en
Feedback
خبرهای تکاملی

خبرهای تکاملی

Open in Telegram

کانالی جهت به اشتراک گذاری اخبار تکاملی ارتباط با کانال از طریق @peace_gulf

Show more
860
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
Two lifeforms merge in once-in-a-billion-years evolutionary event https://newatlas.com/biology/life-merger-evolution-symbiosis-organelle/

photo content

مقاله ای دیروز در ژورنال نیجر درباره نقش فلات ایران در گسترش نخستین جمعیتهای انسان هوشمند هوشمند خارج از آفریقا منتشر شد. چکیده اینکه پژوهشها نشان داده که بین خروج انسان هوشمند هوشمند جد مستقیم همه مردمان (امروزی از آفریقا در حوالی ۷۰ هزار سال پیش و گسترش این جمعیتها در اوراسیا در حوالی ۳۵ هزار سال بیش ۲۵ هزار سال فاصله بوده است. پرسش این بوده که این جمعیتهای خارج شده از آفریقا در طی این ۲۵ هزار سال و بیش از گسترش سیسین کجا بیشتر متمرکز بودند؟ نویسندگان مقاله مدعی هستند که با توجه به شواهد ژنتیک باستانی باستان شناسی و ظرفیتهای زیست محیطی فلات ایران همان مکانی بوده که پیش از گسترش مجدد جوامع انسانی در ۲۵ هزار سال پیش محل تجمع آنها بوده است. ارجاع مقاله Vallini, L., Zampieri, C., Shoaee, M.J. et al. The Persian plateau served as hub for Homo sapiens after the main out of Africa dispersal. Nat Commun 15, 1882 (2024) https://doi.org/10.1038/s41467-024-46161-7 منبع تصویر https://www.quora.com

