en
Feedback
مشاهدات حسین از اروپا

مشاهدات حسین از اروپا

Open in Telegram

تماس با من: @hsnfirooz اگه میخواین در مورد مهاجرت/کار/زندگی گپ بزنیم: https://calendly.com/hsnfirooz

Show more
Iran56 673The category is not specified
6 011
Subscribers
-424 hours
-117 days
-8730 days
Posts Archive
#هلند آمستردام شهر دوچرخه‌هاست. تعداد دوچرخه‌ها از تعداد آدم‌ها بیشتره و با جمعیتی نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر، تقریبا ۹۰۰ هزار دوچ
#هلند آمستردام شهر دوچرخه‌هاست. تعداد دوچرخه‌ها از تعداد آدم‌ها بیشتره و با جمعیتی نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر، تقریبا ۹۰۰ هزار دوچرخه وجود داره. زیرساخت شهری برای استفاده از دوچرخه‌ها بسیار با کیفیته: تقریبا تمام خیابون‌ها لاین اختصاصی دوچرخه دارن و حتی این لاین‌ها برای رفت و برگشت هم مجزا هستند (دو طرف خیابون) که احتمالا تصادف رو کاهش بده. پارکینگ‌های زیادی برای دوچرخه‌ها وجود داره و میتونین اون‌ها رو جاهای مختلف شهر پارک کنین. همچنین به عنوان یک شهر کاملا تخت، استفاده از دوچرخه سخت نیست و راحته. ظاهرا شهرداری فرهنگ استفاده از دوچرخه رو بسیار ترویج میکنه، از سرویس‌های دوچرخه اشتراکی گرفته تا قوانین راهنمایی و رانندگی. اینجا عملا الویت با دوچرخه‌هاست. خوبی استفاده از دوچرخه که کاملا مشخصه: از تمیزتر بودن هوا و تولید نکردن CO2 گرفته تا اینکه آدم‌ها به طور روزانه ورزش میکنن و آدم‌های سالم‌تری هستند. اما این تعداد از دوچرخه من رو یاد تهران انداخت. تعداد زیاد دوچرخه پیاده‌ها رو شلوغ کرده و هرطرفی رو نگاه میکنی، دوچرخه‌‌های پارک شده رو میبینی. من این حجم از شلوغی و تاحدی بی‌نظمی رو نمیپسندم. https://t.me/hsnblog

#هلند آمستردام شهر دوچرخه‌هاست. تعداد دوچرخه‌ها از تعداد آدم‌ها بیشتره و با جمعیتی نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر، تقریبا ۹۰۰ هزار دوچرخه وجود داره. زیرساخت شهری برای استفاده از دوچرخه‌ها بسیار با کیفیته: تقریبا تمام خیابون‌ها لاین اختصاصی دوچرخه دارن و حتی این لاین‌ها برای رفت و برگشت هم مجزا هستند (دو طرف خیابون) که احتمالا تصادف رو کاهش بده. پارکینگ‌های زیادی برای دوچرخه‌ها وجود داره و میتونین اون‌ها رو جاهای مختلف شهر پارک کنین. همچنین به عنوان یک شهر کاملا تخت، استفاده از دوچرخه سخت نیست و راحته. ظاهرا شهرداری فرهنگ استفاده از دوچرخه رو بسیار ترویج میکنه، از سرویس‌های دوچرخه اشتراکی گرفته تا قوانین راهنمایی و رانندگی. اینجا عملا الویت با دوچرخه‌هاست. خوبی استفاده از دوچرخه که کاملا مشخصه: از تمیزتر بودن هوا و تولید نکردن CO2 گرفته تا اینکه آدم‌ها به طور روزانه ورزش میکنن و آدم‌های سالم‌تری هستند. اما این تعداد از دوچرخه من رو یاد تهران انداخت. تعداد زیاد دوچرخه پیاده‌ها رو شلوغ کرده و هرطرفی رو نگاه میکنی، دوچرخه‌‌های پارک شده رو میبینی. من این حجم از شلوغی و تاحدی بی‌نظمی رو نمیپسندم. البته وقتی که شهر بزرگ میشه، با خودش بی‌نظمی میاره. من در آمستردام بی‌نظمی بیشتری نسبت به هلسینکی دیدم و مردم اینجا کمتر از هلسینکی قوانین رو رعایت میکنن. به عنوان مثال بیشتر چراغ قرمز عابر رو رد میکنن یا از جایی عبور میکنن که خط‌کشی عابر پیاده وجود نداره یا موتور سواری که خیلی به قوانین رانندگی احترام نمیذاره. مشاهده من میگه رعایت قوانین در فنلاند بیشتر از هلنده. https://t.me/hsnblog

#هلند اینجا کشور دوچرخه‌هاست. تعداد دوچرخه‌ها از تعداد آدم‌ها بیشتره و با جمعیتی نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر، تقریبا ۹۰۰ هزار دوچرخه وجود داره. زیرساخت شهری برای استفاده از دوچرخه‌ها بسیار با کیفیته: تقریبا تمام خیابون‌ها لاین اختصاصی دوچرخه دارن و حتی این لاین‌ها برای رفت و برگشت هم مجزا هستند (دو طرف خیابون) که احتمالا تصادف رو کاهش بده. پارکینگ‌های زیادی برای دوچرخه‌ها وجود داره و میتونین اون‌ها رو جاهای مختلف شهر پارک کنین. همچنین به عنوان یک شهر کاملا تخت، استفاده از دوچرخه سخت نیست و راحته. ظاهرا شهرداری فرهنگ استفاده از دوچرخه رو بسیار ترویج میکنه، از سرویس‌های دوچرخه اشتراکی گرفته تا قوانین راهنمایی و رانندگی. اینجا عملا الویت با دوچرخه‌هاست. خوبی استفاده از دوچرخه که کاملا مشخصه،

