردازید، خودتان را از انرژی بالا و مثبتی آکنده می سازید که شما را سرشار میکند نه تهی. هر بار که بر می گزینید بالا ترین جنبه وجودتان را متجلی نمایید، احساس های خوبی در درون خود آزاد می سازید که شما را سرشار و روحیه تان را تقویت می کنند. هنگامی که روحیه شما بالاست، به طور طبیعی انرژی بیش تری دارید. در باره زمانی که عاشق شدید، فکر کنید. آیا در آن دوران، خسته و کسل بودید؟ در آن هنگام فقط در صورتی که کار بدنی بسیار سختی انجام دادید احساس خستگی می کردید، وگرنه می توانستید تا طلوع خورشید قدم بزنید، در حمام آواز بخوانید و به هر کسی که مشغول انجام هر کاری بود، لبخند بزنید. برای حفظ این انرژی به هیچ گونه تلاشی نیاز نیست زیرا این وضعیت، حالتی طبیعی و بی نیاز از تلاش است .

▪️ایدئالیسم استعلایی کانت بنیانگذار گونه‌ای از ایدئالیسم است که آن را «ایدئالیسم استعلایی (فراباشنده، ترافرازنده)» می‌نامد. من از ایدئالیسم استعلایی همهٔ پدیدارها این را می‌فهمم که طبق آن ما همهٔ پدیدارها را چونان تصورات محض، و نه چونان چیزهای در خود، می‌انگاریم؛ و هماهنگ با آن زمان و مکان فقط صورت‌های دریافت‌های حسی ما هستند نه آنکه تعیّناتی برای خود، یا شرایط متعلق‌هایی که چونان در خود به‌شمار روند. — کانت، سنجش خرد ناب، کانت در توضیح تفاوت ایدئالیسم خود با ایدئالیسم برکلی توضیح می‌دهد: سخن همهٔ ایدئالیست‌های واقعی، از فیلسوفان الئائی تا اسقف برکلی در این عبارت خلاصه می‌شود که: «هر شناختی که از حس و تجربه حاصل شود جز توهم هیچ نیست و حقیقت، تنها در تصورات فاهمهٔ محض و عقل است.» — کانت، تمهیدات و می‌افزاید: بر خلاف این سخن، اصلی که حاکم بر سراسر ایدئالیسم من و تعیین‌کنندهٔ آن است این است که: «هر شناختی که دربارهٔ اشیاء صرفاً از فاهمهٔ محض یا عقل محض حاصل شود جز توهم هیچ نیست و حقیقت فقط در تجربه است.» — کانت، تمهیدات I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

▪️#ایدئالیسم یا آرمان‌گرایی (Idealism) نام مجموعه‌ای از دیدگاه‌های فلسفی با این مدّعاست که ایده‌ها موضوع حقیقی معرفت هستند؛ ایده‌ها بر اشیا مقدم‌اند و این ایده‌ها هستند که امکانِ بودن را برای اشیا فراهم می‌کنند. بر مبنای این دیدگاه، ایده‌ها، هم از نظر معرفت‌شناختی و هم از نظر متافیزیکی اولویت دارند و واقعیت خارجی، آنچنان‌که ما درک می‌کنیم، منعکس‌کننده فرایندهای ذهنی است. ایدئالیسم مدّعی نیست ذهن خالق ماده یا جهان مادی است. همچنین این دیدگاه، «فکر» را با «متعَلَّق فکر» یکی در نظر نمی‌گیرد، بلکه مدعی است جهان خارج را تنها با توسل به فرایند ایده‌ها می‌توان درک کرد. ایدئالیسم نقطهٔ مقابل رئالیسم (واقع گرایی یا اصل اصالت واقع) است که معتقدست برای شناخت حقیقت جهان بیرون، چندان نمی‌توان به ذهن انسان متّکی بود. با اصطلاحات فلسفهٔ صدرایی ایدئالیسم یعنی، برای عاقل تنها معقول بالذات یا نفس‌الأمر دارای تأصل است، زیرا علم به عالم خارج، جز از مجرای معقول بالذات ممکن نیست و عالم خارج، از این حیث که معقول بالعرض است، متعَلَّق معرفت انسانی قرار نمی‌گیرد. گونه‌های ایدئالیسم ▪️ایدئالیسم در دوران باستان تئودور گمپرتس در اثر خود با عنوان متفکران یونان نظریهٔ پارمنیدس را قوی‌ترین سلاح در دست ماتریالیست‌های باستان می‌داند در حالی که خودِ نظریه ماده‌گرا نیست و از سوی دیگر از ستایش افلاطون، که بزرگ‌ترین مخالف ماده‌گرایی بود، از وی به عنوان «محترم‌ترین فیلسوفان پیش از وی» یاد می‌کند. نظریهٔ او (پارمنیدس) در دامن خود، دو برادر پرورده‌است که دشمن یک‌دیگرند، مذهب اصالت ماده و مذهب اصالت روح، این دو ضد آشتی‌ناپذیر در حوزهٔ مابعدالطبیعه، از ریشهٔ واحدی سر بر زده‌اند یعنی مفهوم دقیق جوهر، که گرچه ابداع فیلسوفان الئایی (پارمنیدس و پیروانش) نیست ولی به دست آنان از نظریهٔ مادهٔ نخستین بدرآورده شده و عرضه گردیده‌است. — تئودور گمپرتس، متفکران یونان فردریک کاپلستون مخالف این مقوله بود. وی می‌گوید: به نظر می‌رسد که بورنت بر حق باشد وقتی می‌گوید پارمنیدس بر خلاف آنچه بعضی گفته‌اند پدر ایدئالیسم نیست. بر عکس تمام ماتریالیسم بر نظریه او دربارهٔ واقعیت متکی است؛ بنابراین به عنوان یک حقیقت تاریخی به نظر می‌رسد که پارمنیدس مادی مذهب بود و نه چیز دیگر. البته به نقل از پروفسور استیس گفته می‌شود که این امر مانع آن نمی‌شود که در فلسفه پارمنیدس تناقض غیرقابل رفعی وجود داشته باشد، به‌طوری که اگر چه یک ماتریالیست است، فکرش شامل نطفه‌های ایدئالیسم نیز هست. در جای دیگری از کاپلستون می‌خوانیم که وسوسه سخن گفتن از پارمنیدس به عنوان کسی که گویی خود یک ایدئالیست بوده مردود است. زیرا در نظر وی واحد حسی و مادی بوده‌است و نشان دادن وی به صورت یک ایدئالیست عینی قرن نوزدهم به منزله ارتکاب یک اشتباه تاریخی است. اگر پارمنیدس واحد را فکر قائم به خود معرفی کرده بود، بعید بود که افلاطون و ارسطو از ابن امر گزارشی ندهند، و سقراط آناکساگوراس را با اندیشه و مفهوم او از عقل یا نوس، نخستین فیلسوف هوشیار نمیافت. در واقع این آناکساگوراس بود که با به‌کارگیری نوس ایدئالیسم را پایه‌گذاری کرد اما نتوانست مفهومی غیر مادی و غیر جسمانی برای آن بیان کند. اولین فردی که با دیدگاه ایدئالیسم به عنوان پدر ایدئالیسم شناخته می‌شود افلاطون است. ▪️ایدئالیسم آلمانی رستاخیز ایدئالیسم با کانت و در آثار وی روی می‌دهد در تاریخ فلسفه دورانی را که با کانت آغاز و با فیشته، شلینگ، و هگل ادامه می‌یابد، ایدئالیسم آلمانی می‌نامند.[ ایدئالیسم آلمانی را، از آن رو که واکنشی در برابر چالش پیش‌آمده از انقلاب فرانسه، و به منظور تجدید سازمان دولت و جامعه بر یک پایهٔ معقول، برای سازگاری نهادهای سیاسی و اجتماعی با آزادی و مصلحت فرد بود، نظریهٔ انقلاب فرانسه نامیده‌اند. ایدئالیسم آلمانی در تعالیم هگل اوج گرفت، هگل دستگاه فلسفی خود را دربرگیرندهٔ دستاوردهای ایدئالیسم آلمانی و به اصطلاح خود او نتیجهٔ دیالکتیکی تمامی منازل ایدئالیسم آلمانی می‌داند. از نظر هگل فیشته نمایندهٔ ایدئالیسم درون‌ذات، نمایندهٔ تضاد جاودانهٔ من و جز-من است. شلینگ نمایندهٔ ایدئالیسم برون‌ذات است، یعنی پذیرش همانی من و جز-من در مطلق، و خود وی نمایندهٔ ایدئالیسم مطلق است. از نظر فلسفهٔ سیاسی ایدئالیسم آلمانی بیانگر این اعتقاد بود که نهادهای اجتماعی و سیاسی باید هماهنگ با تحول آزادانهٔ فرد باشند. ▪️گوتفرید لایبنیتس سیستمِ گوتفرید لایبنیتس ( Gottfried Wilhelm Leibniz) اصالت معنی (Idealism) است، زیرا که بر حسب آن جز (مناد) و ادراک مونادها چیزی وجود ندارد، و اشیاء فقط تصورات است؛ و اصالت تصور مطلق نیست، برای این که افزون بر صور، جوهرهای روحی و منادها و اصالت ادراک مطرح هست.

