ar
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

الذهاب إلى القناة على Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

إظهار المزيد
2 835
المشتركون
-324 ساعات
-57 أيام
-7130 أيام
أرشيف المشاركات
#part245 دخترای بهتر، بزرگتر، با پروپاچه های بیشتر و پولدار و داف و پلنگ. کسانی که حتی خودمم ارزوی بودن با یکیشون رو داشتم. کسانی که خیلی راحت میتونست داشته باشتشون. یعنی به دست اوردنشون از به دست اوردن من سخت‌تر بود؟ انگار از سوالم زیاد خوشش نیومده بود چون همچنان بعد از چنددقیقه با ابروهای بالا رفته و لبایی که کج شده بود نگاهم میکرد. پکی به سیگارش زد و فیلترشو انداخت روی زمین و دودش رو فرو خورد. بی توجه به سوالم و درحالی که بدنم رو از پایین تا بالا نگاه میکرد گفت؛ _سریال نقطه کور رو دیدی؟ این رو گفت و نخ دیگه ای از توی پاکتش خارج کرد. نگاهم رو ازش گرفتم و بی توجه به سوالش گفتم؛ _تو نیم تنم رو ندیدی؟ سیگارش رو با فندکش روشن کرد و زانوهام رو از نظر گذروند. اب دهنم رو قورت دادم که گفت؛ _نمیدونم، شاید دیده باشم‌ ولی اول سوالم رو جواب بده. نگاهم رو ازش گرفتم و نفس عمیقی کشیدم. همین رفتاراش بود که باعث میشد انقدر ازش خوشم بیاد‌. اینکه نگاهم میکرد رو دوست داشتم. من رو میترسوند، ضربان قلبم رو بالا میبرد و بهم هیجان میداد. من عاشق مخلوط این احساسات بودم. حالا دست به سینه ایستاده بودم و دستام جلوی سینه‌هام بود، انگار که خودم رو بغل کرده باشم. نگاهش رو اورد بالا تر و رون‌هام رو از نظرگذروند. _نمیدونم. نه. اروم پلک زد و گفت؛ _من رو یاد جین میندازی‌. موهام رو از توی صورتم زدم کنار و نشستم روی تخت و تمام تلاشم رو کردم نگاهم به اون سمتش نیوفته. امیدوار بودم خودشم اونجارو نگاه نکنه. موذب میشدم. _مثل من خوب میداد؟ لبخند قشنگی زد که دندوناش مشخص شد. وقتی میخندید کنار لبش یه فرورفتگی خیلی قشنگ ایجاد میشد. لبخندم رو کنترل کردم و به چشماش زل زدم. نگاهش بین چشمام چرخید و یکی از پاهاش رو کنارم روی دسته صندلی گذاشت. نیم نگاهی به پا و رونش انداختم و اب دهنم رو قورت دادم که گفت؛ _نه. اروم پلک زدم که به صندلیش لم داد. نگاهم مدام روی شکم و سینه و ترقوه‌هاش میچرخید. دلم میخواست لمسش کنم. درخواستم خنده دار بود پس مطرحش نمیکردم. میخواستم بگم تو دلت نمیخواد ارضا بشی؟ اما یه درصد توی فکرم نمیگنجید که بخواد بزاره من اینکار رو براش بکنم. اراز_ولی مثل تو سکسی بود. لبخند کجی زدم و سرم رو بلند کردم که درحالی که سیگارش رو نوک انگشتاش گرفته بود باهاش بهم اشاره کرد؛ _البته مثل تو از اینکه کسی ممه‌هاش رو ببینه نمیترسید. پوزخندی زدم و نگاهم رو ازش گرفتم. _منم نمیترسم. ولی کوپنت دیگه تموم شده. توجهی به حرفم نکرد و ادامه داد؛ _مامورای اف بی ای یه روز کاملا افتابی مثل امروز توی دفتراشون نشسته بودن که یه کارتون بزرگ براشون میفرستن. _توی کارتونه یه نیم تنه نبود که من بردارم بپوشم؟ میتونستم تاپم رو بپوشم. اصلا اجباری نبود. منتها مثل اینکه خودمم میخاریدم و این رو خودش هم میدونست. با لبخند شیطانی ای زل زدم بهش که ادامه داد؛ _درش رو باز کردن دیدن یه دختر لخت توشه. _او. پس من باید تو اف بی ای کار میکردم. نگاهش روی شکمم چرخید و با همون صدای قشنگش ادامه داد؛ _متاسفم. کادر پرسنلیمون تکمیله. سرم رو تکون دادم. متوجه حرفش شده بودم. اراز_اسم دختره جین بود. هیچی یادش نمیومد، در ضمن همه جای بدنش پر از تتو بود. به سکوتم ادامه دادم که لب‌های صورتیش رو روی فیلتر سیگار فشرد. دلم میخواست ببوسمش. دوباره و دوباره و دوباره. برای مدت های طولانی. نگاهش رو اورد بالا تر و به سینه‌هام که زیر بازوهام بودن نگاه کرد. اراز_میگذره تا اینکه میفهمن هرکدوم از تتوهای اون دختر درمورد یه جرم صحبت میکنه. با رمز گشاییش، مکان قرار داشتن اون تتو و رنگش میتونستن خیلی چیزهارو راجب قتل‌هایی که اتفاق میوفتاد بفهمن. ابروهام رو انداختم بالا که نگاهش روی لب‌هام خشک شد. اراز_خودشم نمیدونست اون تتوها از کجا اومدن ولی مثل یه برد برای سازمان اف بی ای میموند. روی همه تتوهاش تحقیق میکردن، از همشون عکس گرفته بودن. ابروهام رو کمی کشیدم توی هم. _کل دنیا لختش رو دیدن. سرش رو کج کرد که نگاه چپی بهش انداختم. اراز_شاید لازم بوده. نیم نگاهی به تخت انداخت که سرم رو انداختم پایین. اراز_اینهمه اب از کجات اوردی؟ _خفه شو.

