𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Open in Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Show more2 699
Subscribers
-224 hours
-17 days
-3930 days
Posts Archive
2 699
Repost from N/a
✨ بـهترین چنـل بـراي فوجوشـي ـا ؟🎀
اگه دنبـال یه چنلي هستي که کلي توش فنگرلي کني اینجـا بهتــرینه!!!😭
ترکي حرف زدن بامزه ي جونگ؟!✨
ترند خیس و معروفي که سانتا و پرث رفتن؟!⤴️بهترین و جذاب ترین خواننده ي تایلند ؟! ✨ ㅤㅤㅤㅤㅤ࿙፝࿚፝ ࿙፝࿚ᅟ࿚ׁ࿙𐙚࿚ׁ࿙ᅟ࿙፝࿚፝ ࿙፝࿚ 🤍 میـــدونستي کلي معرفي از بي ال ـای مختلف براتون میزارم؟ 💓
بالاخره رومنـــس یا بي ال؟🍒
بهترین بي ال ژاپني تو سال ۲۰۲۴!!🎀➖➖➖➖ ➖➖➖➖ همه اینا رو دیدي و خوندي پس اگه خوشت اومد خوشحال میشم به شهرمون بیاي. 🌟 🤍 ׂ @xBLtownx 🤍 ׂ
2 699
Repost from N/a
گپ آوردم چ گپی🥵
پر از کیس های سکسی🤤 سینگل بیا رل برو😝
گی.لزبین. استریت.
همه گرایشی پیدا میکنی
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
قوانین گپ
بی احترامی ممنوع
فراخوان ممنوع
گپ گپ دوستانس و صمیمی
تنها بیا جفت برو
چالش های سکسی
ویسکال
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
2 699
Repost from N/a
گپ Ⓛ︎𝖦𝖻𝗍 🔥💦
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
≡ چتروم کوبص ها ⚠️
≡ ادمین های گی لزبین 💦
≡ ویسچت با داف ها 👅
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
🍑🔞👅🔞 𝗚𝗽 𝗖𝗵𝗮𝘁 🔞👅🔞🍑
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
لزبینای حشری بیاین انگشتلیسی دخترا 🦶🏻
پر هارد بوچ 🏳🌈 ترنس 🏳🌈 استود 🏳🌈 بات و تاپ 🏳🌈 و ...
2 699
Repost from N/a
🏳🌈 گپ دارای کبص های صورتی و ممه ⁸⁵🇮🇷🔥
ویسچت 𝅄 رلیابی 𝅄 درد و دل 𝅄 اشتراک ایده و... 💦
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
💬 ִֶָ چت با کیتن ها
🎮 ִֶָ گیم با ربات های مختلف
🔊 ִֶָ ویسکال همیشه بازه
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
🏳🌈 گپ ددی و مامی ها برای پارتنریابی
یه گپ پره لیتل بوی های کی🔞ر کلفت💦
2 699
Repost from N/a
گپ آوردم چ گپی🥵
پر از کیس های سکسی🤤 سینگل بیا رل برو😝
گی.لزبین. استریت.
همه گرایشی پیدا میکنی
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
قوانین گپ
بی احترامی ممنوع
فراخوان ممنوع
گپ گپ دوستانس و صمیمی
تنها بیا جفت برو
چالش های سکسی
ویسکال
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
2 699
Repost from N/a
گپ Ⓛ︎𝖦𝖻𝗍 🔥💦
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
≡ چتروم کوبص ها ⚠️
≡ ادمین های گی لزبین 💦
≡ ویسچت با داف ها 👅
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
🍑🔞👅🔞 𝗚𝗽 𝗖𝗵𝗮𝘁 🔞👅🔞🍑
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
لزبینای حشری بیاین انگشتلیسی دخترا 🦶🏻
پر هارد بوچ 🏳🌈 ترنس 🏳🌈 استود 🏳🌈 بات و تاپ 🏳🌈 و ...
