en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 842
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-7830 days
Posts Archive
Repost from N/a
👶🏻بابایی چرا جایی نیست که راحت حرف بزنیم خب😿 👨🏻بیبی گرل الان میبرمت یه گپ راحت جلو همه بابایی صدام کن🩸⛓ 👶🏻اخه گپا نمیشه که بیرونمون میکنن😿 👨🏻اینجا مخصوص خانواده 𝔅𝔇𝔖𝔐 و 𝔏𝔊𝔅𝔗 هستش😈 👨🏻مخصوص گرایشای خاص بیا سریع🎀 👶🏻چشم چشم اومدم😻 شماهم بیاین عشق کنین💞 https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk https://t.me/+LSzBJS0gRjg1MzBk پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
࿌B࿌D࿌S࿌M࿌_࿌G࿌R࿌O࿌U࿌P࿌ 🛑اینجا خونه‌ماست🛑 💎تنها جایی که میتونیم با خیال راحت خودمون باشیم و نقاب نزنیم!💎 ما اینجا در مورد حسمون بدون خجالت صحبت می‌کنیم.🫦 گپ می‌زنیم، بازی می‌کنیم، خوش می‌گذرونیم و از همدیگه یاد می‌گیریم!🥳 ⛓تو خونه منتظرتیم⛓ https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5

photo content
+1

Repost from N/a
🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.
🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 گپی پر از دختر پسرای هورنی🫦👅 بیا و فاب و پارتنر مورد نظرتو پیدا کن🤤 ⛓تو خونه ما منتظرتونیم⛓ 🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 گپی پر از دختر پسرای هورنی🫦👅 بیا و فاب و پارتنر مورد نظرتو پیدا کن🤤 ⛓تو خونه ما منتظرتونیم⛓

Repost from N/a
🔥࿌BDSM࿌_࿌BDSM࿌_࿌BDSM࿌ ⭕️جایی برای اشتراک گذاشتن احساسات و گرایشمون⭕️ ⛓اینجا قراره خودتو بهتر بشناسی⛓ 💎خودتو یاد بگیری،بدون قضاوت دیگران و جزوی از خانواده بزرگ اس ام باشی💎 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 تو خونه ما منتظرتیم🍒 🔥🔥اینجا راجع به گرایش‌های ممنوعه‌ست🔥🔥

Repost from N/a
࿌B࿌D࿌S࿌M࿌_࿌G࿌R࿌O࿌U࿌P࿌ 🛑اینجا خونه‌ماست🛑 💎تنها جایی که میتونیم با خیال راحت خودمون باشیم و نقاب نزنیم!💎 ما اینجا در مورد حسمون بدون خجالت صحبت می‌کنیم.🫦 گپ می‌زنیم، بازی می‌کنیم، خوش می‌گذرونیم و از همدیگه یاد می‌گیریم!🥳 ⛓تو خونه منتظرتیم⛓ https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5

Repost from N/a
🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.
🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 گپی پر از دختر پسرای هورنی🫦👅 بیا و فاب و پارتنر مورد نظرتو پیدا کن🤤 ⛓تو خونه ما منتظرتونیم⛓ 🔥خونه ما🔥 ⛓ی گپ برای همه گرایش ها⛓ 💦جایی برای اینکه بدون خجالت خود واقعیت باشی💦 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 گپی پر از دختر پسرای هورنی🫦👅 بیا و فاب و پارتنر مورد نظرتو پیدا کن🤤 ⛓تو خونه ما منتظرتونیم⛓

Repost from N/a
🔥࿌BDSM࿌_࿌BDSM࿌_࿌BDSM࿌ ⭕️جایی برای اشتراک گذاشتن احساسات و گرایشمون⭕️ ⛓اینجا قراره خودتو بهتر بشناسی⛓ 💎خودتو یاد بگیری،بدون قضاوت دیگران و جزوی از خانواده بزرگ اس ام باشی💎 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 https://t.me/+7PUXM-svcxwzOTY5 تو خونه ما منتظرتیم🍒 🔥🔥اینجا راجع به گرایش‌های ممنوعه‌ست🔥🔥