لطفا کمی از من رو، برای خودم هم باقی بذار.

فضای اینجا انقدر یبس و فلسفیه که نمیتونم بانمک باشم زیاد، به جاش اونور در خدمتم. @el6hell

#part244 نگاهم رو به سقف دوختم و نفس عمیقی کشیدم تا از سرعت ضربان قلبم کم بشه اما فایده ای نداشت. همچنان شکمم تند تند بالا پایین میشد و میتونستم صدای تپشم رو حس کنم. حتی گردنم هم به شدت نبض میزد. هیچوقت توی زندگیم چنین حسی نداشتم‌. پس ارضا شدن این شکلی بود. حال میداد. دوستش داشتم. لبخند کجی روی لبم نشست و برای اینکه ببینم همچنان اراز رو دوست دارم یا حسم پریده برگشتم سمتش که دیدم زل زده بهم. احساس کردم که چیزی توی وجودم تکون خورد. حالا شکمش کمی برق میزد و به نظر میرسید به خاطر گرما عرق کرده باشه. میتونستم نوک سینه‌هاش رو از زیر نیم تنه تنگ خاکستری رنگش ببینم. موهاش حالا از همیشه نامرتب تر بودن و درحالی که سیگارش رو لای انگشتاش گرفته بود بدون حرف نگاهم میکرد. با دیدن انگشتاش زیر دلم قیلی ویلی رفت. ندیدم که با دستمال پاکشون کنه. باورم نمیشد که تا چند دقیقه پیش چهارتا از انگشتاش توم بود. به چشمای سبز خمارش خیره شدم، سیگارش رو لای لب هاش گذاشت و پکی بهش زد. نگاهش از چشمام سر خورد و رفت پایین تر که پام رو بستم و کمی خودم رو جمع کردم. اراز_بهت نمیومد انقدر خوب بدی. نیم نگاهی به لبخند کج گوشه لبش انداختم و درحالی که خنده‌م رو کنترل میکردم گفتم؛ _خفه شو. موهامو از توی صورتم زدم کنار و نشستم سر جام و شورتم رو برداشتم. با اینکه کمی معذب بودم، اما اینکه نگاهم میکرد حس خیلی خوبی بهم میداد. اگر قرار نبود اون نگاهم کنه اصلا چرا بدن داشتم؟ این افکارم کم کم داشت اعصابم رو خورد میکرد. یکی از دلایلی که باعث میشد دلم بخواد باهاش باشم همین بود که خیال میکردم قراره بعد از سکس از سرم بپره. اونطوری که هیوا میگفت، ممکن بود حسم عمیق نباشه و فقط در حد یه شب ادامه دار بشه. اما حالا که نگاهش میکردم، میفهمیدم خیلی بیشتر از اینا بهش نیاز دارم. با اینکه همینجوری لخت راحت بودم ولی ترجیح دادم بیشتر از این خراب بازی در نیارم بنابراین شورتم رو پوشیدم و دستم رو جلوی سینه هام گرفتم. با اینکه خجالت میکشیدم و معذب بودم اما کرمم میومد. نگاهی به اطرافم انداختم تا نیم تنم رو پیدا کنم که متوجه صندلی شدم. خیس خالی بود. لبام رو به هم فشردم. _شت. صدای خنده‌ش رو شنیدم، اما چیزی نگفت. این یکی واقعا خجالت اور بود. برای اینکه بتونم سریع تر پاکش کنم برگشتم تا نیم تنم رو بردارم اما هرجارو نگاه میکردم نبود. حالا به خاطر اینکه توی یه فضای نسبتا عمومی لخت بودم کمی احساس ناامنی میکردم. اگر کسی در رو باز میکرد و میومد تو چی؟ اگه پلیس و اماکن میومدن و یه دورم اونا کونم میزاشتن چی؟ کلافه زیر میز رو نگاه کردم که صدای خنده‌ش بلند شد. همچنان روی صندلی نشسته بود و درحالی که سیگار میکشید نگاهم میکرد. _خنده دارم؟ حالا که اینجا نشسته بود احساس میکردم از لحاظ سنی خیلی ازش کوچیکترم. علاوه بر اون ممکن بود مثل اهورا بره این موضوع رو واسه همه تعریف کنه. یه زمانی جرعت نداشتم توی ساحلی قلیون بکشم، درحالی که نه بوش روم میموند و نه ابوهادی از اون اطراف گذر میکرد. اما حالا، کل کسانی که من رو میشناختن یه اتویی داشتن تا راجبش پشت سرم حرف بزنن. چه همسایه ها، چه دوستام و اراز و اهورا. واقعا از اونور بوم افتاده بودم. شونش رو انداخت بالا و سرش رو کج کرد. نمیدونم فقط واسه من اینطور بود یا بقیه ادما‌هم چنین حسی بهش داشتن. چشماش رو که نگاه میکردم انگار داشتم به یه موجود جدا نگاه میکردم. فقط چشم نبودن، میتونستن حرف بزنن، فکر کنن و ببینن. انگار تمام وجودش در نهایت به اون دایره‌های سبز تیره براق منتهی میشد. نمیدونستم چطور بود اما نگاهش که میکردم چیزی فراتر از شرایط کنونیمون میدیدم. برعکس من که برای اولین بار توی عمرم با کراشم که 6 سال از خودم بزرگتر بود ارضا شدن رو تجربه کرده بودم انگار به چیزهای بیشتری فکر میکرد. دوست داشتم ذهنش رو بخونم. میخواستم بدونم الان که جلوم نشسته، از بیشتر زندگیم خبر داره و باعث شده تمام چیزهایی که تابحال تجربه نکرده بودم رو تجربه کنم چه فکری راجبم میکنه. حالا که چیزها و قسمت‌هایی از من دیده بود که هیچکس ندیده بود. حالا که با تمام وجود میخواستم فقط برای چند دقیقه مال اون باشم. اما میترسیدم. اگر توی ذهنش فقط یه دختر بچه 18 ساله بودم که میخواست با خودش و دوستاش لاس بزنه و راجبم مثل گذشته فکر میکرد چی؟ اگر با خودش میگفت خب به دست اوردنش اونقدراهم سخت نیست و میفهمید که برعکس حسی که خودش بهم داره چقدر برام مهمه چی؟ میترسیدم که من رو فقط یه دختر کله شق ببینه که 6 سال از خودش کوچیکتر بود. اونقدر بچه بودم که دلش نخواد دوباره باهام باشه؟ اگر فقط از سر اجبار همه اونکارارو انجام داده بود چی؟ اگر مثل من بهترین لحظات عمرش رو نگذرونده بود چی؟ افکارم احمقانه بود. چون قطعا قبل از من با خیلیای دیگه بوده.

