en
Feedback
آسیاب بادی

آسیاب بادی

Open in Telegram
322
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+7
in 0 channels
Get PRO
July '26
+6
in 0 channels
Get PRO
June '26
+8
in 0 channels
Get PRO
May '26
+21
in 1 channels
Get PRO
April '26
+23
in 2 channels
Get PRO
March '26
+7
in 1 channels
Get PRO
February '26
+6
in 0 channels
Get PRO
January '26
+4
in 0 channels
Get PRO
December '25
+7
in 0 channels
Get PRO
November '25
+4
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 0 channels
Get PRO
September '25
+7
in 0 channels
Get PRO
August '25
+8
in 0 channels
Get PRO
July '25
+11
in 0 channels
Get PRO
June '25
+34
in 5 channels
Get PRO
May '25
+2
in 0 channels
Get PRO
April '25
+30
in 0 channels
Get PRO
March '25
+2
in 0 channels
Get PRO
February '25
+4
in 0 channels
Get PRO
January '25
+4
in 1 channels
Get PRO
December '24
+4
in 0 channels
Get PRO
November '24
+4
in 0 channels
Get PRO
October '24
+220
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
یا ربوع بلادی.mp32.71 MB

2
Faramarz Aslani - Obour.mp3
62
3
No text...
75
4
از مجموعه عکس‌های مراسم زار) آن روز در محله خواجه عطا "بندرعباس" خانه ماما صفیه خلوت بود. هیچ اتفاقی در جریان نبود و من هم اح
از مجموعه عکس‌های مراسم زار) آن روز در محله خواجه عطا "بندرعباس" خانه ماما صفیه خلوت بود. هیچ اتفاقی در جریان نبود و من هم احساس می‌کردم روز مناسبی برای ثبت تصویر مستند نیست. دوربین آماده بود، اما چیزی برای دیدن به نظر نمی‌رسید. در سکوت خانه، انتظار داشتم روز به همین آرامی بگذرد. ناگهان درِ خانه با شتاب باز شد. چند نفر فاطمه را که از حال خود بی‌خبر بود، روی دست وارد کردند و مستقیم به اتاق صفیه، ماما زار، بردند. همه‌چیز در چند لحظه اتفاق افتاد؛ اتفاقی که هیچ نشانه‌ای از آن در آن سکوت و خلوت اولیه وجود نداشت. فاطمه در کنار ساحل دریا دچار حال «باد دیو» شده بود؛ به تعبیر آنها، باد دیو وارد تنش شده بود. حالا ماما روبه‌روی او نشسته و با خودِ باد دیو صحبت می‌کند؛ با او وارد گفت‌وگو می‌شود و تلاش می‌کند آرامش کند . @kamranheidari
125
5
Saint-Preux - Concerto pour une voix.mp3
160
6
Dua Lipa - Training Season (Live from the Royal Albert Hall).mp3
169
7
‎⁨بكتب_اسمك_يا_حبيبي_فيروز_Bektoub_Esmak_Ya_Habiby_Fairuz⁩.mp3
181
8
Pink Floyd - Hey Hey Rise Up.mp3
220
9
نقشه‌ی قشم رو که بابام از لای اطلس قدیمی پیدا کرده بود رو بردم کارگاه و چسبوندمش با دیوار. اون روز یه منصفی از بین شافل‌های اسپاتیفای پلی شد و و کاری نتونستم جز این که رو به روی اون یه تیکه کاغذ بشینم و بهش زل بزنم. اشک‌هام چکید. بعد این همه سال تنها جایی که می‌تونم بهش بگم خونه. خونه‌ها بعد از ترک کردن قشم، برام شکل و شمایل انسانی گرفتن. هر چی گشتم جز اون خونه‌ی مرطوب چوبی خونه‌ی دیگه‌ای پیدا نکردم. کم کم یاد گرفتم هر چادیواری‌ای باشه، ولی روح آدم‌هایی که دوستشون داری توش باشه. همون جا خونه ست. همون جا می‌شه نفس کشید. رویا ساخت. هزار بار شکست و باز بند زده شد. مگه آدم چی می‌خواد جز ساعت ۱۰ شب تصمیم گرفتن برای رفتن به پیتزا فروشی مورعلاقه‌ش با رفیقش و صبح‌ها موز خورد کردن روی تست بیکری موردعلاقه‌شون، که دیشبش با ذوق صبحانه با نون تازه خریدن؟ یا به یک شوخی درون‌سازمانی برای بار سه هزار و هفتصد و سی و سومین بار انقدر خندیدن تا آستانه‌ی جیش کردن؟ آه ای خونه‌های عزیز گوشتی و پوستی من. ای صداهای عزیزی که لای تاریخ خشت دیوارهای تنم خونه کردین. آغوش‌های عزیزی که جای فشار دستانتون رو هنوز روی پشتم و خیسی اشک‌هایی که چکید روی شونه‌م رو مثل اولین و آخرین بار احساس می‌کنم. انسان مگر به چه چیزی جز این قلب‌های تپنده محتاج بود که یکی یکی شما رو ازم گرفت یا در آینده‌ی نزدیک خواهد گرفت؟ خونه‌ی ما کجا بود که انقدر پرت شدیم بین این خط‌های بی‌معنی و پراکنده که وقتی تاش رو باز کنی انگار دست‌ها به هم می‌رسن ولی انقدر لای تاهای زندگی گم می‌شید که معلوم نخواهد شد دفعه‌ی بعدی‌ای که دستات به دستام می‌رسه کیه؟ دفعه‌ی بعدی‌ای که خنده‌م به خنده‌ت می‌رسه چی؟
240
10
Poolside - Around The Sun.mp3
208
11
Wiener_Philharmoniker_Symphony_No_9_in_E_Minor,_Op_95,_B_17.mp3
236
12
Wiener_Philharmoniker_Symphony_No_9_in_E_Minor,_Op_95,_B_17.mp3
1
13
تازه متوجه شدم خواننده‌ی این ترک مرده. فیلمش رو با الهام یک بار دیدیم و خیلی حوصله‌مون سر رفت. اما موزیکش سال‌هاست توی مغزم بدون اجاره زندگی می‌کنه. اولین بار توی کانال کسی که دوستش داشتم شنیدم. اولین جمله‌ش، غم‌انگیزترین چیزی بود که شنیده بودم و حس می‌کردم. «تو اینجایی یا من دارم خیال می‌کنم». پشت هم پلی می‌کردمش و خیال‌‌های تابستانی‌م رو می‌کشیدم روم و می‌گفتم عجب جای نرم و گرمی. زندگی‌م از لمس‌ نکرده‌ها و چشیده نشده‌ها پرتر بود. هر چی بود؛ تصویر و خیال بود. امروز بعد از مدت‌ها دوباره شنیدمش. چه روزهایی گذشت. چه خواب‌هایی دیدم و ندیدم. چه لحاف‌های خیالی که گرم و سرد و چهل تیکه شدن. گاهی دلم تنگ می‌شه برای اون شجاعت در رج زدن‌های خیال. اما وقت‌هایی که دست می‌کشم روی پوستم و تیزی بعضی زخم‌ها رو به یاد میارم، دوست ندارم برگردم به روزهایی که هیچ پایی روی زمین نبود. در این سال‌ها اما چیزی در من قوت گرفت؛ بی‌پشیمونی. که: you know I really try to be a better one to satisfy you for you're everything to me and I do what you ask me if you let me be free 🦢
278
14
02 If You Want Me.mp3
212
15
In our dreams - cbarrgs.mp3
221
16
Kim_Kashkashian_Ulysses_Gaze_Karaindrou_Ulysses_Gaze_15.mp3
245
17
01 - Googoosh - Dou Panjereh.mp3
276
18
The Jeremy Spencer Band - Love Our Way Outta Here.mp3
289
19
The Jeremy Spencer Band - Love Our Way Outta Here.mp3
1
20
به تماشای هجوم موج‌های جنگ بر کرانهٔ ساحل نشسته‌ایم، بی‌آنکه امیدی به آینده ببینیم. شاید دلیل نترسیدنمان همین باشد؛ می‌دانیم آینده‌ای در کار نیست. بندرعباس‌ـ‌تهران، ۲۳ تیر ۱۴۰۵ روزهای بمباران جنوب
288