en
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

Open in Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

Show more
1 257
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام عزیزم این پرسشنامه برای نگارش یک پژوهش دانشجویی هست و نیاز به جامعه آماری بالا ممنون میشم توی کانال بذارید دو‌دقیقه بیشتر وقتتون رو نمیگیره، خوشحال میشم به پژوهشمون کمک کنید🥲❤️❤️ مچکرم و بوس به کبتون https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSc7snjxDgYNRDuJE4BvzOBdxWrQzbniIX_fBtVdCbrewmXwQA/viewform?usp=pp_url&entry.1979391251=63

امار چی؟ کارای SPSS و اینا؟

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ نگین به چیزی من برا پایان نامه روانشناسیم لنگه یکبم که امارو انجام بده اگه ادمی هست که بشناسی معرفی کنی واقعا ممنونت میشم

دیگه فرار بسه خانم سودانی. عزیزم باید بمونی و زجر بکشی تا با پیامد اعمالت مواجه شی. این هم تنبیهی میشه واست که دیگه انتخابای اشتباه نداشته باشی.

خودمون کم بدبختی داریم هوا هم هی گرم‌تر میشه.

نمی‌خوام خودم رو سانسور کنم بابا

من فهمیدم برای اینکه تورو نگه دارم، خودمو از دست دادم. و این سخت‌ترین و غم‌انگیزترین نتیجه‌ای بود که من بهش رسیدم.

از آدما هم می‌ترسم. احساس می‌کنم کسی نزدیکم بشه جیغ میکشم:)))

هیچ چیزی بیشتر از اینکه به تنهایی عادت کنم منو نمی‌ترسونه. در واقع من هیچوقت نخواستم تنها باشم. خیلی جاهایی که باید و میشد تنهایی برم رو نخواستم برم، خیلی کارهارو نخواستم تنهایی انجام بدم چون می‌دونستم ممکنه روزی بهش عادت کنم و نتونم ازش دل بکنم. اما الان؟ با کله دارم میرم تو دل تنهایی و درون‌گراییِ اجتماعی. کافه رو تنهایی میرم، پیاده‌روی رو تنهایی. تنهایی فیلم می‌بینم یا اهنگ گوش میدم و تنهایی غذا می‌خورم. حقیقتا هنوز هم احساس می‌کنم که نباید تنهایی نقطه‌ی امنی واسم بشه چون نمی‌تونم ازش دل بکنم. ولی فعلا زیادی لجبازم. خیلی زیاد

دنیا دنیا فاصله بین ماست عزیزم. به اندازه‌ی یک جهان

دنیا دنیا فاصله بین ماست عزیزم. به اندازه‌ی یک جهان

دنیا دنیا فاصله بین ماست عزیزم. به اندازه‌ی یک جهان

چشم می‌چرخونم و دنبال تو می‌گردم و کاش بفهمم حتی به دیدنت نیازی نیست وقتی هرجا میرم تو با منی.

چشم‌هام به در خیره و خشک شد عزیزم و تو نیومدی.

بارون زده خیس شده رولم مهم نیست💃

عزیزکم بعضی وقت‌ها نمی‌دانم باید با خودم چکار کنم. احساس سنگینی می‌کنم. انگار که این روح بر تنم اضافی‌ست. دلم می‌خواهد بِکنمش و دور بی‌اندازمش. مدام خودم را دلداری می‌دهم، به مانند بچه‌ای که در ننوست خود را تکان می‌دهم که آرام بگیرم اما خودم هم می‌دانم که جز آغوش تو راهی برای پناه و فرار ندارم. دست و دلم به هیچکاری جز نوشتن از احساساتم و دیدنت از دور نمی‌رود. مدام می‌نشینم یک گوشه‌ای و مات درختان را نگاه می‌کنم، خودم را از شدت دردِ قلبم می‌فشارم و سکوت می‌کنم. اوضاع عجیبی‌ست. ریشه‌ی دردهایم تو هستی و تبر زدن به این دردها هم کار توست. حالا دریغ کردی و من هم باید به اجبار صبر پیشه کنم. امیدوارم تا پایان این دردها چیزی از من باقی بماند. روحی برای زندگی کردن. -هجدهم خردادِ هزار و چهارصد و دو. ۱۱:۲۲

عزیزکم بعضی وقت‌ها نمی‌دانم باید با خودم چکار کنم. احساس سنگینی می‌کنم. انگار که این روح بر تنم اضافی‌ست. دلم می‌خواهد بِکنمش و دور بی‌اندازمش. مدام خودم را دلداری می‌دهم، به مانند بچه‌ای که در ننوست خود را تکان می‌دهم که آرام بگیرم اما خودم هم می‌دانم که جز آغوش تو راهی برای پناه و فرار ندارم. دست و دلم به هیچکاری جز نوشتن از احساساتم و دیدنت از دور نمی‌رود. مدام می‌نشینم یک گوشه‌ای و مات درختان را نگاه می‌کنم، خودم را از شدت دردِ قلبم می‌فشارم و سکوت می‌کنم. اوضاع عجیبی‌ست. ریشه‌ی دردهایم تو هستی و تبر زدن به این دردها هم کار توست. حالا دریغ کردی و من هم باید به اجبار صبر پیشه کنم. امیدوارم تا پایان این دردها چیزی از من باقی بماند. روحی برای زندگی کردن. -۱۱:۲۲ هجدهم خردادِ هزار و چهارصد و دو.

البته من‌ دیگه ترجیح میدم دوست داشتنت رو توی دلم حمل کنم و با خودم اینور اونور ببرم. نه من دیگه می‌تونم اعتماد کنم و نه تو اونقدر دلتنگ میشی که بخوای ما کنار هم قشنگ باشیم.

نشستم و فیلمت رو نگاه کردم عزیزم. خنده‌هات دلیلی شد برای اینکه متوجه بشم امروز هم ندارمت.

همش می‌خوام تنهایی بیرون برم. حس میکنم آدم‌ها کله‌ام رو کیری میکنن:(((