2 699
Repost from N/a
🏳🌈 گپ دارای کبص های صورتی و ممه ⁸⁵🇮🇷🔥
ویسچت 𝅄 رلیابی 𝅄 درد و دل 𝅄 اشتراک ایده و... 💦
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
💬 ִֶָ چت با کیتن ها
🎮 ִֶָ گیم با ربات های مختلف
🔊 ִֶָ ویسکال همیشه بازه
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
🏳🌈 گپ ددی و مامی ها برای پارتنریابی
یه گپ پره لیتل بوی های کی🔞ر کلفت💦
2 699
Repost from N/a
🏳🌈 گپ دارای کبص های صورتی و ممه ⁸⁵🇮🇷🔥
ویسچت 𝅄 رلیابی 𝅄 درد و دل 𝅄 اشتراک ایده و... 💦
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
💬 ִֶָ چت با کیتن ها
🎮 ִֶָ گیم با ربات های مختلف
🔊 ִֶָ ویسکال همیشه بازه
━━━━━⋅∙•★•∙⋅━━━━━
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
https://t.me/+19U6_e213i4wNTY0
🏳🌈 گپ ددی و مامی ها برای پارتنریابی
یه گپ پره لیتل بوی های کی🔞ر کلفت💦
2 699
Repost from N/a
⭐️ 𝗘𝗩𝗜𝗟 𝗡𝗘𝗦𝗧 ⭐️
𝗕𝗗𝗦𝗠 ⛓ گروه #پابلیک 💬
📥ویدیو های 'وطنی🇮🇷🔞و خارجی🌎
رول پلی🩸چالش✨ حکم ☠👇🏻
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
با برتری دامیننت های خانوم #میسترس 👠👆🏻
#اونر #مامی #لیتل #اسلیو #سابمسیو ...
𝗩𝗜𝗗𝗘𝗢 𝗜𝗥𝗔𝗡𝗜📥🔥
ویسکال فعال✅
ورود تمام گرایش ها✅
پارتنر خودتو پیدا کن👩🏼💻🧑🏻💻👇🏻
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
⭐️جوین شو ⭐️ قوانین رو مطالعه کن👆🏻
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
⚜𝑬𝑽𝑰𝑳مــحـ🍷ـفـل شیطان𝑵𝑬𝑺𝑻⚜
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
‼️ورود تمام گرایش ها آزاد‼️
با برتری #دامیننت های خانوم
#رول_پلی🩸 #میسترس👠
#پابلیک ✨
#سابمسیو🔗 #ویسکال🫧
با رعایت قوانین اوقات خوبی رو سپری کن
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
🩸𝐄 𝐕 𝐈 𝐋 𝐍 𝐄 𝐒 𝐓 𝐆 𝐑 𝐎 𝐔 𝐏🩸
💢 گروه #پابلیک 𝐁𝐃𝐒𝐌 💢
💢چنل ویدیوهای ممنوعــ🔞ــه 💢
💢𝐌𝐄𝐃𝐈𝐀🔥📥
💢حکم / رول پلی / چالش / ویسکال💢
💢با خیال راحت از گرایشت لذت ببر💢
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
💢ورود تمام گرایش ها [با رعایت قوانین]
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
⭐️ 𝗘𝗩𝗜𝗟 𝗡𝗘𝗦𝗧 ⭐️
𝗕𝗗𝗦𝗠 ⛓ گروه #پابلیک 💬
📥ویدیو های 'وطنی🇮🇷🔞و خارجی🌎
رول پلی🩸چالش✨ حکم ☠👇🏻
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
با برتری دامیننت های خانوم #میسترس 👠👆🏻
#اونر #مامی #لیتل #اسلیو #سابمسیو ...
𝗩𝗜𝗗𝗘𝗢 𝗜𝗥𝗔𝗡𝗜📥🔥
ویسکال فعال✅
ورود تمام گرایش ها✅
پارتنر خودتو پیدا کن👩🏼💻🧑🏻💻👇🏻
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
⭐️جوین شو ⭐️ قوانین رو مطالعه کن👆🏻
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
⚜𝑬𝑽𝑰𝑳مــحـ🍷ـفـل شیطان𝑵𝑬𝑺𝑻⚜
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
‼️ورود تمام گرایش ها آزاد‼️
با برتری #دامیننت های خانوم
#رول_پلی🩸 #میسترس👠
#پابلیک ✨
#سابمسیو🔗 #ویسکال🫧
با رعایت قوانین اوقات خوبی رو سپری کن
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
🩸𝐄 𝐕 𝐈 𝐋 𝐍 𝐄 𝐒 𝐓 𝐆 𝐑 𝐎 𝐔 𝐏🩸
💢 گروه #پابلیک 𝐁𝐃𝐒𝐌 💢
💢چنل ویدیوهای ممنوعــ🔞ــه 💢
💢𝐌𝐄𝐃𝐈𝐀🔥📥
💢حکم / رول پلی / چالش / ویسکال💢
💢با خیال راحت از گرایشت لذت ببر💢
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
💢ورود تمام گرایش ها [با رعایت قوانین]
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
@black_moonn_bot
2 699
Repost from N/a
🩸𝐄 𝐕 𝐈 𝐋 𝐍 𝐄 𝐒 𝐓 𝐆 𝐑 𝐎 𝐔 𝐏🩸
💢 گروه #پابلیک 𝐁𝐃𝐒𝐌 💢
💢چنل ویدیوهای ممنوعــ🔞ــه 💢
💢𝐌𝐄𝐃𝐈𝐀🔥📥
💢حکم / رول پلی / چالش / ویسکال💢
💢با خیال راحت از گرایشت لذت ببر💢
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
💢ورود تمام گرایش ها [با رعایت قوانین]
⬇️⬇️⬇️
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
https://t.me/+Fg417alRQNxhM2Q0
@black_moonn_bot
2 699
#part331
همش کلافه بودم و مدام به ساعت نگاه میکردم.
