348
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
قد اللي فات من عمري بحبك
وقد اللي جاي من عمري بحبك
به اندازهی سالهایی که از عمرم گذشته دوستت دارم
و به اندازهٔ آنچه از عمرم باقی مانده دوستت دارم...
#عربیات
پرنس آندره در کتاب جنگ و صلح میگه:
تمامی دنیا برای من به دو بخش تقسیم شده است :
یکی او ، که مظهر شیرین کامی و نور و امید است و یکی باقی دنیا که او در آن نیست و آنجا همه اندوه و تاریکی است..
#تولستوی
همین که ایشون گفته.
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر میکنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
Repost from نباید میخواندیم
میخواهند ما افسرده باشیم و آدم افسرده از دنیا چیزی نمیخواهد. از همه دل کنده و بیآرزوست. طلبی ندارد، مطلبی هم ندارد و متوقف شده؛ حتی شاید توقفِ زندگیاش را حس نکند. حتی این را که دیگر حس نمیکند، حس نکند. به قول کامو، تمام تلاش آنها ناامید کردن آدم از "بودن" است. همینکه "باشی"، خوب است. علیه همهی نیروهایی که فعالانه، تو را به نبودن و بُریدن و رفتن سوق میدهند.
#معین_دهاز
@nabayad_mikhandim
قسمت پنجاه و چهارم اکنون را پخش کردم. [لباس های شسته شده را تا کردم و در کشو گذاشتم] ، سروش صحت و فرهاد توحیدی از شب های میدان شهرداری رشت گفتند [ مقنعهام را اتو کردم در حالی که روحم در خیابان های رشت پرسه میزد] ،از کتاب فروشی نصرت حرف زدند [ضدآفتاب به صورتم زدم و غرق فضا شدم]، به کتاب پر ماتیسن اشاره کردند، [به کتابخانهام نگاه کردم و با چشم پیدایش کردم]
از قصه های شب،از رادیو [حاضر شدم ،هنزفری وصل کردم ،گفتم خداحافظ مامان و در را بستم]
از “صبوری در سپهر لاجوردی” از ریاضیات [ سعی کردم پایم را روی خطوط موزائیک های پارکینگ نگذارم]
از مدرسه،از یادگیری ملموس، از درگیر کردن بچه ها با طبیعت،از پیاژه [سر خیابان رسیدم و تاکسی گرفتم ]
صدای بلند رادیوی ماشین از سیم هنزفری رد شد و با نشاط گفت سلام بر جوانان ایران!!
دیگر نشنیدم سروش صحت چه گفت
حملهی بغض ،لبخندم را از روی صورتم چنگ زد و صدا در ذهنم تکرار شد :جوانان ایران..
یاد داستایفسکی افتادم که جایی میگفت:
«هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه رخ داده است خیانت میکنم.»
هنزفری را در کیفم گذاشتم،جوان ایرانی را چه به لذت بردن از پادکست..
از ماشین پیاده شدم، یادم افتاد که دنیای بچه ها باید شاد و رنگی بماند،سعی کردم لبخندم را پیدا کنم، و تعادلم را هم.
جوان ایرانی عادت کن به گره خوردن غم و شادی ات
عادت کن به ناهماهنگی ها
زندگی در خاورمیانه یعنی همین.
دنیای رنگی رنگی بچه ها 😍
وقتی برن خونه،با این روپوشای رنگی ، ماماناشون نه تنها خودشونو میکشن،بلکه منم میکشن😂😂
Repost from قدحهای شخصی
و دیگر که گیتی فسانهست و باد
چو خوابی که بیننده دارد به یاد
چو بیدار گردد نبیند به چشم
اگر نیکویی دید اگر درد و خشم
#فردوسی
در خیالات مبهمم بودم
یک نفر داشت چای دم میکرد
عاشق چای بود مثل خودم
چای ما را شبیه هم میکرد...
Repost from N/a
محبت در روابط سالم سخاوتمندانه اِبراز و دریافت میشود.
زوجهای سالم لازم نیست به خودشان یادآوری کنند که باید به شریک عاطفیشان نشان دهند او را دوست دارند و قدرش را میدانند. آنها بهطور خودکار این کار را میکنند. دریافتکننده نیز با اشتیاق این محبت را دریافت میکند، نه اینکه از آن روی بگرداند یا قدرش را نداند.
مارک منسن | از کانال sokhanranihaa
من مُهرهی مِهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم…
#سعدی
Repost from حوالیِ دانشکدهٔ ادبیات!
فروغ فرخزاد برای پرویز شاپور مینویسد:
«دلم میخواهد آنقدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم.
آن وقت پر بزنم و بیایم پیش تو.»