#فنلاند #ایران چند وقت پیش احمد (یکی از بچه‌های کانادا نشین) از تعجبش در توزیع واکسن نوشته بود: که چطور به مهاجری که تازه اومده و نه مالیاتی داده و نه هیچی، اینقدر عزت گذاشتند. احمد از حفظ شدن کرامت انسانیش گفته بود. حالا سینا که تازه اومده فنلاند برای کارآموزی، امروز رفته واکسن زده. بدون هیچ تبعیضی بهش واکسن زدند. نگفتن که تو اقامتت اینجا کوتاه مدته و بعد از کارآموزیت باید برگردی کشور خودت و مسئولیتش با ما نیست، حتی بخاطر اینکه دز دوم رو هم بتونه بزنه، وقت دز دوم رو دقیقا چند روز قبل از برگشتنش به ایران براش رزرو کردند. وقتی بحث از نژادپرستی میشه، یادمون نره که با مهاجرها چطوری برخورد می‌کنند. توزیع واکسن یکی از مواردیه که هنوز دنیا باهاش درگیره و میتونست یه جلوه خوب از نژادپرستی باشه. حالا نه لزوما نژاد، اینکه گروهی رو به گروه دیگری، بدون دلایل کافی و منطقی، الویت‌ داده بشه، این میشه قومیت/نژاد/جنسیت/و... پرستی. کاری که وزارت بهداشت ایران به نحو احسن انجام داده و بجای توزیع عادلانه واکسن، به افرادی واکسن زده که به هیچ‌وجه در اولویت نبودند: دانشجوی سال اول پزشکی یا حتی دانشجوی سال چندم رشته‌های غیربالینی و یا حتی کارمندهای بخش‌هایی به غیر از بیمارستان. بدیهتا، اولویت اولیه با کادر درمان و هرکسیه که به هرنحوی با بیمارها به طور مستقیم در ارتباطه. اما جنگی که وزرات بهداشت شروع کرده، تبعیضیه برای دریافت واکسن صرفا بر این اساس که آیا زیر مجموعه این وزارت خانه هستید یا خیر. این تبعیض البته ریشه‌ای عمیق‌تر داره و در گذشته‌ هم بوده. به نقل از پدر، در دهه هشتاد، دانشگاه اصفهان که به عنوان یک دانشگاه مادر رشته‌های پزشکی و مهندسی رو در یک پردیس داره، نگهبان‌های استخدام دانشگاه علوم‌پزشکی، به ماشین‌های سایر اساتید (غیر از رشته‌های زیر نظر وزارت بهداشت) اجازه ورود نمیدادن و بهشون میگفتن از درب دیگری وارد بشن! https://t.me/hsnblog

#فنلاند #ایران چند وقت پیش احمد (یکی از بچه‌های کانادا نشین) از تعجبش در توزیع واکسن نوشته بود: که چطور به مهاجری که تازه اومده و نه مالیاتی داده و نه هیچی، اینقدر عزت گذاشتند. احمد از حفظ شدن کرامت انسانیش گفته بود. حالا سینا که تازه اومده فنلاند برای کارآموزی، امروز رفته واکسن زده. بدون هیچ تبعیضی بهش واکسن زدند. نگفتن که تو اقامتت اینجا کوتاه مدته و بعد از کارآموزیت باید برگردی کشور خودت و مسئولیتش با ما نیست، حتی بخاطر اینکه دز دوم رو هم بتونه بزنه، وقت دز دوم رو دقیقا چند روز قبل از برگشتنش به ایران براش رزرو کردند. وقتی بحث از نژادپرستی میشه، یادمون نره که ما با مهاجرها چطوری برخورد می‌کنند. توزیع واکسن یکی از مواردیه که هنوز دنیا باهاش درگیره و میتونست یه جلوه خوب از نژادپرستی باشه. حالا نه لزوما نژاد، اینکه تو گروهی رو به گروه دیگری، بدون دلایل کافی و منطقی، الویت‌ بدی، این میشه قومیت/نژاد/جنسیت/و... پرستی. کاری که وزارت بهداشت ایران به نحو احسنت انجام داده و بجای توزیع عادلانه واکسن، به افرادی واکسن زده که به هیچ‌وجه در اولویت نبودند: دانشجوی سال اول پزشکی یا حتی دانشجوی سال چندم رشته‌های غیربالینی و یا حتی کارمندهای بخش‌هایی به غیر از بیمارستان. بدیهتا، الویت اولیه با کادر درمان و هرکسیه که به هرنحوی با بیمارها به طور مستقیم در ارتباطه. اما جنگی که وزرات بهداشت شروع کرده، تبعیضیه برای دریافت واکسن صرفا بر این اساس که آیا زیر مجموعه این وزارت خانه هستید یا خیر. این تبعیض البته ریشه‌ای عمیق‌تر داره و در گذشته‌ هم بوده. به نقل از پدر، در دهه هشتاد، دانشگاه اصفهان که به عنوان یک دانشگاه مادر رشته‌های پزشکی و مهندسی رو در یک پردیس داره، نگهبان‌های استخدام دانشگاه علوم‌پزشکی، به ماشین‌های سایر اساتید (غیر از رشته‌های زیر نظر وزارت بهداشت) اجازه ورود نمیدادن و بهشون میگفتن از درب دیگری وارد بشن! https://t.me/hsnblog

متاسفانه در بستر بیماری افتادم و نشده در مورد این کشورها بنویسم. الان بهترم و‌حالا باید یکم فکرهام و‌ نوشته‌هام رو یکی کنم و بنویسمشون.

