en
Feedback
مشاهدات حسین از اروپا

مشاهدات حسین از اروپا

Open in Telegram

تماس با من: @hsnfirooz اگه میخواین در مورد مهاجرت/کار/زندگی گپ بزنیم: https://calendly.com/hsnfirooz

Show more
Iran56 673The category is not specified
6 011
Subscribers
-424 hours
-117 days
-8730 days
Posts Archive
#فنلاند خیلی از دوستانمون که ماشین دارن، ماشین رو میبرن پیش تعمیرکارهای ایرانی، هم بخاطر اینکه از هموطن حمایتی کرده باشن، هم بخاطر اینکه توضیح دادن مشکلات به زبان مادری براشون راحت‌تره. یکی از این تعمیرگاه‌ها که پناهجو و پناهنده هم بوده، اکثر پناهنده‌های ایرانی رو میشناسه و میگه اکثرا سال ۸۸ اومدیم اینجا. با آشوبی که توی کشور اتفاق افتاده بود و گیر و بندهای بی‌سابقه، تعداد زیادی به اینجا پناهنده شدند. بعضی‌ها سابقه سیاسی داشتند و بعضی‌ها هم از این موج استفاده کردند و با این توضیحات که جونمون در خطره اومدن اینجا. امروز وزارت بهداشت تحقیقی رو منتشر کرده و نوشته بیشتر از یک سوم ایرانی‌ها و عراقی‌ها که به فنلاند پناهنده شدند، توی کشور خودشون شکنجه میشدن یا از چیزی عذاب میکشیدن. البته که پناهنده‌ها مشکلات بسیار خاصی داشتند که تصمیم به چنین کاری گرفتند و آمار دقیقی از کشور ارائه نمیدن. اما اگه همین امروز از افراد بپرسیم که چقدر در کشور خودشون اذیت میشدن، شهود من میگه آمار مشابهی خواهیم داشت. البته که شکنجه بار منفی زیادی داره، اما اذیت و آزار احتمالا آمار مشابهی داره. یکی از چیزهایی که آبروی بین‌المللی ما رو تعیین میکنه، حرف‌‌هاییه که خودمون در مورد خودمون و کشورمون میزنیم. متاسفانه اوضاع هم یه طوری شده که آبرومون هر روز در حال کمتر شدنه. https://t.me/hsnblog

#فنلاند خیلی از دوستانمون که ماشین دارن، ماشین رو میبرن پیش تعمیرکارهای ایرانی، هم بخاطر اینکه از هموطن حمایتی کرده باشن، هم بخاطر اینکه توضیح دادن مشکلات به زبان مادری براشون راحت‌تره. یکی از این تعمیرگاه‌ها که پناهجو و پناهنده هم بوده، اکثر پناهنده‌های ایرانی رو میشناسه و میگه اکثرا سال ۸۸ اومدیم اینجا. با آشوبی که توی کشور اتفاق افتاده بود و گیر و بندهای بی‌سابقه، تعداد زیادی به اینجا پناهنده شدند. بعضی‌ها سابقه سیاسی داشتند و بعضی‌ها هم از این موج استفاده کردند و با این توضیحات که جونمون در خطره اومدن اینجا. امروز وزارت بهداشت تحقیقی رو منتشر کرده و نوشته بیشتر از یک سوم ایرانی‌ها و عراقی‌ها که به فنلاند پناهنده شدند، توی کشور خودشون شکنجه میشدن یا از چیزی عذاب میکشیدن. البته که پناهنده‌ها مشکلات بسیار خاصی داشتند که تصمیم به چنین کاری گرفتند و آمار دقیقی از کشور ارائه نمیدن. اما اگه همین امروز از افراد بپرسیم که چقدر در کشور خودشون اذیت میشدن، شهود من میگه آمار مشابهی خواهیم داشت. البته که شکنجه بار منفی زیادی داره، اما اذیت و آزار احتمالا آمار مشابهی داره. یکی از چیزهایی که آبروی بین‌المللی ما رو تعیین میکنه، حرف‌‌هاییه که خودمون در مورد خودمون و کشورمون میزنیم. متاسفانه اوضاع هم یه طوری شده که آبرومون هر روز در حال کمتر شدنه.