Repost from N/a
اوه بناازمممم بلخره پیداش کردم بزرگ ترینن چنل 𝗌𝗆🎀😈 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 همه داف های 𝗌𝗆 پروف های کاپلی شون از اینجا برداشتن🧸 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 کلی ایده تنبیه برا ددی های جذاب که هیچ جا نذاشته🔥 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 تازه میدونستین کلی چالش باحال هم میذارن؟💅🏻 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 پس بدو بریم جایزه بگیریممم💞 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
وایسا ببینم تو خسته نشدی از بس به همه گفتی فیلمو گیف میخوای کسی نفرستاد؟😾 میبینی همه پروف های خفن دارن توام دلت میخواد داشته باشی؟💅🏻 پس بیا که منبعشو اوردم برات اصلا نگو نپرس😻 جایی که تموم چنل های 𝗌𝗆 از اینجا پست هاشون برمیدارن🦄 هرروز کلی(عکس،فیلم،گیف، استیکر) 𝗌𝗆 میذاره دیگه چی میخوای؟😽 سریع بدو برو💞
پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0

روزگار گوش ندارد که تو هی گریه کنی.

Repost from N/a
خبر داری سوال های امتحانی دی ماه لو رفته؟؟؟🙊 یه چنل دارم که کاملا رایگان سوال هارو گذاشته تازه فقط این نیس😼🎀 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 کلی عکس فیلم قشنگ هم میذاره میتونی بری عشقو حال کنی در کنارش نمره هات 20بشن💅🏻 وقتی بقیه دارن کلی میخونن تو به سادگی رل بزن فیلمای 𝗌𝗆 ببین😽 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 نمرات هم ازهمه بیشتر شه بدو برو💞 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
اوه بناازمممم بلخره پیداش کردم بزرگ ترینن چنل 𝗌𝗆🎀😈 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 همه داف های 𝗌𝗆 پروف های کاپلی شون از اینجا برداشتن🧸 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 کلی ایده تنبیه برا ددی های جذاب که هیچ جا نذاشته🔥 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 تازه میدونستین کلی چالش باحال هم میذارن؟💅🏻 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 پس بدو بریم جایزه بگیریممم💞 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
وایسا ببینم تو خسته نشدی از بس به همه گفتی فیلمو گیف میخوای کسی نفرستاد؟😾 میبینی همه پروف های خفن دارن توام دلت میخواد داشته باشی؟💅🏻 پس بیا که منبعشو اوردم برات اصلا نگو نپرس😻 جایی که تموم چنل های 𝗌𝗆 از اینجا پست هاشون برمیدارن🦄 هرروز کلی(عکس،فیلم،گیف، استیکر) 𝗌𝗆 میذاره دیگه چی میخوای؟😽 سریع بدو برو💞
پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0 https://t.me/+9Lz8YymybTs4Yjg0

اگر رمان رو میخونید و دوست دارید نظراتتون رو باهام درمیون بزارید توی دیلیم جوین شید🏂 @el6hell

