en
Feedback
5AM

5AM

Open in Telegram
692
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-6530 days
Posts Archive
5AM
692
Voice message01:28

5AM
692
اما گاهی اوقات خنده بر لب‌هایش آوردم...

5AM
692
photo content

5AM
692
قلم را بر روی میز می‌گذارم بدنبال موضوع برای‌ نوشتن اما از هر راهی که می‌روم به تو ختم می‌شود...

5AM
692
Zhak-Nemishi-Tekrar-320.mp38.87 MB

5AM
692
سن و سالی آنچنان ندارم مدت هاست که در کهنسالی به سر می‌برم موهایم سفید شده و دستانم نیز می‌لرزند، مدت هاست که خواسته‌ای ندارم منتظر اتفاقی نیستم. میل به روابط جدیدی ندارم توقعی نیست و به کم قانع، گاهی رفتارم از توانم خارج است کنترلی بر روی افکارم ندارم ذهنم در لحظه خالیست تمرکزی بر روی کارهایم ندارم در سکوت زندگی میکنم در خود تنهایی را می‌بینم مدت هاست به غم دچار شده‌ام. سعی کردم آدم مهربان تری باشم به قول هایی که به تو داده‌ام عمل کنم چشمانم را به روی شادی هیچگاه نبندم هیچگاه دل نبندم و عاشقانه به کسی خیره نشوم بعد از تو دگر نشد برای چشمانت هزاران بار مرد... -برای لبخندت

5AM
692
photo content

5AM
692
6:50

5AM
692
@RapRelease - Bi To - Canis.mp38.79 MB

5AM
692
و تو باز می‌گردی در این دنیایی که عشق را نفرت می‌خوانند و هوس را به بازیچه گرفته‌اند در این دنیایی که سخت است بدست آوردن مرحمی که صادق و عاشقت باشد و تو باز می‌گردی در این دنیای پر از آشوب و آلوده به غم -برای لبخندت

5AM
692
photo content

5AM
692
Shervin-Hajipour-Tamame-Man-320.mp37.06 MB

5AM
692
شاید آدم خوبی نباشم اما خوب می‌دانم معنی دوست داشتن را خوب می‌دانم معنی نگاه های عاشقانه را خوب می‌توانم دل به تو ببندم و بگیرم دستانت را خوب می‌توانم از تو بنویسم از آن زیبایی چشمانت از آن خنده های دلبرانه‌ات خوب می‌توانم از آنکه چگونه عشق را به من آموختی بگویم و بنویسم خوب می‌دانم چرا این قلم فقط از اسم تو می‌نویسد. -برای لبخندت

5AM
692
تنها قدم زدن زیر باران ترسناک است وقتی که می‌توانستم دستان تورا بگیرم و زیر باران قدم زنم، وقتی که می‌توانستم زیر باران عاشقانه تر نگاهت کنم و وقتی که می‌توانستم زیر باران تورا محکم تر در آغوش بگیرم ترسناک است بدون تو قدم زدن زیر دل گرفته‌ی ابرهایی که بی وقفه می‌گِریند. -برای لبخندت

5AM
692
Voice message01:03

5AM
692
Voice message01:28

5AM
692
به دیدارت آمده‌ام به جای خالیت کنار خود نگاه میکنم دل می‌گِرید بیا و کنارم بنشین در سکوت حال دریا نیز گرفته‌است... -چشم به دیدار تو

5AM
692
دقایقی بعد از نوشتن به خوابی کوتاه فرو رفتم انگار می‌دانستم که تو می‌آیی چشمانم را که باز کردم بدنبالم آمده بودی برای یک دقیقه به یکدیگر خیره شدیم اشکت سرازیر شد و از خیسی چشمانت بغضی گلویم را خفه کرد، گفتمت اشک نریز دل طاقت ندارد، با صدایی پر از غم گفتی نمیخواهم، چرا بدنبالم نیامدی؟ خنده بر لبهانم آمد و گفتمش تمام روز شب بدنبالت بودم حال که اینجایی،گریه مکن. بعد از یک دقیقه سکوت همدیگر را در سفت آغوش گرفتیم از گرمایی آغوشش اشکانم سرازیر شد گفتمش بگذار برای هم بمانیم این دوری چیزی از ما باقی نمی‌گذارد. بیا و این بار آخر باشد بیا و دگر رفتنی درکار نباشد، بیا و برای هم بمانیم و با هم عشق را بسازیم با آن چشمان زیبای پر از اشک عاشقانه نگاهم کرد حرفم را تکرار کرد، گفت مگر می‌شود دل از نامه‌هایت کند؟ گفتمش؛ تو در این دنیا تنها دلخوشی من هستی، زیباتر از زیبایی بیا برای هم بمانیم که جز تو نمی‌خواهم، بیا و برای هم بمانیم :) گذشت و فردای آن روز همه‌چیز زیبا بود خنده بر لب داشت با عشق بسیار صدایم میکرد امنیت را کنارم حس میکرد به آرامش رسیده بود کنار همدیگر شاد بودیم برای چند ثانیه چشمانم بسته و بار دگر باز شد، بیدار از خواب زیبا بغض گلویم را خفه کرد به خود گفتم تعبیر این خواب چیست؟ به راستی،چه زیبا میخندید... -برای لبخندت

5AM
692
انتظار گذاشتن را که نمی‌خواهی؛ -تو برخواهی گشت...

5AM
692
BugofLWHriOeKtIv.mp34.16 MB