#هلند یک هفته‌ای هلند و بلژیک خواهم بود و در مورد اینجا بیشتر مینویسم. فعلا این کبوتر رو ببینین که داشت یواشکی پنیر میخورد، هر چندتا نوکی هم که میزد یه نگاهی می‌کرد ببینه صاحب مغازه نیاد دعواش کنه!

در مورد واکسیناسیون کرونا، کشورهایی که طبق برنامه جلو رفتن، کم‌کم رسیدند به نقطه‌ای که مازاد واکسن وجود داره چون افرادی هستند که نمیخوان واکسن بزنن. در بین این افراد، بعضی‌ها معتقدند که کرونایی وجود نداره و اینا همش دروغه، بعضی‌ها هم به دولت‌ها و واکسن‌ها اعتماد ندارن که چقدر آزمایش شده و چه اثراتی در دراز مدت روی آدم داره. این همون چیزیه که باعث شده سرعت واکسیناسیون در آمریکا و اسرائیل کم بشه. پرسشنامه‌هایی که مردم پر کردند نشون میده کشورهای اسکاندیناوی و در صدر اون‌ها، دانمارک بیشتری اقبال رو به واکسن دارن و تعداد کسانی که نمیخوان واکسینه بشن، کمترین میزان در دنیاست. من دلیل این مسئله رو اعتمادی میدونم که مردم به دولت دارن. مسئله اعتماد مردم و دولت، یک مسئله‌ی دو طرفه‌ست، اعتمادی که مردم به دولت دارن و اعتمادی که دولت به مردم داره. امروز که با یان، یکی از بچه‌های دکتری که از جمهوری چک اومده، صحبت میکردم، در مورد این رابطه حرف زدیم. ظاهرا در کشورهای اروپای شرقی، میزان اعتماد مردم به دولت زیاد نیست. یان قبلا هم دانشجوی ETH در زوریخ بوده و معتقد بود اونجا مردم اعتماد زیادی به دولت دارن ولی دولت اعتمادش به مردم زیاد نیست، برای همین آزادی‌های فردی کمی تحت‌الشعاع قرار گرفته و قوانین سفت و سخت‌تر هستند**. در #فنلاند این اعتماد کاملا دو طرفه است و مردم به دولتشون، که برای دومین سال متوالی شفاف‌ترین دولت دنیا شناخته شد، اعتماد زیادی دارن. دولت هم میدونه مردم از قوانین تخطی نمیکنن و با چک نکردن بلیط‌ها و توصیه (نه اجبار) به استفاده از ماسک و قرنطینه، کارهاش رو جلو میبره. حالا دولت‌ها تلاش‌های زیادی میکنن که اقبال مردم به واکسیناسیون عمومی بیشتر بشه. درآمریکا جایزه‌های نقدی و لاتاری برگزار کردن و بعضی از دانشگاه‌ها هم گواهی واکسیناسیون رو جزو مدارک لازم برای ثبت‌نام درنظر گرفتن. تا امروز چیز مشابهی در فنلاند ندیده بودم که امروز در بین تبلیغ‌های اسپاتیفای، تبلیغی از وزارت بهداشت پخش شد که در مورد مزایای واکسیناسیون توضیح میداد. اینکه دولت در یک نرم‌افزار خصوصی بدین شکل تبلیغ کنه هم بسیار جالب بود! آمارها نشون میده اکثر کسانی که به واکسن معتقد نیستند (یا عجله‌ای برای واکسینه شدن ندارن) قشر جوان هستن. ایده دولت برای مخاطب قرار دادن این آدم‌ها در اسپاتیفای برام جالب بود. پ.ن یک: واقعا امیدوارم مسئله واکسیناسیون ایران به زودی حل بشه. ترکیبی از تحریم و مدیریت بسیار غلط، داره فشار زیادی به آدم‌ها میاره و آدم‌های زندگیمون رو دونه دونه ازمون میگیره. **پ.ن دوم: برای کسی که در ایران زندگی میکنه/کرده/بزرگ شده، این جمله‌ی محدودیت‌ها روی آزادی شخصی، خیلی با کسی که در اروپا بزرگ شده متفاوته. اون از نگاه خودش و با استانداردهای بسیار متفاوت این حرف رو میزد. https://t.me/hsnblog

به دعوت دو نفر از دوستانم عازم #هلند هستم. از اونجا براتون مینویسم و ببینم از این کشور و مردمش چی میتونم یاد بگیرم. تا بحث هلنده، عرض کنم که این 👇کانال علی بهجتیه که مدتیه با مهاجرت کاری به هلند رفته و اونجا زندگی میکنه. علی رو من از دانشگاه میشناسم و یکبار که از مسابقات جهانی میومد، رفتیم فرودگاه استقبالش و از اونجا دوست شدیم. توی این سفر قراره علی رو هم ببینم و گپ بزنیم و دیداری تازه کنیم. کانالش رو نگاه کنین که تجربیاتش رو از هلند و زندگی در اروپا مینویسه: https://t.me/liti_diary