فرضیه‌ی مادربزرگ: تبیین تکاملی یائسگی در زنان با اینکه زنان قابلیت باروری را، به‌طور میانگین،  زودتر از مردان از دست می‌دهند اما، باز هم به‌طور میانگین، زنان بیش از مردان عمر می‌کنند. تبیین تکاملی این پدیده چیست؟ مطابق فرضیه‌ای موسوم به «فرضیه‌ی مادربزرگ»، زنان با کمک‌کردن در مراقبت از نوه‌ها، و احتمالاً فرزندان نوه‌ها، درواقع بخشی از ژن‌های خود را به نسل‌های بعدی منتقل می‌کنند. مادران جوان، بی‌کمک‌گرفتن از مادرانِ با تجربه‌شان، به مشکلات بسیاری در بزرگ‌کردن کودکان‌شان برمی‌خورند. به‌ویژه که بچه‌های انسان سال‌های طولانی کاملاً به مادران خود وابسته‌اند. مخالفان این فرضیه معتقدند که افزایش طول‌عمر زنان پس از یائسگی یک سازگاری تکاملی نبوده و به‌سادگی محصول فرعی افزایش طول‌عمر انسان پس از دورانی است که غذای بیشتری در اختیار انسان بوده است. پژوهشی که طی همین هفته در نشریه‌ی نیچر منتشر شده به‌نحوی غیرمستقیم آزمونی برای این دو نظریه‌ی رقیب فراهم کرده است. در طبیعت یائسگی پدیده‌ای بسیار کمیاب است، و شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ی آن در برخی از نهنگ‌ها مشاهده می‌شود. جالب آنکه در نهنگ‌های دندان‌دار که در این پژوهش مطالعه شده‌اند ماده‌هایی که در نیمه‌ی عمر یائسه می‌شوند تا هشتادسال نیز زندگی می‌کنند درحالی‌که عمر متوسط نرها حدود چهل‌سال است. بنابراین به‌رغم آنکه نیای مشترک انسان‌ها و نهنگ‌ها به نودمیلیون سال پیش بازمی‌گردد در این مورد شباهت‌های زیادی میان نهنگ‌ها و انسان‌ها وجود دارد: یک. ماده‌های آنها همانند زنان یائسه می‌شوند، دو. عمر ماده‌ها همانند گونه‌ی انسانی بیش از نرها است. اما تبیین تکاملی یائسگی و عمر طولانی‌تر ماده‌ها در این نهنگ‌ها چیست؟ پژوهش‌ یادشده، که محصول جمع‌آوری داده‌های بسیار زیادی‌ از پژوهش‌های دراز مدت انجام شده بر روی این جانوران است، نشان می‌دهد که در این نهنگ‌ها نیز ماده‌های مسن‌تر به جوان‌ترها در پرورش بچه‌ها کمک می‌کنند. یکی از پژوهشگران این پژوهش می‌گوید دو شرط برای تکامل یائسگی در جانوران ضروری است که در این پژوهش مشخص شد هر دو شرط در این دسته از نهنگ‌ها برقرار است: یک. در آن گونه باید روابط اجتماعی قوی‌ای برقرار باشد و ماده‌ها ارتباط نزدیکی با زادگان خود و زادگان آنها داشته باشند. دو. ماده‌های مسن‌تر باید از این نزدیکی برای کمک به زادگان خود و زادگان آنها استفاده کنند. مشاهده شد که نهنگ‌های ماده‌ی مسن دو کار اصلی را