💢تا حالا چندبار تصمیم گرفتی که با تاریخ کشورت خوب و کامل آشنا بشی؟💢 ♦️▫️از تعطیلات نوروز استفاده کنید و تاریخ معاصر ایران رو از دوران مشروطه تا وقایع سال ۵۷، گوش بدید.▫️♦️ 🎧پادکست تاریخ دراما🎧 تاریخ ایران رو بصورت سریالی و داستانی روایت می‌کنه. پادکست تاریخ دراما @tarikhdrama

■ پاسخ نیل دگراس تایسون به سوال :آیا جهان هدفمند است؟ ● پاسخ نیل: من مطمئن نیستم، اما هر کس که پاسخ مطمئن تری میدهد ادعا میکند چیزهایی میداند که مبتنی بر دانش های تجربی نیست، این روش تفکر مرموز اکثر مذاهب و برخی از شاخه های فلسفه در گذشته است که در فهم عملکرد جهان و جایگاه ما در آن شکست سختی خورده اند. اگر ادعا کنیم جهان هدفمند است جهان باید عاقبت مطلوبی داشته باشد اما مطلوب چه کسی!!؟؟ و این عاقبت مطلوب بایستی چه باشد؟ اینکه حیات مبتنی بر اتم های کربن اجتناب ناپذیر باشد؟ یا اینکه پستانداران با شعور(انسان ها) تقدیر حیات باشند؟ البته انسان ها 99.999 درصد از عمر جهان، اصلا وجود نداشتند که این سوالات رو بپرسند. بنابر این اگر هدف جهان ساخت انسان بوده، جهان هستی به شکل خجالت آوری در خلق انسان غیر بهینه بوده است و اگر هدف نهایی جهان ساخت گهواره ای برای حیات بوده بنابراین پیرامون هستی یک روش عجیب و غریب را نشان میدهند. پیدایش حیات بر روی زمین، در مدت بیش از 3.5 میلیارد سال همیشه توسط حوادت طبیعی تهدید شده است: مرگ، ویرانی. نابودی محیط زیست توسط: آتشفشان ها و، تغییرات جوی، زلزله، سونامی، طوفان و به خصوص شهاب سنگ های مرگبار که 99.9 درصد تمام گونه هایی که اینجا زندکی میکردند را منقرض کرده اند. در مورد زندگی خود انسان چطور؟ اگر شما مذهبی هستید، احتمالا میگویید هدف زندگی عبادت خداست. اما اگر شما یکی از 100 میلیارد باکتری که در یک میلیمتر از روده ی شما زندگی میکنند باشید، احتمالا میگویید که هدف زندگی انسان ایجاد یک فضای تاریک، شاعرانه و بی هوازی از مدفوع برای شماست. بنابراین اگر غرور انسان هارا کنار بگذاریم، جهان بسیار بسیار تصادفی به نظر میرسد. اگر اتفاقاتی که به نفع ما، به اندازه ی اتفاقاتی که به زودی مارا نابود خواهند کرد باشد، آنوقت هدفمند بودن نا محتمل است ،اگر چه نمیتوان ثابتش کرد!!!! بنابراین اگر چه نمیتوانم با قاطعیت تمام بگویم که مطمینم جهان هدفمند هست یا نیست، اما حالت مخالفش بسیار محکم تر است. و قابل رویت است برای هر کس که جهان را همانطور که هست می بیند و نه آنطور که آرزوی میکند باشد. 👤 #نیل_دگراس_تایسون I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

