en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 841
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-7530 days
Posts Archive
لطفا کمی از من رو، برای خودم هم باقی بذار.

فضای اینجا انقدر یبس و فلسفیه که نمیتونم بانمک باشم زیاد، به جاش اونور در خدمتم. @el6hell

#part244 نگاهم رو به سقف دوختم و نفس عمیقی کشیدم تا از سرعت ضربان قلبم کم بشه اما فایده ای نداشت. همچنان شکمم تند تند بالا پایین میشد و میتونستم صدای تپشم رو حس کنم. حتی گردنم هم به شدت نبض میزد. هیچوقت توی زندگیم چنین حسی نداشتم‌. پس ارضا شدن این شکلی بود. حال میداد. دوستش داشتم. لبخند کجی روی لبم نشست و برای اینکه ببینم همچنان اراز رو دوست دارم یا حسم پریده برگشتم سمتش که دیدم زل زده بهم. احساس کردم که چیزی توی وجودم تکون خورد. حالا شکمش کمی برق میزد و به نظر میرسید به خاطر گرما عرق کرده باشه. میتونستم نوک سینه‌هاش رو از زیر نیم تنه تنگ خاکستری رنگش ببینم. موهاش حالا از همیشه نامرتب تر بودن و درحالی که سیگارش رو لای انگشتاش گرفته بود بدون حرف نگاهم میکرد. با دیدن انگشتاش زیر دلم قیلی ویلی رفت. ندیدم که با دستمال پاکشون کنه. باورم نمیشد که تا چند دقیقه پیش چهارتا از انگشتاش توم بود. به چشمای سبز خمارش خیره شدم، سیگارش رو لای لب هاش گذاشت و پکی بهش زد. نگاهش از چشمام سر خورد و رفت پایین تر که پام رو بستم و کمی خودم رو جمع کردم. اراز_بهت نمیومد انقدر خوب بدی. نیم نگاهی به لبخند کج گوشه لبش انداختم و درحالی که خنده‌م رو کنترل میکردم گفتم؛ _خفه شو. موهامو از توی صورتم زدم کنار و نشستم سر جام و شورتم رو برداشتم. با اینکه کمی معذب بودم، اما اینکه نگاهم میکرد حس خیلی خوبی بهم میداد. اگر قرار نبود اون نگاهم کنه اصلا چرا بدن داشتم؟ این افکارم کم کم داشت اعصابم رو خورد میکرد. یکی از دلایلی که باعث میشد دلم بخواد باهاش باشم همین بود که خیال میکردم قراره بعد از سکس از سرم بپره. اونطوری که هیوا میگفت، ممکن بود حسم عمیق نباشه و فقط در حد یه شب ادامه دار بشه. اما حالا که نگاهش میکردم، میفهمیدم خیلی بیشتر از اینا بهش نیاز دارم. با اینکه همینجوری لخت راحت بودم ولی ترجیح دادم بیشتر از این خراب بازی در نیارم بنابراین شورتم رو پوشیدم و دستم رو جلوی سینه هام گرفتم. با اینکه خجالت میکشیدم و معذب بودم اما کرمم میومد. نگاهی به اطرافم انداختم تا نیم تنم رو پیدا کنم که متوجه صندلی شدم. خیس خالی بود. لبام رو به هم فشردم. _شت. صدای خنده‌ش رو شنیدم، اما چیزی نگفت. این یکی واقعا خجالت اور بود. برای اینکه بتونم سریع تر پاکش کنم برگشتم تا نیم تنم رو بردارم اما هرجارو نگاه میکردم نبود. حالا به خاطر اینکه توی یه فضای نسبتا عمومی لخت بودم کمی احساس ناامنی میکردم. اگر کسی در رو باز میکرد و میومد تو چی؟ اگه پلیس و اماکن میومدن و یه دورم اونا کونم میزاشتن چی؟ کلافه زیر میز رو نگاه کردم که صدای خنده‌ش بلند شد. همچنان روی صندلی نشسته بود و درحالی که سیگار میکشید نگاهم میکرد. _خنده دارم؟ حالا که اینجا نشسته بود احساس میکردم از لحاظ سنی خیلی ازش کوچیکترم. علاوه بر اون ممکن بود مثل اهورا بره این موضوع رو واسه همه تعریف کنه. یه زمانی جرعت نداشتم توی ساحلی قلیون بکشم، درحالی که نه بوش روم میموند و نه ابوهادی از اون اطراف گذر میکرد. اما حالا، کل کسانی که من رو میشناختن یه اتویی داشتن تا راجبش پشت سرم حرف بزنن. چه همسایه ها، چه دوستام و اراز و اهورا. واقعا از اونور بوم افتاده بودم. شونش رو انداخت بالا و سرش رو کج کرد. نمیدونم فقط واسه من اینطور بود یا بقیه ادما‌هم چنین حسی بهش داشتن. چشماش رو که نگاه میکردم انگار داشتم به یه موجود جدا نگاه میکردم. فقط چشم نبودن، میتونستن حرف بزنن، فکر کنن و ببینن. انگار تمام وجودش در نهایت به اون دایره‌های سبز تیره براق منتهی میشد. نمیدونستم چطور بود اما نگاهش که میکردم چیزی فراتر از شرایط کنونیمون میدیدم. برعکس من که برای اولین بار توی عمرم با کراشم که 6 سال از خودم بزرگتر بود ارضا شدن رو تجربه کرده بودم انگار به چیزهای بیشتری فکر میکرد. دوست داشتم ذهنش رو بخونم. میخواستم بدونم الان که جلوم نشسته، از بیشتر زندگیم خبر داره و باعث شده تمام چیزهایی که تابحال تجربه نکرده بودم رو تجربه کنم چه فکری راجبم میکنه. حالا که چیزها و قسمت‌هایی از من دیده بود که هیچکس ندیده بود. حالا که با تمام وجود میخواستم فقط برای چند دقیقه مال اون باشم. اما میترسیدم. اگر توی ذهنش فقط یه دختر بچه 18 ساله بودم که میخواست با خودش و دوستاش لاس بزنه و راجبم مثل گذشته فکر میکرد چی؟ اگر با خودش میگفت خب به دست اوردنش اونقدراهم سخت نیست و میفهمید که برعکس حسی که خودش بهم داره چقدر برام مهمه چی؟ میترسیدم که من رو فقط یه دختر کله شق ببینه که 6 سال از خودش کوچیکتر بود. اونقدر بچه بودم که دلش نخواد دوباره باهام باشه؟ اگر فقط از سر اجبار همه اونکارارو انجام داده بود چی؟ اگر مثل من بهترین لحظات عمرش رو نگذرونده بود چی؟ افکارم احمقانه بود. چون قطعا قبل از من با خیلیای دیگه بوده.

