en
Feedback
مشاهدات حسین از اروپا

مشاهدات حسین از اروپا

Open in Telegram

تماس با من: @hsnfirooz اگه میخواین در مورد مهاجرت/کار/زندگی گپ بزنیم: https://calendly.com/hsnfirooz

Show more
Iran56 673The category is not specified
6 011
Subscribers
-424 hours
-117 days
-8730 days
Posts Archive
#فنلاند دارم اتاقم رو عوض میکنم. اینجا یه رسم پسندیده وجود داره که خونه‌ رو که میخوای تحویل بدی، باید مثل روز اول تمیزش کنی و تمیز تحویل بدی. اینطوری بار از روی دوش کسی که داره اسباب میاره برداشته میشه. اگر خونه رو تحویل بدی و‌ کثیف باشه، میتونی از بیرون نیروی تمیزکار بیاری و مستاجر قبلی باید هزینه‌ش رو پرداخت کنه. مستاجر قبلی یه مسلمان اهل مصر بود که هم خیلی خونه رو تمیز کرده، هم شمع خوشبو کننده روشن کرده که خونه بوی خوبی بده :)

#فنلاند اینجا، مثل خیلی از کشورهای دیگه، تورم خیلی پایینی داره، چیزی در حدود ۳٪. یکی از مزیت‌های تورم پایین، امکان گرفتن وام بلندمدت برای خونه و همچنین خرید قسطی وسایل خونه و لوازم الکترونیکیه. به عنوان مثال برای خونه شما با داشتن ۲۰٪-۱۰٪ از ارزش خونه، میتونین خونه بخرین و از دولت/صندوق‌های خصوصی/بانک‌ها وام بلند مدت (با بهره کم) مثلا ۳۰ ساله بگیرین و هر ماه قسط‌های خونه رو پرداخت کنین. مثلا یه دانشجوی دکتری بعد از ۵ سال دکتری خوندن میتونه یه خونه معقول در اطراف شهر** بخره. البته برای گرفتن وام شما باید از اول حواستون به حساب بانکیتون باشه و براش برنامه‌ریزی کنین که حالا کاری به جزئیاتش ندارم. همچنین خرید قسطی لوازم یعنی مثلا میتونین یه موبایل رو الان بخرین اما ۳۶ ماه قسطش رو پرداخت کنین (با بهره صفر). چیزی که در مورد فنلاند بسیار عجیبه، اینه که مهاجرهایی که کمتر از ۳ سال از اقامتشون در فنلاند میگذره، امکان خرید قسطی ندارن. البته این قانون کم‌ و بیش در بقیه کشورهای اتحادیه اروپا هم وجود داره. اما در آمریکا و کانادا شما به راحتی از روز اول میتونین چنین خریدی داشته باشین. البته که تورم تقریبا صفره و شما میتونین خودتون از الان پول کنار بذارین و سه سال دیگه چیزی که میخواین رو بخرین، اما خوبی خرید قسطی اینه که میتونین چیزی که نیاز دارین رو الان بخرین و بعدا براش پرداخت کنین. خرید اعتباری مصرف‌گرایی رو بیشتر میکنه چون خرید رو بسیار راحت میکنه چون لازم نیست الان پول کالا رو داشته باشین. راه دوم خرید کالا بدون داشتن همه پول، استفاده از کارت اعتباریه که بعدا در موردش مینویسم. اما عموما کارت‌های اعتباری امکان بازپرداخت بلندمدت (مثلا ۲ ساله) بدون بهره رو ندارن و باید بهره بسیار زیادی (مثلا ۱۸٪) برای اعتبارهای بلدمدت پرداخت کنین. ** وقتی میگم اطراف شهر، به معنی محله بد یا چیزی شبیه به اون نیست. اینجا بافت شهری اصلا به چیزهایی که ما در ایران داشتیم شبیه نیست و محله بسیار زیادی اطراف مرکز شهر وجود داره و شاید بشه گفت اکثر آدم‌ها در این مناطق زندگی میکنن و طبیعتا دسترسی اتوبوس به همه این مناطق وجود داره.