▪️چرا مغز ما، قورباغه پخته می شود؟ اگر قورباغه‌اي را در ظرف آبی بگذارید و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكس‌العملي نشان نمي‌دهد تا آن كه آب جوش مي‌آيد و قورباغه پخته می شود و می میرد. اما اگر قورباغه را بگيريد و در ظرف آبي كه اختلاف دماي قابل ملاحظه‌اي با دماي بدن قورباغه دارد (آب جوش) بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون مي‌جهد چرا كه نمي‌تواند اين تغيير دما را تحمل كند. این داستان استعاری نکته جالبی را یادآوری می کند و آن این است که ذهن انسان نقاط ضعفی دارد. از جمله این نقاط ضعف آن است که متوجه تغییرات بسیار تدریجی منفی یا مثبت نمی شود. و این مساله آن جا خطرناک می شود که این تغییرات تدریجی، در طول زمان تبدیل به روند می شوند و بقاء شما/سازمان شما/کشور شما را به مخاطره می اندازند. به عبارت دیگر به خاطر اینکه مغز ما خطر را بیشتر در مواردی که اتفاق ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد، تشخیص می دهد، زمانی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد کمتر درک می کند. بگذارید سه مثال در سه حوزه مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمانی و کشورداری بزنم. 1- حتما تا کنون در اخبار شنیده اید برخی در پای بازی های کامپیوتری مرده اند. به خاطر بازی کردن بی امان. ممکن است از خودتان بپرسید چطور آدم ها به فضای مجازی یا بازی کامپیوتری معتاد می شوند؟ بگذارید یک حساب وکتاب ساده کنیم. با توجه به انفجار اطلاعات و گسترش روزافزون محتوای شبکه های مجازی، اگر هر روز فقط سه دقیقه بیشتر در شبکه های مجازی وقت بگذارنیم. در پایان سال می شود 18 ساعت یعنی معادل زمانی که بیداریم. هیچ کس از روز اول معتاد نبوده است. 2- اگر شما هزار مشتری داشته باشید و هر روز فقط یک مشتری از شما ناراحت شود. این خیلی مهم نیست. از نظر عددی هم مهم نیست (می شود یک هزارم) و هیچ تاثیری روی سودآوری شما ندارد. اما در پایان سال نسبت مشتریان از دست رفته به بیش از 30 درصد می رسد. 3- اگر هر هفته در هر استان کشور، یک کارگاه کوچک 30 نفره بسته شود، شاید به چشم نیاید. اما در پایان پنج سال، اگر بپذیریم که هر کدام از کارگران آن کارگاه ها یک خانواده چهار نفره دارند، آنگاه معیشت یک میلیون نفر در خطر می افتد. کودکان شان از بهداشت و آموزش مناسب برخوردار نخواهند بود و ناامیدی، حاشیه نشینی، اعتیاد، طلاق، خیانت و سایر آسیب های اجتماعی گریبانگیر بزرگسالان. ▪️تجویز راهبردی: برای آنکه در دام قورباغه پخته نیفتیم «تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی» قابل پیشنهاد است. هدف این تکنیک آن است که آینده مستتر در وضعیت فعلی را به خوبی به تصویر بکشد. به عبارتی می خواهیم بدانیم آینده در صورت ادامه وضعیت فعلی چگونه خواهد بود؟ این تکنیک با به تصویر کشیدن آینده، مغز قورباغه ای ما را به صورت مصنوعی در آب جوش می اندازد. در این تکنیک 3 سوال زیر را از خود می پرسیم: 1- چه پارامترهایی پیرامون ما در حال تغییر هستند؟ 2- کدام یک از این پارامترها، تغییرات شان کم و کم اهمیت است اما تغییرات تدریجی ولی دائمی دارند؟ 3- اگر این تغییرات برای مدتی (یک سال، پنج سال، ده سال) ادامه پیدا کند چه چیزهایی رخ می دهد؟ 👤 #مجتبی_لشکربلوکی I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

زبان‌داد ■چرخش زبان‌شناختی■ فرسته‌های زبان‌داد، که در قالب ویژه‌نامه‌های اینترنتیِ نامتوالی بارگذاری می‌شوند، مداخله‌های زبان
زبان‌داد ■چرخش زبان‌شناختی■ فرسته‌های زبان‌داد، که در قالب ویژه‌نامه‌های اینترنتیِ نامتوالی بارگذاری می‌شوند، مداخله‌های زبان‌شناختی کوتاه و پژوهش‌بنیادی هستند که با تمرکز بر رابطه‌ی زبان و تفکر، زبان و اجتماع، و  زبان و فرهنگ تکوین می‌یابند؛ این فرسته‌ها، بی‌آنکه با قالب متداول مقاله‌های موسوم به «پژوهشی» نسبتی داشته‌ باشند، در عادتِ پراقبالِ واژه‌بافی‌های غیرعالمانه و انشاهای صرفاً ذوقی و شمّی نیز گرفتار نخواهند شد؛ ترکیب خلاقانه‌ی این دو سنتِ جداافتاده یکی از ویژگی‌های خصلت‌نمای فرسته‌های زبان‌داد است. یادداشت‌های هر فرسته، اغلب، از رهگذر تحلیلِ کیفیِ یک «مثال» گسترش می‌یابند؛ به‌این‌ترتیب، «مثال» در مداخله‌های زبان‌داد صرفاً «مصداقِ» «مقوله‌ی مثال» در عبارتِ «به‌عنوان‌مثال» نیست؛ ازآن‌سو تحلیلِ کیفیِ «مثال» صرفاً به آن مثالِ خاص، و بافتِ بلافصلِ آن، محدود نمی‌ماند؛ این ویژگی نیز از خصلت‌نماهای زبان‌داد است. خودتان فرسته‌ها را مرور کنید؛ در همان نیم‌نگاه اول، ویژگی‌های کلی زبان‌داد دست‌تان می‌آید. ■■■ کانال: https://t.me/zabandad وبگاه : zabandad.com اینستاگرام «زبان‌داد»