#فنلاند دو روز پیش خبری که من رو خیلی شوکه کرد، دریافت واکسن نخست‌ وزیر بود. نخست‌ وزیر هم باید صبر می‌کرد تا بر اساس گروه‌بندی سنی و محل زندگی، نوبت بهش برسه و واکسن بزنه. این مسئله رو قبلا در مورد نخست‌ وزیر کانادا هم دیده بودم. همه در برابر قانون یکی هستند دقیقا به همین معنیه. بر اساس قانون برای اینکه بدون نوبت واکسن بزنین، یا باید کادر درمان باشین و یا باید بیماری خاص داشته باشین. اینجا نخست وزیر هم فراقانونی نیست و تا قانونی برای خارج از نوبت زدن مردان/زنان سیاست نباشه، نمیتونه واکسن بزنه. خبر برای من عجیب بود چون جلسات و زندگی نخست وزیر تعطیل نمیشه و حداقل در نگاه من، نخست وزیر باید سریعتر واکسینه بشه چون بخاطر کارش بیشتر در معرض خطره. حتی مسئله قانونی بودنش رو میشه با طرح‌های فوری در مجلس تصویب کرد. در مورد توزیع واکسن، تمام ۲۷ کشور اتحادیه اروپا تفاهم‌نامه‌ای امضا کردند که خرید و توزیع واکسن فقط از طریق اتحادیه اروپا باشه و هیچ کشوری تنهایی عمل نکنه. توزیع واکسن هم صرفا بر اساس جمعیت کشورها صورت میگیره. این یعنی ثروتمند بودن کشورهایی مثل دانمارک و آلمان باعث نمیشه زودتر از رومانی و یونان مردمش رو واکسینه کنه. همچنین اتحادیه اروپا بعد از چین، بیشترین میزان صادرات واکسن رو داشته و به کشورهای دیگه واکسن داده: تقریبا یک سوم از واکسن‌هایی که تولید شده رو صادر کردند. فنلاند هم سیاست مشابهی برای واکسناسیون داخلی رو در پیش گرفته و بر اساس جمعیت استان‌ها واکسن رو توزیع میکنه. زمزمه‌هایی بود که منطقه‌هایی که مریض‌های بیشتری داره، واکسن بیشتری دریافت کنند (مثل پایتخت بخاطر تراکم جمعیت) که با مخالفت جدی دولت و نخست‌ وزیر روبرو شد. نخست وزیر تاکید که محل زندگی نباید در نوبت‌دهی واکسیناسیون اثر بذاره. دوباره (ظاهرا) منطقی به نظر میرسه که وقتی پایتخت‌نشین‌ها بیشتر درگیر مریضی هستند (هم بخاطر تراکم جمعیت و هم بخاطر اینکه کمتر رعایت میکنن)، زودتر اون‌ها رو واکسینه کنیم تا آدم‌های کمتری درگیر بشن. اما این در دراز مدت یعنی امکاناتی که در پایتخت هست بیشتره و باعث تمرکزگرایی در پایتخت میشه و افراد زیادی رو تشویق میکنه که شهرها و روستاهای خودشون رو رها کنن و به پایتخت بیان. https://t.me/hsnblog

واسه جمع کردن رای و تبلیغ حزب، ساندویچ هات‌داگ میدن! https://t.me/hsnblog
واسه جمع کردن رای و تبلیغ حزب، ساندویچ هات‌داگ میدن! https://t.me/hsnblog

#فنلاند یکی از بالاترین نرخ‌های کتابخونی دنیا رو داره. نیمی از فنلاندی‌ها ماهانه دوبار به کتابخونه‌ها سر میزنن و کتاب قرض میگیرن. میزان مطالعه متوسط در طول روز ۲۲ دقیقه‌ست و شامل خوندن کتاب‌های درسی توسط دانشجوها و دانش‌آموزان نمیشه. این آمار با وجود شبکه‌های اجتماعی و سرگرمی‌های جدیدتر، از ۲۰۱۶ تقریبا تغییری نکرده و این مسئله جالبیه! جای بحث زیادی هم هست که کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها، جایگزین مناسبی برای کتابخونی هستند یا نه. من فکر میکنم به دست آوردن اطلاعات جدید مهمه و مهم نیست که متدش چی باشه، هرچند کتابخونی تمرکز رو هم زیاد میکنه، چیزی که من نتونستم توی پادکست و کتاب‌صوتی پیداش کنم. اینجا سیستم کتابخونه‌های شهر مرکزیه و سیستم جستجو و امانت‌دهی واحدی وجود داره. هرکتابی رو که انتخاب کنین، میتونین انتخاب کنین که از کدوم کتابخونه میخواین به امانت بگیرین و خودشون با پیک میفرستن به اون کتابخونه خاص. معمولا دو روز طول میکشه تا کتاب به اون کتابخونه برسه. از کتابخونه‌ها میتونین ابزارآلات (مثل دریل)، بازی‌های کنسول‌ها و حتی آلات موسیقی هم به امانت بگیرین. امانت رو تا موقعی که کس دیگه‌ای برای اون کالا درخواست رزرو نداده باشه میتونین تمدید کنین. همه این سرویس‌ها رایگانه و دولت هزینه‌ش رو پرداخت میکنه. یکی از بدی‌های کشور غیر انگلیسی زبان، دسترسی محدود به منابع انگلیسیه و کتاب‌ها اکثر به زبان خودشون هستند. البته که اکثر کتاب‌های انگلیسی رو میتونین پیدا کنین اما نسخه‌های هر کتاب محدوده و ممکنه برای به امانت گرفتن کتاب، مجبور بشین مدت زیادی منتظر بمونین. اگه کتابی موجود نباشه، میتونین درخواست خرید ثبت کنین. من تا الان ۳ تا کتاب رو درخواست دادم و هر سه تاش رو خریدن. دولت میگه سرانه (به ازای هر فرد) خرید کتاب‌های جدید برای کتابخونه‌ها، سالانه بیشتر از ۳۰۰ یوروه. https://t.me/hsnblog