انجام می‌دهند: با دانش برآمده از تجربه، گله را به سمت مناطقی با احتمال یافتن غذای بیشتر هدایت می‌کنند؛ و در تقسیم غذا نیز مداخله می‌کنند. این داده به نحوی فرضیه‌ی مادربزرگ را که هم‌زمان یائسگی و طول‌عمر بیشتر زنان را توضیح می‌داد تقویت می‌کند. ممکن است سؤال شود که اگر یائسگی یک سازگاری است پس چرا در سایر پستانداران و نخستی‌ها، از جمله در شامپانزه‌ها، شکل نگرفته است؟ این شایع‌ترین اشتباه، و گاه مغالطه، در مطالعات تکاملی است. عموم خصیصه‌های موجودات زنده سازگاری هستند. اگر قرار باشد هر آنچه در یک موجود سازگاری است در سایر موجودات زنده هم مشاهده شود در طبیعت فقط شاهد یک‌گونه بودیم که همه‌ی خصیصه‌های همه‌ی جانداران را داشت! تبیین‌های تکاملی، خصیصه‌های به‌وجود آمده را تبیین می‌کنند و نه بی‌شمار خصیصه‌ی به‌وجود نیامده را. هادی صمدی @evophilosophy     

تکامل و فلسفه اگر به دنبال درکی عمیق‌تر و نگرشی فلسفی به دنیای زیست‌شناسی تکاملی هستید، از مطالعه یادداشت‌های آقای دکتر هادی صمدی در ترعه ارزنده تکامل و فلسفه غافل مباشید. رویکرد و دستاورد ارزنده ایشان در این ترعه، به خصوص از دو جهت منحصر به فرد است: ۱. سی.پی.ٱسنو/Charles Percy Snow در کتاب آن دو فرهنگ (The Two Cultures) جدایی فرهنگی پیش‌آمده در دوره نوین را میان اصحاب انسانیات و ارباب طبیعیات نقد می‌کند. گرچه بسیاری از دغدغه‌های هر دو فرهنگ علوم انسانی و علوم طبیعی مشترک اند، اما یافته‌های هر کدام از این دو حوزه گاهی سال‌های سال مورد توجه هم‌ردگان هم‌عنان در حوزه فرهنگی دیگر قرار نمی‌گیرد. در این سال‌ها این شکاف کوچکتر شده است ولی همچنان جای کسانی که همزمان در دو قلمرو صاحب‌نظر باشند، خالی است. تکامل و فلسفه دقیقا همین شکاف را ترمیم می‌کند و مطالعه آن هم برای دوستاران فلسفه و هم برای علاقه‌مندان علوم طبیعی راه‌گشاست. ۲. در روزگار ما کسی که به پشت دیوارهای بلند ساخته‌شده از پول و دود و دم برآمده از دودکش قلیان صنعت، نور بتاباند، از زمره نوادر است. نهاد روزنامه‌نگاری علم که زمانی پشتیبان پیامبران و مبشران بهشت علم بود، دیگر در آن قامت سابق وجود ندارد و لاجرم، آنکه چراغی در دست دارد، یک‌تنه به نبرد ظلمات می‌رود. برای ما که خسته‌ایم و بی‌رمق نشانی خانه بهار را می‌پرسیم، تکامل و فلسفه همان است که دنبالش می‌گردیم؛ کسی که مهم‌ترین آوردهای دنیای علوم طبیعی را در روندی روزآمد نقل و نقد و تحلیل می‌کند، پیام‌آور افق‌های دوردست است.