#فنلاند داشتیم با سینا توی صف حرف می‌زدیم که یه نفر ازمون پرسید به چه زبانی صحبت میکنید؟ تا گفتیم فارسی، گفت آره حدس زدم و خانومم زبان‌شناسی میخونه و یکم بهم فارسی یاد داده. از دوستش گفت که در مزار شریف کار میکرده و در افغانستان فارسی یادگرفته بوده. قبلا از آدم‌هایی که فارسی صحبت نمی‌کنن شنیده بودم که شنیدن فارسی، بخاطر وزن و آوایی که داره، شبیه به شنیدن شعر میمونه و شنیدنش براشون لذت‌بخشه. شاید یکی از دلایلی که اون آهنگ محسن یگانه (بهت قول میدم) در یوتیوب بیشتر از صد میلیون بار دیده شده، همین لذت‌بخش بودن شنیدن فارسی باشه. همسر این آقا، مسلمون اهل بوسنی بود. گفت که قرآن رو به زیان فنلاندی میخونه و گرچه که مسلمون نیست، ولی خدا رو باور داره. گفت که که اهمیتی داره مسیح یا محمد چندمین پیامبر بودن؟! چیز دیگه‌های که به شنیدنش خیلی نیاز داشتم، داستان تغییر رشته‌ش بود. برامون توضیح داد که مهندسی صنایع خونده و به شرکت‌های کوچک و بزرگ کمک میکرده که ادغام بشن. اما اخیرا، در شروع ۴۰ سالگی، براش جالب شده که مغز انسان چطوری کار میکنه و دوباره شروع کرده به درس خوندن. در حال حاضر داره روانشناسی میخونه و احتمالا حوزه تحقیق و مطالعه‌ش رو ببره به سمت نوروساینس. چقدر خوشم میاد از این همه فراغ‌بال این آدم که در چهل سالگی تصمیم میگیره دوباره درس بخونه و دنیایی جدید رو کشف کنه. چقدر شجاعت این افراد برام قابل تحسینه: شجاعت اینکه بپذیری (احتمالا) بین همکلاسی‌هات مسن‌ترین هستی و به اندازه اون‌ها نمیتونی توی درس و رشته‌ت پیشرفت کنی. چقدر نیاز داشتم که بشنوم که برای تغییر و شروع دوباره دیر نیست… https://t.me/hsnblog

#فنلاند بخاطر کرونا، محدودیت‌ تعداد نفرات در استفاده از باشگاه‌ها و اماکن ورزشی وجود داره و لذا قبل از رفتن، باید اون‌ها رو رزرو کرد. هر سانس باشگاه دانشگاه، یک ساعت و نیمه است. امروز بازهم سطح اعتماد بالا رو دیدم: موقع ورود، باید کارت بزنیم و وارد بشیم، اما موقع خروج، گیتی وجود نداره و ساعت خروج بررسی نمیشه. در حالی که بارها از بچه‌ها شنیدم که ۱:۳۰ ساعت برای ورزش کوتاهه چون با احتساب عوض کردن لباس یا دوش گرفتن بعد از ورزش، زمان زیادی رو نمیشه ورزش کرد، اما همچنان سر ۱:۳۰ ساعت باشگاه رو ترک میکنن. البته که آمار درست و دقیقی از تعداد تخلف وجود نداره، اما به نظر میرسه که سیستم درست کار میکنه و افراد بعد از اینکه ورزش کردن، خودشون سر ساعت مقرر، باشگاه رو ترک میکنن. تقریبا همه افرادی که صبح امروز توی باشگاه دیدم، نزدیک‌های ۱:۳۰ ساعت داشتن باشگاه رو ترک میکردن. با توجه به شرایط کرونا، بعد از استفاده از هر دستگاه، باید دستگاه رو با دستمال یکبار مصرف و الکل، ضدعفونی کنیم. امیدوارم این رسم پسندیده، برای دوران پساکرونا هم باقی بمونه. تمیز کردن دستگاه‌ها بعد از استفاده امکان انتقال بیماری رو خیلی پایین میاره و بخاطر عرق‌های حین ورزش، دستگاه‌ها و وسیله‌ها، تمیزتر هستن و آدم با خیال راحت‌تری ازشون استفاده میکنه. رسم دیگه‌ای که من از دوران کرونا یاد گرفتم، شستن مرتب دست‌ها بود. قبل از کرونا خیلی به این مسئله توجه نمیکردم و فقط بعد از دستشویی یا وقتی که کثیفی روی دستم دیده میشد، دستم رو می‌شستم. اما الان قبل از خوردن هرچیزی و بعد از ورود به خونه، اول دستم رو میشورم. https://t.me/hsnblog