روز ولنتاین در #فنلاند به روزی دوستی (Friend's Day یا Ystävänpäivä) شناخته میشه و فقط مختص زوج‌ها نیست و دوستی رو (به طور عام) دربر میگیره. آخرین روز کاری هفته پیش هم یکی از رستوران‌های دانشگاه تخفیف بامزه‌ای داشت که اگه با دوستت میرفتی، یه غذای رایگان بهتون میداد که آدم‌ها رو تشویق کنه با دوستشون بیان. مردم کشورهای سردسیر مثل فنلاند و روسیه، به سرد بودن متهم میشن. تجربه من میگه این حرف تاحدی درسته اما بسیار ناقصه. سردیشون به این معنیه که شروع کننده محبت نیستن و توی خودشون هستند، اما اگه شما بهشون محبت کنی، باهات دوست میشن و خوش مشرب هم هستند. البته که وقتی نشناسیشون و دوست نباشین، اکثرا آدم‌های ساکت و آرومی هستند. اتفاقا به خاطر زمستان‌های طولانی و تاریک اینجا، که خیلی از فعالیت‌های بیرون از خونه (مثل پیکنیک و...) رو نمیشه انجام داد، این‌ها دور هم جمع میشن و نهاد خانواده و همچنین دوستی اهمیت خیلی زیادی داره. البته که فعالیت‌های زمستانی هم بسیار محبوبن، اما جای وقت گذروندن با دوستان و خانواده و به طور کلی، معاشرت اجتماعی، رو به هیچ وجه نمیگیره. https://t.me/hsnblog

#فنلاند اینجا ساختمان مجلسه. امروز عده‌ای در اعتراض به دخالت روسیه و چین در میانمار اینجا جمع شده بودن و شعار میدادن. پلاکارد داشتن و بلندگو. اکثرا آسیایی و مهاجر بودن و اینکه آزادانه شعار میدادن خیلی جالب بود.

‎#فنلاند توی خیلی از کشورها، اجناس سوپرمارکتی هم مثل میوه‌ها روی بسته بندیشون قیمت ندارن و قیمتشون از مغازه به مغازه متفاوته.
+2
‎#فنلاند توی خیلی از کشورها، اجناس سوپرمارکتی هم مثل میوه‌ها روی بسته بندیشون قیمت ندارن و قیمتشون از مغازه به مغازه متفاوته. اینجا هم همینطوریه و کالای مشابه، با قیمت‌های مختلفی فروخته میشه. معمولا در مرکز شهر یا جایی که نزدیک خوابگاه ماست، گرون‌تر از جاهای دورتره. فروشگاه‌های زنجیره‌ای اینجا محبوبیت بیشتری دارن و چیزی مثل سوپرمارکت محلی من فقط یه دونه دیدم تا الان. بامزگیش اینه که میوه‌هاشون مثل میوه‌های خودمون کیلوییه (البته بسته‌بندی هم وجود داره). قیمت میوه و مخصوصا سبزیجات نسبت به گوشت و سایر خوراکی‌ها بیشتره. ولی میوه‌ها خیلی خوش‌مزه هستن. توی این آب و هوا که فکر نکنم چیزی به جز توت‌فرنگی و اون خانواده از تمشک‌ها رشد کنه، لذا همه میوه‌ها رو وارد میکنن. https://t.me/hsnblog