#فنلاند دیروز در دانشگاه ما آزمون ورودی برای بچه‌های کارشناسی برگزار می‌شد. ظاهرا تعداد متقاضی‌های دانشکده بیزینس، تقریبا ۴۰۰۰ نفر بوده! دانشگاه از ما خواسته بود که اگه کارمون ضروری نیست، از خونه کار کنیم و دانشگاه نریم. من فراموش کرده بودم و توی دفتر بودم که یکی از مسئولین اومد خواهش کرد که تا ساعت ۴ که امتحان تموم میشه، از دفتر خارج نشم که حواس‌پرتی برای بچه‌ها ایجاد نکنه. تعداد زیادی بچه‌های دبیرستانی رو دیدم که خودشون اومده بودن برای امتحان و خبری از خانواده‌هاشون نبود. همچنین خبری از مادرهایی که پشت در بشینن و دعا بخونن هم نبود 😁. https://t.me/hsnblog

#فنلاند توی کلینیک نشستم و جلوی اتاق دکتری که باید ببینم، اسمش با “دکتر” شروع نمیشه و برام عجیبه. البته جاهای مختلف دیدم که ب
#فنلاند توی کلینیک نشستم و جلوی اتاق دکتری که باید ببینم، اسمش با “دکتر” شروع نمیشه و برام عجیبه. البته جاهای مختلف دیدم که بعدتر اسمشون MD میذارن که اینجا اون هم نیست. هزینه ویزیت هر دکتر با دکتر دیگه فرق میکنه و جدول بالا هزینه‌های دکتریه که باهاش وقت دارم. من خدا رو شکر بیمه‌ام و نباید این هزینه‌ها رو بپردازم و بیمه کامل پوشش میده. البته دیدن دکتر متخصص به همین راحتی نیست و سلسله مراتبی وجود داره. اول پرستاری با شما صحبت میکنه و وضعیت کلی رو میسنجه و شما رو ارجاع میده به پزشک عمومی. اون هم وضعیت شما رو میسنجه و اگه نتونه برای مشکل شما راه‌ حل‌ ارائه بده، شما رو ارجاع میده به پزشک متخصص. نمیدونم که به صورت عادی هم پروسه همین شکلیه یا نه، ولی بیمه ما برای اینکه هزینه رو پوشش بده، نیاز داره که این سلسله مراتب رو طی کرده باشیم، احتمالا بخاطر اینکه هزینه دکتر متخصص خیلی زیاده و می‌خواد مطمئن بشه که واقعا لازم بوده که بهش مراجعه کردیم. https://t.me/hsnblog