#part316 نفس عمیقی کشید و دستاش رو روی تختش گذاشت‌. حالا کمی عرق کرده بود و پوستش زیر نور افتاب برق میزد. صحنه عجیبی بود، هیچوقت فکر نمیکردم توی چنین موقعیتی ببینمش‌. خیلی دلم میخواست مثل ادم رفتار کنم و درست کارم رو انجام بدم اما واقعا نمیشد. رفیقم بود و حس عجیبی میگرفتم. مخصوصا وقتی میدیدم که اینطوری نگاهم میکنه. کاملا مشخص بود که حالش خوب نیست و از سر لجش اینکارو میکنه. مطمئن بودم دوباره رابطش خراب شده و دختره گند زده بهش. موهاش رو از توی صورتش کنار زد و چشماش رو بست. دیانا_بکنی توم ارضا نمیشم. روش رو کرد اونور و نفس عمیقی کشید. میدونستم که اونهم به اندازه من معذبه. حس بدش رو درک میکردم. احتمالا الان داشت به خودش فحش میداد که چرا چنین چیزی رو شروع کرده. نفس عمیقی کشیدم و به چشماش زل زدم و خودم رو کشیدم بالا. چشمام رو بستم و تلاش کردم تصور کنم که کسی که جلومه غزله. لبام رو روی لباش گذاشتم و بعد از اینکه بوسیدمش سرم رو کردم توی گردنش. غزل اینجور وقتا تلاش میکرد لباسام رو دربیاره یا یه کرمی بریزه. اما دیانا اصلا دلش نمیخواست اینکارو انجام بده که واقعا بهم لطف میکرد چون دوست نداشتم لخت تر از این بشم. میدونستم که هنوز هم یسرا رو دوست داره و داره خودش رو به اینکار مجبور میکنه. زیر گلوش رو لیس زدم و انگشتم رو روی لبش کشیدم و بعد کردم توی دهنش و دور زبونش چرخوندم. وقتی خیس شد و رفتم پایین و دوباره نوک سینش رو مک زدم. تصور کردم که دارم نوک سینه غزل رو لیس میزنم. اون بیشتر از دیانا سروصدا داشت و جلوی ناله هاش رو نمیگرفت. وقتی خیلی دردش میومد یا خیلی لذت میبرد نق میزد و چشماش کمی خیس میشد. دیانا ولی چشماش حتی برق هم نمیزد. دستم رو بردم لای پاش و اروم مالیدمش. چرا انتظار داشتم از اینکه بکنم توش خوشش بیاد؟ کاملا مشخص بود که علاقه‌ای به اینکار نداره. کمی محکمتر کارم رو انجام دادم که صدای نفسای عمیقش دوباره بلند شد‌. حالا موهاش توی صورتش ریخته و قسمتی از خط چشم مشکیش خراب شده بود و دیگه مثل قبل تیز و مرتب نبود. با چشمای عسلیش زل زد بهم. بدون حرف نگاهش کردم و تند تر مالیدمش که چشماش رو بست. کمی بیشتر از حد معمول طول کشید و دستم دیگه داشت خسته میشد. ارزو میکردم که هیچوقت اینکار رو انجام نمیدادیم چرا که هیچ لذتی برای من نداشت. صرفا فقط دستم رو عقب و جلو میکردم. صدای نفس هاش کمی بلندتر شد و مچ دستم رو گرفت. حرکاتم رو تند تر کردم که چهرش رفت توی هم و همزمان که اروم لرزید کمرش رو بلند کرد. مکث نکردم و به کارم ادامه دادم که بلاخره تونستم خیس شدن لای پاش رو حس کنم. مچ دستم رو محکم فشار داد و درحالی که مشخص بود داره از کارم اذیت میشه متوقفم کرد. چند ثانیه درحالی که نفس نفس میزد و شکمش اروم بالا پایین میشد مچم رو فشرد. اب دهنش رو قورت داد و چشماش رو باز کرد. بدون اینکه نگاهم کنه کراپشو برداشت و کرد تنش و بعد خیلی سریع شورتش رو پوشید و از اتاق خارج شد. مشخص بود که اصلا احساس خوبی نداره. شونم رو بالا انداختم و پاکت سیگار روی عسلی رو برداشتم. مگه تقصیر من بود؟ من که شروع نکرده بودم، درضمن احساس خوبی هم نداشتم. پس نیازی نبود فکر کنم مقصرم یا هرچیزی. حالش رو درک میکردم و میدونستم برای چیه. از سر حرص و عصبانیت یه حرکتی زده بود و بعد از اتمامش پشیمون شده بود و حس بدی داشت. سیگارم رو روشن کردم و پکی بهش زدم. حوصله نداشتم برم تا بیرون و دستام رو بشورم پس تلاش کردم با دست چپ سیگار بکشم. البته که وقتی با غزل سکس کرده بودم با همون دست سیگار کشیدم و حتی بدون اینکه بشورمش برای تینا تتو زدم. احتمالا اگر میفهمید خودش رو میکشت. لبخند کجی روی لبم نشست و به اطرافم نگاه کردم. اشکالی نداشت، دوماه میگذشت و هردومون این اتفاق رو فراموش میکردیم. برای من که اسون بود. امیدوار بودم برای اونم همینطور باشه. در اتاق باز شد و دیانا درحالی که چشماش کمی قرمز بود اومد تو و بدون اینکه نگاهم کنه یه شلوارک از توی کشو در اورد و پوشید. حالا هردو خط چشمش به طور کامل پاک شده بودن و مشخص بود که صورتش رو شسته. با اخمای توی هم فرو رفته روی تخت نشست و یه نخ سیگار برای خودش خارج کرد. اصلا خوب و خوشحال بنظر نمیرسید. پکی به سیگارم زدم و چشمام رو تنگ کردم. _از سر حرصت اینکارو کردی؟ نیم نگاه کوتاه و غیر جالبی بهم انداخت. دیانا_خواستم ببینم به همه دادن چه حسی داره تا شاید تونستم یسرا رو درک کنم. اما حس خوبی نداره. نمیدونم چطور اینکارو انجام میده! خندیدم و به دود و فیلتر نازک زرشکی رنگ سیگارم نگاه کردم. _شاید اون به رفیقاش نمیده. نگاه بدی بهم انداخت. از اون نگاهایی که اولین بار که همو دیده بودیم بهم میکرد. اصلا جالب نبودن. دیانا_چرا اتفاقا هربار پای یکی از اونایی که میگه فقط جاست فرندمه درمیونه. واقعا احمقه.

