692
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-6530 days
Posts Archive
692
سلام عزیز تر از جانم
آمدهام چند خطی مزاحم چشمان زیبایت شوم
حالت خوب است؟خنده بر لب داری؟
اگر ذره ای حوصله ندارید
بگذار در فرصتی بهتر
زیبا تر از زیبایی
این نامه را برای تو نوشتهام
حرفای ناچیزی دارم
آنقدر از تو نوشتهام که بتوان تا جان در بدن است
با فکر تو گذراند
دختر زیبای من
ما دنبال خوشگذرانی با هر آدمی نیستیم
ما تورا به چشم هوس و لذت نمیدیدیم
اینکه برایم گهگاهی شیطنت میکردید
خنده بر لبهانم میآورد
اما فقط میخواستم برای من باشد
چه بهتر از این بود که فقط دستان تورا بگیرم
و در خیابان های این شهر قدم زنم؟
چه بهتر از این بود که تمام خوشی های دنیا را با شما تجربه کنم ؟
با تو نشستن بر لبه جدول هم خوش بود
با تو دراز کشیدن بر چمن های پارک و زل زدن به ماه
کوبیدن شن و ماسه های دریا به همدیگر
فرار کردن بعد از در زدن خانه همسایه
با تو تمام بدی های این دنیا هم شیرین بود
زندگی پر از آرامش و عشق
با تو حتی غمگین بودن هم خوش بود .
من دنبال آرامش با شما میگشتم
تو بگو ای عشق من
آیا من را به یاد داری؟
نامه نوشتن را بلد نبودم، تو یادم دادی
عشق را نمیدانستم،تو عاشقم کردی
تمام شده بودم،تو آغازم کردی
ترس آن داشتم که از دستت دهم
ترس آن داشتم که دگر نتوان لبهایت را بوسید
دستانت را لمس کرد
موهایت را نوازش کرد
ترس آن داشتم که دگر نتوان برای خندههایت مرد
سعی خود را کردم،اما حالتان با من خوب نبود.
عزیز تر از جانم
من گفتم بمان
بمان فرصتی دگر ده که بتوان همچیز را درست کرد
بمان و بیا هر دو به تلاشمان خاتمه ندهیم
من هم گفتم بمان :)
این نامه را برایت نوشته ام که بگویم جز تو کَس نخواهم.
قلبت را فاکتور بگیر
نه حرف دگران را
برایت بهترین را میخواهم
چون برای اولین بار فهمیدمت
منتظر خواهم ماند که باز برگردی و بگویی
حال بیا دوباره عاشقی کنیم،
منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند...
-برای لبخندت بعد از خواندن این نامه
692
ف برای شیم
سلام عزیز تر از جانم
آمدهام چند خطی مزاحم چشمان زیبایت شوم
حالت خوب است؟خنده بر لب داری؟
اگر ذره ای حوصله ندارید
بگذار در فرصتی بهتر
زیبا تر از زیبایی
این نامه را برای تو نوشتهام
حرفای ناچیزی دارم
آنقدر از تو نوشتهام که بتوان تا جان در بدن است
با فکر تو گذراند
دختر زیبای من
ما دنبال خوشگذرانی با هر آدمی نیستیم
ما تورا به چشم هوس و لذت نمیدیدیم
اینکه برایم گهگاهی شیطنت میکردید
خنده بر لبهانم میآورد
اما فقط میخواستم برای من باشد
چه بهتر از این بود که فقط دستان تورا بگیرم
و در خیابان های این شهر قدم زنم؟
چه بهتر از این بود که تمام خوشی های دنیا را با شما تجربه کنم ؟
با تو نشستن بر لبه جدول هم خوش بود
با تو دراز کشیدن بر چمن های پارک و زل زدن به ماه
کوبیدن شن و ماسه های دریا به همدیگر
فرار کردن بعد از در زدن خانه همسایه
با تو تمام بدی های این دنیا هم شیرین بود
زندگی پر از آرامش و عشق
با تو حتی غمگین بودن هم خوش بود .