همچنین باید اشاره کرد که پایبندی دقیق به "ابطال پذیری" توصیف دقیقی از روند علم مدرن نیست. برای یک چیز ، نظریه های اصلی به ندرت با یک نتیجه تجربی ابطال می شوند. همیشه سوالاتی در مورد طراحی آزمایشگاهی اساسی ، روش های اندازه گیری و تکنیک های تجزیه و تحلیل داده ها و همچنین این سوال ها وجود دارد که آیا نظریه های اساسی به درستی اعمال شده اند یا خیر. به عنوان مثال ، اگر بخواهیم اصل پوپر را دقیقاً به کار بندیم ، نظریه هلیوسنتریک (خورشید مرکزی) کوپرنیک از همان ابتدا باطل بود و نباید بیشتر مورد توجه قرار می گرفت ، زیرا نمی توانست حرکات سیاره ای را به دقت سیستم سنتی بطلمیوسی پیش بینی کند. تنها پس از اصلاح نظریه کپلر برای گنجاندن مدارهای بیضوی با سرعت متغیر در زمان ، و هنگامی که نیوتن نشان داد که این رفتار را می توان از لحاظ ریاضی از قوانین حرکتی وی ناشی کرد ، مقبولیت گسترده ای پیدا کرد. همچنین باید در نظر داشت که در اکثر موارد ، نظریه های "ابطالگرا" همچنان به عنوان مدل های بسیار دقیق واقعیت در حوزه های مناسب ادامه دارند. حتی امروز ، بیش از 100 سال پس از "ابطال" مکانیک نیوتن و معادلات الکترومغناطیسی ماکسول ، آنها اساساً تقریباً همه محاسبات عملی مهندسی و علمی باقی مانده اند و نتایج تقریباً از سایر تئوری های پیشرفته در همه شرایط بسیار عجیب و غریب قابل تشخیص نیست. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش آخر ابطال پذیری در اندیشه علمی مدرن اول از همه، باید توجه داشت که حتی برخی از ادعاهای اصلی چارلز داروین نیز ابطال شده است. به عنوان مثال ، وی معتقد بود که ارگانیسم ها می توانند طی یک عمر زندگی صفاتی کسب کنند و این صفات را به فرزندان منتقل کنند. اما ژنتیک مدرن نتیجه دیگری گرفته است ، صفات اکتسابی ، به استثنای موارد نادر ، به فرزندان منتقل نمی شوند. الگوی تکاملی فعلی ، که اغلب "سنتز مدرن" نامیده می شود ، این نتیجه را منعکس می کند. کارل پوپر ، که بیش از هر فیلسوف علمی دیگری ابطال پذیری را ترویج می کرد ، در ابتدا تکامل داروینی را فقط یک برنامه تحقیقاتی متافیزیکی می دانست ، زیرا آزمایش آن بسیار دشوار بود. بیشتر ادعاهای خلقت گرایان و دیگران درباره ابطال پذیری از این نظرات پوپر ناشی می شود. اما متعاقباً پوپر موضع خود را معكوس كرد و گفت: "من نظر خود را در مورد آزمون پذیری و وضعیت منطقی نظریه انتخاب طبیعی تغییر داده ام و خوشحالم كه فرصتی برای بازپس گیری دادم." [Popper 1978]. ▪️آزمایش های ابطال کنند برای تکامل در هر صورت ، روش های بی شماری وجود دارد که می توان نظریه تکاملی را آزمایش کرد و اگر بیهوده دانست ، باید رد شود. در اینجا فقط چند مورد ذکر شده است: چارلز داروین خودش یک آزمایش نسبتاً قوی از تکامل را پیشنهاد می کند: "اگر بتوان اثبات کرد که اندام پیچیده ای وجود دارد ، که احتمالاً با تعدد های متعدد و پی در پی و جزئی تشکیل نشده است ، نظریه من کاملاً نابو می شود." [داروین 1859 ، ص. 175] این اساس ادعاهای نویسندگان مختلف طراحی هوشمند است که ساختارهای مختلف بیولوژیکی ، مانند سیستم ایمنی مهره داران یا تاژک باکتریایی ، "بطور غیرقابل کاهش" پیچیده ای هستند. آنها از اجزای مختلفی تشکیل شده اند که در غیاب بقیه نمی توانند ایجاد شوند. با این حال ، این ساختارها به طور جامع در ادبیات علمی مورد مطالعه قرار گرفته اند و دانشمندان مسیرهای کاملاً قابل قبول تکاملی را نشان داده اند. زیست شناس مشهور جی. بی. ه. هلدان وقتی از وی سوال شد كه چه شواهدی می تواند روند تکامل را رد كند ، از "خرگوشهای فسیلی در دوران پری كامبرین" نام برد دلیل آن این است که پستانداران ، طبق تجزیه و تحلیل علمی فعلی ، تقریباً 40 میلیون سال پیش ظهور نکرده اند ، در حالی که دوران پری کامبرین تقریباً قبل از 570 میلیون سال است که فقط ابتدایی ترین موجودات روی زمین وجود دارد. زیست شناسان مدتها حدس می زدند كه كروموزوم انسانی شماره دو نتیجه جوش خوردن دو كروموزوم مربوطه در بسیاری از نخستی های دیگر است. اگر تجزیه و تحلیل DNA این کروموزوم ها نشان می داد که چنین نیست ، در واقع نظریه تکامل مدرن زیر سوال می رود. این "فرضیه همجوشی" در واقع ، با شناسایی نقطه دقیق همجوشی ، به طرز چشمگیری ، در سال 1993 (و بیشتر در سال 2005) تأیید شد. فناوری مدرن توالی DNA آزمایش دقیق تکامل را ارائه داده است ، فراتر از عجیب ترین رویاهای چارلز داروین. به طور خاص ، مقایسه توالی های DNA بین ارگانیسم ها می تواند به عنوان معیاری برای رابطه نسبی مورد استفاده قرار گیرد ، و همچنین می تواند برای ساختن رابطه سلسله مراتبی محتمل "درخت خانواده" بین مجموعه ای از ارگانیسم ها مورد استفاده قرار گیرد. چنین تجزیه و تحلیل هایی انجام شده است و نتایج تاکنون به طور چشمگیری شجره نامه ای را تأیید کرده است که قبلاً فقط براساس مقایسه ساختار بدن و بیوشیمی ساخته شده بود. به همین ترتیب ، برخی از خلقت گرایان ادعا می کنند که انتخاب طبیعی ، به معنای "زنده ماندن از بهترین" ، توتولوژیک است ، زیرا "تناسب اندام" چیزی بیش از توانایی بقا و تولید مثل نیست. درواقع ، داروین این عبارت را ابداع نکرده است - این کار را هربرت اسپنسر در سال 1864 انجام داده است - اما به هر حال در ادبیات زیست شناسی تکاملی از آن اغلب استفاده نمی شود. یک تعریف دقیق تر از "تناسب اندام" داشتن ویژگی های خاصی است که بقا و تولید مثل را در یک محیط خاص بیشتر محتمل می کند. تناسب اندام به تنهایی بقا را تضمین نمی کند. تکامل، وقتی در متن مدرن و با حجم عظیمی از داده های تجربی متقاعد کننده مشاهده شود ، کاملاً به عنوان یک نظریه قابل آزمایش قابل ارزیابی است. و در واقع چندین دهه از آزمایش ابطال کننده جان سالم به در برده است. دقیقاً به همین دلیل است که تکامل به عنوان الگوی حاکم در زیست شناسی مدرن جدی گرفته می شود.

اینجا خلاصه‌ی هر رمانی که نتونستید مطالعه کنید رو به صورت پادکست بشنوید، ازجمله آثار #داستایفسکی و #تولستوی: 👇 https://t.me/abouzar_shariati/15000

