en
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

Open in Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

Show more
1 257
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
خیلی خستمه کاش این نبودم

مخصوصا از دست دادن تو.

من در برابر اینکه کسی رو از دست بدم خیلی ضعیفم. نمی‌ترسم از اعترافش ولی از این حقیقت که ادم‌ها یک روزی منو کنار میذارن خیلی میترسم.‌ برای همین همیشه یهو ارتباطاتتم رو قطع میکنم، یهو سمت گوشیم نمیاد یا اگر بیام با کسی صحبت نمیکنم تا شاید بتونم به خودم این تسکین رو بدم که حداقل من طرد نشدم. ولی خب این واقعیت تغییری نمیکنه که من از، از دست دادن شدیدا میترسم.

البته تمام ادمای اطرافم دیگه به این عادت کردن وقتایی که ناراحتم از نامربوط ترین مسائل صحبت میکنم تا چیزای مهم‌تر

نمی‌دونم فعلا خودم رو از همه دور می‌کنم تا ببینم چی میشه.

: یارم به یک لا پیراهن، خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن، مست و هوشیارش کند.

نتونستم روز سالگردت واست بنویسم به جاش الان می‌نویسم دلم واست تنگ شده خیلی ادم خوبی نبودم اون موقع‌ها بلوغ بود و این حرفا دیگه هرچند الانم ادم خوبی نیستم ولی الان فهمیدم اونقدر هم مقصر این همه بدی من نیستم.

هیچکس یادش نبود نه مامان نه بقیه نمیدونم بچه‌هات یادت بودن یا نه ولی من یادم بود نتونستم عزاداری کنم انقدر عزا تو دلم هست که نمی‌تونم واسه تو هم عزاداری کنم ببخشید ولی خب تو همیشه تو قلبمی هنوز نوشته‌ی روی سنگ قبرتو حفظم هنوزم مثل قبل اگر بیام سر قبرت خم میشم و اسمت رو می‌بوسم خوبه که نیستید این موضوع ارومم میکنه که نیستید اگر الان میرفتید خیلی بدتر بود

دوم سالگردت بود

پسر نوشتنامم دیگه مثل این میمونه که انگاری دارم به قول معروف تداعی ازاد انجام میدم:))) هرچی به ذهنم میاد رو میگم.

احساس می‌کنم دارم توی یه سیاهی مطلق فرو میرم. هرچی بیشتر میگذره این سیاهی عمیق و عمیق‌تر میشه و درون خودش می‌کشه. باعث میشه بخوام خودم رو آدما و واقعیت دور کنم. خودم رو از هرچیزی که بهم احساس زنده بودن میده دور کنم چون من خیلی وقته با این سیاهی خو گرفتم. مثل یه پوچی عمیق میمونه. انگار تو بهش عادت کردی و اگر بخوای رهاش کنی حالا دیگه اون رهات نمیکنه. دستاشو می‌پیچه دور گلوت و ازت می‌خواد رهاش نکنی. این سیاهی نمی‌تونه ببینه که تو داری ازش دور میشی، داری بدون اون مستقل میشی و داری برای خودت زندگی خلق می‌کنی. این سیاهی ازت می‌خواد بمیری، وجودت صرفا فیزیکی باشه و روانی واست وجود نداشته باشه.

به همه میگم ترسو ولی خودم ترسوترم.

شاید بهتره یه روز کامل یا حتی بیشتر نباشم نمیدونم نیست و نابود شم

آدم به تنهایی عادت نمی‌کنه، شوربختانه.

مکانیسم دفاعیم اینه که هروقت احساس کردم قراره کسی ازم دور شه، زودتر دور شم.

خوشگلا VPN قوی چی پیشنهاد میکنید؟ @Callmeneg

کاش خودت رو از چشم‌های من می‌دیدی.

دلم می‌خواد فقط نیست و نابود شم

هیچ چیز راحتم نمی‌کند. نه دریا، نه آفتاب، نه درخت‌ها، نه آدم‌ها، نه فیلم‌ها، نه لباس‌هایی که تازه خریده‌ام. نمی‌دانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درخت‌ها بکوبم. داد بزنم. گریه کنم. نمی‌دانم. -فروغ فرخزاد

نمیدونم انگار همش یه چیزی کمه.