en
Feedback
دریچه

دریچه

Open in Telegram

دیوار را من شکستم. سکوت را هم خودم می‌شکنم. http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-C3zLdJf7iArH

Show more
403
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-730 days
Posts Archive
بی‌هوا شبیه آواز... شاید برای تو...

Mohsen-Chavoshi-Ghatar-256.mp312.64 MB

- مرداد ۱۴۰۴، سایه‌ای از صدا، خانه‌ای دور از خانه.

در روزهای دور از خانه، آشفتگی پناه ندارد.

در روزهای دور از خانه، دلتنگ چیزی هستم که در خانه هم نداشتم.

آن دورها کسی دست تکان می‌داد و من هنوز خیال می‌کردم تنهاترین نفس‌ها را می‌کشم. شاید می‌رقصید. شاید غبار می‌رفت. شاید کسی به دیدارش می‌آمد. او با من نبود. و من به او نزدیک نشدم هیچ‌هنگام. نکند کمک می‌خواست؟

خودم... سقوط...

«شبی عمیق... مثل آه...»

«شب همیشه رو سیاه»

«شب بلند بدرقه»

غرق خواب‌های دورم، وقتی که زندگی هر لحظه سیلی بزرگی‌ست که بیدار بمانم. خیال، لالایی دردناکی‌ست که آشفته خوابم می‌کند. و زندگی فقط دست‌مایه‌ی خیال‌های بیشتر است و خیال‌ها دست‌آویز خواب. هنوز به من امید دارد که دعوتم می‌کند به سیلی و درد. اما مگر بیداری، دردناک‌تر نیست؟ هنوز کمی خسته‌ام.

دلشوره‌های بدی دارم. پس زندگی چه می‌شود؟

می‌گفتی زمان کمی داریم و هیچ کاری به غایتِ مطلوب نخواهد رسید. پس هیچ کاری نخواهیم کرد و صبر می‌کنیم که زمان کم، تمام شود و تمام شویم و بسوزیم در غایتِ مطلوب. غایتِ نیامده.

[خلوت بلوری]

و او در تنگنای تاریک شب، برایم آرزوهای روشن می‌کند.

خرابم می‌کند و در آوار، پناهم می‌شود.

اندوهگینم می‌کند و در اندوه، کنارم می‌ماند.

از فردا می‌ترسم. از گیلاس‌های چروکیده، از لباس‌های ندوخته، از صفحه‌های خالی، از خودم. که هنوز خالی‌ و بی‌قرار ادامه می‌دهم و رکود را به جان می‌خرم. دست‌هایم غریب و قهر مانده‌اند و زندگی فقط گرم است. و لعنت‌بارتر از این نمی‌شود. فردا هم نمی‌توانم...

Repost from N/a
#غزل_228 #سعدی @Mr_Stumbler

فردا کمی دور است...