#فنلاند من برخورد زیادی با کادر درمان اینجا نداشتم. اگرچه که برام جالبه که برم بیمارستان و از نزدیک ببینم که چه تفاوت‌هایی وجود داره. یکبار آزمایش دادم که خب بجز سیستم نوبت‌دهی و نظم، فرق خاصی با ایران نداشت. اما بعد از اومدن نتیجه آزمایش، رفتم پیش پرستار و دونه دونه نتیجه رو باهام چک کرد. تقریبا برای همه موارد توضیح میداد که این پارامتر چی رو اندازه‌گیری میکنه و باید در چه رنجی باشه و برای تو چقدره. بررسی نتیجه آزمایش تقریبا ۴۵ دقیقه طول کشید. این رفتار که برای مراجعه کننده‌ همه چیز رو توضیح بدن، توی اهدای خون هم وجود داشت. وقتی میخواست هموگلوبین خون رو اندازه بگیره، اجازه خواست که دستم رو بگیره و توضیح داد که این دستگاه چیکار میکنه، حتی چند قطره اول خون رو که ریخت دور، برام توضیح داد که چرا اینکار رو میکنه. وقتی خود خون رو هم میخواست بگیره، تمام مدت کنارم ایستاده بود و چند بار پرسید که حالم خوبه یا نه؟ یکبار دستگاه یه صدایی داد و برام توضیح داد که این صدا یعنی جریان خون کند شده و باید اون بالشتک توی دستم رو محکمتر فشار بدم و جای نگرانی نیست. این مرکز خون تقریبا ۸ تخت داشت و ۵ پرسنل! تجربه خون دادن در ایران بسیار متفاوت بود و یک پرستار، تقریبا ۲۰ تخت رو در مرکز ستاری مدیریت میکرد. توضیحی هم وجود نداشت! وقتی نسبت مراجعه کننده به تعداد پرسنل زیاد باشه، خستگی زیادی برای پرسنل و کارمندها داره و اون بی‌حوصله بودنی رو میاره** که توی مراجعه به مراکز دولتی میبینیم. طبیعیه که یک نفر نمیتونه برای هر مراجعه کننده اینقدر وقت بذاره و تمام مدت کنارش بایسته. به نظرم یکی از عوامل مهم این برخورد مهربانانه‌ و باحوصله‌ای که از کارمندهای بخش‌های مختلف اینجا میبینم همین تعداد ارباب رجوع پایینه. به عنوان یه مثال دیگه، یک کارمند بانک در ایران کار بسیار بسیار بیشتری رو با سرعت بسیار بیشتری انجام میده. اینجا افتتاح حساب یه فرایند تقریبا ۱ ساعته است، با یک کارمند، در یک اتاق، با وقت قبلی. اما در ایران وقتی کارمند فرم افتتاح حساب رو به شما میده، همزمان پول یک نفر دیگه رو هم واریز میکنه و یه چک هم برگشت میزنه! این فشار کاری کم، خوبی‌ها و بدی‌های خودش رو داره. کند بودن روندها، اولین و بدیهی‌ترین نتیجه این سیستمه. اما کارمندها به اندازه‌ای که کارمندهای ایران خسته میشن، اینجا خسته نمیشن و این یعنی کیفیت زندگی بهتری دارن. ** البته عوامل دیگه مثل رفاه اقتصادی، آزادی‌های انتخاب شغل و... هم موثره. https://t.me/hsnblog

#فنلاند قسمت شرقی شهر هلسینکی عمدتا مهاجر نشینه. یه تعدادی عکس از رستوران و مغازه‌ها‌ی اونجا گرفتم. زیاد پیش میاد که آدم‌ها ف
+4
#فنلاند قسمت شرقی شهر هلسینکی عمدتا مهاجر نشینه. یه تعدادی عکس از رستوران و مغازه‌ها‌ی اونجا گرفتم. زیاد پیش میاد که آدم‌ها فارسی حرف میزنن اما عمدتا منطقه عرب نشینه. همچنین تعداد مسلمون‌ها توی این منطقه زیاده و غذاها و خوراکی‌های حلال به راحتی پیدا میشه. برای خیلی از مهاجرها، این فضاها، یادآور وطنه براشون و حس نوستالژی خونشون رو میده. تجربه خوردن کوبیده روی تخت‌های رستوران و داشتن گارسونی که فارسی بلده و خوردن چای در استکان کمر باریک بعد از غذا، به همراه موسیقی فارسی که پخش می‌شد، برای من یادآور دربند و جمع‌های دوستان در ایران بود. این فضاها رو‌ که میبینم، برام سوال میشه که چیکار باید کرد؟ آیا باید در فرهنگ غالب (به عنوان یک مهاجر) غرق شد و سعی کنم که شبیه فنلاندی‌ها بشم؟ یا بیشتر توی فضای مهاجرها و توستالژی‌های ایران زندگی کنم و بشم ایرانی‌ای که دور از وطنش مونده. فرهنگ این‌ها خوبی‌های خودش رو داره و فرهنگ ما و جوری که من بزرگ شدم هم خوبی‌های خودش رو داره. یکی از بزرگ‌ترین ترس‌هام هم اینه که بشم آدمی که نه اینجا خونشه و شبیه این‌هاست، نه ایران خونشه و شبیه اون‌هاست… https://t.me/hsnblog