اراز بدون توجه به من روی مبل نشسته بود و درحالی که اخم ریزی به چهره داشت به مانیتور لپ تاپش زل زده و با طرح یه جغد ور میرفت.
بنظر میرسید تتویی باشه که خودش طراحیش میکرد.
به حرکت نرم انگشتهاش روی تاچ پد نگاه کردم و بعد توی ذهنم به خودم یاداور شدم که بیست و هفت ثانیه از زمانی که ساعت یازده شب رو نشون میداد گذشته.
احتمالا برای امشب باید خونه رفتن رو بیخیال میشدم.
با اینکه اراز عملا هرکاری میکرد تا من رو نادیده بگیره و طوری رفتار کنه که انگار یه وسیله رندوم روی مبلم و همیشه اونجا بودم اما کنارش ارامش خاصی داشتم که باعث میشد برای لحظاتی میل عجیبم رو به مرگ کنترل کنم.
واقعا امادگی رفتن به خونهای که همین چندشب پیش داشتم توش سلاخی میشدم رو نداشتم.
بلاخره انگار مثل من از این بازی سکوت مسخره خسته شد چون نفس عمیقی کشید و سرش رو به مبل تکیه داد و چشماش رو بست.
پلکش رو مالید و بعد از کنار زدن موهاش با چشمای خمار بهم خیره شد.
میدونستم که کاملا واضح میتونه از نوع نگاهم متوجه بشه که دارم به خودش و اون دختره با اون کله نارنجی بدترکیبش فحش میدم.
وقتی نگاهم میکرد نمیتونستم اون برق سبز رنگ رو نادیده بگیرم و سرم رو به سمت دیگهای متمایل کنم.
اراز_خسته نیستی؟
حرفش حالت دلسوزی نداشت، بیشتر به این معنی بود که کپهت رو بزار چون دیگه کم کم داری حوصلم رو سر میبری.
با اینکه دوروز کامل خوابیده بودم، اما به شدت احساس خستگی و بدن درد میکردم.
_هستم.
اراز_معمولا به بقیه این پیشنهاد رو نمیدم.
اما تو چون داری میمیری روی تخت بخواب، من اینجا روی مبل میخوابم.
_پیشنهادی که به بقیه میدی چیه؟
شونش رو بالا انداخت و درحالی که بازدم عمیقش رو بیرون میفرستاد گفت؛
_اهورا دیروز جایی که تو نشستی خوابید و پتو هم نداشت.
_اون که حقشه بره تو توالت بخوابه.
لبخند محوی گوشه لبش نشست که من هم ناخوداگاه لبم کج شد.
با اینکه تمام وجودم نیاز داشت شب رو پیشش بخوابه لبهام رو به هم فشردم و سرم رو تکون دادم.
_ولی من بهت اجازه میدم بالشت و پتو داشته باشی تا از سرما نمیری.
ابروهاش رو بالا انداخت و درحالی که از روی مبل بلند میشد گفت؛
_خیلی ممنونم!
چیزی نگفتم و به رفتنش نگاه کردم.
بازوهاش لاغر، اما کمی حجیم بود و کاملا میشد متوجه شد که بدنسازی کار میکنه.
با وجود عضلههای محوی که داشت بدنش کاملا ظریف و نرم به نظر میرسید و اصلا گولاخ نبود.