ردکننده گان فرگشت با عدم سازگاری این نظریه با اصل ابطالگرایی آنرا قابل قبول نمیدانند. باورمندان به طراحی خلاق و هوشمند همواره بیان میکنند که تکامل در بهترین حالت یک نظریه علمی ضعیف است ، زیرا "ابطال پذیر" نیست ، که در اصطلاح فلسفه علمی در حقیقت به معنای انعطاف پذیری بیش از حد نظریه است. هیچ آزمایشی قابل طرح نیست که قاطعانه آن را رد کند مثلا اصول اصلی آنرا کن هام ، خلقتگرا ، استدلال کرده است که نظریه هایی مانند تکامل و انفجار بزرگ (Big Bang) قابل آزمایش نیستند ، زیرا هیچ دانشمندی به مشاهده مستقیم وقایع حدس زده شده قادر نیست. هنری موریس یکی از خلقتگرایان ، خلقت گرایانه ادعا کرده است که تقریباً هر مشاهده از جهان طبیعی می تواند ، با برخی تنظیمات ، در چارچوب کلی تکاملی قرار گیرد ، و بنابراین تکامل شایسته نیست که به عنوان یک تئوری علمی جامع شناخته شود. بنابراین آیا واقعاً تکامل به عنوان یک نظریه علمی درجه یک واجد شرایط است، یا خیر؟ ادامه دارد I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش نهم نظریه تکامل و ابطالگرایی کارل پوپر گفته میشود که ابطالگرایی پوپر ایدهء جامع نیست, حتی برای تیوری های که همواره در علم از آن سخن میزنیم هم رویکرد کلی ندارد مثل بیگ‌ بنگ یا نظریه فرگشت.... کارل پوپر همچون برنامه های پژوهشی ایمره لاکاتوش نظریه فرگشت را یک برنامه پژوهشی متافزیکی میدانست. البته در بحث نظریه فرگشت از دیدگاه پوپر سوء استفاده میشود چگونه؟ خب قبل از اینکه به این پرسش پاسخ دهیم ، بایددیدگاه کارل پوپر را آنگونه که خودش بیان کرده است بدانیم ▪️#کارل_پوپر: درباره وضعیت علمی نظریه تکامل داروین «وقتی در اینجا درباره داروینیسم صحبت می كنم ، همیشه باید از نظریه امروز صحبت كنم این همان تئوری انتخاب طبیعی داروین است كه توسط تئوری وراثت مندلی ، تئوری جهش و تركیب ژن ها در استخر ژن و رمز ژنتیك رمزگشایی شده پشتیبانی می شود. . این یک نظریه بسیار چشمگیر و قدرتمند است. این ادعا که کاملاً تکامل را توضیح می دهد ، البته ادعایی جسورانه است و بسیار دور از اثبات است. همه نظریه های علمی حدس و گمان هستند ، حتی آنهایی که با موفقیت آزمایش های مختلف و متنوعی را پشت سر گذاشته اند. زیربنای مندلی داروینیسم مدرن به خوبی آزمایش شده است و نظریه تکامل نیز چنین آزمایش شده است که می گوید تمام زندگی زمینی از چند موجود زنده تک سلولی اولیه ، احتمالاً حتی از یک ارگانیسم منفرد تکامل یافته است. با این حال ، آزمایش مهمترین نقش خود داروین در نظریه تکامل ، نظریه انتخاب طبیعی او ، دشوار است. برخی تست ها ، حتی برخی آزمایش های آزمایشی وجود دارد. و در بعضی موارد ، مانند پدیده معروف، معروف به "مالیانیسم صنعتی" ، می توانیم انتخاب طبیعی را که اتفاق می افتد زیر چشم خود مشاهده کنیم. با این وجود ، به سختی می توان آزمون های شدیدی را در نظریه انتخاب طبیعی به دست آورد ، بسیار بیشتر از آزمایش های نظریه های قابل مقایسه در فیزیک یا شیمی. این واقعیت که آزمایش نظریه انتخاب طبیعی دشوار است باعث شده است برخی از افراد ، ضد داروینست ها و حتی برخی از داروین های بزرگ ، ادعا کنند که این یک توتولوژی است. یک توتولوژی مانند "همه میزها جداول هستند" البته قابل آزمایش نیست. و همچنین هیچ قدرت توضیحی ندارد. بنابراین بسیار شگفت آور است که بشنویم برخی از بزرگترین داروینست های معاصر خود این نظریه را به گونه ای تنظیم می کنند که برابر با توتولوژی باشد که آن موجوداتی که بیشترین فرزندان را دارند بیشترین فرزندان را ترک می کنند. و وادینگتون حتی در جایی می گوید (و او از این نظر در جاهای دیگر دفاع می کند) که "انتخاب طبیعی ... معلوم می شود ... یک توتولوژی است". با این حال ، وی در همان مکان به تئوری "قدرت عظیم… توضیح" نسبت می دهد. از آنجا که قدرت توجیهی یک توتولوژی به وضوح صفر است ، در اینجا باید مشکلی وجود داشته باشد. اما بخشهای مشابه را می توان در آثار داروینیستهای بزرگی مانند رونالد فیشر ، جی.بی.سی یافت. هالدان و جورج گیلورد سیمپسون. و دیگران. من این مشکل را ذکر کردم زیرا من نیز در زمره مقصران قرار دارم. من تحت تأثیر آنچه این مقامات می گویند ، در گذشته این نظریه را "تقریباً توتولوژیك" توصیف كرده ام و سعی كرده ام توضیح دهم كه چگونه نظریه انتخاب طبیعی غیرقابل آزمایش است (همانند توتولوژی) و در عین حال مورد توجه علمی زیادی است. راه حل من این بود که دکترین انتخاب طبیعی موفق ترین برنامه تحقیق متافیزیکی است. این مسئله مشكلات مفصلی را در بسیاری از زمینه ها مطرح می كند و به ما می گوید كه انتظار ما از حل قابل قبول این مسائل چیست. من هنوز هم معتقدم که انتخاب طبیعی به عنوان یک برنامه تحقیقاتی از این طریق عمل می کند. با این وجود ، من نظر خود را در مورد آزمون پذیری و وضعیت منطقی نظریه انتخاب طبیعی تغییر داده ام. و من خوشحالم که فرصتی برای تأیید درخواست دارم. امیدوارم که خواسته من کمی در درک وضعیت انتخاب طبیعی نقش داشته باشد.

