en
Feedback
فارغ التحصیلان علامه حلی همدان

فارغ التحصیلان علامه حلی همدان

Open in Telegram

کانال را به همکلاسی های سابق خود معرفی نمایید. ارتباط با ادمین های کانال و ارسال تصاویر: @haririan @mostafajabbarinezhad1 @Saeid_mojtahedi

Show more
536
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تصاویر یه روز برفی

مباحثه دانش آموزان پایه یازدهم به زبان انگلیسی

⭕منجمد شدن آبشار گنج‌نامه همدان 🔸این روزها با برودت و سرمای شدید هوا در همدان این آبشار با یخ بستن شکل زیبای زمستانی به خود
+8
⭕منجمد شدن آبشار گنج‌نامه همدان 🔸این روزها با برودت و سرمای شدید هوا در همدان این آبشار با یخ بستن شکل زیبای زمستانی به خود گرفته است. 🔸آبشار گنج‌نامه در فاصله پنج کیلومتری شهر همدان واقع شده و با حدود ۱۲ متر ارتفاع یکی از زیباترین جاذبه‌های گردشگری استان همدان است. @sepehrgharb

هم اکنون خیابان بوعلی
هم اکنون خیابان بوعلی

یادش به خیر، وقتی برای اولین بار در همدان ، بحث فرکتال ها را با چه شور و شوق حرارتی برای بچه ها توضیح می داد...

سلام. دوستان جوانم، به پاس قدردانی از جناب آقای حسینی دبیر ریاضی دوره راهنمایی تحصیلی ، سوره حمد را برای شفای ایشان بخوانید. الان در بیمارستان هستند و در حال کما!!!