دیشب در مورد گزارش اخیر اتحادیه اروپا در مورد وضعیت کرونا نوشتم که دستم خورد و پاک شد. نمیدونم چند نفر دیده بودنش، ولی خب مجددا مینویسم. اتحادیه اروپا پرسشنامه‌هایی در مورد وضعیت زندگی فردی و حرفه‌ای افراد درست کرده و داده‌هاش اینجا قابل دسترسیه. گزارش کاملش هم اینجا میتونین بخونین. نکته‌ای که برام در این گزارش جالب بود، وضعیت حساب پس‌انداز افراد بود. بیشتر از نیمی از افراد، پس‌انداز کافی برای مخارج سه ماه زندگی بدون کار کردن رو ندارند. این یعنی حساب پس‌اندازشون اصلا بزرگ نیست. مشاهدات من در این چند ماه بعلاوه شنیده‌هام از دوستانی که قبلا در کشورهای مختلف اتحادیه تحصیل/زندگی کردند، این تحقیق رو تایید میکنه: عموم افراد حساب پس‌انداز کوچکی دارند. برداشت من اینه که نیاز زیادی هم به حساب پس‌انداز وجود نداره، چون: - در مواقع ضروری و حادثه، بیمه تمام هزینه‌های درمانی رو پوشش میده و لذا لازم نیست نگران حادثه باشن. - آموزش برای اروپایی‌ها رایگان/بسیار ارزونه و دلیلی برای پس‌انداز برای هزینه‌های دانشگاه/دبیرستان نیست. - داشتن شغل دانشجویی در کنار تحصیل، بسیار مرسومه و همونطور که قبلا بحثش رو کردیم، نه تنها عار نیست که باعث افتخارشون هم هست. همچنین بعضی از دولت‌ها مثل فنلاند، کمک‌هزینه‌های بلاعوض برای دوران تحصیل اختصاص میدن. لذا لازم نیست خانواده پول تو جیبی‌ای برای بچشون در نظر بگیره. - ثبات اقتصادی وجود داره و نرخ تورم پایینه، لذا قرار نیست اتفاق عجیبی در اقتصاد بیوفته. - در صورتی که کسی شغلش رو از دست بده، تا چند ماه (به طور میانگین ۱۸ ماه)، دولت بخشی از حقوقش رو به عنوان حقوق بیکاری بهش میده تا دوباره شغلی پیدا کنه. - صندوق‌های بازنشستگی (هم دولتی هم خصوصی) تا میزان خوبی زندگی بازنشستگی رو تامین میکنن. - اتحادیه اروپا یکی از بالاترین نرخ‌های مالکیت منزل مسکونی رو داره. به عنوان مثال درصد مالکیت منزل در #فنلاند بیشتر از ۷۰ درصده. اما در عین حال، به دلیل وام‌های بلند مدت با بهره بسیار کم، خرید خونه نیاز به پس‌انداز خیلی زیاد نداره و محمولا با داشتن ۵٪-۱۵٪ قیمت خونه، میشه خونه رو خرید. در جاهایی مثل #سوئیس که قیمت خونه بسیار بالاست و یکی از پایین‌ترین نرخ‌های مالکیت خونه در دنیا رو داره، طرح‌هایی مثل رهن ۹۹ ساله وجود داره، یا طرح‌هایی که از حقوق مستاجر در مقابل افزایش اجاره حمایت میکنه. همه این موارد باعث شده خرید/رهن خونه نیاز به پس‌انداز خیلی بزرگ نداشته باشه. مشاهده من میگه اروپایی‌ها سرمایه‌گذاری زیادی روی سفر رفتن و به دست آوردن تجربه‌های مختلف میکنن و دلایل بالا باعث شده بتونن با پس‌انداز ماهانشون، سفر برن و کارهای جدید رو امتحان کنن. اما در عین حال بسیار اقتصادی تصمیم میگیرن و کاملا اقتصادی رفتار میکنن. https://t.me/hsnblog