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش هشتم تز دوئم-کواین Duhem-Quine thesis پیر دوئم و دبلیو.وی کواین پایان نامه را بعد از بررسی ابطال گرایی پوپر ارایه دادند که به تز دوئم-کوین معروف است. طبق تز دوئم-کوین ، آزمایش نظریه به صورت جداگانه غیرممکن است. برای پیش بینی های قابل آزمایش همیشه باید فرضیه های کمکی را اضافه کرد. به عنوان مثال ، برای آزمایش قانون جاذبه نیوتن در منظومه شمسی ، به اطلاعاتی در مورد جرم ها و موقعیت های خورشید و همه سیارات نیاز دارد. به طور مثال ، عدم پیش بینی مدار اورانوس در قرن نوزدهم منجر به رد قانون نیوتن نشد بلکه این فرضیه را رد کرد که در منظومه شمسی فقط هفت سیاره وجود دارد. تحقیقات بعدی به کشف یک سیاره هشتم ، نپتون منجر شد. اگر آزمایشی ناموفق باشد ، مشکلی پیش آمده است. اما در فهمیدن اینکه این چیست ، یک مشکل وجود دارد: یک سیاره گمشده ، تجهیزات آزمایش کالیبره شده بد ، انحنای نامشخص فضا و غیره. یکی از پیامدهای تز دوئم-کواین این است که هر نظریه ای را می توان با افزودن تعداد کافی فرضیه های مناسب موقت ، با هر مشاهده تجربی سازگار کرد. به همین دلیل است که علم از تیغ اوکام استفاده می کند. فرضیه های بدون توجیه کافی حذف می شوند. این پایان نامه توسط کارل پوپر پذیرفته شد ، و این باعث شد او ابطال ساده لوحی را به نفع "بقای مناسب ترین" یا ابطال پذیرترین نظریه های علمی رد کند. از نظر پوپر ، هر فرضیه ای که پیش بینی های آزمایشی ایجاد نکند ، صرفاً علمی نیست. چنین فرضیه ای ممکن است مفید یا ارزشمند باشد ، اما نمی توان گفت علمی است. کل گرایی تأییدی ، ساخته شده توسط W.V. کواین ، اظهار می دارد که داده های تجربی برای قضاوت بین نظریه ها کافی نیستند. در این دیدگاه ، همیشه می توان نظریه ای متناسب با داده های تجربی موجود ایجاد کرد. با این حال ، این واقعیت که شواهد تجربی در تعیین بین نظریه های جایگزین کارساز نیست ، لزوماً به این معنی نیست که همه نظریه ها از ارزش یکسانی برخوردار هستند ، زیرا دانشمندان غالباً از اصول راهنمایی مانند تیغ اوکام استفاده می کنند. یک نتیجه این دیدگاه این است که متخصصان فلسفه علم بر این شرط تأکید می کنند که مشاهدات انجام شده برای اهداف علم فقط به اشیا بین الاذهانی محدود شود. به این معنا که علم به مناطقی محدود می شود که در مورد ماهیت مشاهدات توافق عمومی وجود داشته باشد. توافق در مورد آن نسبتاً آسان است I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinkingص

کانت اولین فیلسوفی است که این ایدۀ جسورانه را مطرح کرد که عقل ما قوانین خود را از طبیعت اخذ نمی‌کند، بلکه قوانینش را بر طبیعت
کانت اولین فیلسوفی است که این ایدۀ جسورانه را مطرح کرد که عقل ما قوانین خود را از طبیعت اخذ نمی‌کند، بلکه قوانینش را بر طبیعت اعمال می‌کند. همین ایدۀ متهورانه الهام‌بخش پوپر فیلسوف علم قرن بیستم می‌شود. پوپر به تأسی از کانت معتقد است جهانی که ما می‌شناسیم، تفسیر ما از واقعیات مشاهدتی در سایۀ تئوری‌هایی است که خودمان ابداع کرده‌ایم. این مهم‌ترین وجه اشتراک دو فیلسوف بزرگ است. اما تفاوت پوپر با کانت این است که معتقد است تلاش عقل برای تحمیل قوانین خود بر طبیعت همواره قرین توفیق نیست، بلکه این تکاپو اغلب با شکست مواجه می‌شود. کتاب ‌کانت و پوپر؛ نقد خوانش پوپر از کانت نویسنده: نعمت الله عاملی انتشارات نقد فرهنگ چاپ اول: ۱۴۰۱

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش هفتم #توماس_کوهن و‌ #پوپر پوپر با دیدگاه های توماس کوهن هم خیلی موافق نبود. ایده پارادایم های علمی کوهن در بحث تاریخ علم بسیار تاثیر گذار بود ولی بنابر رویکرد های متضاد او با ایده ابطالگرایی، چندان هم برای پوپر خوشایند نبود. توماس کوهن رویکرد روش شناختی در مسئله روش شناسی علمی داشت. از دید کوهن در علم به صورت عامی نه میتوان اثبات گرا بود و نه میتوان ابطال گرا. هر ایده علمی دو بخش مهم دارد: ۱:بخش محوری ۲:بخش حاشیه ای کوهن برخلاف پوپر ، در روش علمی گزینشی عمل کردن را ضروری میداند این یعنی چه؟ یعنی برای انکشاف یک نظریه علمی باید بخش های محوری آن نظریه ابطال ناپذیر باشند. بخش های که کوهن آنرا به نام «پارادایم» یاد می‌کرد. پارادایم در اینجا یک پیشفرض قطعی است با استفاده ابزاری آن برای پیشبرد یک نظریه در مسیر اکتشافات علمی. از سوی دیگر کوهن آنگونه که قبلا بیان کردم رویکرد روان شناختی را در روش علمی اتخاذ کرده بود. به گونه که بیان کرد : نظریه های علمی جنبه جهانبینی فردی نیز دارند و فاقد هر گونه استقلالیت از مشاهده گر هستند این ایده برخلاف دیدگاه پوپر بود که تصور می‌کرد هر نظریه مستقل از ذهنیت های فردی باشد. چون اگر علم ذهنی باشد، منتج به سمت گیری میشود. از دید کوهن آنچنان که در کتاب خود «ساختار انقلاب های علمی» ، علم بر دو گونه است: ۱: علم عادی (Normal science) ۲:علم انقلابی (Revolutionary Science) علم عادی مجموعه از نظریه های قدیمی و گاه دروغین است علم انقلابی هم مجموعه از نظریه های جدید است که نظریه های قدیمی را با پیروی از فرآیند که خود بیان نموده است از میان برمیدارد I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

#فلسفه و #سیاست آموزش مبانی اصلیِ "فلسفه" و "مکاتب سیاسی" از صفرِ صفر آیدی جهت ثبت‌نام: @Moghadam_sss لینک درسگفتارها و خلاصه‌ی کتاب‌ها از جمله آثار #داستایوفسکی: https://t.me/abouzar_shariati/15000