برای چند ثانیه اطرافم رو نگاه کردم و خودم رو بابت اینکه بهش اجازه ندادم کنارم روی تخت بخوابه سرزنش کردم.
خیلی دلم میخواست سرم رو توی گردنش فرو ببرم و بخوابم اما نمیتونستم.
ازش ناراحت بودم و همین باعث میشد کمی خوددار تر بشم.
شاید اون فکر میکرد من فقط یه اشنام که دوست داره باهاش سکس کنه، اما واقعا اینطور نبود.
من واقعا دوستش داشتم و دلم میخواست فقط مال من باشه.
وقتی با یه بالشت و پتوی مسافرتی ابی گلبافت با طرحهای ستاره از اتاق خارج شد از روی مبل بلند شدم تا وسایلش رو روش بزاره.
بدون حرف نگاهش کردم، کاملا خونسرد بود و بنظر میرسید به اندازه من برای کنار هم خوابیدنمون بال بال نمیزنه.
وقتی کوسن روی مبل رو برداشت و بالشتش رو جایگزینش کرد، درحالی که دستش هنوز روی بالشت بود کمی مکث کرد.
نیم نگاه کوتاهی بهم انداخت و گفت؛
_یه مسواک دارم که نمیدونم مال کدوم یکی از دوستامه، میخوای ازش استفاده کنی؟
صورتم رو جمع کردم.
_ترجیح میدم از فرچه توالت استفاده کنم.
خندید و با همون چشمهای سبز غیر عادیش بهم زل زد و صاف ایستاد.
اب دهنم رو قورت دادم و متوجه شدم که دیگه کارم اینجا تموم شده.
میل غیر عادیم رو به بوسیدنش کنترل کردم و نگاهم رو ازش گرفتم.
_شب بخیر.
اراز_شب توهم بخیر.
برای اخرین بار نگاهش کردم و بدون حرف رفتم سمت اتاقش.
به محض ورودم لامپ رو خاموش کردم و خودم رو روی تخت انداختم.
تختی که چند دقیقه پیش دوتامون روش بودیم.
نمیدونستم باید چیکار کنم.
ایا باید تسلیم میشدم و به خواست خودم از زندگیش بیرون میرفتم تا بهش اسیبی نرسونم؟
بدون اون چطور میخواستم به زندگیم ادامه بدم؟
فردا که مجبور بودم طور دیگهای اون مرتیکه نحس رو تحمل کنم؟
حتی ارشیاهم نمیتونست کمکم کنه.
برام عجیب بود که حالا دلم برای اون هم تنگ شده بود.
ایا میدونست من احتمالا کجا بودم و چه بلایی سرم اومده بود؟
همهچیز داشت خیلی عجیب میشد..
نمیدونم چقدر گذشت اما کم کم چشمام گرم شدن.
خاطرهای محو مدام توی سرم پیچ و تاب میخورد و توی گوشم زنگ میزد.
صداش رو خیلی واضح میشنیدم.
درحالی که پوستم میتونست لمس دستاش رو حس کنه..
در گوشم خم شد و گرمای نفسهاش بهم برخورد کرد.
درحالی که حدس میزدم کبودی روی سینم رو لمس میکنه صدای نحسش رو شنیدم؛
"کسی که اینکارو کرده پیداش میکنم و خونشو میریزم روی زمین.."
2 699
#part330
زانوش رو روی تخت کشید و اروم برد لای پام که نالهای کردم.
دست ازادم رو روی کمرش گذاشتم و درحالی که لبش رو میبوسیدم به خودم چسبوندمش.
توی این حالت حتی اگر زمین و زمان از حرکت میایستاد هم اهمیتی نمیدادم.
برام مهم نبود که کیم، چه کارم و احتمالا اگر تا یک ساعت دیگه خونه نمیرفتم زنده زنده تیکه تیکه میشدم.
لباش رو از لبام جدا کرد و درحالی که نفس نفس میزد اروم گفت؛
_دوست داری بریم پیش روانشناس؟
لبای خیس و گرمش به گوشم برخورد کرد و باعث شد حالم خرابتر بشه.
لبم رو بین دندونام فشردم و زبونم رو روش کشیدم تا بتونم طعم بوسههاش رو بهتر حس کنم.
انقدر گرمم بود که چیزی نمونده بود تا عرق کنم.