روی ماندن هیچکس شرط بندی نکن، نصیحتیست از سمت کسی که شرطش را باخته. -محمود درویش

فاصله علاقه و نفرتت به من فقط یه عشق بدون سیاست و دورویی بود. مگر نه من بلد بودم چطور طوری باهات رفتار کنم که بدون من ندونی چطور نفس بکشی.

من بازیگر خیلی خوبی میشم، مخصوصا توی صحنه هایی که نیاز به گریه و زجه داره. فقط کافیه یه نفر از پشت صحنه اسمت رو داد بزنه و اونوقت باید بعد از سکانس من رو از روی زمین جمع کنن.

چی اوردیم سر هم؟ تو شیدا تر شدی و من تنها تر.

توهم از نداشتن من ناراحتی؟ به همون اندازه که من زجر میکشم و غصه دارم؟

برای من مهم بود که وقتی ناراحتی کجای خونه قایم میشی، لیوانی که توش اب میخوری چه رنگیه، مداد رو با کدوم دستت میگیری و بعد از شونه کردن موهات از توی برس درشون میاری یا نه؟ همیشه دلم میخواست بدونم که وقتی از خیابون دو طرفه رد میشی اول چپ رو نگاه میکنی یا راست؟ اول بند کدوم کفست رو میبندی و هنوز مثل بچگیات حواست هست که پات روی خط نره؟ با وجود همه اینها برام مهم نیست که کسی غیر از تو چطور ممکنه بخاطر من خودش رو بکشه.