#فنلاند جمعه رفته بودم سفارت ایران برای تایید گواهینامه ایرانی و همچنین دیدار با مشاور سفیر. قضیه این دیدار به کمک‌هایی برمیگرده که سفارت ایران برای گرفتن ویزاهای بچه‌ها انجام داد. سفارت فنلاند در تهران به خاطر کرونا بسته بود و با نامه‌نگاری‌هایی که سفارت ایران در هلسینکی انجام داد مجددا سفارت باز شد. برای تشکر به عنوان نماینده بچه‌ها به دیدن مشاور اقتصادی و مدیر بخش کنسولی سفارت ایران رفتم. اونجا فهمیدم که تعداد ۱۲۰۰۰ مهاجر ایرانی در فنلاند زندگی می‌کنند و یه تعدادی از اون‌ها هم به عنوان پناهنده و اکثرا از مرز روسیه به صورت قاچاق میان اینجا. تعداد ۵۰۰۰ تا از ایرانی‌ها هم تا حالا به سفارت ایران مراجعه نکردن و پرونده‌ای ازشون اینجا وجود نداره! آدم‌ها میترسن برن سفارت ایران چون میترسن نتونن دیگه از سفارت بیان بیرون و اونجا بگیرنشون. البته این‌ها حرف‌های من نیست و حرف‌های مشاور سفیره. سفارت ایران اینجا تحریمه و حساب بانکیش شدیدا تحت کنترل، به طوری که واریز کردن هزینه به حسابشون برای کارهای کنسولی اصلا راحت نیست و دردسرهای زیادی داره... تجربه من میگه سفارت ایران کمک زیادی به من و بچه‌ها برای گرفتن ویزاها کرد، اما ترسی که آدم‌ها از مراجعه به سفارت دارن، هم برای من و هم برای مشاور سفیر، قابل درک بود. برای گواهینامه گرفتن، اگه گواهی‌نامه داشته باشین و تاییدیه سفارت خودتون رو هم بگیرین، دیگه لازم به امتحان دادن نیست و اون رو ازتون قبول میکنن :) جالب بود که امتحانی نمیگیرن و اعتماد وجود داره. این اعتماد رو به طبیعتا به راحتی میشه خراب کرد. به نظر من کشور توسعه یافته فقط به ساختارهای سیاسی و اقتصادیش نیست، به میزان اعتمادیه که بقیه کشورها به محصولات و مدرک‌ها و حرفای اون کشور دارن...

این ویدئو از اسکیت روی یخ (که طبیعتا با اسکی فرق داره) یکم پیشتر اینجا ترند شده بود. در منطقه شمالی فنلاند و یک دریاچه بسیار زیبا این فیلم رو گرفتن. https://t.me/hsnblog

#فنلاند اینجا دریاچه پشت دانشگاهه. دریاچه‌ها توی زمستون یخ میزنن و فعالیت‌های متنوعی روش انجام میدن، از راه رفتن معمولی بگیر تا ماهی‌گیری و پریدن توی آب یخ. اینطوری که قسمتی از یخ رو میشکنن و ماهی‌گیری میکنن یا میپرن داخلش. چیزی که امروز دیدیم و توی این تصویر میبینین بهش میگن SnowKiting، این طوریه که یه چیزی شبیه به کایت رو میفرستن هوا، خودشون رو به اون میبندن و با نیروی محرکه باد، اسکی میکنن. فنلاند در مجموع کشور تختیه و خبری از کوه‌های بلند نیست و پیست‌های اسکی بیشتر شبیه تپه هستن. این ایده خوبی بود که بتونی در فضای تخت، با سرعت اسکی کنی. برای رفتن روی دریاچه یخ‌زده، ترس زیادی داشتیم، اما وقتی دیدیم عده زیادی دارن اسکی میکنن، ما هم رفتیم. ظاهرا راهی به جز شکستن یخ و چک کردن قطر یخ برای فهمیدن امنیتش وجود نداره. ظاهرا اگه قطر یخ از ۱۵ سانت بیشتر باشه، با ماشین هم میشه روی دریاچه رفت و امنه. از اهلش پرسیدیم ضروری‌ترین وسیله برای اومدن روی دریاچه یخ زده چیه؟ چیزی شبیه به چنگک وجود داره که اگه افتادی و یخ شکست، بتونی فرو کنی داخل یخ و خودت رو بیرون بکشی. https://t.me/hsnblog