#فنلاند همونطور که بالاتر گفتم، اعتماد بین دولت و ملت اینجا مثال زدنیه. نخست‌وزیر فعلی هم شخصیت بسیار محبوبی داره. هرچند این محبوبیت به دلایل مسائل مرتبط با کرونا داره کمتر میشه. همچنین موج راست‌گرایی که در آمریکا و انگلستان شروع شده بود و به بقیه کشورهای اروپایی مثل هلند هم سرایت کرده بود، داره به اینجا هم میرسه و حزب راست و محافظه‌کار رو هر روز محبوب‌تر میکنه. اما الان یک هفته است که خبرگزاری‌ها مدام در مورد فساد مالی سانا مارین، نخست‌وزیر فعلی، مینویسن و پلیس هم تحقیقات مفصلی رو در این زمینه شروع کرده. قضیه از این قراره که متن قانون میگه در صورتی که نخست‌وزیر یا خانواده‌ش در آپارتمان دولتی‌ای که مال دولته سکونت داشته باشن، هزینه‌های جاری اون خونه از جمله قبوض و خورد و خوراک با دولته. اما سقفی برای میزان هزینه‌ها تعیین نشده. از اونجایی که اکثر نخست‌وزیرها خونه خودشون رو دارن، اینجا زندگی نمیکردن و تا الان مشکلی پیش نیومده. سانا مارین بعضی از شب‌ها رو توی این خونه دولتی گذرونده (احتمالا به خاطر کار زیاد و نزدیکی به محل کار و دلایلی مشابه) و میزان پولی که برای غذاش (صبحانه و غذاهای آماده) خرج کرده، برای رسانه‌ها سوال شده. به دلایلی این آمار مشخص نبوده و ایجاد شبهه کرده. از دفتر نخست‌وزیر سوال پرسیده شده و این میزان حدود ۳۰۰ یورو تخمین زده شده بود. اول رسانه‌ها سر و صدا کردند که در حالی که متوسط کل خریدهای مرتبط با غذا برای یک نفر فنلاندی، ۳۶۵ یوروه، چرا باید نخست‌وزیر فقط برای یک وعده، در حالی که مقیم دائم اون آپارتمان هم نیست و فقط گاها اونجا سکونت داره، اینقدر خرج کنه؟ اما بعدا تحقیقات بیشتر نشون داد که این تخمین اشتباه بوده و میزان این فاکتورها، تقریبا ۸۵۰ یورو در ماه بوده. حالا دعوا شدیدا بالا گرفته و در توییتر هشتگ‌های مبتنی بر فساد مالی نخست‌وزیر میزنن و میگن پول جای دیگه‌ای خرج شده. دفتر نخست‌وزیر میگه قانون محدودیتی برای سقف هزینه‌ها نداشته و تخطی‌ای صورت نگرفته. نخست‌وزیر‌ میگه تخلفی صورت نگرفته و فقط برای صبحانه و غذاهای آماده این پول‌ها خرج شده، اما من حاضرم همه پول صبحانه رو پرداخت کنم، ولی نیاز داریم که از قانون ابهام‌زدایی کنیم. رسانه‌ها هم میگن این میزان پول برای صبحانه، بیشتر از میزان کل خورد و‌ خوراک‌ همه نخست‌وزیرها بوده، حتی بیشتر از اون‌هایی که با خانواده‌شون به صورت دائم توی اون آپارتمان زندگی می‌کردند و حتی ۳۰٪ بیشتر از متوسط هزینه‌های خورد و خوراک یک خانواده‌ی چهار نفره فنلاندی. —‌— به نظر من وقتی موضع نخست‌وزیر و دفترش اینقدر خوبه، این میزان از جنجال اضافیه. هرچند تخمین اشتباه ۲.۵ برابری جای سوال داره که چطور مجموع فاکتورها اینقدر اشتباه تخمین زده شده بود؟ دقت کنیم که پول مورد بحث، کمتر از ۱۵٪ حقوق متوسط یک نفر در ماهه! فساد، فساده و به هر میزانی باید جلوش گرفته بشه. از اونجایی که اینجا بودجه دولت کاملا از مالیات تامین میشه، جزئیات تمام مخارج مشخص و شفافه و حساسیت زیادی روش وجود داره. https://t.me/hsnblog

قبل از اومدنم به اروپا، در فیلم‌های عموما هالیوودی میدیدم که آدم‌ها با کفش میرن داخل خونه و برای من سوال بود که چطوری اینقدر کثیف زندگی میکنن. این فرهنگ کاملا غربی (که جلوتر توضیحش میدم) به بعضی از مهمونی‌های رسمی ایران هم رسیده بود و در مهمانی‌هایی بودم که مهمان‌ها با کفش میومدن داخل. اینجا که اومدم متوجه شدم که فرق زیادی بین ایران و اروپا وجود داره: اینجا به دلیل بارون زیاد، عموما خیابون‌ها و پیاده‌روها خیلی تمیز هستند! همچنین دوده به میزان بسیار زیادی کمتر از ایرانه و کف کفش‌ها سیاه نمیشه و اکثرا کفش آدم‌ها رو که نگاه میکنی، بسیار تمیزه. البته در #فنلاند با کفش داخل خونه‌ها نمیرن، ولی خب اینجا متفاوت از بقیه جاهاست. دستشویی‌های اینجا هم شلنگ داره که اصلا مرسوم نیست. لذا با کفش داخل خونه رفتن یه لازمه‌ای داره و اون تمیزی عمومی شهر و خیابون‌هاست. این تمیزی باعث شده وقتی بچه‌هاشون هم زمین میخورن خیلی حواسشون نباشه که کثیفه و... در مجموع نکوهیده نیست (البته دلایل دیگه‌ای هم داره که در موردش مینویسم). همچنین آدم‌ها زیادی رو میبینی که روی زمین/پله‌ها و... نشستن و چیز کثیفی محسوب نمیشه. در مجموع #سوئیس بخاطر اینکه بیشتر به شهر میرسیدن و پارک‌ها سنگ‌فرش بودن و... تمیزتر بود، اما اینجا هم به اندازه‌ای تمیز هست که با کفش بیای داخل، هرچند که من دوستش ندارم و بنظرم هرچقدر هم که تمیز باشه، به تمیزی خود خونه نیست. توی فرودگاه زیاد دیدم که آدم‌ها با کفش میرن روی صندلی یا صندلی‌های تخت‌شو و کثیفی زیادی به جا نمیذاره. همچنین کفش‌های ورزشی رو اینجا آدم‌ها به طور منظم میشورن و این تمیزی خود کفش رو هم بیشتر میکنه و زیاد میبینم که آدم‌ها در مکان‌های عمومی مثل همون فرودگاه یا هواپیما کفششون رو درآوردن که راحت‌تر باشن. علاوه بر تمیزی شهر، کثیف نبودن کفش باعث شده اینکار متداول‌تر باشه.