-هیوم از جمله فیلسوفان تجربه گرای ضد استقراگرایی بود او در باب فلسفه علم و روش استقرا دیدگاه جالب دارد. از دید هیوم روش استقرا، روش صرفا نظری است؛ نه منطقی و نه تجربی او در کتاب خود (در باب طبیعت بشر) استدلالات زیادی را بر ضد این روش بیان میکند در واقع نظر هیوم این است که روش استقرا خطرناکترین نوع استدلال است ، مانند کسی که استدلال کند چون همه ی گربه های مورد مشاهده او دم داشتند پس حکم کند که همه گربه های جهان دم دارند. نکته مهم این است که پوپر از جمله مخالفان سرسخت اثبات گرایی (پوزیتویسم) و اندیشه های حلقه وین بود چون ملاک اثبات گرایان اثبات قطعی با تجربه هستند تلاش های اولیه اثبات گرایان منطقی ، علم را در مشاهده قرار می داد در حالی که غیرعلمی، غیر مشاهده ای بود و از این رو بی معنا بود. و اگر علیرغم تلاش کافی هیچ مدرکی حاصل نشود ، ادعا احتمالاً درست است). اینجا بود که پوپر متوجه عدم تقارن میان اثبات گرایی و ابطال پذیری شد. پوپر با حلقه وین ارتباط داشت ولی هیچگاه به صورت رسمی در مجالس این حلقه شرکت نکرد و برعکس منتقد آن هم بود در روش پوپر ما آزمایش میکنیم تا فرضیه را باطل کنیم نه اینکه آن فرضیه قطعا باطل باشد، ولی در روش اثبات گرایی ما آزمایش میکنیم تا فرضیه را اثبات کنیم تا سرحد قطعیت. اثبات پذیری معیار معناداری است ولی ابطال پذیری معیار علمیت است. روش استقرا در اثبات گرایی ، اصلاح شده و پشتوانه اثبات گرایان در رد کردن ایده های غیر علمی از دید آن ها قرار میگیرد. آنچه که پوپر مخالف آن بود. هدف پوپر از ایجاد ایده ابطال گرایی آنچنان که در مسئله مرزبندی بیان شد، مرز قایل شدن میان علم و شبه علم(متافزیک) بود نه معناداری یا بی معنایی یکی از این دو. این در حالیست که برای پوزیتویست ها متافزیک هیچ معنای ندارد چون فاقد هر گونه معیار علمی است. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش ششم مسئله مرزبندی مسئله مرزبندی اشاره به تمایز بین علم و علم است (از جمله علم شبه). #کارل_پوپر این مسئله را اصلی فلسفه علم خواند. با این حال ، هیچ گزارش واحدی از این مسئله موجب پذیرش فیلسوفان نشده است و برخی این مسئله را غیرقابل حل یا غیر جالب می دانند. مهم‌ترین موضوع اینکه، پوپر حتی متافزیک را بی معنی نمیدانست، علی رغم اینکه میان علم و متافزیک تمایز قائل بود ولی ملاک این تمایز معنادار و بی معنایی نبود حتی در اینجا مساله درست یا نادرست هم نیست در کتاب «منطق اکتشافات علمی The Logic of Scientific Discovery » پوپر به این موارد اشاره کرده است او مینویسد: «من سعی کردم با پیشنهاد معیار ابطال پذیری حل کنم ، نه مسئله معناداری یا معناداری بود و نه مشکل صدق یا مقبولیت. این مسئله ترسیم خط بود (و همچنین این کار را می توان انجام داد) بین گزاره ها ، یا سیستم گزاره ها ، علوم تجربی ، و همه گزاره های دیگر - اعم از اینکه آنها از نظر مذهبی باشند یا از نظر متافیزیکی ، یا به سادگی شبه علمی سالها بعد - احتمالاً در سالهای 1928 یا 1929 بوده است - من این اولین مسئله خود را "مسئله مرزبندی" نامیدم. ملاک ابطال پذیری، یک راه حل برای این مشکل تعیین مرز است ، زیرا می گوید که بیانیه ها یا سیستم های متعدد از گزاره ها ، برای اینکه در رتبه بندی علمی قرار بگیرند ، باید بتوانند با مشاهدات ممکن یا قابل تصور در تضاد باشند.» پوپر در باب مسایل متافزیکی بیان میکند که آن موارد، چون ابطال ناپذیر اند پس علمی نیستند. ولی درستی یا نادرستی آن مسئله جداست او‌ مینویسد: «مورد طالع بینی ، امروزه یک شبه علم معمول است ، ممکن است این نکته را نشان دهد. به دلیل اشتباه ، تا زمان #نیوتن ، مورد حمله #ارسطوئیان و سایر خردگرایان قرار گرفت به این دلیل که اکنون ادعای پذیرفته شده ای مبنی بر "تأثیر" سیارات بر رویدادهای زمینی ("زیر قمری") وجود دارد. در واقع نظریه جاذبه نیوتن ، و به ویژه نظریه ماه در مورد جزر و مد ، از نظر تاریخی فرزندان مأموریت های نجومی بود. به نظر می رسد نیوتن بیشتر تمایلی به اتخاذ نظریه ای ندارد که از همان ثبات ناشی شود ، به عنوان مثال نظریه ای که اپیدمی های "آنفلوانزا" ناشی از "نفوذ" اختری است. و #گالیله ، بدون شک به همین دلیل در واقع نظریه ماه جزر و مد را رد کرد. و بدبینی های او در مورد #کپلر را می توان به راحتی با بدبینی هایش در مورد طالع بینی توضیح داد...» میتوان گفت پوپر فیلسوف علم بود که از دو دوره تاریخ (علی الخصوص تاریخ فلسفه) متاثر شده بود ۱:دوره ظهور فلسفه سقراط،( گرچه سقراط یک استقراگرا بود ولی پوپر در بحث اعتراف به جهل «میدانم که هیچ نمیدانم» از او پیروی کرد ۲: دوره روشنگری: که پوپر را فیلسوف پسا کانتی میدانند(فیلسوف آزادی) و البته با در نظر داشت توجه پوپر به آرای #هیوم -اولا پوپر از #کانت پیروی میکند و خود را در چوکات گرایشات نئوکانتی قرار میدهد همان گونه که کانت بشر را به آزادی فکری متوجه میسازد و آنرا در قالب اصطلاح بسیار عمیق فلسفی روشنگری تبیین میکند، پوپر نیز انسان ها را دعوت میکند تا از مرجع واقعی شناخت که همانا خرد بشری است استفاده کنند، آنهم مستقلانه و به دور از هر نوع تقلید کورکورانه. کانت ایده روشنگری را در بهترین قالب تفسیر نموده است و پوپر نیز در یکی از نوشته های خود با عنوان «کانت-فیلسوف روشنگری- کارل پوپر Kant-Enlightenment philosopher» به آن اشاره نموده است. اما گوش فرادهیم که خود کانت درباره ایده روشنگری چه می گوید. او می نویسد: «روشنگری، برون رفت انسان از نابالغی خود کرده است. نابالغی یعنی ناتوانی در به کاربردن فهم خویش بدون رهنمود دیگری. این نابالغی هنگامی خودکرده است که علت آن نه کاستی فهم، بلکه کاستی عزم و دلیری در به کاربردن فهم خویش بدون رهنمود دیگری باشد. در به کار بردن فهم خویش شهامت داشته باش! لذا اینست گزین سخن روشنگری».