چند نما از حیاط مدرسه از داخل کلاس ها
+2
چند نما از حیاط مدرسه از داخل کلاس ها

. 👈 آسیب‌شناسی نخبگی در ایران (انتشار فایل پی‌دی‌اف کتاب) ✍️ محسن رنانی به تجربه دریافته‌ام که نوشته‌هایی که از دلم ریشه‌ گرفته یا بر شهودم متکی بوده، بسیار اثرگذارتر از سایر نوشته‌هایم بوده است. چهار سال روی کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» کار کردم. اما این کتاب که حاصل اندیشه‌سوزی و عقلانیت‌ورزی من روی موضوع بود، نه آن‌گاه که در سال ۸۷ در پنج نسخه و به صورت پوشیده برای مقامات ارشد کشور ارسال کردم و نه وقتی در سال ۹۴ نسخه الکترونیک آن به صورت عمومی منتشر شد،‌ مورد هیچ اقبالی، نه از سوی مقامات نه از سوی جامعه نخبگی،‌ قرار نگرفت و اثری بر سیاست‌های اتمی کشور نگذاشت. همچنین است سرنوشت سه یادداشتی که با عنوان «قصه‌هایی درباره گناه و توسعه» منتشر کردم و خیلی برای نوشتن آنها فسفر سوزاندم و چند ماه روی آنها کار کردم و چند بار بازنویسی کردم. وقتی این یادداشت‌ها منتشر شد نه در میان سیاست‌گذاران نه در میان جامعه اثری در حد تلنگر نیز نداشت. بر عکس، یادداشت «فردا اول خلقت است» کلا فقط نیم ساعت از من وقت گرفت اما در مجموع رسانه‌‌های مجازی، بیش از ده میلیون بار دیده و خوانده شده است. در شامگاه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ بود که دکتر مرادی (فلیسوف آموزش) پیام داد که «فردا اول مهر است نمی‌خواهی چیزی بنویسی؟»؛ و من چون آن ایام خیلی با موضوع تربیت و توسعه درگیر شده بودم، گفتم چرا و قلم را برداشتم وهر چه بر دلم جاری شد نوشتم. کتاب «آسیب‌شناسی نخبگی در ایران» نیز از همین کارهای دلی بود. اصلا قراری بر نوشتن کتاب نبود. در شهریور ۱۳۹۵ رئیس بنیاد نخبگان اصفهان تماس گرفت و گفت جلسه‌ای با نخبگان داریم شما بیا صحبت کن و من قبول نمی‌کردم. پس از اصرار فراوان، گفتم من اگر بیایم در نقد نخبگان صحبت می‌کنم و بر بیماری‌های نخبگی دست می‌گذارم و تمام عملکرد بنیاد نخبگان را زیر سوال می‌برم. ایشان گفت مشکلی نیست. راستش پیش از آن خیلی درباره آسیب‌هایی که آموزش و پرورش و آموزش عالی ما به نخبگان می‌زنند فکر کرده بودم اما هیچگاه چیزی ننوشته بودم یا درباره آن صحبت نکرده بودم. اما همیشه به دلم بود که در این باره چیزی بنویسم. پیش از سخنرانی شاید حدود نیم ساعت روی چارچوب بحثم فکر کردم، اما یک سخنرانی دلی از کار درآمد، از آنهایی که به دل خودم هم نشست (فایل صوتی‌اش را این‌جا بشنوید). وقتی از جلسه سخنرانی بیرون آمدم به خودم گفتم این مباحث حیف است نانوشته بماند روزی کتاب «آسیب شناسی نخبگی در ایران» را خواهم نوشت. اما آن روز هیچگاه فرا نرسید و اصلا به علت سیل موضوعاتی که هر روز درگیرش می‌شدم اصلا موضوع تدوین کتاب نخبگی از دستور کار فکری‌ام خارج شد. تا آن که در اواخر سال ۹۹ بود که دوستی پیام داد این کتاب شما که عنوانش «آسیب شناسی نخبگی در ایران» است را از کجا می‌شود تهیه کرد. پاسخ دادم من چنین کتابی ندارم. فورا تصویر جلد کتاب را برایم فرستاد. تعجب کردم بعد از پیگیری متوجه شدم که مدیران دلسوز موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی (وابسته به وزارت علوم)، چند سال بعد، این سخنرانی را شنیده اند و تصمیم به انتشار آن به عنوان یک کتاب گرفته اند. پس سخنرانی مرا به یک ویراستار بسیار حرفه‌ای و دقیق و البته دلسوز سپرده بودند؛ او هم به زیباترین نحو این سخنرانی را به یک متن نوشتاری در قامت یک کتاب تبدیل کرده بود. وقتی کتاب را تهیه کردم از روی نگرانی ظرف یک ساعت کل آن را خواندم تا ببینم حرفهای مرا خراب نکرده باشند، اما از این همه نیک‌اندیشی، زحمت و دقت حظ کردم. به ایشان و مدیران موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی دستمریزاد می‌گویم. چنین کار باکیفیتی معمولا از یک نهاد دولتی بعید است. و متاسفانه نمی دانم چرا ناشر، نام ویراستار را درشناسنامه کتاب نیاورده است. وقتی کتاب را خواندم انصافا هم از حرفهای نویسنده (ببخشید از سخنرانی خودم 🙈🙈) که هیچکدام یادم نبود کیف کردم و هم از کار ویراستار. خدا به هر دوی آنها سلامتی و طول عمر عطا کند!! قوانین این عالم این‌جوری است. یک کاری که از دل برآید و قصد رشوت و منتی در آن نباشد در این عالم شکوفه می‌کند و به بار می‌نشیند. از وقتی که در ماه پیش این کتاب را در یادداشتی معرفی کردم، ‌تقریبا همه نسخه‌های موجود آن فروش رفت و نسخه‌های چاپ بعدی آن هم تمام شد. و چنین شد که تصمیم گرفتم برای آن که علاقه‌مندان و همه کسانی که نگران تخریب استعدادهای کودکان و جوانان نخبه این کشور هستند، این کتاب را بخوانند ، فایل پی.دی.اف آن را منتشر کنم. لطفا فقط یک ساعت وقت بگذارید و این کتاب را در فایل زیر بخوانید و برای هر کس که با کودک و نوجوان سروکار دارد، یا فرزند بین صفر تا ۱۸ سال دارد بفرستید و توصیه کنید بخواند. چهل سال آسیب زدن به جوانان و نخبگان‌مان کافی است. لطفا سیاستگذاران آموزش و پرورش و مربیان پیش دبستان و معلمان دبستان نیز بخوانند. 👇👇 فایل کتاب 👇👇 .

