en
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Open in Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Show more
2 832
Subscribers
+324 hours
-67 days
-4630 days
Posts Archive
she looks like a movie in 19th century.

Monarch_230604_013808.pdf5.70 MB

« »

شمس مولانا مرده.

مثل درد اویخته به تک تک بوسه هایم روی صورت از اشک سبز شده‌ات. کاش بگذاری جایی میان لب‌هایت جوانه بزنم و از نو متولد شوم.

پلیس نیستم اما شبا که همه میخوابن من بیدارم.

حس میکنم انقدر ظریفم که کوچکترین نسیم میتونه روحم رو از تنم جدا کنه و با خودش به درک ببره.

بودن تو مثل صدای گنجشکاست بدون اینکه وجود داشته باشن و انگار که من اونارو با چشمام بشنوم.

The-Chainsmokers-Closer-(Ft-Halsey)-320.mp39.44 MB

photo content
+1

مثل خاریدن قسمتی از بدنم که حتی اسمش را هم نمیدانم. هرچه ناخن رویش میکشم انگار میلم به لمس کردن شیء تیزی که پوست خمارم را سیراب کند کم نمیشود. ان قسمت دردناک، درون من نهادینه شده و دست ادمیزاد به این راحتیا با وجود جان به آن نمیرسد. مثل چیزی میماند که وجود ندارد، اما تورا به مرگ وادار میکند.

میخوام محو بشم، گم بشم، نباشم.

Daniel.mp3 - green to blue (slowed reverbed).mp37.15 MB

درست مثل یک رویای تلخ و شیرین بین خواب و بیداری است که بختک روی سینه ات باعث میشود بیشترحسش کنی و نتوانی خلاص شوی.

2_5393473240003774930.mp34.46 MB

شب رازیست که فقط من و خیال تو از ان اگاهیم. هوا که تاریک میشود، نجوای نفس صبح که میمیرد و گنجشکان که صدایشان را به دار می‌اویزند تا فردا به هنگام تولد دوباره‌شان به خاک سرد صبح بسپارند، زمانی که تو از رنج من بریده‌ای شب من اغاز میشود. چشمان منتظر به ظهور نگاهت را میبندم و انقدر به هم میفشارم تا مژه‌های بالا و پایینم به یکدیگر گره بخورند، همانطور که ارزوی احساس دستت میان انگشتانم را داشتم. گوش هایم را با لالایی کودکانه ای میخوابانم تا صدای‌ قارو قور شکمم را که مدت‌ها به خیال گرسنه بودن تو خالیست نشنوند و نصف شب بهانه مادر مرده‌‌شان را نگیرند. دست هایم را مشت میکنم تا اخرین اثار لمس تو از پوست چرکشان پاک نشود و فقط تنفس بدن نیمه جانم را هوشیار میگذارم. انقدر تورا بو کشیده که خودش میداند کی وقتی نبودی متوقف شود و جانم را بگذارد کف دستم تا برای اخرین بار وجود بی رحمت را لمس کند. ان زمان که یک به یک این اعضای سرد و بیگانه به خواب رفتند تورا تجسم میکنم و در خیالت به مرگ سر میزنم.

photo content
+1

نمازت را به کدام قبله خواهی خواند؟ بگو تا از همان جهت به کعبه برای دیدنت پشت کنم.

صبح سپید از میان تاروپود لباس مرطوبم جوانه میزد و به سردی سینه‌ام که میرسید منجمد میشد. باد بی مهر گلویم همان چند جرقه نور کوچک را همراه خود به دیوار میکوبید و کمی بیشتر طول نمیکشید تا من و تمام خیالات واهی بیگانه‌ام نابود شویم.