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش پنجم کارل پوپر ابطال گرایی و استقرا گرایی بدون شک کارل ‌پوپر به عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف علم قرن بیستم، از جمله تاثیر گذارترین افراد در بحث روش های علم و اصول آن شناخته میشود. پوپر استدلال استقرایی را از کرسی بلند علم به زیر کشید و نظریه ابطال پذیری را بنا نهاد. اگر چه پوپر فیلسوف بود، ولی روش ها و نظریات پیشنهادی او در بحث علم،روش های علم را از زیر ساخت تغییر داد. از دید پوپر نمیتوان از داده های جزیی به نتیجه کلی رسید مثلا با دیدن هزاران کلاغ سیاه نمیتوان به نتیجه کلی رسید و گفت که همه کلاغ ها سیاه هستند ولی اگر شما یک کلاغ سفید ببینید، پس تمام داده ها و فرضیات باطل میشوند بسیار اغراق آمیز به نظر می‌ رسد ولی پوپر آنرا ملاک روش های علمی میداند. از دید پوپر قرار نیست نظریه های علمی از سوی دانشمندان اثبات شوند در حقیقت تلاش بر این است که این نظریه ها ابطال شوند. از دید پوپر ابطال پذیری و خودسازگاری دو اصل مهم در نظریه های علمی است نظریه که ادعا کند قابل نقض نیست ، نظریه علمی نمیتواند باشد پوپر در نوشته خود «حدسیات و ابطال ها» علم را مجموعه از حدس ها و ابطال ها میداند حدس ها همان فرضیه ها و در حد بالاتر نظریه علم نه مطلقا ذهنی است و نه مطلقا عینی از دید پوپر نظریه ها این ویژه گی ها را باید داشته باشند 1. به دست آوردن تأیید ، یا تأیید تقریباً برای هر نظریه آسان است - اگر بدنبال تأیید هستیم. 2. تأییدها فقط در صورتي كه در نتيجه پيش بيني هاي پرخطر باشند ، بايد شمرده شوند. این بدان معناست که اگر از نظریه مورد نظر کم نور بودیم ، ما باید انتظار رویدادی را داشتم که با نظریه سازگار نبود - رویدادی که نظریه را رد می کرد. 3. هر نظریه علمی "خوب" یک ممنوعیت است: اتفاقات خاصی را ممنوع می کند. هر چه یک تئوری بیشتر منع کند ، بهتر است. 4- نظریه ای که با هیچ واقعه قابل تصوری قابل انکار نباشد غیر علمی است. انکارناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (همانطور که مردم اغلب فکر می کنند) بلکه یک رذیله است. 5- هر آزمون واقعی یک نظریه تلاشی برای جعل آن یا رد آن است. قابلیت آزمایش ابطال پذیری است. اما درجاتی از قابلیت آزمایش وجود دارد: برخی از نظریه ها بیشتر از بقیه قابل آزمایش هستند ، بیشتر در معرض رد هستند. آنها خطرات بیشتری را متحمل می شوند. 6. تأیید شواهد نباید حساب شود مگر در مواردی که نتیجه یک آزمایش واقعی نظریه باشد. و این بدان معنی است که می تواند به عنوان تلاشی جدی اما ناموفق برای ابطال نظریه ارائه شود. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم ▪️بخش چهارم راسل و ‌مسئله استقراء راسل می گوید : "اصل استقرا" خود ، اصلی تجربی نیست ، او معتقد است اصل استقرا اگر صحت داشته باشد از اولویت عقلی و قاعده ای "مقدم بر تجربه" است که از طریق تجربه قابل رد و اثبات نیست. راسل در باب مشکل استقراء در کتاب مسائل فلسفه در باب استقرا پرسشی مطرح می کند ، او در صفحه 87 این کتاب می گوید : «هرگاه می بینیم که دو امر متوالی با یکدیگر مقارنت داشته اند و در هیچ موردی ندیده ایم که یکی بدون دیگری واقع گردد ، آیا وقوع یکی از آن دو در مورد جدیدی ، مجوز این خواهد بود که انتظار وقوع آن دیگری را داشته باشیم؟ اعتبار تمام انتظارات ما نسبت به آینده، موکول به جوابی است که به این سوال می دهیم. راسل معتقد است که اگر استقرا صحیح نباشد ، ما هیچ دلیلی نخواهیم داشت که قبول کنیم "خورشید فردا هم طلوع خواهد کرد" ، او در کتاب "جهان بینی علمی" در باب تعمیم دادن مشاهدات جزیی به انچه مشاهده نشده در صفحات 76 و 77 می گوید : "تجربه نشان داده که توالی رویدادها در گذشته، علت انتظار وقوع این رویدادها در آینده بوده است. حال گرچه همیشه این توقعات به وقوع نخواهد پیوست و هر چند هیچ دلیلی بر یک شکل بودن طبیعت در گذشته و آینده نداریم ولی محتاج به اصل استقرا هستیم ، بنابراین ما باید با مبتنی دانستن علم بر استقرا ، نتایج حاصله از استقرا را به صورت احتمالی قبول کنیم ". به عقیده راسل اثبات "اصل استقرا" به استناد تجربه تنها بدون مصادره مطلوب ، هرگز ممکن نخواهد بود. پس یا باید استقراء را به استناد بداهت ذاتی آن پذیرفت و یا از هرگونه توجیه عقلی درباره انتظارات ما نسبت به آینده چشم پوشید. او می گوید باید قبول داشت که مسئله استقراء هنوز به لحاظ نظری برای منطق کاملا توجیه نشده است. در کل استقرا محل بحث های فراوانی شده که در غرب ، بیشترین و مهم ترین نقدها از سوی دیوید هیوم به ان وارد شده و نقطه عطف نقد هیوم به "اصل علیت" همین مساله استقراست ، از نظر هیوم استقرای ناقص شاید مورد افاده ی عملی علوم باشد ولی از نظر فلسفی ، جای بحث زیادی دارد و یقینی نیست ، او در باب علیت با مبانی تجربه گرایانه خود می گوید که : علیت امری نیست که مورد مشاهده ی تجربی شود ، آنچه ما رابطه ی علّی می دانیم در واقع توالی رویداد هاست. در بازی بیلیارد توپ سفید به توپ مشکی می خورد و حرکت میکند ، در اینجا چیزی به اسم علٌت تجربه نمی شود و ما فقط توالی دو رویداد را می بینیم ، از نظر او ، علیت دو عنصر ضرورت و کلیت را باید داشته باشد . که اول اینکه می بینیم معلول به ضرورت منطقی از علت "استنتاج" نمی شود . مثلا می دانیم آب با حرارت تبخیر می شود ، ولی هیچ ضرورت منطقی بین آب و تبخیر شدن نیست و اگر ما اینرا می دانیم به حکم تجربه است ، نه ضرورت منطقی. دوم مسئله ی کلیت یا تمامیت این امر است که همان مسئله ی استقراست ، هیوم معتقد است کلیت این مساله هم قابل بررسی نیست و استقرا توان اثبات ندارد ، یعنی نقد او این است که مگر ما همه ی آب های عالم را حرارت دادیم که چنین حکمی صادر می کنیم ؟ به هر حال در قرون اخیر ، بخصوص از زمان ظهور اگوست کنت و پوزیتیویست ها به بعد این مساله مورد بحث های فراوانی بوده و شاید بتوان "اصل ابطال پذیری" پوپر را یکی از محصولات این بحث های پر حاشیه در باب استقرا دانست.