✅ مسلمانان و غریبه ای به نام محمد! 🔸 مدتی است داستانی از زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ذهنم می چرخد؛ گویی که محمدی تازه یافته ام که شبیه به بسیاری از مدعیان تبلیغ آیینش نیست! 🔹 پیامبر در یکی از سفرها به اعراب بیابان نشینی رسید که مسلمان بودند. در میان آنها زنی، بچه اش را به کمر بسته بود و نان می پخت. او وقتی پیامبر را شناخت، به او گفت: مدتهاست سوالی ذهن من را درگیر کرده؛ اینکه آیا خدا مهربانتر است یا من؟ پیامبر گفت: یقینا خدایی که ارحم الراحمین است. زن گفت: من که مادر این کودکم، هنگام نان پختن دلم می لرزد که مبادا اندکی گرمای آتش، فرزندم را بیازارد؛ اما خداوند ارحم الراحمین چطور ما را در آتش خواهد سوزاند؟ سوال عجیبی بود. پیامبر ابتدا سکوت کرد و سپس گریست و به زن گفت: من نمی توانم به سوال تو پاسخ بدهم اما مطمئن باش که خداوند فقط کافران را می سوزاند. (به نقل از کتاب روشنگری دینی، نوشته دکتر مصطفی محقق داماد. نقل روایت از حاشیه اسفار ملاهادی سبزواری و همچنین صحیح مسلم) 🔸 از خودم می پرسم: چرا پیامبر زن را دعوت به سکوت نکرد؟ چرا بر او نهیب نزد که القای شبهه می کنی؟ چرا سخنش را توهین به خدا و قرانش نگرفت؟ چرا او را نفوذی و عامل دشمن معرفی نکرد؟ چرا ساده لوحش نخواند؟ چرا سعی نکرد با عبارات سخت و اصطلاحات عجیب، زن را مرعوب علم خویش کند؟ چرا توجیه نکرد؟ چرا از قدرت قاهره اش بهره نگرفت؟ ... و عجیب تر از همه آن که گفت نمی توانم جوابت را بدهم؟! 🔸 شاید در زمان پیامبر، هیچکس این سوالات را نمی پرسید؛ رفتار پیامبر برای همه عادی بود و رفتار دینی همین بود؛ اما در زمان ما چنان با هر سوال و سخنی، آن هم نه درباره خدا، که درباره ی هر آنچه هاله ای از تقدس پیدا دارد، برخورد شده که این رفتار پیامبر عجیب و غریب و غیر قابل باور به نظر می رسد. کجای راه را اشتباه آمده ایم که بین رفتار پیامبران و مبلغان دینش، این فاصله هزاران سال نوری افتاده است؟! 🖋 محمدحسین روانبخش @shoukarani 📚@nasiri42

نوشته زیبای دکتر سعید مهرپور به همسرشون که به‌خاطر سرطان از دست دادنشون مریم عزیزم سلام. من در چهل و یک‌سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده‌ام. پزشک، جراح، فوق‌تخصص، استاد و حتی رئیس! اما امروز بعدازاین راهِ دراز و پرمشقت، یک آرزو بیشتر ندارم. همه اینها را که برشمردم را پس بدهم. در عوض لحظه‌ای کنارِ تو بنشینم، در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول می‌دهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پابه‌پای تو بنوشم. مریم عزیزم؛ این روزها جوان‌ترها آن‌چنان برای پیشرفت، عجله دارند که نگاهِ مادر؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی‌بینند و برای رسیدنِ هر چه سریع‌تر به قله، بسیاری را در دامنه جای می‌گذارند . مریم عزیزم، من پشیمانم از تمامِ شب‌هایی که صحبتِ تو را نمی‌شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم. مریم جان بگذار جوان‌ترها را نصیحتی کنم . 💡در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها خبری نیست ، هر چه هست در دامنه زندگی شماست.