یکبار به اسمون نگاه کردم و درحالی که بهت فکر میکردم با ابی خوندم؛ "نکنه ستاره‌ای بیاد یاد تورو نیاره" و بعد از اون دیگه ستاره ای ندیدم که من رو یادت نندازه.

جدا شدن ما از هم به این دلیل بود که هردومون دلمون رو پیش کس دیگه ای جا گذاشته بودیم. تو پیش شخصی که قبل از من توی زندگیت وجود داشت و من پیش اون توی قبلی که دیگه خیلی وقته که مرده.

عزیزم. موضوع ثابت نشدن احساس من نیست، بلکه عدم رضایت تو از موندنه. مگر نه اگر برای چند ثانیه به عمق چشم‌هام زوم میشدی، و یا اونقدری نزدیک بودی که متوجه صدا شدن اسمت بین ضربان تند قلبم باشی میفهمیدی که حس من خیلی وقته که ثابت شدست.

تورا بیشتر از من داشت، هر کس که کمتر از برایت تلاش کرده بود.

هرموقع لبات رو میبوسم و یا تنت رو لمس میکنم و توی اغوشت طوری فرو میرم که انگار به اینکه کاملا برای منی اطمینان دارم، سوسو میزنی و غیر قابل لمس تر میشی و درنهایت به موقع پریدن پلکام و بیدار شدن از خواب برای همیشه ناپدید میشی.

انقدر دلم رو شکستی که دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن تا اونهمه گله و غصه رو روی دفتر بالا بیارم و بلاخره خاطره‌ت رو جایی بیرون از این تن خسته چال کنم.

وجود تو برای من خوبه، البته اگر یه ماهی توی یه تنگ خشک و بی اب بودم و به اونهمه اشک برای نفس کشیدن نیاز داشتم.