#فنلاند چند وقت پیش با یک دانشجوی پزشکی دوست شدم. نشستیم باهم چای خوردیم و کمی تعریف کردیم، از تفاوت‌های فرهنگی و جزئیات رشته‌ای که میخونیم و تفریحات زمستانی و تابستانی فنلاند. دانشجوهای پزشکی اینجا هم باید مدت رو به عنوان طرح بگذرونن. دوستم گفت که طرحش رو میخواد بره کشور غنا و اونجا بگذرونه. در ایران به این صورت بود که هرچقدر جای دورافتاده‌تر و با امکانات کمتری میرفتی، امتیاز بیشتری داشت و این امتیازها بعدا برای مجوز مطب و... استفاده می‌شد. در مورد دلیلش ازش پرسیدم. برام توضیح داد که محل طرح، تاثیری روی مدت زمانش نداره و همچنین امتیاز بیشتری هم نداره. از انگیزه‌هاش برای پزشک شدن و خدمت به آدم‌ها گفت. گفت میره غنا چون فکر میکنه اونجا زندگی مفیدتری داره و به آدم‌های بیشتری میتونه کمک کنه. این‌ها رو که تعریف می‌کرد، یاد برادرم می‌افتادم که با همه مشکلات و محدودیت‌هایی که در ایران هست، تصمیم به برگشتن به ایران داره و فکر میکنه در ایران آدم مفیدتری خواهد بود. گاها که زرق و برق اینجا من رو میگیره، یاد این دوستم پزشکم میوفتم که برای خدمت به بقیه میخواد رفاه نسبیش اینجاش رو رها کنه و برای مدتی بره غنا و اونجا زندگی کنه. همه محدودیت‌های جبر جغرافیایی و پاسپورت و اینکه احتمالا اونجا باهاش برخورد خیلی مناسبی میکنن و هروقت بخواد میتونه برگرده و... رو میفهمم، اما به هرحال برای کمک به بقیه تصمیم داره رفاه‌/دوستان/خانواده‌اش رو (حداقل برای مدتی) رها کنه و بره اونجا. به این فکر میکنم که چقدر دنیای آدم‌ها متفاوته، چقدر بعضی از آدم‌ها به فکر دیگرانن و به فکر اینکه دنیا رو جای بهتری بکنن و از امکانات و شرایطشون استفاده کنن تا شرایط زندگی بقیه رو بهتر کنن و کمی از درد و رنج این دنیا کم کنن. این طرف طیف هم آدم‌هایی داریم که همه چیز رو برای خودشون میخوان. همه به دنیا اومدن که به این‌ها خدمت کنن. همه اومدن که آبی در دل اون‌ها تکون نخوره و زندگی فوق‌العاده آرومی داشته باشن. نمیدونم چی میشه که این تفاوت‌ها ایجاد میشه. محمدرضا شعبانعلی بهم یاد داده که قضاوت نکنم چون من در جایگاه اون‌ها نیستم و احتمالا اگر در همون شرایط محیطی و ژنتیکی قرار میگرفتم، همون‌کار رو میکردم. اما سعی میکنم فعلا از زندگی دیگران یاد بگیرم و بیشتر شبیه دوست پزشکمون رفتار کنم. https://t.me/hsnblog

#فنلاند چند وقت پیش با یک دانشجوی پزشکی دوست شدم. نشستیم باهم چای خوردیم و کمی تعریف کردیم، از تفاوت‌های فرهنگی و جزئیات رشته‌ای که میخونیم و تفریحات زمستانی و تابستانی فنلاند. دانشجوهای پزشکی اینجا هم باید مدت رو به عنوان طرح بگذرونن. دوستم گفت که طرحش رو میخواد بره کشور غنا و اونجا بگذرونه. در ایران بدین صورت بود که هرچقدر جای دورافتاده‌تر و با امکانات کمتری میرفتی، امتیاز بیشتری داشت و این امتیازها بعدا برای مجوز مطب و... استفاده می‌شد. در مورد دلیلش ازش پرسیدم. برام توضیح داد که محل طرح، تاثیری روی مدت زمانش نداره و همچنین امتیاز بیشتری هم نداره. از انگیزه‌هاش برای پزشک شدن و خدمت به آدم‌ها گفت. گفت میره غنا چون فکر میکنه اونجا زندگی مفیدتری داره. گاها که زرق و برق اینجا من رو میگیره، یاد این دوستم پزشکم میوفتم که برای خدمت به بقیه میخواد رفاه نسبیش اینجاش رو رها کنه و بره برای مدتی غنا زندگی کنه. همه محدودیت‌های جبر جغرافیایی و پاسپورت و اینکه احتمالا اونجا باهاش برخورد خیلی مناسبی میکنن رو میفهمم، اما به هرحال برای کمک به بقیه تصمیم داره بره اونجا.

#فنلاند اینجا ترافیک به معنایی که ما در تهران یا بقیه شهرهای ایران میبینیم وجود نداره، در مجموع هزینه نگه‌داری ماشین بالاست و سرویس‌های حمل و نقل عمومی هم (نسبتا) خوب کار میکنن و لذا ماشین داشتن گزینه خیلی از آدم‌ها نیست. البته بخاطر ساختار غیرمتراکم شهری، آدم‌های زیادی دور از مرکز شهر زندگی میکنن و مشاهده من از خونه‌های اطراف میگه اکثرا ماشین دارن. اما بخاطر هزینه‌های پارکینگ و... شاید برای رفت و آمد عادی به مرکز شهر، ماشین شخصی انتخاب بهینه نباشه. تقریبا از ساعت ۹ شب که مغازه‌های عادی به جز بعضی از سوپرمارکت‌ها، رستوران‌ها، بارها و... بسته هستن، شهر بسیار بسیار خلوت میشه. یکی از اثرات این خلوتی هم اینه که چراغ‌های راهنمایی-رانندگی اکثر چهار‌راه رو خاموش میکنن! ایده اصلی پشت این کار، ترافیک روون تره. وقتی که تعداد ماشین‌ها کم باشن، چراغ‌ها بازدهی کافی رو ندارن و بدون چراغ، ترافیک روون‌تر حرکت میکنه. اما اولین چیزی که به ذهن میاد، خطر تصادفه. گزارشی از تعداد تصادفات پیدا نکردم، اما ایده‌شون اینه که تعداد تصادفات هم زیاد نمیشه، بلکه کم میشه. چرا تعداد تصادف کم میشه؟ چون وقتی آدم‌ها میدونن که چراغ وجود نداره، با احتیاط بیشتری رانندگی میکنن و این احتیاط، تصادف رو کاهش میده. هلند و دانمارک هم مدتیه که در شهرهای کوچک دارن میدان‌ها رو جایگزین چراغ‌ها میکنن و اینطوری ترافیک روون‌تر و در عین حال، تعداد تصادفات کمتری دارن. البته تعداد خودروها باید از حدی کمتر باشه که بشه چراغ‌ها رو حذف کرد وگرنه هرج و مرج ایجاد میکنه. توی ایران همدان به شهر میدان‌ها معروفه و در بین بقیه شهرهای ایران، تعداد میدون بیشتری داره. قدیمی‌ها میگن این شهر اصلا چراغ قرمز نداشت. در سفر آخرم به همدان که سال ۹۷ بود، دیدم که تعداد میدون‌ها خیلی زیاده، ولی مرکز شهر چراغ‌ها هم وجوذ داشت. https://t.me/hsnblog