بازدمم رو بیرون فوت کردم و به زور نالیدم؛
_نه.
گور پدر روانشناس.
انگشتش رو اروم برد زیر تیشرتم و روی پوست پهلوم گذاشت که چشمام بسته شد.
دست خودم نبود، اصلا نمیتونستم حرکتی کنم و یا باز نگهشون دارم.
همچنان ضعف داشتم و گیج بودم و حالا با وجود این خماری حالم بدتر هم شده بود.
اما نمیتونستم از این حس قشنگ بگذرم.
انگشتش رو روی پوستم کشید و درحالی که لباش رو به گوشم میچسوند گفت؛
_اونموقع بهتر میتونیم تصمیم بگیریم.
دستم رو زیر تیشرتم بردم و روی انگشتاش گذاشتم.
درست زمانی که خواستم هدایتش کنم سمت سینههام یاد حرف دیانا افتادم.
برای لحظهای دوبازه کل تنم گر گرفت و زیر دلم خالی شد.
نه به خاطر نزدیک بودن به اراز و اینکه انگشتاش روی پوست شکمم مالیده میشد.
بلکه به خاطر اینکه احتمالا چندساعت پیش با دیاناهم توی چنین موقعیتی بوده.
احتمالا انگشتایی که حالا روی بدن من بود ظهر پوست دیانارو بالا پایین کرده بود.
از گوشم فاصله گرفت و دستش رو از زیر سرم برداشت که افتادم روی تخت.
انگشتام رو لای انگشتاش گرفت و دوباره لبش روی لبام نشست.
حالا نفس کم اورده بودم و نمیتونستم از سر جام تکون بخورم.
دستش اروم بالاتر رفت و روی سینم نشست که همون لحظه مچش روگرفتم و دستش رو از زیر لباسم بیرون کشیدم.
کمی ازش فاصله گرفتم و سرم رو کج کردم و اخمام توی هم فرو رفت.
انگار متوجه موقعیت شد چون نگاه کوتاهی بهم انداخت و انگشتاش رو از لای دستم بیرون کشید.
موهاش رو از توی صورتش کنار زد و درحالی که ابروهاش کمی به سمت هم متمایل شده بود گفت؛
_بخاطر روانشناس؟
حالا اون خشمی که ازش داشته بودم برگشته بود.
نگاه سنگینی بهش انداختم و نیمخیز شدم و روی تخت نشستم.
_نه.
موهام رو که به گردنم چسبیده بود پشت گوشم فرستادم و غریدم؛
_فقط..
نتونستم به حرف دیانا اشاره کنم.
نباید به هیچ عنوان میفهمید که برام مهمه، چون برای خودش نبود.
اب دهنم رو قورت دادم و نگاهی به ساعت دیجیتالی که ده و پنج دقیقه رو نشون میداد انداختم.
خدازوشکر گوشیم باهام نبود و ابوهادی نمیتونست با زنگ زدن بهم استرس بده.
_حالم خوب نیست، گشنمه.
ابروهاش رو بالا انداخت و نگاه مشکوکی بهم انداخت.
حرفم حقیقت داشت اما منطقی به نظر نمیرسید چرا که خودم دستش رو کرده بودم توی لباسم و کاملا مشخص بود که یهویی نظرم عوض شده.
اراز_درسته.
نزاشتم غذا بخوری.
_اره!
دست خودم نبود.
به یکباره به قدری عصبی شده بودم که دوباره تمام احساسات بدم برگرده.
اراز_خیل خب.
درو باز میکنم به شرط اینکه دوباره نزنه به سرت.
_تا ابد که نمیتونم اینجا بمونم.
رفت سمت کمدش و درش رو باز کرد.
چشمام رو تنگ کردم تا بتونم متوجه وسایل توش بشم اما چیز خاصی جز چندتا ادکلن و اسپری و گردنبند و از اینجور چرت و پرتا توش نبود.
کلیدی از توی کمد خارج کرد و درحالی که میرفت سمت در گفت؛
_نه، نمیتونی.
انگار اونم مثل من یهو یاد خاطرات و چیزهای بد افتاده بود چرا که با لحن سرد و بیخیالی صحبت میکرد و باعث میشد از خودم بپرسم که ایا ادم روبه روم همون اراز چند دقیقه پیشه؟
کسی که اروم انگشتای گرمش رو روی پوستم میکشید و گردن و گوشم رو میبوسید.