نظر یادتون نره🌶

#part243 نوک سینش رو لای لب هام فشردم که انگشتاش رو محکم تر توم جلو عقب کرد. حالا لای پام کاملا خیس بود و صدای برخورد دستش بهم به خوبی شنیده میشد. ناله ای کردم که کشیدم بالا و دستش رو روی شکمم گذاشت و انگشتاش رو توم فشار داد و محکم تر عقب جلو کرد. ناله ای کردم و لب‌هام رو به هم فشردم. از شدت لذت داشت گریم میگرفت. اراز_انگشتام رو توت حس میکنی؟ با بغض سرمو تکون دادم که دستم رو که کنارم افتاده بود گرفت و زیر نافم گذاشت. حرکت انگشتاش رو زیر شکمم و توی سوراخم حس میکردم، کاملا قابل لمس بود. انگشت سومش رو به زور کرد تو که ناله ای کردم و نق زدم. سرش رو کنار گوشم برد و انگشتاش رو توی سوراخم فشرد و دستم رو به شکمم فشار داد. اراز_اینجا میخواستی تتو بزنی. دستم رو از روی شکمم برداشتم و کشیدمش سمت خودم و لبام رو روی لباش گذاشتم و خودم رو به انگشتاش فشار دادم. حرکت دستش رو بیشتر کرد، طوری محکم دستش رو عقب و جلو میکرد و بهم میکوبید که صداش توی کل فضا میپیچید. برای ثانیه ای انگار متوجه شرایطمون شد چون کشید عقب و صدای اهنگ رو بیشتر کرد. So I’m never gonna dance again the way I danced with you Never without your love دوباره اومد روم و انگشتاش رو کرد توم. لباش رو روی لبم گذاشت و دستش رو محکم توم عقب جلو کرد. انقدر محکم اینکار رو میکرد که کلیتوریسم درد گرفته بود و این درد توی کل سوراخم میپیچید اما همزمان لذتم هم بیشتر میشد. Tonight the music seems so loud I wish that we could lose this crowd Maybe it’s better this way We’d hurt each other with the things we want to say دیگه نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. واقعا گریم گرفته بود. لذتم هر لحظه بیشتر میشد، اما ارضا نمیشدم و این باعث میشد کمی غیر قابل تحمل و زیاد از حد باشه و وادارم کنه گریه کنم. لب هام رو به هم فشردم که ناله‌م بینشون خفه شد. سرش رو به گوشم نزدیک کرد و درحالی که نفس نفس میزد گفت؛ _من بهتر میکنمت یا اهورا؟ با این حرفش انگار رعدی از بدنم گذشت. درحالی که به خاطر ضربه هاش توی سوراخم روی تخت بالا پایین میشدم بهش خیره شدم و اشکم از چشمم ریخت. پامو کمی باز تر کردم و دستم روی سینم نشست. درحالی که لبام از هم فاصله گرفته بود و بدون ری اکشن نفس نفس میزدم نالیدم؛ _اون نتونست.. لبش کمی کج شد و انگشت چهارمش رو برد داخلم که لبام لرزید و با بغض ادامه دادم؛ _نتونست ارضام کنه. ابروهاش رو برد بالا و لباش رو به هم فشار داد و انگشت چهارمش که بنظر میومد توم جا نمیشد رو بدون ملایمت هول داد توم. اه بلندی کشیدم که دستش رو روی دهنم گذاشت و حرکاتش رو محکمتر کرد. We could have been so good together We could have lived this dance forever But now who’s gonna dance with me? Please, stay صدای اه‌هام و گریه‌ای که همراه با ناله میکردم زیر دستاش خفه میشد. دستش رو از روی دهنم برداشت و قبل از اینکه بخوام صدای ناهنجار دیگه ای تولید کنم لباش رو روی لبام گذاشت و دست سمت چپش رو کشید لای پام و کلیتوریسم رو مالید. نمیتونستم ببوسمش، به هیچ عنوان تواناییش رو نداشتم. فقط نفس نفس میزدم و صدای ناله هام بین لب‌های خیسش که لبام رو مک میزدن خفه میشد. انگشتاش رو بیشتر توم فشرد و محکمتر عقب و جلو کرد و لای پام رو مالید که برق عجیبی از توی وجودم رد شد و لذت طور دیگه ای شکل گرفت. احساس ارضا کننده ای داشت و انگار توی کل تنم میپیچید. لباش رو از روی لبام برداشت که ناله ای کردم و کمرش رو چنگ زدم. _دارم.. ا.. نتونستم حرفم رو کامل کنم و بغضم شکست. از شدت لذت واقعا داشتم گریه میکردم. رفت لای پام و انگشتاش رو محکم توم جلو عقب کرد و به محض اینکه زبونش به کلیتوریسم خورد و مکش زد برق دیگه ای از وجودم گذشت و لرزیدم. سرش رو به خودم فشردم و با بغض و صدای لرزون گفتم؛ _فاک. پاهام همچنان میلرزید و احساس کردم چیزی با فشار کمی از لای پام سر خورد. کمرم رو که کمی به سمت بالا متمایل شده بود روی تخت گذاشتم و پاهام رو بستم و به سقف خیره شدم. لای پام داغ بود و احساس میکردم جای چیزی توی سوراخم خالیه. زیر دلم کمی درد میکرد و همچنان نبض میزد. نفس عمیقی کشیدم و موهام رو از توی صورتم زدم کنار و به اراز که از روی صندلی بلند میشد نگاه کردم. کمر باریکش به یه برامدگی دوست داشتنی و زیبا منتهی میشد که زیر شلوارش مخفی بود. میتونستم شورت مشکیش رو از زیرش ببینم‌. شکمش حالا کمی رفته بود داخل و تند تند بالا پایین میشد، به صورتی که میتونستم خط سیکسپکاش رو بهتر ببینم. نیم تنش رو از روی صندلی برداشت و کرد تنش، بدون حرف رفت سمت استند و پاکت سیگاری برداشت. اومدم سمتم و نیم نگاهی بهم انداخت و روی صندلی نشست. سیگارش رو روشن کرد و پکی بهش زد و خیره شد بهم. گوشیش رو برداشت و صدای اهنگ رو قطع کرد.