کار تحقیق و توسعه یکی از واکسن‌های کرونا رو شرکت BioNTech آلمان کرده که قبلا از سال ۲۰۱۳ روی واکسن‌هایی با تکنولوژی‌های مشابه کار میکرده. بیونتک برای اجرای فاز آزمایشی و همچنین تولید انبوه و توزیع با دو شرکت، یکی شرکت فایزر آمریکا و دیگری شرکت فوسان چین قرارداد همکاری بست. اما قدرت رسانه‌ای آمریکا باعث شده همه واکسن رو به اسم فایزر آمریکایی بشناسن. البته بعضی از وبسایت‌ها هم اسم رو به صورت کامل Pfizer–BioNTech مینویسن. وزرات بهداشت #فنلاند به علاوه‌ی مهمترین مرجع خبری اینجا، اعتبار و احترام بیشتری برای کشور همسایه‌ قائل شدن و توی سایت‌ها واکسن رو به اسم BioNTech-Pfizer مینویسن، نه برعکس. اینجا نمیخوام در مورد این موضوع بحث کنم که کار تحقیق و توسعه مهمتره یا کار تولید و توزیع. به نظرم به یک اندازه مهم هستند چون یه محصول به هر دوی این‌ها نیاز داره. اما نکته قابل توجه، نحوه رسانه‌ای کردن قضیه‌ست. با آلمان نشین‌ها و آلمانی‌های اینجا که صحبت میکنم، تاکید بیشتری روی شرکت بیونتک میکنن (و واکسن رو آلمانی میدونن) و فکر میکنن بیونتک به اندازه‌ای که باید اعتبار نگرفته و در حق این شرکت به نوعی جفا شده. این قدرت رسانه‌ای الگوهای تکراری دیگه‌ای هم داره. ایران که بودم با یکی از دوستان در مورد شرکت‌های مختلف صحبت میکردیم و بهم تذکر داد که عامه مردم مدیرعامل شرکت‌های بزرگ آمریکایی رو میشناسن: شرکت‌هایی مثل اپل، ماکروسافت، تسلا، آمازون، گوگل و... اما خبر زیادی از شرکت‌های بزرگ اروپایی مثل اسپاتیفای و آیکیا و... نیست. البته که مقایسه به اندازه کافی دقیق نیست و ایراداتی داره مثل اینکه دقیق نمیدونیم چقدر خود این افراد ناشناس میخواستن رسانه‌ای باشن. اما به عنوان یه شهود غیردقیق برام جالب بود و همخوانی نسبتا خوبی با قضیه واکسن هم داشت. در مورد واکسن، به نظرم مهم نیست اسم کدوم شرکت اول نوشته میشه، اما مهمه که اسم هر دو شرکت رو ببریم و اعتباری که استحقاقش رو دارن، بهشون بدیم. هرچند در آخر فکر میکنم آدم‌ها اسم شرکتی که اول برده میشه و یا تلفظش راحت‌تره رو بخاطر میسپارن. https://t.me/hsnblog

کار تحقیق و توسعه یکی از واکسن‌های کرونا رو شرکت BioNTech آلمان کرده که قبلا از سال ۲۰۱۳ روی واکسن‌هایی با تکنولوژی‌های مشابه کار میکرده. بیونتک برای اجرای فاز آزمایشی و همچنین تولید انبوه و توزیع با دو شرکت، یکی شرکت فایزر آمریکا و دیگری شرکت فوسان چین قرارداد همکاری بست. اما قدرت رسانه‌ای آمریکا باعث شده همه واکسن رو به اسم فایزر آمریکایی بشناسن. البته بعضی از وبسایت‌ها هم اسم رو به صورت کامل Pfizer–BioNTech مینویسن. وزرات بهداشت #فنلاند به علاوه‌ی مهمترین مرجع خبری اینجا احترام بیشتری برای کشور همسایه‌ قائل شدن و توی سایت‌ها واکسن رو به اسم BioNTech-Pfizer مینویسن، نه برعکس. اینجا نمیخوام در مورد این موضوع بحث کنم که کار تحقیق و توسعه مهمتره یا کار تولید و توزیع. به نظرم به یک اندازه مهم هستند چون یه محصول به هر دوی این‌ها نیاز داره. اما نکته قابل توجه، نحوه رسانه‌ای کردن قضیه‌ست. با آلمان نشین‌ها و آلمانی‌های اینجا که صحبت میکنم، تاکید بیشتری روی شرکت بیونتک میکنن (و واکسن رو آلمانی میدونن) و فکر میکنن بیونتک به اندازه‌ای که باید اعتبار نگرفته و در حق این شرکت به نوعی جفا شده. اما این قدرت رسانه الگوهای تکراری دیگه‌ای هم داره. ایران که بودم با یکی از دوستان در مورد شرکت‌های مختلف صحبت میکردیم و بهم تذکر داد که عامه مردم مدیرعامل شرکت‌های بزرگ آمریکایی رو میشناسن، شرکت‌هایی مثل اپل، ماکروسافت، تسلا، آمازون، گوگل و... اما خیلی خبری از شرکت‌های بزرگ اروپایی مثل اسپاتیفای و آیکیا و... نیست. البته که مقایسه به اندازه کافی دقیق نیست و ایراداتی داره مثل اینکه دقیق نمیدونیم چقدر خود افراد ناشناس میخواستن رسانه‌ای باشن.