#سوئیس من زمان زیادی رو در منطقه آلمانی زبان سوئیس سپری نکردم و محل اصلی اقامتم در منطقه فرانسوی زبان سوئیس بود. آدم‌ها به طور پیش‌فرض با تو فرانسوی صحبت می‌کردند که خب کاملا طبیعیه. اما تسلط آدم‌ها به زبان انگلیسی به طور کاملا محسوسی کمتر از #فنلاند بود. علاوه بر اون، لهجه غلیظ فرانسوی فهمیدن انگلیسیشون رو خیلی سخت می‌کرد. نکته بامزه این بود که اگه فرانسوی حرف میزدی، آدم‌ها به میزان قابل توجهی مهربان‌تر و نایس‌تر برخورد می‌کردند. تحلیل میزبانم این بود که وقتی میبینن برای آشنا شدن با فرهنگ و زبانشون تلاش میکنی، حس مثبتی بهت پیدا میکنن. هرچند که میشه بدون یادگیری زبان فرانسه هم در سوئیس زندگی کرد (مخصوصا در شغل‌های مهندسی) اما تا وقتی زبان رو نفهمی و روان صحبت نکنی، قسمتی از اون‌ها نمیشی و اکثر رویداد‌ها و جمع‌ها رو از دست میدی. اگه میخواین اروپا زندگی کنین، به نظرم یادگیری زبان اون کشور یه بایده و کیفیت زندگیتون رو بسیار زیاد میکنه.

اینجا دریاچه Léman در سوئیسه که هر دو شهر لوزان و ژنو در ساحل این در دریاچه قرار دارن. کشتی‌های زیادی روی این دریاچه بین فران
اینجا دریاچه Léman در سوئیسه که هر دو شهر لوزان و ژنو در ساحل این در دریاچه قرار دارن. کشتی‌های زیادی روی این دریاچه بین فرانسه و سوئیس حرکت میکنن و مسافر جابجا میکنن، قایق‌های شخصی هم زیاد هستند. چیزی که برای من عجیب بود، میزان تمیزی و زلالی آب دریاچه بود. همونطور که توی عکس مشخصه، کف دریاچه کاملا مشخصه! من تا خیلی جلوتر رو هم شنا کردم (هرچند آب به معنای واقعی کلمه در حد استخوان‌‌سوزی سرد بود!) و حتی جلوتر هم که عمق دریاچه زیاد می‌شد، همچنان کف دریاچه کاملا مشخص بود. این شفافی و زلالی رو در شهرهای دیگه #سوئیس، از جنوب غرب تا شمال شرق که من رفتم،هم دیده می‌شد. آب رودخونه‌ها و دریاچه‌ها بسیار بسیار تمیز بود. در هلسینکی، آب رودخونه اکثرا گل‌آلوده و آب دریا هم اگرچه در نزدیکی ساحل تمیز و شفافه، ولی به این تمیزی نیست. دقیقا نمیدونم چطوری دریاچه رو تمیز نگه میدارن، ولی تا اینجای تاریخ که در کارشون بسیار موفق بودن! https://t.me/hsnblog

از اونجایی که سوئیس هم سیستم حمل و نقل مشابهی داشت و نیاز به نشون دادن بلیط موقع سوار شدن به قطار یا اتوبوس نبود، برام سوال شد که چقدر از آدم‌ها اگر مثل تهران داشتن بلیط سفت و سخت چک نمیشد، بلیط میخریدن؟ طبیعتا نخریدن بلیط جریمه داره، ولی از اونجایی که بلیط گرونه (تقریبا هر ۴ بلیط معادل یه غذای متوسط رو به ارزون در رستورانه)، مشاهده من در #فنلاند بین بچه‌های ایرانی و جنوب اروپایی اینه که تعداد قابل توجه بلیط نمیخرن، مخصوصا اگه مسیر کوتاه باشه مثلا در حد چند ایستگاه. به اندازه کافی #سوئیس نبودم که مشاهداتم کافی باشه که چقدر چک میشه یا چقدر بلیط نمیخرن. البته در قطارهای بین‌شهری، به جز یک مورد بلیط من چک شد اما در اتوبوس و قطار شهری و‌ مترو، اصلا چک نشد. در فنلاند هم که تا الان بلیط کن چک نشده. در توئیتر نظرسنجی گذاشتم که ببینم با احتساب جریمه، ‌هزینه بلیط که بالاتر گفتم، و اینکه با احتمال خوبی بلیط شما چک نمیشه، آیا بلیط میخرین یا نه. اگه توییتر دارین اونجا ریتوییت کنین که جامعه آماری بیشتری داشته باشیم. همینجا هم میتونین نظرتون رو بنویسین رو روش صحبت کنیم. تا اینجای نظرسنجی، اطرافیان من به میزان کمتری بلیط میخرن. لینک نظرسنجی: https://twitter.com/hsnfirooz/status/1398619155918696449?s=21