من عاشق این پارتام

#part315 ادکلن غزل رو بیشتر دوست داشتم. بوی ملایم تر و طبیعی تری داشت‌. سرم رو از توی گردنش در اوردم و پایین تر رفتم. دستم رو روی سینش گذاشتم و اونی رو که پیرسینگ داشت با زبونم لمس کردم. نیپلش داغ بود، اما پیرسینگش سرد. اروم مکش زدم و به این فکر کردم که ایا دردش نمیگیره؟ ناله کوتاهی کرد و انگشتاش توی موهام فرو رفت که متوجه شدم اتفاقا حس بهتری میده. وقتی نوک سینه غزل رو مک میزدم هیچ فلزی وجود نداشت که توی ذوقم بزنه و نزاره محکمتر از قبل اینکار رو بکنم. نرم تر بود. دستم رو از روی سینش برداشتم و به لای پاش رسوندم. شلوار 6 جیب کتونش زیادی ضخیم بود و هیچی حس نمیکردم. اونیکی سینش رو با دندون فشار دادم و مکش زدم که با ناله گفت؛ _اون یکیش.. و متوجه شدم که درست حدس میزدم، احتمالا درد لذت بخش تری داشت. به چشم‌های خمارش نگاه کردم. احساس خاصی توشون نبود. یه شهوت مسخره که باعث شده بود دلش بخواد رفیقش بکنتش. احتمالا دوست دختر خودش اینکار رو درست انجام نمیداد. یا شاید هم دوباره کات کرده بودن. از اینکه هرجارو میخواستم مک بزنم یه پیرسینگ میرفت توم خوشم نمیومد. غزل خیلی دنج تر بود. رفتم بالا تا ببوسمش و فرصت کنم زیپ شلوارش رو باز کنم اما فقط خیلی کوتاه لباشو به لبم چسبوند و بعد کمی بلند شد تا خودش زودتر از من اینکار رو بکنه. حسم کمی پرید. غزل حتی وقتی که نمیتونست نفس بکشه هم منو میبوسید. بعضی وقتا تصور میکردم الانه که از شدت کمبود اکسیژن بیهوش بشه. پوفی کشیدم و دستاش رو محکم کنار زدم و کمربندش رو باز کردم. مجبور نبودم اینکارو بکنم، درصورتی که میدونستم به رابطمون گند میخوره. دلم نمیخواست وقتی در اینده نگاهش میکنم یاد این بیوفتم که چطور زیرم ناله میکرده. از خراب شدن روابط دوستانم متنفر بودم. کمربندش رو باز کردم و زدمش اونور که خیلی محکم به پیرسینگ شکمش برخورد کرد. اخ کوتاهی گفت و بعد با صدایی گرفته گفت؛ _پارم کردی. نگاه بدی بهش انداختم. اصلا حس خوبی نداشتم. _مونده تا پاره شی. به لب هام نگاه کرد و ترجیح داد دوباره نبوستم. زیپ شلوارش رو پایین کشیدم و وقتی کمرش رو کمی بالاتر برد از پاش درش اوردم. شورتش رو هم در اوردم و پاش رو باز کردم و برای اینکه چشماش رو نبینم سرم رو کردم توی گردنش. فکر کردن به غزل، مقایسه کردنش با اون و نگرانی ای که داشتم حالم رو بدتر میکرد. اینکه هرلحظه وسط اونهمه