این چیزی که میخوام بنویسم در مورد فنلاند نیست و در مورد همه اروپایی‌هایی که من اینجا دیدم صدق میکنه. ایران هم که پذیرای مهمان‌هایی از آمریکا و تایوان و سریلانکا و لهستان و بلژیک و سوئیس و روسیه و شیلی بودم، این قضیه در موردشون صادق بود و جزو اولین چیزهایی بود که توی مکالمه به چشم میومد. خصوصا اون اوایل که تسلطم به زبان انگلیسی به اندازه کافی نبود و تلاشم برای میزبانی این افراد، علاوه بر یادگیری فرهنگ‌ها و جهان‌بینی‌های مختلف، تلاشی از جنس تقویت زبان بود. توی مکالمه‌هایی که داشتم متوجه شدم که خیلی به ندرت حرفت رو قطع میکنن و توی حرفت میپرن. ما با اختلاف زیاد، بیشتر توی حرف هم میپریم تا حرف طرف مقابل رو تصحیح و یا تکمیل کنیم. این مسئله وقتی تسلطم به اندازه کافی نبود و باید فکر میکردم و توی ذهنم میگشتم تا کلمه‌ی درست رو پیدا کنم، بیشتر به چشم میومد. تقریبا همیشه طرف مقابل منتظر میموند تا کلمه مورد نظرت رو پیدا کنی و تلاشی برای پیشنهاد کلمه نمی‌کرد، البته مگر اینکه ازش میخواستی تا بهت کمک کنه. اگر ساختار گرامری درست در جمله رو رعایت نمیکردم یا کلمه‌ی دقیقی استفاده نمیکردم و یا حتی کلمه‌‌ای اشتباه استفاده میکردم، به ندرت وسط حرفم میپریدن تا تصحیحش کنن. به نظرم در ریشه‌یابی این مسئله که چرا با وجود چندین سال آموزش زبان انگلیسی در مدارس، تسلط دانش‌آموزان ما در مکالمه انگلیسی تقریبا صفره، این مسئله فرهنگی هم یکی از علت‌هاست. طبیعتا علل دیگه مثل بین‌المللی نبودن و عدم نیاز به زبان انگلیسی هم وجود دارن، اما وقتی در مکالمه‌ها بقیه وسط حرفت میپرن و جلمه یا کلمه تو رو تصحیح میکنن، تو اعتماد به نفس کمتری برای حرف زدن پیدا میکنی. خصوصا وقتی این تصحیح‌ها احساس شرمی به واسطه تسلط ناکافی در ما ایجاد میکنه. تنها چیزی که باعث میشه تسلط ما به زبان دوم یا سوم بیشتر بشه، تمرینه و این تصحیح‌ها نمیذاره راحت با دوستامون و اطرافیانمون تمرین کنیم. اما چرا این تصحیح‌ها اتفاق میوفته؟ این مسئله با نکته دومی که میبینم هم‌خوانی زیادی داره. نکته دومی که به چشمم میاد اینه که در مکالمات روزمره و حتی در مورد تصمیمات شخصی، ما تلاش بیشتری برای قانع کردن طرف مقابل میکنیم: انگار دنیایی که ما توش زندگی میکنیم، سیاه و سفیدتر از دنیای اینهاست و مرزبندی‌های بیشتر و دقیق‌تری برای درست و غلط و خوب و بد داره. دنیای این آدم‌ها خاکستری‌تره و تصمیمات ظاهرا متناقض بیشتری میتونن همزمان درست باشن. به عنوان یک مثال کوچک، در کشوری که چند زبان رسمی داره، مثل فنلاند که زبان فنلاندی و سوئدی جز زبان‌های رسمیه یا سوئیس که سه زبان رسمی داره، مکالمه‌های متعددی دیدم که یادگیری کدوم زبان درسته و کدوم زبان غلط؟ برای انتخاب محل زندگی هم این مکالمه‌ها زیاد شنیده میشه که کدوم کشور برای زندگی بهترینه و کدوم کشور انتخاب اشتباهیه. ظاهرا ما گپ‌ و‌ گفت‌هامون رو فرصتی میبینیم برای قانع کردن طرف مقابل و همراه کردنش با دیدگاه خودمون و اثباتِ درستیه جهان‌بینیمون، در مقابل این‌ها گپ و گفت‌ها رو فرصتی میدونن برای یادگیری و شنیدن دیدگاه‌های مختلف. شاید ما توی حرف همدیگه میپریم و حرف هم دیگه رو تصحیح میکنیم، چون دنیای سیاه و سفیدمون شنیدن دیدگاه طرف مقابل رو سخت میکنه. شاید توی حرف همدیگه میپریم چون مکالمه‌ها برای ما فرصتیه برای عرضه و نشون دادن دانش و دیدگاهمون نه برای شنیدن و یادگیری دیدگاه طرف مقابل. https://t.me/hsnblog