من دنبال آرامش با شما میگشتم
تو بگو ای عشق من
آیا من را به یاد داری؟
نامه نوشتن را بلد نبودم، تو یادم دادی
عشق را نمیدانستم،تو عاشقم کردی
تمام شده بودم،تو آغازم کردی
ترس آن داشتم که از دستت دهم
ترس آن داشتم که دگر نتوان لبهایت را بوسید
دستانت را لمس کرد
موهایت را نوازش کرد
ترس آن داشتم که دگر نتوان برای خندههایت مرد
سعی خود را کردم،اما حالتان با من خوب نبود.
عزیز تر از جانم
من گفتم بمان
بمان فرصتی دگر ده که بتوان همچیز را درست کرد
بمان و بیا هر دو به تلاشمان خاتمه ندهیم
من هم گفتم بمان :)
این نامه را برایت نوشته ام که بگویم جز تو کَس نخواهم.
قلبت را فاکتور بگیر
نه حرف دگران را
برایت بهترین را میخواهم
چون برای اولین بار فهمیدمت
منتظر خواهم ماند که باز برگردی و بگویی
حال بیا دوباره عاشقی کنیم،
منتظرت خواهم ماند
منتظرت خواهم ماند...
-برای لبخندت بعد از خواندن این نامه
692
بر روی سنگ مینشینم
کنار خود یکجا برایت خالی میگذارم
به این امید که گهگاهی به دیدنم بیایی،
بینمان سکوت باشد و چشم دوختن به دریا
هیچ نگویم
فقط بگذار احساست کنم.
692
روز اولی که توی یه پارک کوچیکی که فقط دوتا تاب و چند تا صندلی داشت دیدمت،
نشستن روی جدول با فاصلهی تقریبا یک متری
صحبت های کم و خلاصه
خجالت های دو طرفه
به مرور
کمتر شدن فاصله یک متری
انداختن دست پشت گردن
صحبت های بیشتر
خنده های زیباتر
اولین تجربه لمس کردن
گوش دادن موزیک مورد علاقه
گرفتن دست و تاب خوردن
قدم زدن و صحبت بیشتر
دنیایی قشنگیست
کاش قدر تمام آن همه خاطره را بیشتر میدانستم.
هیچگاه از یادم نمیروند،
تجربه اولین و آخرین عشق...
-شاید در زندگی بعدی
692
میگویند نه ارزش ندارد
دل بکن و عاشقانه از اون ننویس.
اما نمیدانستند پشت تمام نقش بازی کردن ها
چگونه از تو میگفتم،
چگونه همیشه بودنت را حس میکردم.
بازی عشق و عاشقی را گاهی فراموش میکردیم،
فراموش میکردیم که به جای زل زدن به چشمانت باید کمی نیز عاشقانه رفتار میکردیم.
گاهی فراموش میکردیم،
اما دوست داشتنت را خوب به یاد داشتیم،
خوب به یاد دارم و فراموش نخواهی شد .
اما تو فرق داشتی...
692
میگویند نه ارزش ندارد
دل بکن و عاشقانه از اون ننویس.
اما نمیدانستند پشت تمام نقش بازی کردن ها
چگونه از تو میگفتم،
چگونه همیشه بودنت را حس میکردم.
بازی عشق و عاشقی را گاهی فراموش میکردیم،
فراموش میکردیم که به جای زل زدن به چشمانت باید کمی نیز عاشقانه رفتار میکردیم.
گاهی فراموش میکردیم،
اما دوست داشتنت را خوب یادمان بود،
خوب به یاد دارم و فراموش نخواهی شد .
اما تو فرق داشتی...
692
بگذریم از تمام بدی و خوبی های این مسیر
از تمام زشت و زیبایی این داستان
از تمام اخلاق گند و جبران ناپذیرم
خنده هایش دنیایی دگر بود
خنده هایش را به یاد داری؟