روی ماندن هیچکس شرط بندی نکن، نصیحتیست از سمت کسی که شرطش را باخته. -محمود درویش

فاصله علاقه و نفرتت به من فقط یه عشق بدون سیاست و دورویی بود. مگر نه من بلد بودم چطور طوری باهات رفتار کنم که بدون من ندونی چطور نفس بکشی.

من بازیگر خیلی خوبی میشم، مخصوصا توی صحنه هایی که نیاز به گریه و زجه داره. فقط کافیه یه نفر از پشت صحنه اسمت رو داد بزنه و اونوقت باید بعد از سکانس من رو از روی زمین جمع کنن.

چی اوردیم سر هم؟ تو شیدا تر شدی و من تنها تر.

توهم از نداشتن من ناراحتی؟ به همون اندازه که من زجر میکشم و غصه دارم؟

برای من مهم بود که وقتی ناراحتی کجای خونه قایم میشی، لیوانی که توش اب میخوری چه رنگیه، مداد رو با کدوم دستت میگیری و بعد از شونه کردن موهات از توی برس درشون میاری یا نه؟ همیشه دلم میخواست بدونم که وقتی از خیابون دو طرفه رد میشی اول چپ رو نگاه میکنی یا راست؟ اول بند کدوم کفست رو میبندی و هنوز مثل بچگیات حواست هست که پات روی خط نره؟ با وجود همه اینها برام مهم نیست که کسی غیر از تو چطور ممکنه بخاطر من خودش رو بکشه.

یکبار به اسمون نگاه کردم و درحالی که بهت فکر میکردم با ابی خوندم؛ "نکنه ستاره‌ای بیاد یاد تورو نیاره" و بعد از اون دیگه ستاره ای ندیدم که من رو یادت نندازه.

جدا شدن ما از هم به این دلیل بود که هردومون دلمون رو پیش کس دیگه ای جا گذاشته بودیم. تو پیش شخصی که قبل از من توی زندگیت وجود داشت و من پیش اون توی قبلی که دیگه خیلی وقته که مرده.

عزیزم. موضوع ثابت نشدن احساس من نیست، بلکه عدم رضایت تو از موندنه. مگر نه اگر برای چند ثانیه به عمق چشم‌هام زوم میشدی، و یا اونقدری نزدیک بودی که متوجه صدا شدن اسمت بین ضربان تند قلبم باشی میفهمیدی که حس من خیلی وقته که ثابت شدست.

تورا بیشتر از من داشت، هر کس که کمتر از برایت تلاش کرده بود.

هرموقع لبات رو میبوسم و یا تنت رو لمس میکنم و توی اغوشت طوری فرو میرم که انگار به اینکه کاملا برای منی اطمینان دارم، سوسو میزنی و غیر قابل لمس تر میشی و درنهایت به موقع پریدن پلکام و بیدار شدن از خواب برای همیشه ناپدید میشی.

انقدر دلم رو شکستی که دقیقا نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن تا اونهمه گله و غصه رو روی دفتر بالا بیارم و بلاخره خاطره‌ت رو جایی بیرون از این تن خسته چال کنم.

وجود تو برای من خوبه، البته اگر یه ماهی توی یه تنگ خشک و بی اب بودم و به اونهمه اشک برای نفس کشیدن نیاز داشتم.