گامی دیگر در تبیین آغاز حیات: گذار از جهان شیمیایی به جهان زیستی وقتی سخن از آغاز حیات بر روی زمین است معمولاً مهم‌ترین پرسش‌ این است که چگونه نخستین اشکال حیات شکل گرفت. اما پرسشی، به همان میزان از اهمیت، این است که چگونه نخستین ملکول‌های آلی، از جمله نخستین آر.ان.ای‌ها که پیچیده، بزرگ، و ناپایدار هستند شکل گرفتند. و باز مقدم بر این پرسش می‌توان پرسید که اصلاً چگونه بلوک‌های سازنده‌ی این ملکول‌های آلی شکل گرفتند؟ مثلاً نوکلئوتیدهای سازنده‌ی آر.ان.ای‌ها چگونه ایجاد شدند؟ (هرچند پرسش از اینکه چگونه اتم‌ها و مولکول‌های ساده‌تر شکل گرفتند پرسشی بسیار جالب است اما در حوزه‌ی زیست‌شناسی مطرح نمی‌شود و در فیزیک و شیمی به دنبال پاسخی برای آنها هستند.)   اگر پاسخ همه‌ی این پرسش‌ها را بدانیم تا خلق کامل حیات در آزمایشگاه راه زیادی نداریم. در مسیر برعکس، اگر موفق به ساخت نوکلئوتیدهای مصنوعی در آزمایشگاه شویم می‌توانیم تبیین‌هایی احتمالی برای پیدایی نخستین نوکلئوتیدها بر روی زمین عرضه کنیم. اکنون پژوهشگران دانشگاه کلن موفق به انجام این کار شده‌اند و برای نخستین‌بار شاهد تولید نوکلئوتیدهای مصنوعی در آزمایشگاه هستیم. چهار نوکلئوتید سازنده‌ی دی.ان.ای، که نقش مهم‌ترین ملکول‌های آلی را دارند، نقشی معادل صفر و یک را در اطلاعات دیجیتال بازی می‌کنند. اطلاعات ژنتیکی از کنار هم قرارگرفتن آنها شکل می‌گیرد و به زبان پروتئین‌ها ترجمه می‌شود و شکل‌گیری سایر ملکول‌های حیاتی نیز به نحوی وابسته به اطلاعات مندرج در آنها است. هر چند کلیتِ حیات به‌نحوی مبتنی بر اطلاعات مندرج در توالی‌های دی.ان.ای است اما کلیه‌ی فرایندهای حیاتی قابل تقلیل به اطلاعات مندرج در رشته‌های دی.ان.ای یا آر.ان.ای نیست. و البته  از این سخن نباید نتیجه گرفت که پس نمی‌توان تبیینی طبیعت‌گرایانه برای شکل‌گیری حیات بر روی زمین عرضه کرد. تقلیل‌گرایی و کل‌گرایی: مکمل، و نه رقیب اگر بخواهیم کارکرد یک ماشین را بدانیم منطقی است که در یک مسیر پژوهشی باید کارکرد اجزای آن را بدانیم. همچنین اگر بخواهیم از چگونگی شکل‌گیری آن ماشین سخن بگوییم باید از چگونگی و تاریخ شکل‌گیری اجزای آن نیز آگاهی داشته باشیم. اما این عقب رفتن حدی دارد. مثلاً وقتی به سراغ تولید نخستین اتومبیل توسط کارل بنز می‌رویم دیگر به‌طور متعارف به سراغ تاریخ ایجاد چرخ نمی‌رویم. وقتی این رویکرد را در تبیین حیات بر روی زمین به‌کار بگیریم به معنای آن است که باید توضیح دهیم ابتدا چگونه نخستین مولکول‌های آلی شکل گرفتند (و لازم نیست از چگونگی شکل‌گیری نخستین اتم‌ها و مولکول‌ها در کیهان سخن بگوییم). بنابراین به‌خلاف آنچه شایع شده است رویکرد تقلیل‌گرایانه نقاط قوت زیادی دارد، اما چرا رسیدن به فهم درستی از شکل‌گیری حیات به رویکردِ کل‌گرایانه‌یِ رقیب نیز نیازمند است؟ مجدد مثال ماشین را در نظر آوریم. اگر کسی بپرسد چرا لاستیک‌های اتومبیل به شکل بادی درآمدند یا چرا برف‌پاک‌کن در اتومبیل نصب شد، این‌بار نمی‌توانیم با توضیح ساختار جزئی‌‌تر لاستیکِ اتومبیل یا برف‌پاک‌کن توضیح دهیم که چرا این ساختارها شکل گرفته‌اند. این‌بار به سراغ تعامل ساختارهای یادشده با محیط بیرونی می‌رویم و از کارکرد آن ساختار، در کلیت اتومبیل و مسئله‌ای که حل می‌کرده است سخن می‌گوییم. در تبیین شکل‌گیری حیات بر روی زمین نیازمند هر دو رویکرد تقلیل‌گرایانه و کل‌گرایانه هستیم. هم باید توضیح دهیم که اجزای هر سیستم پیچیده‌ی زنده از چه ساخته شده‌اند و به چه علتی ساخته شده‌اند. و هم باید توضیح دهیم که این اجزا چگونه کنار هم قرار گرفتند و در آن مجموعه‌ی بزرگتر چه کارکردی پیدا کردند و آن کارکرد در تعامل با محیط پیرامون چه قابلیت‌هایی برای آن سیستم پیچیده‌تر فراهم می‌کرده است. بابت مطالعه‌ی یافته‌های دیگری در تبیین حیات، اینجا و اینجا را ببینید. هادی صمدی @evophilosophy   

