1 180
Subscribers
-324 hours
-47 days
-2430 days
Posts Archive
1 180
ای عاشق وشیدای کوه های آبی من
ای داد که از درد و اندوه درمانده ام
بسیار دلتنگ تو هستم
از آنسوی کوهستان های دور که سرگردانم
ستایشت میکنم اما دریغا
که گرد پیری برچهره ت نشسته است
بدان که اگر همه تنهایت بگذارند
من درمان درد های تو خواهم بود
جنگل و دشت ، چشمه و رود
از قلب توسرچشمه میگیرند