این چیزی که میخوام بنویسم در مورد فنلاند نیست و در مورد همه اروپایی‌هایی که من اینجا دیدم صدق میکنه. ایران هم که پذیرای مهمان‌هایی از آمریکا و تایوان و سریلانکا و روسیه بودم، این قضیه در موردشون صادق بود و جزو اولین چیزهایی بود که توی مکالمه به چشم میومد. توی مکالمه‌هایی که با این افراد داشتم متوجه شدم که خیلی به ندرت پیش میاد وسط حرف تو بپرن و بخوان حرفت رو تکمیل یا تصحیح کنن. حتی وقتی محدودیت‌های زبان انگلیسی و دایره لغات محدودت باعث میشه خیلی روون صحبت نکنی و برای پیدا کردن بعضی از کلمات چند ثانیه فکر کنی. اما همچنان ساکت میمونن و گوش میدن که چی میخوای بگی. همچنین حرفت رو قبل از اینکه بزنی تکمیل نمیکنن و حدس نمیزنن که میخوای چی بگی، حتی اگه کاملا هم موافق باشن، صبر میکنن تا صحبت‌هات تموم بشه و بعد تایید کنند. البته که با تکون دادن سر، تایید غیر کلامی میکنن. این تصحیح نکردن باعث میشه اعتماد به نفس بیشتری برای صحبت کردن باهاشون داشته باشی،

#فنلاند چند هفته پیش سازمان ملل شاخص توسعه پایدار کشورها در ۲۰۲۰ رو منتشر کرد و فنلاند بهترین عملکرد رو در سال گذشته داشت. نخست‌وزیر هم اعلام کرد که فنلاند میخواد زودتر از سایر کشورهای اتحادیه اروپا Carbon Neutral بشه. برنامه اتحادیه اروپا سال ۲۰۵۰ه و فنلاند میخواد ۱۵ سال زودتر به این هدف برسه، یعنی ۲۰۳۵. طبیعتا زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی‌های زیادی برای دستیابی به این هدف لازمه. از چند روز پیش، تعدادی معترض به این برنامه فنلاند، توی خیابون‌ها جمع شدند که ۲۰۳۵ دیره و باید زودتر به این هدف برسیم. حالا اون‌ها گفتن از جلوی پارلمان تکون نمیخورن تا به خواستشون رسیدگی بشه! تا الان هم دو شب رو توی خیابون خوابیدن و رهبرشون هم میگه برنامه‌ای برای ترک خیابون‌ها ندارن. اینجا هر اعتراض و تجمعی که صورت میگیره، پلیس باید حضور داشته باشه تا از درگیری‌های احتمالی و آسیب‌هاش جلوگیری کنه. پلیس گفته طبق قانون تا هرموقعی که تجمع آروم باشه، میتونه ادامه داشته باشه و وظیفه ما حکم میکنه که نظارت داشته باشیم. خلاصه چند روزه که پلیس درگیر این اعتراض کننده‌هاست و ۲۴ ساعته حواسشون هست که آشوبی اتفاق نیوفته. بخاطر اختلال کوچک در رفت و آمد ماشین‌ها و دوچرخه‌ها و عابرین پیاده، ظاهرا پلیس از معترضین خواهش کرده که جاشون رو عوض کنند و اون‌ها هم دارن به محله‌ی دیگه‌ای میرن، ولی همچنان اعتراضشون پابرجاست. آپدیت: ظاهرا این معترضین خیابون رو بسته بودن و ترافیک زیادی ایجاد کرده بودن. امشب هم پلیس ۱۱۷ نفرشون رو دستگیر کرده. اکثرا جریمه نقدی شدن و آزاد شدن. https://t.me/hsnblog

#فنلاند چند هفته پیش سازمان ملل شاخص توسعه پایدار کشورها در ۲۰۲۰ رو منتشر کرد و فنلاند بهترین عملکرد رو در سال گذشته داشت. نخست‌وزیر هم اعلام کرد که فنلاند میخواد زودتر از سایر کشورهای اتحادیه اروپا Carbon Neutral بشه. برنامه اتحادیه اروپا سال ۲۰۵۰ه و فنلاند میخواد ۱۵ سال زودتر به این هدف برسه، یعنی ۲۰۳۵. طبیعتا زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی‌های زیادی برای دستیابی به این هدف لازمه. از چند روز پیش، تعدادی معترض به این برنامه فنلاند، توی خیابون‌ها جمع شدند که ۲۰۳۵ دیره و باید زودتر به این هدف برسیم. حالا اون‌ها گفتن از جلوی پارلمان تکون نمیخورن تا به خواستشون رسیدگی بشه! تا الان هم دو شب رو توی خیابون خوابیدن و رهبرشون هم میگه برنامه‌ای برای ترک خیابون‌ها ندارن. اینجا هر اعتراض و تجمعی که صورت میگیره، پلیس باید حضور داشته باشه تا از درگیری‌های احتمالی و آسیب‌هاش جلوگیری کنه. پلیس گفته طبق قانون تا هرموقعی که تجمع آروم باشه، میتونه ادامه داشته باشه و وظیفه ما حکم میکنه که نظارت داشته باشیم. خلاصه چند روزه که پلیس درگیر این اعتراض کننده‌هاست و ۲۴ ساعته حواسشون هست که آشوبی اتفاق نیوفته. بخاطر اختلال کوچک در رفت و آمد ماشین‌ها و دوچرخه‌ها و عابرین پیاده، ظاهرا پلیس از معترضین خواهش کرده که جاشون رو عوض کنند و اون‌ها هم دارن به محله‌ی دیگه‌ای میرن، ولی همچنان اعتراضشون پابرجاست.