یه نقشه کاملی از دنیا داشتن که بیماری‌هایی که خون دادن رو با مشکل مواجه میکنه رو در کشورهای مختلف و استان‌های مختلفش مشخص کرد
یه نقشه کاملی از دنیا داشتن که بیماری‌هایی که خون دادن رو با مشکل مواجه میکنه رو در کشورهای مختلف و استان‌های مختلفش مشخص کرده بود. برای ایران در جنوب کشور مالاریا رو با زرد و بعضی از استان‌های مرکزی مثل یزد رو برای دیابت مشخص کرده بود. لذا چون از ایران اومده بودم، گفت اول باید خونت رو تست کنیم که این بیماری‌ها رو‌ نداشته باشه. همچنین میزان گلوبول قرمز خون رو قبل از اهدای خون اندازه میگرفتن. بعد از اهدا خوراکی‌های مختلفی وجود داشت و دعوتت می‌کردند که بنشینی و استراحت کنی و یه چیزی بخوری، چند نوع میوه و آب‌میوه و شکلات و قهوه. یه جایزه کوچک به عنوان کسی که خون اهدا کرده بهت میدادن و یه جایزه دیگه چون “خارجی”ای هستی که اینجا خون اهدا کرده. به من به کف‌گیر دادن :)) ایمیل ازم گرفتن و گفتن هرموقع نوع خون شما با کمبود مواجه شد، دعوت می‌کنیم که بازم بیاین :)

#فنلاند من ایران به طور مرتب‌ خون میدادم. دیشب که همسایه روبرویی اومده پیشم چایی بخوریم، گفت رفته خون داده و منم برای امروز وقت گرفتم. بسیار بسیار مرکز تمیزیه و پرسنل بسیار خوش برخوردی داره.

#فنلاند یکی از عمده مشکلات مهاجرت اینه که وقتی از آدما در مورد خوبی‌ها و بدی‌ها مهاجرت سوال میکنی، عمدتا فقط خوبی‌هاش رو بهت میگن یا چیزهای معمول که همه ما اون‌ها رو میدونیم مثل دلتنگی و اختلاف ساعت و... اما مهاجرت ملغمه‌ایه از خوبی‌ها و بدی‌های مختلف و کشورها و شهرهای مختلف، سبک زندگی‌های متفاوتی دارن. برای اینکه ببینیم کجا راحتیم، دونستن این جزئیات سبک زندگیه که خیلی مهمه. یکی از چیزهایی که من قبل از اومدنم به اینجا فکر نمیکردم اینطوری باشه، استفاده روزمره از زبان انگلیسیه. زبان رسمی فنلاند، فنلاندی و سوئدیه. سوئدی شباهت زیادی به زبان انگلیسی داره و یادگیریش خیلی سخت نیست. اما فنلاندی زبان بسیار عجیب غریبه و یادگیریش اصلا راحت نیست، فکر نمیکنم به صرفه هم باشه از اونجایی که کمتر از ۶ میلیون نفر فنلاندی صحبت میکنن. البته مردم خیابون، مغازه‌ها و ادارات همه انگلیسی بلدن. از کارمندهای ادارات تا پرسنل مغازه‌ها تا پلیس‌ها و راننده بولدوزر، من با آدم‌های مختلفی حرف زدم و فقط یه مورد بود که راحت صحبت نمیکرد و مجبور شد حرفش رو توی موبایلش بنویسه و با گوگل ترنسلیت بهمون نشون بده. برداشت من این بود که اون فرد صرفا کلمه "احراز هویت" رو نمیدونست، چون یکم باهامون انگلیسی حرف زد و بعدش دست به دامن مترجم گوگل شد. اما مسئله مشکل‌زا، مغازه‌ها هستند. تقریبا تمام اجناس سوپرمارکت‌ها، حتی یک کلمه هم انگلیسی ندارن! و این بسیار بسیار عجیبه. با بچه‌های سایر کشورها که صحبت میکنم، این مشکل در بقیه اروپا به مراتب کمتره. البته این برای محصولات داخلی خودشه، محصولات وارداتی اوضاع بهتری دارن. با اینکه هم ضریب نفوذ انگلیسی بین مردم بسیار زیاده و هم سایت‌ها و فرم‌های رسمی و... نسخه انگلیسی دارن، اما خرید کردن داخل سوپرمارکت‌ها مشکل اساسی زندگی در فنلانده. البته این مسئله در مورد رستوران‌ها وجود نداره و منوی انگلیسی وجود داره. فرم اکثر ادرات نسخه انگلیسی رسمی/قانونی داره (رسمی به معنی سندی که از نظر حقوقی مشروعیت داره)، اما بعضی از ادارت، فرم رسمی که باید امضا بشه فنلاندیه، ترجمه‌ای از فرم به انگلیسی هم وجود داره که صرفا جهت اطلاعه. خیلی وقت‌ها با ایرانی‌های اینجا که صحبت میکنم، از این مسئله دفاع میکنن(!) و میگن برای کشور خودشون محصول تولید میکنن و دلیلی نداره روش انگلیسی بنویسن. متاسفانه جو قالبی اینجا وجود داره اینه که هرکاری "خارجی‌ها" انجام میدن درسته! بدون اینکه به حالت بهتر فکر کنیم و بتونیم به شرایط اینجا انتقادی وارد کنیم. ما در ایران توریست‌های زیادی نداشتیم، اما محصولات زیادی روش توضیحات انگلیسی در مورد محتویات داشتن. https://t.me/hsnblog