گرما یچیز سرد با بدنم و لب‌هام برخورد میکرد و اینکه هیچ احساسی توی چشماش نبود و فقط یه نیاز احمقانه و غیر واقعی داشت حسم رو از بین میبرد. انگشتم رو زیر نافش کشیدم و بردم لای پاش. خیس نشده بود. اگر غزل جاش بود تا الان اب میبردمون. با یاداوری اونروز توی سالن و اینکه کم مونده بود بشینه روی اون قسمت خیس صندلی تا نبینمش لبخندی روی لبم نشست. تصور اون حد از خیس بودنش باعث میشد دوباره حسم بیدار بشه و بدنم داغ تر بشه. انگشتام رو لای پاش کشیدم و وقتی هیچ چیزی جز گرمای پوستش رو حس نکردم متوجه شدم که غزل نیست و لبخندم خشک شد. نفس عمیقی کشیدم و کنار گوشش گفتم؛ _خیس نیستی. و انگشتم رو به سوراخش فشار دادم که ناله‌ای کرد. دیانا_خیسش کن. نمیتونستم، واقعا احساس میکردم که نمیتونم. اونهم مثل من بود، علاقه ای به انجام اینکار نداشت. شاید میخواست فقط نیازش رفع بشه، شاید هم میخواست صداهای توی سرش که داد میزدن غزلش گمشده رو خفه کنه. شاید اون‌هم یه دوست دختر پنهانی احمق و روانی داشت که گم و گور شده بود. شاید اونهم به این فکر میکرد که من با احساس نگاهش نمیکنم و حالم ازش به هم میخوره. انگشتم رو به سوراخش فشار دادم. خیلی سخت بود. انگار خودش هم دردش اومد چون چشماش رو بست و به هم فشار داد. ناچارا نگاهی بهش انداختم و رفتم پایین. دلم نمیخواست خونی بشم. هرچند که دوست هم نداشتم وقتی دفعه بعدی توی دانشگاه یا باشگاه دیدمش به خاطر بیارم که براش خوردم اما چاره دیگه‌ای نداشتم. کمتر کسی وجود داشت که وادارم بکنه چنین کاری بکنم. اما برای غزل کرده بودم. چه احمقانه! چرا تاحالا به فکرم نرسیده بود؟ سرم رو لای پاش بردم که پاش رو باز تر کرد. موهام رو زدم پشت گوشم و خم شدم و زبونم رو کشیدم روش. نبوسیدمش، چون لازم نبود. اون احساس احترامی که وادارم میکرد ببوسمش رو نداشت. فقط یکی از دوستام بود که خیلی مسخره وسط یه روز افتضاح داشتم لای پاش رو لیس میزدم. چه تصادفی. سرم رو بلند کردم و درحالی که کلافه شده بودم دوتا از انگشتام رو محکم هول دادم توش که لب‌هاش رو به هم فشرد و نفس عمیقی کشید. انگشتام رو چندبار عقب جلو کردم اما اخماش باز نشد و ناله نکرد. مشخص بود که لذتی براش نداره. موهاش رو کنار زد و با لحنی معذب گفت؛ _راز. دوست نداشتم اسمم رو اینطور صدا کنه. دیانا_اینجوری دوست ندارم. نفس عمیقی کشید و انگشتام رو عقب کشید و چشماش رو به هم فشرد.