نظر یادتون نره🌶

#part243 نوک سینش رو لای لب هام فشردم که انگشتاش رو محکم تر توم جلو عقب کرد. حالا لای پام کاملا خیس بود و صدای برخورد دستش بهم به خوبی شنیده میشد. ناله ای کردم که کشیدم بالا و دستش رو روی شکمم گذاشت و انگشتاش رو توم فشار داد و محکم تر عقب جلو کرد. ناله ای کردم و لب‌هام رو به هم فشردم. از شدت لذت داشت گریم میگرفت. اراز_انگشتام رو توت حس میکنی؟ با بغض سرمو تکون دادم که دستم رو که کنارم افتاده بود گرفت و زیر نافم گذاشت. حرکت انگشتاش رو زیر شکمم و توی سوراخم حس میکردم، کاملا قابل لمس بود. انگشت سومش رو به زور کرد تو که ناله ای کردم و نق زدم. سرش رو کنار گوشم برد و انگشتاش رو توی سوراخم فشرد و دستم رو به شکمم فشار داد. اراز_اینجا میخواستی تتو بزنی. دستم رو از روی شکمم برداشتم و کشیدمش سمت خودم و لبام رو روی لباش گذاشتم و خودم رو به انگشتاش فشار دادم. حرکت دستش رو بیشتر کرد، طوری محکم دستش رو عقب و جلو میکرد و بهم میکوبید که صداش توی کل فضا میپیچید. برای ثانیه ای انگار متوجه شرایطمون شد چون کشید عقب و صدای اهنگ رو بیشتر کرد. So I’m never gonna dance again the way I danced with you Never without your love دوباره اومد روم و انگشتاش رو کرد توم. لباش رو روی لبم گذاشت و دستش رو محکم توم عقب جلو کرد. انقدر محکم اینکار رو میکرد که کلیتوریسم درد گرفته بود و این درد توی کل سوراخم میپیچید اما همزمان لذتم هم بیشتر میشد. Tonight the music seems so loud I wish that we could lose this crowd Maybe it’s better this way We’d hurt each other with the things we want to say دیگه نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. واقعا گریم گرفته بود. لذتم هر لحظه بیشتر میشد، اما ارضا نمیشدم و این باعث میشد کمی غیر قابل تحمل و زیاد از حد باشه و وادارم کنه گریه کنم. لب هام رو به هم فشردم که ناله‌م بینشون خفه شد. سرش رو به گوشم نزدیک کرد و درحالی که نفس نفس میزد گفت؛ _من بهتر میکنمت یا اهورا؟ با این حرفش انگار رعدی از بدنم گذشت. درحالی که به خاطر ضربه هاش توی سوراخم روی تخت بالا پایین میشدم بهش خیره شدم و اشکم از چشمم ریخت. پامو کمی باز تر کردم و دستم روی سینم نشست. درحالی که لبام از هم فاصله گرفته بود و بدون ری اکشن نفس نفس میزدم نالیدم؛ _اون نتونست.. لبش کمی کج شد و انگشت چهارمش رو برد داخلم که لبام لرزید و با بغض ادامه دادم؛ _نتونست ارضام کنه. ابروهاش رو برد بالا و لباش رو به هم فشار داد و انگشت چهارمش که بنظر میومد توم جا نمیشد رو بدون ملایمت هول داد توم. اه بلندی کشیدم که دستش رو روی دهنم گذاشت و حرکاتش رو محکمتر کرد. We could have been so good together We could have lived this dance forever But now who’s gonna dance with me? Please, stay صدای اه‌هام و گریه‌ای که همراه با ناله میکردم زیر دستاش خفه میشد. دستش رو از روی دهنم برداشت و قبل از اینکه بخوام صدای ناهنجار دیگه ای تولید کنم لباش رو روی لبام گذاشت و دست سمت چپش رو کشید لای پام و کلیتوریسم رو مالید. نمیتونستم ببوسمش، به هیچ عنوان تواناییش رو نداشتم. فقط نفس نفس میزدم و صدای ناله هام بین لب‌های خیسش که لبام رو مک میزدن خفه میشد. انگشتاش رو بیشتر توم فشرد و محکمتر عقب و جلو کرد و لای پام رو مالید که برق عجیبی از توی وجودم رد شد و لذت طور دیگه ای شکل گرفت. احساس ارضا کننده ای داشت و انگار توی کل تنم میپیچید. لباش رو از روی لبام برداشت که ناله ای کردم و کمرش رو چنگ زدم. _دارم.. ا.. نتونستم حرفم رو کامل کنم و بغضم شکست. از شدت لذت واقعا داشتم گریه میکردم. رفت لای پام و انگشتاش رو محکم توم جلو عقب کرد و به محض اینکه زبونش به کلیتوریسم خورد و مکش زد برق دیگه ای از وجودم گذشت و لرزیدم. سرش رو به خودم فشردم و با بغض و صدای لرزون گفتم؛ _فاک. پاهام همچنان میلرزید و احساس کردم چیزی با فشار کمی از لای پام سر خورد. کمرم رو که کمی به سمت بالا متمایل شده بود روی تخت گذاشتم و پاهام رو بستم و به سقف خیره شدم. لای پام داغ بود و احساس میکردم جای چیزی توی سوراخم خالیه. زیر دلم کمی درد میکرد و همچنان نبض میزد. نفس عمیقی کشیدم و موهام رو از توی صورتم زدم کنار و به اراز که از روی صندلی بلند میشد نگاه کردم. کمر باریکش به یه برامدگی دوست داشتنی و زیبا منتهی میشد که زیر شلوارش مخفی بود. میتونستم شورت مشکیش رو از زیرش ببینم‌. شکمش حالا کمی رفته بود داخل و تند تند بالا پایین میشد، به صورتی که میتونستم خط سیکسپکاش رو بهتر ببینم. نیم تنش رو از روی صندلی برداشت و کرد تنش، بدون حرف رفت سمت استند و پاکت سیگاری برداشت. اومدم سمتم و نیم نگاهی بهم انداخت و روی صندلی نشست. سیگارش رو روشن کرد و پکی بهش زد و خیره شد بهم. گوشیش رو برداشت و صدای اهنگ رو قطع کرد.