آخرین تریک من برا اینکه دوستامو قانع کنم فنلاند اپلای کنن: «فیت» @sut_tw
آخرین تریک من برا اینکه دوستامو قانع کنم فنلاند اپلای کنن: «فیت» @sut_tw

#فنلاند این توییت دیروز توی توییتر فارسی ترند شده بود. منم میخواستم در مورد این مسئله بنویسم که خب این میم به طور بامزه‌ای مسئله رو روشن کرده! البته همه دستشویی‌ها شلنگ نداره، مثلا بعضی از رستوران‌ها یا مال‌ها. اما شلنگ یه چیز مرسوم محسوب میشه در خونه‌ها. خوابگاه‌های دانشگاه و خود دانشگاه هم شلنگ داره.

#فنلاند خرده فرهنگ‌های زیادی وجود داره که یه فرهنگ بزرگ رو میسازه. قبلا مورد فرهنگ استفاده و خرید لوازم دست دوم و خرده فرهنگ بازکردن/باز نگه‌داشتن درب ورودی نوشته بودم. خرده فرهنگ دیگه‌ای که به سرعت به چشم میاد، ایستادن سمت راست پله برقیه. همه سمت راست پله برقی می‌ایستند حتی اگه مترو شلوغ باشه و مجبور بشن توی صف منتظر باشن. دلیلش هم اینه که سمت چپ برای کسیه که عجله داره و میخواد پله‌ها رو سریعتر طی کنه. این مسئله رو من قبلا در روسیه هم دیده بودم. چیزی که جالبه اینه که تونل‌های مترو بسیار عمیقن و کمتر کسی رو میبینم که پله‌های این چنین طولانی رو خودش بالا/پایین کنه و اکثرا توی پله‌برقی می‌ایستند. اما به هرحال ممکنه کسی عجله داشته باشه و نباید سد راهش شد. من خودم دوبار پله‌ها رو دویدم که به قرارم دیر نرسم، اما این رفتار به ندرت دیده میشه. https://t.me/hsnblog