تکاملِ «کمک‌به‌دیگری» چگونه همکاری و کمک‌به‌دیگری، در جانورانی که زندگی گروهی داشته‌اند، شکل گرفته است؟ با اینکه بیش از پنجاه‌سال است که بابت این پدیده تبیین‌های تکاملی مختلفی عرضه شده، اجماعی در پاسخ به این پرسش وجود ندارد. معمای همکاری در قالب یک مثال: خفاش‌های خون‌آشامی که موفق به خوردن خون پستانداران شده‌اند بخشی از خون خورده‌شده را قی می‌کنند و در اختیار خفاش‌های گرسنه قرار می‌دهند. اما آنها از میان اعضای گروه به چه افرادی کمک می‌کنند؟ از یک‌سو، اگر بی‌چشم‌داشت و کاملاً سخاوتمندانه کمک کنند دسته‌ای از خفاش‌های تنبل را تشویق می‌کنند که به دنبال غذا نروند و منتظر بمانند تا دیگران برای آنها غذا بیاورند. رایج‌شدن این نوع رفتار باعث می‌شود تلاش برای یافتن غذا در گروه کمتر و کمتر شود، تاجایی‌که کاملاً جست‌وجوی غذا متوقف شود. اما دراین‌صورت همه‌ی اعضای گروه گرسنه خواهند ماند و در نهایت خواهند مرد. پس معما اینجاست که چگونه خفاشی که موفق به خون‌آشامی شده خفاش‌هایی را که تلاش کرده‌ و ناموفق بوده‌اند از مفت‌سوارها تمییز می‌دهد؟ به چه کسانی باید کمک کند؟ ساده‌ترین پاسخ آن است که باید به کسی کمک کنیم که او هم قبلاً به ما کمک کرده. اما اگر این ملاک سخت‌گیرانه اعمال شود هر خفاشی باید پیش از کمک‌کردن منتظر باشد تا ابتدا کسی به او کمک کند. و بنابراین سوی دیگر داستان آن است که هیچ‌گاه، هیچ‌کس به دیگری کمک نخواهد کرد! درنتیجه اگر خفاشی چندروز پیاپی موفق به تغذیه نشود خواهد مرد. این درحالی‌‌ست که، موفق نشدن خفاش‌ها طی چندروزِ پیاپی امری شایع است. پس در این سوی ماجرا نیز با اعمال این ملاک سختگیرانه اکثریت اعضا خواهند مرد! اما اینکه این خفاش‌ها منقرض نشده‌اند گواهی است بر اینکه در جهان واقع، خفاش‌ها موفق به حل این معما شده‌اند. حل معما: نتایج پژوهشی که در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم منتشر شده، و جنبه‎‌هایی از مدل معرفی شده در آن از مشاهدات مربوط به اشتراک غذا در خفاش‌های خون‌آشام الهام گرفته شده، راه‌حلی عرضه می‌کند. پژوهشگران دانشگاه استکهلم از «نظریه‌ی بازی» بهره گرفته‌اند تا توضیح دهند پیوندهای اجتماعی در جانوران اجتماعی چگونه شکل گرفته است. در پژوهش، به وجود شکلی از تعامل در پیوند اجتماعی پی بردند که اولاً، کمک‌دهنده انتظار جبران بی‌درنگ را ندارد، و ثانیاً در مقابل درخواست فرد نیازمند در نخستین درخواست‌ها، به‌نحوی سختگیرانه به بررسی پیشینه‌ی او نمی‌پردازد. پژوهش به سه نکته‌ی دیگر نیز اشاره می‌کند: یک. برای ایجاد چنین شرایطی شکل‌گیری گروه‌هایی کوچک‌تر در درون گروه لازم است. گروه‌های موقتِ (روزانه‌ی) کوچک‌تر در گروه شکل می‌گیرد. افرادِ نیازمند بر اساس استحکام پیوند با همسایه‌ها درخواست کمک می‌کنند، اما گرایشی برای شروع پیوند با اعضای جدید گروه نیز در افراد وجود دارد. دو. هزینه‌های کمک باید نسبتاً کم باشد، درحالی‌که مزایای آن می‌تواند قابل‌توجه باشد. در مثال خفاش‌ها، هزینه‌ی شروعِ به کمک، از دست دادن بخشی از غذای آن روز است درحالی‌که فایده‌ی آن در آینده می‌تواند نجات از مرگ در اثر گرسنگی باشد. (این فرایندی مشابه بیمه‌کردن اتومبیل است که فرد پول نسبتاً کمی را می‌پردازد تا اگر در آینده با حادثه‌ای مواجه شد هزینه‌ی زیادی پرداخت نکند.) سه. در سوی مقابل، اگر گروه‌های مختلف با یکدیگر تماس‌های موقتی داشته باشند، اجتناب از ایجاد پیوند بین گروه‌ها در دستور کار قرار می‌گیرد. چیزی که در جهانِ انسان‌ها به وضوح شاهد آن هستیم. به عنوان پژوهش دیگری در این حوزه اینجا را ببینید. هادی صمدی @evophilosophy  