#part242 ابروهام رفت توی هم و درحالی که سینه هام رو میمالیدم و خودم رو بهش فشار میدادم نالیدم؛ _اراز. نیم نگاهی بهم انداخت و کلیتوریسم رو مک زد و اروم گاز گرفت. خودم رو کشیدم بالا و بلند شدم. جامو باهاش عوض کردم و مجبورش کردم بشینه روی صندلی. درحالی که لبش رو مک میزد بددن حرف و با لبخند کجی زل زده بود بهم. دلم میخواست ببوسمش، اما اصلا نمیخواستم بدونم چه مزه‌ایم. نگاهی به سینه‌هاش انداختم و پاهام رو گذاشتم دو طرفش و روش نشستم. اروم لبم رو بوسید و دستش رو روی سینم کشید و برد پایین تر. کمی بلند شدم تا کارش رو راحت تر انجام بده و نیم تنم رو از تنم در اوردم و انداختم روی صندلی. دستام رو دور کمرش گذاشتم و سرم رو کردم توی گردنش که انگشتاش رو لای پام حس کردم. ذهنم مختل بود و به هیچ عنوان موقعیتمون رو درک نمیکرد. فقط نیاز داشتم کاری که میخواست بکنه رو زودتر انجام بده. سوراخم گز گز میکرد و به خاطر خیسی کاملا داغ بود. انگشتش رو خیلی اروم لای پام کشید که زبونم رو روی گوشش کشیدم. زیر گوش و کنار گردنش رو مک زدم و نگاهم رو به چشمای سبزش دوختم. لباش کمی از هم فاصله داشت و اروم نفس میکشید. نگاه خمارش روی لب هام لیز خورد و زبونش رو به لبش نزدیک کرد و با انگشت کلیتوریسم رو مالید. کمی رفتم بالا و درحالی که اروم نفس میکشیدم سرم رو دوباره کردم توی گردنش و نالیدم؛ _بکنش توم. صدای خنده‌ش رو شنیدم و نوازش انگشتش لای پام رو بیشتر حس کردم. چشمام رو بستم و حرفم رو کمی اروم تر تکرار کردم. داشت اذیتم میکرد. زبونم رو روی پوست گردنش کشیدم، داغ داغ بود و میتونستم نبض ظریفش رو لای لب‌هام حس کنم. دستم رو از روی شونش پایین بردم و روی سینه و شکمش کشیدم و در نهایت دستش رو گرفتم. انگشتاش خیس بود. نفس عمیقی کشیدم و دستش رو به خودم فشار دادم اما انگشتاش توی زاویه درستی نبودن. کلافه لب زدم؛ _اراز. همچنان خیره و با لبخند کجی نگاهم میکرد. سرش رو کج کرد و انگشت شصتش رو دورانی دور سوراخم کشید. اراز_توشم همینقدر داغ و خیسه؟ خودم رو به انگشتش مالیدم. _امتحانم کن. سرش رو به سرم چسبوند و با چشمای خمارش نگاهم کرد. حالا لب‌هاش توی فاصله یک میلیمتری از لبام قرار داشتن. نفس عمیقی کشید و اروم گفت؛ _امتحانت کنم؟ لب‌هاش با لبام برخورد میکرد و نفسای داغش به صورتم میخورد. انگشتاش همچنان فاصله بین کلیتوریس تا سوراخم رو اروم طی میکردن و نگاه خیرش منتظر بهم دوخته شده بود. هرکس دیگه ای بود بلند میشدم و میزدم توی دهنش. اما من مدتها بود که خماری این لحظه رو میکشیدم، پس خرابش نمیکردم. میخواستم دستای اون، من رو گناهکار کنن. اروم لبش رو بوسیدم و موهام رو از توی صورتم زدم کنار. _توشو لمس ک.. قبل از اینکه بخوام حرفم رو کامل کنم انگشتش توی سوراخم فرو رفت. از شدت لذت نفسم بند اومد و خودم رو کشیدم بالا. کمی دردم اومده بود، با این حال خودم رو به انگشتش فشردم و ناله‌ای کردم. زبونش رو روی لبم کشید و انگشتش رو اروم کشید بیرون و بعد دوباره به شدت کردش تو که زیر دلم تیر کشید. برعکس سری اول، واقعا احساس خوبی داشت. احساس کردم که انگشتش رو کمی خم کرد، بند انگشتش رو توی خودم حس میکردم. تند تند نفس میکشیدم و نفس هام کنار گوشش انگار باعث میشد بیشتر تحریک بشه. چشمام رو بستم و زبونم رو روی گوشش کشیدم که انگشت دومشو کرد توم. _فاک. چند بار پشت سر هم و مقطع نفس کشیدم که دستش از سینم جدا شد و پشت کمرم نشست. سرش رو کرد توی گردنم و انگشتاش رو توم جلو عقب کرد که نتونستم تحمل کنم و خودم رو انداختم روش. حالا میتونستم پوست نرم سینه هاش رو روی سینه‌هام حس کنم. شکمش زیر شکمم بود و با هر دم و بازدم بیشتر بهم میچسبید. نفسای داغش به گردنم برخورد میکرد. انگشتاش رو توم جلو عقب کرد و گوشم رو مک زد. خم شدن انگشتاش رو حس کردم و کمی بعد احساس خیلی خوبی وجودم رو حس کرد. تازه میفهمیدم نقطه G چی بود. انگار چیزی اون تو وجود داشت که با انگشتاش اروم میمالیدش. حس خیلی خوبی داشت اما کلافم میکرد. بیشتر میخواستم، باید درد میکشیدم. لابه لای ناله هام به زور اسمش رو صدا زدم که حرکاتش رو تند تر کرد و انگشت سومش رو فرو برد داخل. حرفم توی دهنم موند و اروم خودم رو روی انگشتش جلو عقب کردم. ناله ای کردم و به زور گفتم؛ _محکمتر. دستش دور کمرم نشست و خیلی سریع جاش رو باهام عوض کرد. افتادم روی تخت و پاهام رو باز کردم و کشیدمش سمت خودم که خم شد روم و دوتا انگشتاش رو همزمان کرد توم. پام رو کمی بستم و خودمو به انگشتش فشار دادم و با صدای لرزون گفتم؛ _فاک. لبم رو بین دندونام فشردم و به چشماش نگاه کردم. موهاش ریخته بود توی صورتش و اروم نفس میکشید. دستم از کمرش سر خورد و سینه هاش رو گرفتم. رفتم پایین تر و کشیدمش سمت خودم. زبونم که به سینش خورد نفس ارومی کشید و انگشتاش رو بیشتر توم فشرد که کمی دردم گرفت، اما همچنان حس خوبی بهم میداد.