#part242 ابروهام رفت توی هم و درحالی که سینه هام رو میمالیدم و خودم رو بهش فشار میدادم نالیدم؛ _اراز. نیم نگاهی بهم انداخت و کلیتوریسم رو مک زد و اروم گاز گرفت. خودم رو کشیدم بالا و بلند شدم. جامو باهاش عوض کردم و مجبورش کردم بشینه روی صندلی. درحالی که لبش رو مک میزد بددن حرف و با لبخند کجی زل زده بود بهم. دلم میخواست ببوسمش، اما اصلا نمیخواستم بدونم چه مزه‌ایم. نگاهی به سینه‌هاش انداختم و پاهام رو گذاشتم دو طرفش و روش نشستم. اروم لبم رو بوسید و دستش رو روی سینم کشید و برد پایین تر. کمی بلند شدم تا کارش رو راحت تر انجام بده و نیم تنم رو از تنم در اوردم و انداختم روی صندلی. دستام رو دور کمرش گذاشتم و سرم رو کردم توی گردنش که انگشتاش رو لای پام حس کردم. ذهنم مختل بود و به هیچ عنوان موقعیتمون رو درک نمیکرد. فقط نیاز داشتم کاری که میخواست بکنه رو زودتر انجام بده. سوراخم گز گز میکرد و به خاطر خیسی کاملا داغ بود. انگشتش رو خیلی اروم لای پام کشید که زبونم رو روی گوشش کشیدم. زیر گوش و کنار گردنش رو مک زدم و نگاهم رو به چشمای سبزش دوختم. لباش کمی از هم فاصله داشت و اروم نفس میکشید. نگاه خمارش روی لب هام لیز خورد و زبونش رو به لبش نزدیک کرد و با انگشت کلیتوریسم رو مالید. کمی رفتم بالا و درحالی که اروم نفس میکشیدم سرم رو دوباره کردم توی گردنش و نالیدم؛ _بکنش توم. صدای خنده‌ش رو شنیدم و نوازش انگشتش لای پام رو بیشتر حس کردم. چشمام رو بستم و حرفم رو کمی اروم تر تکرار کردم. داشت اذیتم میکرد. زبونم رو روی پوست گردنش کشیدم، داغ داغ بود و میتونستم نبض ظریفش رو لای لب‌هام حس کنم. دستم رو از روی شونش پایین بردم و روی سینه و شکمش کشیدم و در نهایت دستش رو گرفتم. انگشتاش خیس بود. نفس عمیقی کشیدم و دستش رو به خودم فشار دادم اما انگشتاش توی زاویه درستی نبودن. کلافه لب زدم؛ _اراز. همچنان خیره و با لبخند کجی نگاهم میکرد. سرش رو کج کرد و انگشت شصتش رو دورانی دور سوراخم کشید. اراز_توشم همینقدر داغ و خیسه؟ خودم رو به انگشتش مالیدم. _امتحانم کن. سرش رو به سرم چسبوند و با چشمای خمارش نگاهم کرد. حالا لب‌هاش توی فاصله یک میلیمتری از لبام قرار داشتن. نفس عمیقی کشید و اروم گفت؛ _امتحانت کنم؟ لب‌هاش با لبام برخورد میکرد و نفسای داغش به صورتم میخورد. انگشتاش همچنان فاصله بین کلیتوریس تا سوراخم رو اروم طی میکردن و نگاه خیرش منتظر بهم دوخته شده بود. هرکس دیگه ای بود بلند میشدم و میزدم توی دهنش. اما من مدتها بود که خماری این لحظه رو میکشیدم، پس خرابش نمیکردم. میخواستم دستای اون، من رو گناهکار کنن. اروم لبش رو بوسیدم و موهام رو از توی صورتم زدم کنار. _توشو لمس ک.. قبل از اینکه بخوام حرفم رو کامل کنم انگشتش توی سوراخم فرو رفت. از شدت لذت نفسم بند اومد و خودم رو کشیدم بالا. کمی دردم اومده بود، با این حال خودم رو به انگشتش فشردم و ناله‌ای کردم. زبونش رو روی لبم کشید و انگشتش رو اروم کشید بیرون و بعد دوباره به شدت کردش تو که زیر دلم تیر کشید. برعکس سری اول، واقعا احساس خوبی داشت. احساس کردم که انگشتش رو کمی خم کرد، بند انگشتش رو توی خودم حس میکردم. تند تند نفس میکشیدم و نفس هام کنار گوشش انگار باعث میشد بیشتر تحریک بشه. چشمام رو بستم و زبونم رو روی گوشش کشیدم که انگشت دومشو کرد توم. _فاک. چند بار پشت سر هم و مقطع نفس کشیدم که دستش از سینم جدا شد و پشت کمرم نشست. سرش رو کرد توی گردنم و انگشتاش رو توم جلو عقب کرد که نتونستم تحمل کنم و خودم رو انداختم روش. حالا میتونستم پوست نرم سینه هاش رو روی سینه‌هام حس کنم. شکمش زیر شکمم بود و با هر دم و بازدم بیشتر بهم میچسبید. نفسای داغش به گردنم برخورد میکرد. انگشتاش رو توم جلو عقب کرد و گوشم رو مک زد. خم شدن انگشتاش رو حس کردم و کمی بعد احساس خیلی خوبی وجودم رو حس کرد. تازه میفهمیدم نقطه G چی بود. انگار چیزی اون تو وجود داشت که با انگشتاش اروم میمالیدش. حس خیلی خوبی داشت اما کلافم میکرد. بیشتر میخواستم، باید درد میکشیدم. لابه لای ناله هام به زور اسمش رو صدا زدم که حرکاتش رو تند تر کرد و انگشت سومش رو فرو برد داخل. حرفم توی دهنم موند و اروم خودم رو روی انگشتش جلو عقب کردم. ناله ای کردم و به زور گفتم؛ _محکمتر. دستش دور کمرم نشست و خیلی سریع جاش رو باهام عوض کرد. افتادم روی تخت و پاهام رو باز کردم و کشیدمش سمت خودم که خم شد روم و دوتا انگشتاش رو همزمان کرد توم. پام رو کمی بستم و خودمو به انگشتش فشار دادم و با صدای لرزون گفتم؛ _فاک. لبم رو بین دندونام فشردم و به چشماش نگاه کردم. موهاش ریخته بود توی صورتش و اروم نفس میکشید. دستم از کمرش سر خورد و سینه هاش رو گرفتم. رفتم پایین تر و کشیدمش سمت خودم. زبونم که به سینش خورد نفس ارومی کشید و انگشتاش رو بیشتر توم فشرد که کمی دردم گرفت، اما همچنان حس خوبی بهم میداد.