#part314 دیانا_فکر خوبیه، حتما برنده میشی. ابروهام و بالا انداختم و با خنده گفتم؛ _انقدر قوی بنظر میرسم؟ دیانا_نه، فقط کافیه قبل از مسابقه بهشون بگی اگر ازت ببازن باهاشون سکس میکنی تا کارت راه بیوفته. _چرا فکر کردی دخترا انقدر احمقن؟ دیانا_من یکی اگر بودم قبول میکردم. _چون تو بسکت کار میکنی نه کیک بوکس. خندید و سیگارش رو توی زیرسیگاری کنار تخت خاموش کرد. دیانا_پس توی بسکت ازت میبازم. ابروهام رو بالا انداختم و سرم رو تکون دادم. فکر نمیکردم بحث به اینجا برسه و انتظارش رو از دیانا نداشتم. البته که اگر با این دید نگاه میکردیم که با زمین و زمان لاس میزد و منم جز اونا حساب میشدم منطقی بنظر میرسید. اما خیال میکردم که از این فازها روم نداره. از اونجایی که بحث از جاهای عجیب غریبی سر در اورده بود و تاحالا راجب چنین چیزهایی صحبت نکرده بودیم و فکر من هم سمتشون نرفته بود، حالا داشتم کم کم دیدی که ده دقیقه پیش بهش داشتم رو از دست میدادم و کمی گرمم شده بود. امیدوار بودم مامانش زودتر برسه، چون میخواستم حداقل این یکی رو به عنوان رفیق نگه دارم. ناخوداگاه فکرم رفت سمت غزل. اون عمویی که ازش حرف میزد. همونی که میگفت روش دست بلند میکنه و اذیتش میکنه و جملش رو کامل نکرده بود.. همونی که احتمالا پدر ارشیا بود. خیال میکردم که جاش با توجه به چیزی که برادرش ازمون دیده بود پیش اون ادم اصلا امن نیست. خود ارشیا هم که پیچونده بودمون و رسما گفته بود به ما ربطی نداره. هردوشون دیوونه بودن. کاملا مشخص بود که خواهر و برادرن. هم شبیه هم حرف میزدن و هم شبیه به هم رفتار میکردن. متوجه شدم که زمان طولانی ایه که بهش زل زدم. حالا دستاش رو روی تخت اهرم کرده و درحالی که کمی به عقب متمایل شده بود نگاهم میکرد. نور خورشید توی چهره‌ش میوفتاد و پیرسینگ ابرو و بینیش برق میزد. پوستش هم همینطور بود، چرا که هیچوقت از کرم پودر استفاده نمیکرد. از دخترهایی که خودشون رو زیر نیم کیلو لوازم ارایشی مخفی نمیکردن خوشم میومد. از پوستی که به طرز فیکی صاف و سفید و یکدست و گونه هایی که الکی سرخ بود.. رژ‌های ماتی که اصلا خوشمزه نبودن حالم رو به هم میزدن. سارینا عاشق اینجور رژهایی بود که لب‌هاش رو گنده و تیره تر نشون بدن. از اونایی که وقتی میبوسیدیش تیکه تیکه میشدن و زبر بودن. سینه‌ش اروم بالا پایین شد. نگاهم رو ازش گرفتم. _تو به سوتین اعتقادی نداری؟ لبخند کجی روی لب‌هاش نشست و نگاهی به نیپل‌های کوچیک نسبتا برجسته‌ش انداخت. حالا میشد از زیر اون کراپ تاپ کبریتی خیلی تنگ دیدشون. دیانا_به لباس هم اعتقادی ندارم. گفتم حرمتارو حفظ کنم برای همین درش نیوردم. ابروهام رو بالا انداختم و جلوی لبخندم رو گرفتم. _دیگه حرمتی نمونده. سرش رو تکون داد و با صدایی نخراشیده گفت؛ _جدا؟ و بعد سرفه‌ای کوتاه کرد. سرم رو کج کردم و نفس عمیقی کشیدم. دیانا_آم.. نگاهی به سرتاپاش انداختم و اب دهنم رو قورت دادم. منتظر بودم یا این بحث رو کاملا ببنده و یا حرفی بزنه که مجبورم کنه کاری که میخواد رو انجام بدم. نفس عمیقی کشید و نگاهش رو از چشم‌ها و لبام گرفت و به دارت چسبیده به دیوار و عکس‌های والتر وایت و بند نیروانا دوخت. لبخند کجی روی لبم نشست. از مردد بودنش مشخص بود که مثل من منتظر یه تلنگره. لبخند پررنگی روی لباش بود و بنظر میرسید داره پیرسینگ زبونش رو به دندوناش میزنه چرا که داشتم صدای برخوردش رو میشنیدم. لبم کج شد و نگاهم رو به شکم و بعد سینه‌های گرد کوچیکش دوختم. دیانا_اوکی. سرش رو برگردوند سمتم و دستش رو روی شکمم گذاشت و به لبه تخت چسبوندم و کمی جلو اومد. قبل از اینکه بخوام ری‌اکشنی نشون بدم سرش رو کج کرد و چند سانتی صورتم متوقف شد. نگاه کوتاهی به چشمام انداخت و بعد لب‌های گرمش رو روی لب‌هام نشوند. لبم رو اروم بوسید و درحالی که حالا کمی عمیق تر نفس میکشید کمی عقب رفت. نفس عمیقی کشیدم و به چشماش زل زدم. دیانا_فکر کنم برای نیم ساعت رفیق نباشیم بس باشه. نگاهم رو به گردنش و موهای کوتاه نارنجی ای که بهش چسبیده بودن انداختم و سرم رو تکون دادم. _یک ساعت. سرش رو تکون داد و اومد جلو و دوباره لباش رو روی لبام گذاشت که دستام رو دور کمرش گذاشتم و بلندش کردم و وقتی انداختمش روی تخت رفتم روش. از چیزی که فکرش رو میکردم سبک تر بود. لبم رو روی لبش گذاشتم و درحالی که دستم رو زیر تاپش میرسوندم مکش زدم. لب پایینم رو بوسید و زبونشو روش کشید که تونستم سرمای پیرسینگش رو حس کنم. دستاش رو به تاپش نزدیک کرد و از تنش درش اورد. اولین باری نبود که سینه‌هاش رو میدیدم، این اتفاق یکبار دیگه هم توی باشگاه افتاده بود. اما اونموقع نوک سینش پیرسینگ نداشت. دستش رو روی تاپم گذاشت و از تنم درش اورد و بعد گردنم رو لیس زد. بدنش بوی ملایمی از اونتوس و سناتور شراب داشت.