Repost from عصر ایران
🎥 کشف قدیمی‌ترین محوطه باستانی ایران با قدمت ۴۷۵ هزار سال / پیدا شدن بقایای انسانی و حیوانات منقرض شده / احتمالا پیدا شدن آث
🎥 کشف قدیمی‌ترین محوطه باستانی ایران با قدمت ۴۷۵ هزار سال / پیدا شدن بقایای انسانی و حیوانات منقرض شده / احتمالا پیدا شدن آثار قدیمی‌تر متعلق به ۵۰۰ هزار سال قبل (فیلم) ▪️حسن ظهوری گزارش را اینجا ببینید: asriran.com/003zDh 📽 ویدئوهای دیدنی دیگر در کانال های آپارات و یوتیوب عصر ایران 👇👇👇 aparat.com/asriran aparat.com/asrirantv youtube.com/@asriran_official/videos @MyAsriran

روش‌های نوین مطالعه‌ی مغز (تکامل روش‌ها در علم) معرفت‌شناسی تکاملی: همان‌گونه که در جهان زیستی جانداران در مواجهه با جهان در حال تغییر، خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند، و اگر موفق نشوند حذف می‌شوند، نظریه‌های دانشمندان نیز که در قالب مدل‌هایی در جهت رسیدن به درک بهتری از جهان، یا به اهداف کاربردی طراحی شده‌اند دو سرنوشت متفاوت را پیش رو دارند: آنها که در این مسیر موفق بوده‌اند و بنابراین احتمالاً ارتباط وثیق‌تری با واقعیت داشته‌اند باقی می‌مانند، و آنها که در مقابلِ رقبای جدید کمتر به درک ما از جهان کمک می‌کنند، یا کارآمدی کمتری در برآوردن اهداف عملی دارند، حذف می‌شوند. می‌توان از معرفت‌شناسی تکاملی در تبیین تغییرات در روش‌های علمی نیز بهره برد. روش‌های جدید مبتنی بر آمیزه‌ای از روش‌های قبلی‌اند و بابت حل مسائلی در علم ابداع می‌شوند؛ و آنها که کارآمدتر باشند (داده‌هایی فراهم کنند که فهم بهتری از جهان را برای دانشمند فراهم می‌کنند؛ و/یا می‌توانند در داوری میان نظریه‌های رقیب کمک کنند؛ و/یا در عمل مسائلی را حل می‌کنند) حفظ می‌شوند. اما در جهان تکنولوژی عموماً تکنیک‌های ناکارآمد به‌طورکامل حذف نمی‌شوند. با اینکه ممکن است عملاً از ابزار یا تکنیکی بهره گرفته نشود یا کمتر بهره گرفته شود، اما معمولاً ابزارها و تکنیک‌ها در حاشیه باقی می‌مانند تا شاید روزی روش‌هایی نو را در ادغام با سایر ابزارها و روش‌ها ایجاد کنند. مثالی عملی بزنیم. روش‌های نوین: هفته‌ی گذشته دو روش نوین در مطالعه‌ی مغز معرفی شد که کاربست ابتدایی یکی از آنها فهم متعارف دانشمندان از کارکرد مغز را به چالش می‌کشد. یک. مغز شبکه‌ای درهم تنیده و بسیار بزرگ از نورون‌هاست. تاکنون و با تکنیک‌های موجود هربار موفق به مطالعه‌ی بخش کوچکی از شبکه‌ی نورون‌ها می‌شدیم. در روشِ جدیدِ مشاهده‌ی مغز، پژوهشگران "آزمایشگاه وزیری" در آمریکا، موفق شده‌اند یک میلیون نورون را همزمان رصد کنند. نویسندگان مقاله، که در نشریه‌ی نورون منتشر شده، می‌گویند محدودیت‌های تکنولوژیکی قبلی باعث