#سوئیس اگرچه ایده میهن‌پرستی رو قبول ندارم، اما احساس تعلق چیزیه که خیلی بهش فکر میکنم و برداشتم اینه که داشتن حس تعلق به یک
#سوئیس اگرچه ایده میهن‌پرستی رو قبول ندارم، اما احساس تعلق چیزیه که خیلی بهش فکر میکنم و برداشتم اینه که داشتن حس تعلق به یک فرهنگ/کشور/جامعه باعث آرامش آدم‌ها میشه. آدم‌ها دنبال جمع‌هایی میگردند که بخشی از اون اجتماع باشن و احساس تعلقی داشته باشند. مردم کشورهای مختلف، گاها با آویزون کردن پرچم کشور خودشون در کشوری دیگر، این احساس تعلق رو نشون میدن: درسته که ما مهاجر هستیم، اما همچنان به کشور محل تولد تعلق داریم. البته مهاجرهایی که سال‌ها دور از کشورشون میمیونن، معمولا خودشون رو متعلق کشوری که بهش مهاجرت کردن میدونن. در خوابگاهی که پیش بچه‌ها بودم، روبروی سازمان ملل، پرچم‌های مختلفی آویزون بود. اما با توجه به مسائلی که هست، هیچ ایرانی‌ای ندیدم که بخواد پرچممون رو آویزون کنه! این مسئله در شهری سیاسی مثل ژنو، جدی‌تر هم هست. حالا درسته که با دیدن پرچم کشور خوشحال نمیشیم و این حس تعلق در بسیاری از ایرانی‌های مهاجر وجود نداره، اما دیدن فارسی زبان یا نوشته‌هایی به زبان فارسی، احساس خوبی در دلم ایجاد میکنه :) اینجا ورودی ساحلی است در ژنو. همونطور که میبینین، آب گعده برای حمامی بکار است!

#سوئیس ظاهرا موانع طبیعی مثل کوه‌ها هم در جلوگیری از حمله آلمان‌ها به سوئیس هم موثر بوده و چند بار آلمان‌ها تلاش‌های ناموفقی برای کشور‌گشایی کردند.

#سوئیس بخاطر کرونا رستورانه فقط امکان نشستن بیرون رو داره و صندلی‌های داخلش، میزبان مهمانی شخصیت‌های کارتونی بود :)
#سوئیس بخاطر کرونا رستورانه فقط امکان نشستن بیرون رو داره و صندلی‌های داخلش، میزبان مهمانی شخصیت‌های کارتونی بود :)

#سوئیس اینجا طبیعت بی‌نظیری داره و به خاطر قله‌های مرتفع، بارون و برف زیادی درطول سال میاد. میزبانم میگه در صحبت با سوئیسی‌ها در مورد بحران آب و تشویقشون به مصرف آب کمتر، اکثرا موضع انکار دارن که مشکل بی‌آبی و‌کم‌آبی وجود نداره! و مگه میشه چنین طبیعتی بدون آب بمونه؟ حقیقت اینه که این دریاچه دومیه که امروز میبینم که آبش کم شده و سطح آب پایین اومده. البته که ممکنه به خطر بارش کم یا برداشت زیاد باشه، اما گوشه‌های دریاچه به وضوح پایین اومدن سطح آب رو نشون میده. حجم منابعی که اروپایی‌ها برای زندگی استفاده میکنن خیلی زیاده. تحقیقاتی هست که نشون میده اگه همه دنیا مثل آمریکایی‌ها منابع مصرف کنند، ما به ۵ دنیا برای جلوگیری از نابودی محیط زیست نیاز داریم. این عدد برای قطر بیشتر از ۱۰ زمینه و برای سوئیس ۲.۸ زمین و برای آلمان ۳ زمین. درسته که اینجا تمیزه و قشنگ و مرتبه، اما فرهنگ مصرف‌گرایی اینجا هم وجود داره و داره کم‌کم زمین رو نابود و منابع آبی رو خشک میکنه. برای جلوگیری حداقل کاری که میشه کرد، استفاده بیشتر از لوازم دست دوم و تعمیر وسیله‌ها بجای تعویض اون‌هاست.