#part241 احساس قلقلک زیر دلم پیچید و حتی توی مهره های کمر و لگنم هم حسش کردم. کم کم داشت از شدت اونهمه نیاز گریم میگرفت. هیچوقت توی عمرم توی چنین موقعیتی نبودم. از خودم جداش کردم و لبام رو روی لباش گذاشتم و مکشون زدم. کلافه ازش فاصله گرفتم و درحالی که نفس نفس میزدم کنار گوشش گفتم؛ _انگشتاتو بکن توم. حتی زدن این حرف هم باعث شد حس کنم ارضا شدم. زدن این حرف توی گوشش، اینکه ازش خواهش میکردم منو بکنه برام تحریک کننده بود. واقعا نیاز داشتم توی خودم حسش کنم، چیزی اون تو نیاز به لمس شدن داشت. نمیدونستم چیه، هیچوقت قبل از این حسش نکرده بودم. درحالی که اروم نفس میکشید ازم جدا شد و به چشمام نگاه کرد. بدنم رو از نظر گذروند. انگار میدونست دارم عذاب میکشم، همه اون نیاز رو توی چشمام میدید. لبخند کجی روی لبش نشست و موهاش رو از روی صورتش زد کنار. نگاهش شبیه نگاه کسی بود که لاتاری برده. اما این بهتر نبود؟ اینکه ازش خواهش میکردم منو بکنه؟ زبونش رو روی لبش کشید و بعد لای دندونش فشردش. درحالی که با همون نگاه خیره و خمار نگاهم میکرد رفت پایین. شلوارم رو اروم کشید پایین و از روی شورت بهم نگاه کرد. مطمئن بودم خیسی شورتم حتی از همون زاویه هم قابل دیدنه. دوست داشتم چشمام رو ببندم، خجالت میکشیدم. اما میخواستم ببینم که چطور نگاهم میکنه. میخواستم توجهش رو با تموم وجودم حس کنم. سرش رو خم کرد و و درحالی که چشم بهم دوخته بود زبونش رو از روی شورت روی کصم کشید که نفسمو با صدا فوت کردم بیرون و لبم کج شد. انگار هر لحظه منتظر بودم گریه کنم. زبونش رو کمی پایین تر کشید، اما شلوارم اجازه نداد به جایی که باید برسه. کشید عقب و درحالی که همونطور خیره نگاهم میکرد سرش رو کج کرد و شلوارم رو از پام در اورد. زانوهام رو به هم چسبوندم که رونم رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد. نگاهم رو ازش گرفتم و چشمام رو بستم. خودش رو بین پاهام جا داد و اومد بالا و لباش رو روی لبام گذاشت. درحالی که میبوسیدمش دستم رو به تاپش رسوندم و از تنش درش اوردم. حالا میتونستم شکمش رو که با خط‌هایی محو به چند تیکه ملایم تقسیم شده بود ببینم. خودم رو کشیدم پایین و نیم تنش رو از تنش در اوردم و درحالی که دهنم باز بود تا راحت تر نفس بکشم به سینه هاش خیره شدم. چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم. چندثانیه بدون حرف سینه‌های کوچیکش رو از نظر گذروندم و خودم رو کشیدم بالا. به محض اینکه لبم به نوک سینش برخورد کرد کشید عقب و رفت لای پام. با نگاه خمارش وحشیانه نگاهم کرد و دستش رو دوطرف شورتم گذاشت و خم شد روم. اروم شورتم رو کشید پایین و زبونش رو زیر شکمم حرکت داد. حالا دقیقا تا روی برامدگی کصم رسیده بود. چشمام رو بستم و لبام رو به هم فشردم. ازم فاصله گرفت و شورتم رو از پام خارج کرد که چشمام رو باز کردم. بدون حرف به لای پام نگاه میکرد. دندونام رو روی هم فشردم و زانوهام رو از هم فاصله دادم و پامو باز کردم. چشمام به زور باز میشد. سرم رو کج کردم و به چشمای خیرش چشم دوختم. شکمم مدام بالا پایین میشد و اجازه نمیداد خودمو ببینم. سرش رو کج کرد و زبونش رو روی لبش کشید. دستش رو روی برامدگی استخونم لگنم نوازش داد و کمی کشیدم سمت خودش. اروم خم شد روم که چشمام رو بستم. نفس گرمش به سوراخم میخورد و باعث میشد بیشتر حسش کنم. رونم رو اروم لیس زد و گرفتش و بیشتر کشیدم سمت خودش. طولی نکشید که گرمی زبونش رو لای پام حس کردم و نفسم رفت. دستم رو روی شکمم مالیدم و خودم رو بهش فشار دادم. شیار لای پام رو لیس زد و بعد لباش رو به کلیتوریسم چسبوند و مکش زد. اروم مکش میزد و لباش رو ازش جدا میکرد. صدای لیز خوردن لباش رو روش میشنیدم. پلکام روی هم لرزید و سینم رو توی دستم گرفتم و اروم مالیدمش. حالا تموم نفسام صدا دار شده بودن و فرقی با ناله نداشتن. خودم رو بهش فشار دادم و دستم رو بردم سمت سرش. انگشتام رو توی موهاش فرو بردم و با دست مخالفم سینم رو بیشتر توی مشتم فشردم. زبونش رو روی کصم چرخوند و کمی پایین تر رفت. با فرو رفتن زبونش توی سوراخم نفسم بند اومد. خودم رو کشیدم بالا و ناله ای کردم. _فاک. زبونش رو که لیز خورده بود دوباره فشار داد بهم که لبام لرزید و بی اختیار گفتم؛ _بسه. انگشتاتو بکن توم. دیگه نمیتونستم تحمل کنم. چشمام خیس شده بود. نیاز داشتم وقتی خودم رو بهش فشار میدم انگشتاش تا ته برن توم. نیاز داشتم همین گرمارو اون تو احساس کنم. دوباره برگشت سر جاش و مشغول مک زدن کلیتوریسم شد. حرکاتش باعث میشد بلرزم. چندتا نفس عمیق کشیدم و نق زدم. دست خودم نبود، اصلا دست خودم نبود. نیاز داشتم از تموم سوراخام گاییده بشم. این لطافت رو نمیخواستم. لیز خوردن اروم زبون داغ و خیسش لای پام و روی سوراخم فقط جری ترم میکرد.. نیاز داشتم درد بکشم. میخواستمش.