گمراهی‌های زیادی در فهم دانشمندان از کارکرد مغز بوده است. به‌کارگیری روش جدید در مطالعه‌ی مغز موش نشان داده که نوددرصد فعالیت ارتباطی نورون‌ها نه به رفتارها و محرک‌های محیطی ربط دارند و نه اختلال (noise) هستند! اینکه این حجم فعالیت‌های نورونیِ پس‌زمینه، که اکنون و با اتخاذ نگاهی عام‌تر متوجه وجود آن شده‌ایم، طی فرایند تکامل حذف نشده‌اند، گواهی است بر اینکه باید کارکردی داشته باشند: نشانه‌ای از آنکه نظریه‌های تبیینیِ جدیدی در راه هستند که فهم متعارف دانشمندان از نحوه‌ی کار مغز را به شدت به چالش می‌کشند. دو. به‌طور متعارف روش‌های سنتی امکان اینکه فعالیت مغز را در بازه‌های زمانی طولانی رصد کنیم فراهم نمی‌آورند. مثلاً تکنیک کارآمدی مانند اف.ام.آر.آی فقط این امکان را فراهم می‌کند که فعالیت بخشی از مغز را در زمانی کوتاه رصد کنیم. در روش انقلابی دیگری که هفته‌ی گذشته توسط ژاپنی‌ها معرفی شد، نه فقط حجم بزرگی از مغز قابل رصدکردن است بلکه پژوهشگران موفق شده‌اند مغز را در بازه‌های زمانی طولانی رصد کنند. نکته‌ی جالب اینکه هر دو روش معرفی‌شده ریشه در روشی قدیمی دارند که به تصویربرداری دو-فوتونی موسوم است. در سال ۲۰۲۱ پژوهشگران آزمایشگاه وزیری با ایجاد تغییراتی در روش تصویربرداری دو-فوتونی موفق به معرفی شکل ساده‌تری از آنچه دو روز پیش معرفی کردند شده بودند. توسعه‌ی روش در آزمایشگاه وزیری مشابه «گونه‌زایی همجا» است. در گونه‌زایی همجا گونه‌ی زیستی بدون تغییر جغرافیایی در همان محل نخست به میزانی تغییر می‌کند که می‌توان گفت گونه‌ی جدیدی به‌وجود آمده است. روشی که ژاپنی‌ها توسعه دادند به «گونه‌زایی ناهمجا» شبیه است زیرا تکنیک‌های قدیمی با انتقال به اتمسفر فکری جدید به شیوه‌ای نوین و متمایز از آنچه در آزمایشگاه وزیری انجام شده انجامیده است. دو ماه پیش نیز تکنیک جدید دیگری در رصد مغز در آمریکا معرفی شد که ۴۸۰ بار سریع‌تر و ۳۵ برابر ارزان‌تر از شیوه‌های رایج بود. اکنون روش‎هایی داریم که می‌توانیم مغز را از منظری کلی‌نگرتر، در بازه‌های زمانی طولانی‌تر، سریع‌تر، و ارزان‌تر رصد کنیم. هرچند هنوز همه‌ی این مزایا در یک روش واحد ادغام نشده‌اند اما به‌زودی شاهد چنین روشی نیز خواهیم بود. تقدم معرفت‌شناختی روش بر داده: نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه کرد تمایز میان داده‌ها و روش‌های تولید داده‌هاست. خود داده‌ها به‌سان تک‌تک موجودات زنده‌اند؛ اما روش‌های نوین تولید داده‌ها، به شیوه‌های نوینی برای گونه‌زایی یا زادآوری می‌مانند که قابلیت تولید هزاران داده‌ی جدید را دارند. به این معنا روش‌های جدید، تقدم معرفتی بر تک‌تک داده‌های علمی دارند. هادی صمدی @evophilosophy

