845
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-6430 days
Posts Archive
845
شاید زندگی یعنی هیچوقت نفهمی باید با زندگیت چیکار کنی. بیا این قلم رو بگیر، یه سری الگو رندوم بکش و جلو برو، به عقب نگاه نکن چون نمیتونی الگو اشتباهت رو پاک کنی، خیلی هم به الگویی که قراره فردا بکشی فکر نکن. اگه خونوادهت قبل از به دنیا اومدنت یه الگوی خوب برات سرمشق زدن که خوششانسی، اگه نه که خودتی و خودت، باید راهی رو بسازی که قبل از تو کسی نرفته، کونت پارهست.
845
هیچ مادرجندهای شما رو از سیاهچاله پوچی و افسردگی نجات نمیده. اگر بتونید ازش بیرون بیاید کمکم دوباره آدما میان کنارتون و به مرور زمان شما یادتون میره که اینها قبلا نبودن ولی اینطور براتون تصویر میشه که این کسمامانا شما رو از اون شرایط در آوردن. ولی نه.
845
اینکه به آدمها فرصت دوباره بدی تا گندهایی که زدن رو جبران کنن، شاید معرفتت رو برسونه. اما فراموش کردن اون گندها یا کوچیک شمردن و نادیده گرفتنشون قطعا کسخل بودنت رو میرسونه. منظورم اونهایین که دهنشونم بگایی، تهش با یه شاخه گل خر میشن و یادشون میره چه بلایی سرشون آوردی. اون شاخه گل میتونه بلایی باشه که سر طرف میاد. اون شاخه گل میتونه ابراز ندامت و پشیمونی طرف باشه. اون شاخه گل میتونه مرگ باشه اصلا. شما به همچین آدمی چی میگید؟ دلرحم؟ بزرگوار؟ شریف؟ دل گنده؟ از دید من که احمقه. احمقی که هر چقدم دهنش گاییده شه و سرش بیاد حقشه.
845
شما زمانی که بتونین از ترس تنهایی عبور کنین اون موقع متوجه میشین که ۹۰ درصد از آدمای اطرافتون بود و نبودشون تفاوت چندانی توی زندگیتون نداره و حتی قطع ارتباط باهاشون میتونه اقدام بسیار مفیدی توی زندگیتون باشه.
845
من آدم به دوش کشیدن رنج آدما نیستم دیگه، قبلا بودما الان نیستم؛ کیرم تو رنجی که تجربه میکنی عزیز با من تقسیمش نکن لطفا.
845
من برای نجات خودم احساساتم رو نسبت به چیزی کشتم که میدونستم دیگه تکرار نمیشه. من در هر صورت قرار بود نابود بشم ولی انتخاب کردم که یک تصمیم درست و رها کردن نابودم کنه تا بودن توی یک داستان اشتباه ولی بسیار دوست داشتنی.