#part313 اراز؛ کیفم رو روی تخت انداختم و درحالی که اطرافم رو نگاه میکردم دراز کشیدم روش. حسابی عرق کرده بودم و حالا جلوی کولر کمی احساس سرما میکردم. _دوباره وسایل اینجارو جابه جا کردی؟ به میز توالت چوبی تکیه داد و درحالی که دکمه‌های پیرهن سفیدی رو که زیرش یه کراپ تاپ مشکی به تن داشت باز میکرد بی توجه به حرفم گفت‌؛ _از پیش اهورا میای؟ نگاهم رو از پنجره ای که پرده های سفیدش به دست باد میرقصیدن گرفتم و به چهره‌ش دوختم. حالا در امتداد چشم‌های عسلیش یه خط چشم صاف و تیز نه چندان باریک و کوتاه کشیده بود و لب‌هاش مثل همیشه بی رنگ بود. موهای نسبتا کوتاه نارنجیش صاف اما کمی خشک به نظر میرسیدن و پیرسینگ ابروش به دست پرتوی نوری که از پنجره به داخل میتابید برق میزد. _اره. نگاهی به پیرهنش که به حالت مچاله روی میز گذاشتش انداختم و ادامه دادم؛ _دوست دخترش گم‌شده. و خیلی زود به خاطر استفاده از لفظ دوست دختر پشیمون شدم. ابروهای نارنجیش بالا پرید و پوزخندی روی لب‌های باریک و خوش حالتش نشست. شبیه کرکتر‌های انیمه ای به نظر میرسید، مخصوصا با اون پوست گندمی و اون حد از دستبند و تتوی مشکی و اکسسوری. دیانا_اهورا دوست دختر داره؟ شونم رو بالا انداختم. _احتمالا قراره داشته باشه. و طوری رفتار کردم که انگار این موضوع اصلا برام مهم نیست! دیانا_من میشناسمش؟ _اره. سرم رو تکون دادم و با کنایه گفتم؛ _باهاش لاس هم زدی. دیانا_من با همه لاس میزنم. کدومشون رو میگی؟ _غزل. دیانا_نکنه همون دختره توی تولد سارینا؟ _اره. ابروهاش بالا پرید و لب‌هاش رو به هم فشرد که نگاه کوتاهی بهش انداختم و پیرهنم رو از تنم خارج کردم. باند مشکی رنگم رو از دور بازوم باز کردم و نگاهم رو به رد سرخ به جا مانده روش دوختم. همچنان خبری از غزل نداشتم و حالا که کاری از دستم ساخته نبود تلاش میکردم تا به این موضوع اهمیت ندم. دیانا_فکر میکردم اهورا گیه. _فقط چون موهاش فره و خیلی چرت و پرت به خودش اویزون میکنه؟ دیانا_نه، چون یکی از رفیقام که ازش مواد میگیره گفت براش ساک زده. پوزخندی زدم و بالشتشو جابه‌جا کردم. _گفته اهورا واسش ساک زده؟ شونش رو بالا انداخت که سرم رو با خنده تکون دادم. _بنظرم بهتره چنین چیزی به گوش خودش نرسه مگه نه همین روزا باید جنازه رفیقتو از لای ات و اشغالای دم دانشگاهتون جمع کنی. سرش رو با خنده تکون داد و پیرهنش رو پرت کرد روی رگال گوشه اتاق. دیانا_فکر کردم با غزل یه چیزایی بینتونه، اخه با خودت اورده بودیش تولد اکست! با یاداوری اتفاق پریشب روی تخت خواب ویلا لبم کمی کج شد، اما موهام رو از توی صورتم زدم کنار و با لحنی جدی گفتم؛ _نه. برای من زیادی کوچیکه. چه دلیلی داشت بقیه پی ببرن که چه اتفاقاتی بینمون افتاده؟ دیانا_زیاد هم کوچیک به نظر نمیرسید. _از لحاظ سن عقلی میگم. و به این موضوع فکر کردم که احتمالا از من هم بیشتر میفهمید، البته که ترجیح میداد احمق باشه. دیانا_پس الان با کسی نیستی؟ پایان جملش مصادف شد با صدای روشن شدن فندک و بلند شدن بوی سیگار. _نه. اگر غزل و سارینایی که مدام میخواست برگرده و اون رفیق تینا که جایی از بدنش نمونده بود که به خاطر تتو بهم نشون نده و یکی دو نفر دیگه رو فاکتور میگرفتم راست گفته بودم. موضوع جدی‌ای با کسی نداشتم. دیانا_خیلیم عالی. تکیه‌ش رو از دیوار گرفت و درحالی دودش رو بیرون فوت میکرد اومد سمتم. روی تخت نشست و سیگارش رو گرفت جلوم. از مارکی که میکشید خوشم نمیومد، اما به این بهونه که استرسی که بخاطر غزل داشتم کم بشه ازش گرفتمش و لای لب‌هام گذاشتم. دیانا_بازوهات از اخرین باری که دیدمت پر تر شده، از تاثیرات برنامه تمرینی خوبیه که اکست برات نوشته؟ نیم نگاهی به بازوهام که چندوقتی بود بیشتر حجم گرفته بودن و بعد دستای نسبتا لاغر دیانا انداختم و درحالی که دودم رو بیرون فوت میکردم با خنده گفتم؛ _نه، از تاثیرات برنامه خوبیه که توی رخت خواب واسم نوشته. سیگار رو از لای انگشتام کشید و اروم لای لب‌هاش گذاشت و بعد از پک عمیقی که بهش زد زبونش رو روی لبش کشید و دودش رو بیرون فرستاد. دیانا_خوبه. پس منم یه برنامه برات بنویسم. سرم رو کج کردم و شونه‌م رو بالا انداختم که نگاهش پایین رفت. چشماش رو تنگ کرد که برای عوض کردن بحث گفتم؛ _مامانت خوابه؟ دیانا_نه. صبح زود از خونه زد بیرون. سرم رو تکون دادم و نگاهم رو ازش گرفتم. دیانا_برنمیگردی‌ دانشگاه؟ _پولشو ندارم. دیانا_اگر قبول کنی برای اون پسره که میخواست بدنشو فول کاور کنه تتو بزنی احتمالا پولش رو داشته باشی. _ازش خوشم نیومد. اخرین باری که براش تتو زدم خیلی مسخره بازی در اورد. دیانا_عاشقته. مگر نه از تتو خوشش نمیاد اصلا. _منم از تتو زدن واسش خوشم نمیاد. درضمن فقطم موضوع پولش نیست، وقتش رو ندارم. شاید بخوام برم مسابقات کشوری شرکت کنم.