حیات چگونه آغاز شد؟ از معماهای علم چگونگی آغاز حیات است. نظریه‌های متنوعی وجود دارد که از معروف‌ترین آنها «فرضیه‌ی جهان آر.ان.ای» است. مطابق این فرضیه قبل از پیدایی نخستین تک‌سلولی‌ها، آر.ان.ای‌هایی با قابلیت همانندسازی وجود داشته‌اند. در مقاله‌ای که با حمایت ناسا در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم [امریکا] منتشر شده شواهدی گزارش شده که این فرضیه را تقویت می‌کند. در زیر شرح خبر را می‌بینید. طرح مسئله: نظریه‌ی داروین توضیح می‌دهد که وقتی نخستین تک‌سلولی‌ها شکل گرفتند چگونه جهان زیستی از طریق فرایندهای تکاملی تنوع یافت. اما داروین به ما نمی‌گفت که حیات چگونه آغاز شده است. با این حال، تکامل‌دانان بعدی در قرن بیستم تلاش کردند که سازوکارهای تکاملی را برای شکل‌گیری حیات بر روی زمین نیز به‌کار گیرند. در اَشکالِ رایجِ تکامل، زادگانِ موجودات زنده خصیصه‌هایی را از والدین خود به ارث می‌برند. هرچند این توارث عموماً کامل نیست و با «خطاهایی» همراه است اما آن‌قدر کامل است که خصیصه‌های کارآمد حفظ شوند. در نتیجه، زادگان به والدین شباهت دارند، و در جنبه‌هایی نیز با آنها متفاوت‌اند. توارث و تنوع، هر دو برای انتخاب طبیعی لازم‌اند. حالا اگر قرار باشد برای تولیدمثل، در جهانِ پیشاسلولیِ مملو از آر.ان.ای‌ها، تبیینی تکاملی عرضه کنیم باید توضیح دهیم که اولاً چگونه آر.ان.ای در این جهان همانندسازی می‌کرده و ثانیاً این همانندسازی در مواردی کامل نبوده و به تنوع‌های جدید، اجازه‌ی شکل‌گیری می‌داده است. قسمت دوم مشکل‌ساز نبوده است؛ زیرا وجود خطا در همانندسازی اجتناب‌ناپذیر است. از زمان عرضه‌ی این نظریه، طی شش دهه‌ی گذشته، مشکل اصلی در بخش نخست وجود داشته است: اینکه چگونه ممکن است همانندسازی آر.ان.ای به میزانی کم‌خطا باشد که طی زمانی کوتاه و با چندبار همانندسازی به‌طورکلی تبدیل به توالی‌های جدیدی نشود و کارکردهای اولیه را به مقدار زیادی حفظ کند؟ راه‌حل: مقاله‌‌ی جدید از طراحی نوعی ریبوزوم خبر می‌دهد که قادر است این کار را انجام دهد. بنابراین این یافته نشان می‌دهد که انتخاب طبیعی چگونه می‌توانسته در جهان آر.ان.ای کار کند. اکنون مکانیسمی داریم برای توضیح اینکه چگونه یک آر.ان.ای کوچک می‌تواند خود را به نحوی نسبتاً کامل بازتولید کند. اهمیت این یافته: اگر مدل عرضه شده در این مقاله در عمل و در محیط آزمایشگاهی کار کند اولاً گام مهمی است برای تبیین چگونگی آغاز حیات؛ و ثانیاً گامی برای خلق حیات در محیط آزمایشگاهی خواهد بود. حالا دیگر آغاز پیدایی حیات بر روی زمین کمتر رازآلود است و تبیین‌های طبیعی‌گرایانه‌ی قوی‌تری در اختیار داریم. هادی صمدی @evophilosophy  

🔶 به مناسبت روز جهانی داروین، پنجمین همایش بررسی آرا و آثار داروین: تکامل انسان 👤 کامیار عبدی (دانشگاه شهید بهشتی) ➖ دیدگاه‌های تطورگرایانه در انسان‌شناسی و باستان‌شناسی 🔹 برگزارشده در مدرسهٔ تردید

🔶 به مناسبت روز جهانی داروین، پنجمین همایش بررسی آرا و آثار داروین: تکامل انسان 👤 Alan Templeton (Waghington University) ➖ Human Evolution and Human Races 🔹 برگزارشده در مدرسهٔ تردید

🔶 به مناسبت روز جهانی داروین، پنجمین همایش بررسی آرا و آثار داروین: تکامل انسان 👤 Milford Wolpoff (University of Michigan) ➖ How did Humans Evolve? All Species are Different, we are as well. My Question is about What we can Learn if we ask "Why?" 🔹 برگزارشده در مدرسهٔ تردید

🔶 به مناسبت روز جهانی داروین، پنجمین همایش بررسی آرا و آثار داروین: تکامل انسان 👤 David Begun (University of Toronto) ➖ The Evidence and Polemic of Hominine Origins 🔹 برگزارشده در مدرسهٔ تردید