#فنلاند نمیدونم تا حالا دقت کردین یا نه، ولی بعضی از سنگ‌فرش‌های پیاده‌روهای تهران و بقیه شهرها، سنگ‌فرش‌های برجسته‌ای داره که برای افراد نابینا طراحی شده که بتونن مسیر رو دنبال کنن. توی مترو اگه بهش دقت کنین حتما میبینینشون. اینکه محیط شهری برای افراد کم‌توان هم قابل استفاده باشه، یکی از چیزهای مهمیه که توی طراحی شهری باید بهش دقت کنیم. چیزی که روزهای اول توجهم رو به خودش جلب کرد این بود که چراغ عابر پیاده اینجا یه صدایی شبیه تیک تیک ساعت میده. یه صدای تقریبا بلند که سه حالت مختلف داره: ضرب آهسته، ضرب سریع و اگه اشتباه نکنم صدای پیوسته. این صدا مشخص میکنه که چراغ عابر سبزه یا به زودی قرمز میشه یا قرمزه. اینطوری فرد نابینا میتونه به راحتی از خیابون‌ها عبور کنه. این در حالیه که اینجا به معنای واقعی کلمه حق با عابر پیاده است و اگر خودرویی ببینه شما نزدیک خط ایستادین، حتما چندین متر عقب‌تر توقف کامل میکنه تا شما عبور کنین. دیشب که از خرید برمیگشتیم دیدم که چند بار آسانسور بدون اینکه ما دکمه‌اش رو بزنیم خودش اومد توی طبقه ما توی ایستگاه اتوبوس. چند بار امتحانش کردیم و متوجه شدیم یه سنسور داره و وقتی از جلوش رد بشی، خودش میاد بالا و یه صدای مشابهی با چراغ عابر هم تولید میکنه که یعنی من اومدم بالا که فرد نابینا نخواد دنبال دکمه آسانسور بگرده. وقتی هم وارد آسانسور میشدی، خودش دکمه پایین رو میزد و مجددا همون بوق آشنا به صدا درمیومد. اینجا شهر با این بوق‌ها با افراد نابینا صحبت میکنه و کمکشون میکنه از طریق گوش‌هاشون شهر رو ببینن و اتفاقاتش رو درک کنن. https://t.me/hsnblog

#موقت #کارآموزی چرا به مشاهدات من متکی باشین وقتی خودتون میتونین اقدام کنین و بیاین از نزدیک ببینین؟ دانشگاه آلتو یه سری فرصت کارآموزی برای رشته‌های علوم پایه و رشته‌های مهندسی برای تابستون داره. اگه توی این رشته‌ها درس میخونین، براش اقدام کنین :) دانشگاه‌های ایران تا حد بسیار خوبی اینجا شناخته شده هستند و بچه‌های ایرانی زیادی هم سال گذشته اینجا بودن. اطلاعات بیشتر اینجا هست: https://www.aalto.fi/en/aalto-science-institute/aalto-science-institute-asci-internship-programme

#فنلاند خیلی به این فکر میکنم که دقیقا چه فرآیندی طی میشه تا یه چیزی به فرهنگ یک جامعه تبدیل بشه. فرهنگ‌های کوچکی هستند که آدم‌ها رعایتشون میکنن و این تفاوت‌ها خیلی جالبن. قبلا در مورد حریم شخصی و صندلی‌های اتوبوس و مترو نوشتم. فرهنگ دیگه‌ای که اینجا وجود داره، فرهنگ نگه داشتن در واسه نفر بعدی یا حتی باز کردنش برای نفر پشت سریه. در رو حتما برای نفر پشت سری نگه میدارن، درها هم معمولا به خاطر دوجداره بودن و... سنگین هستند، لذا درب رو نگه‌ میدارن تا نفر پشت‌سری هم راحت بیاد داخل. اگه پشت سر یکی باشین هم پیش میاد که در رو برای شما باز کنه که اول شما رد بشین و بعدش خودش بیاد داخل. این فرهنگ خاص یه نوع احترام و اهمیتی به سایرین درونش هست که من ازش خیلی خوشم اومده. به فرهنگ تعارف زدن ما هم بسیار نزدیکه. یکبار به متصدی بانک که برام در اتاق رو باز کرد تا من اول برم گفتم اول خانوما و خیلی ذوق کرد و خوشحال شد! رعایت کردن این خرده فرهنگ‌ها و حتی ایجادشون در جمع‌های کوچک به نظرم سخت نیستن :) نمیتونیم منتظر بمونیم که یه فرهنگ خوبی ایجاد بشه، میشه برای ایجاد کردنش از خودمون شروع کنیم. https://t.me/hsnblog