en
Feedback
300
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+730 days
Posts Archive
شاهکاری که ساتیار نمیذاره بذاریم آخر اجرامون. يا زمان، يا عشب داشر فوق هالحيطان ضويت ورد الليل ع كتابي برج الحمام مسور وعالي هج الحمام بقيت لحالي، لحالي يا ناطرين الثلج ما عاد بدكن ترجعوا صرخ عليهن بالشتي يا ديب بلكي بيسمعوا وحدن بيبقوا مثل هالغيم العتيق وحدهن وجوهن وعتم الطريق عم يقطعوا الغابة وبإيدهن مثل الشتي يدقوا البكي وهني على بوابي @williteverend

‏سمیرا نوروز ناصری، فیلمساز و کارگردان توسط نیروهای حکومتی بازداشت شده‌ است. صدای سمیرا باشیم.
‏سمیرا نوروز ناصری، فیلمساز و کارگردان توسط نیروهای حکومتی بازداشت شده‌ است. صدای سمیرا باشیم.

If we make it, we can all sit back and laugh But I fear tomorrow I'll be crying @williteverend

03_King_Crimson_Epitaph_Including_March_for_No_Reason_and_Tomorrow.mp320.34 MB

تنها گزینه‌ام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آینده‌ای دارم. ‌پل استر شب پیشگویی، ترجمه‌ی کیهان @nabayad_mikhandim

Repost from N/a
photo content

یادگاری از یگانه.

هنوزم توو خیابون ۲۰۷ مشکی می‌بینم حالم بد میشه.

Saw you benighted by your fear Come into this night Your plight alone Carry your weight You are flawed like all of us @williteverend

قاب به‌یادماندنی
قاب به‌یادماندنی

Repost from ·Alaska, Alaska·
بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم تمام کاری که آدم‌ها می‌کنن، فقط یک جور تلاش برای فراموش نشدن و اثبات وجود داشتنشون در یک جایی از تاریخه. مثل همون وقت‌هایی که ته کلاس، دور از چشم معلم‌ها، اسم خودم رو روی نیمکت‌های مدرسه حک می‌کردم؛ آروم و یواش، طوری که کسی نبینه. اون زمان فکر می‌کردم که این فقط یک جور خط‌خطی بی‌اهمیته، اما الآن می‌فهمم که بیشتر شبیه به یک خواهش بود؛ خواهش برای اینکه یک ردی از من بمونه. برای اینکه یک نفر سال‌ها بعد دست بکشه روی اون خراش‌ها و برای یک لحظه فکر کنه: «این آدم‌ کی بود؟» انگار می‌خواستم ثابت کنم که من هم اونجا بودم. وجود داشتم. که من هم اون‌جا زندگی کردم، خندیدم، غصه خوردم، بزرگ شدم. می‌خواستم قبل از اینکه آدمی که بودم رو کم‌کم گم کنم، یک تیکه ازش رو جایی جا بذارم. آخرش آدم فقط دلش می‌خواد یکی یادش باشه قبل از اینکه این‌همه تغییر کنی و خسته بشی، چه کسی بودی؛ فقط برای اینکه حس نکنی تموم اون نسخه‌های قدیمی از تو، بی‌صدا محو شدن. اگر می‌تونستم یک چیزی شبیه به یک نیمکت خیلی بزرگ توی دنیا پیدا کنم، اسم خودمون رو روش حک می‌کردم؛ فقط برای اینکه یک جایی باقی بمونه که ما اینجا بودیم، زندگی کردیم، و با همه‌ی این اتفاقات ادامه دادیم.

روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهرهٔ معصوم باران/ ۶:۱۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای
+1
روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهرهٔ معصوم باران/ ۶:۱۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید که چه زیبا برق می‌زنند به بمب‌افکن‌ها، تانک‌ها نگاه کنید هیچ بچهٔ آمریکایی شانس شما را ندارد آن‌ها همه این چیزها را فقط بر پردهٔ سینما می‌بینند، بخوابید بچه‌ها! و به یاد داشته باشید جای شما در بهشت است اما چیزی بخورید و بنوشید که صف محشر طولانی است و گرسنه‌تان خواهد شد فرشتگان انتظار بچه‌های تمیز را می‌کشند و هیچ در فکر دل‌تنگی مادر نباشید آن‌ها مرگ را ترجیح می‌دهند و زود نزد شما می‌آیند ما هم قول می‌دهیم پای مجسمهٔ آزادی گورهای ظریفی برای شما بسازیم تا رهگذران و توریست‌ها دسته‌گلی بر آن بگذارند و با رضایت خاطر بخندند. شمس لنگرودی

روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۱۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای ب
+1
روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۱۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید که چه زیبا برق می‌زنند به بمب‌افکن‌ها، تانک‌ها نگاه کنید هیچ بچهٔ آمریکایی شانس شما را ندارد آن‌ها همه این چیزها را فقط بر پردهٔ سینما می‌بینند، بخوابید بچه‌ها! و به یاد داشته باشید جای شما در بهشت است اما چیزی بخورید و بنوشید که صف محشر طولانی است و گرسنه‌تان خواهد شد فرشتگان انتظار بچه‌های تمیز را می‌کشند و هیچ در فکر دل‌تنگی مادر نباشید آن‌ها مرگ را ترجیح می‌دهند و زود نزد شما می‌آیند ما هم قول می‌دهیم پای مجسمهٔ آزادی گورهای ظریفی برای شما بسازیم تا رهگذران و توریست‌ها دسته‌گلی بر آن بگذارند و با رضایت خاطر بخندند. شمس لنگرودی

روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۱۶صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای به
+1
روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۱۶صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید که چه زیبا برق می‌زنند به بمب‌افکن‌ها، تانک‌ها نگاه کنید هیچ بچهٔ آمریکایی شانس شما را ندارد آن‌ها همه این چیزها را فقط بر پردهٔ سینما می‌بینند، بخوابید بچه‌ها! و به یاد داشته باشید جای شما در بهشت است اما چیزی بخورید و بنوشید که صف محشر طولانی است و گرسنه‌تان خواهد شد فرشتگان انتظار بچه‌های تمیز را می‌کشند و هیچ در فکر دل‌تنگی مادر نباشید آن‌ها مرگ را ترجیح می‌دهند و زود نزد شما می‌آیند ما هم قول می‌دهیم پای مجسمهٔ آزادی گورهای ظریفی برای شما بسازیم تا رهگذران و توریست‌ها دسته‌گلی بر آن بگذارند و با رضایت خاطر بخندند. شمس لنگرودی

روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۰۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای ب
+1
روز دوم جنگ/ فرار از تهران/ چهره معصوم باران/ ۶:۰۶ صبح. شب بخیر بچه‌های عزیز! شب بخیر که خیلی دیر است. به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید که چه زیبا برق می‌زنند به بمب‌افکن‌ها، تانک‌ها نگاه کنید هیچ بچهٔ آمریکایی شانس شما را ندارد آن‌ها همه این چیزها را فقط بر پردهٔ سینما می‌بینند، بخوابید بچه‌ها! و به یاد داشته باشید جای شما در بهشت است اما چیزی بخورید و بنوشید که صف محشر طولانی است و گرسنه‌تان خواهد شد فرشتگان انتظار بچه‌های تمیز را می‌کشند و هیچ در فکر دل‌تنگی مادر نباشید آن‌ها مرگ را ترجیح می‌دهند و زود نزد شما می‌آیند ما هم قول می‌دهیم پای مجسمهٔ آزادی گورهای ظریفی برای شما بسازیم تا رهگذران و توریست‌ها دسته‌گلی بر آن بگذارند و با رضایت خاطر بخندند. شمس لنگرودی

امروز رو یه تیکه کاغذ نوشته بود خوشبختی حد فاصل بین این بدبختی تا بدبختی بعدیه؛ و فکر کردم راستش این توصیف برام قابل پذیرش و تسکین دهنده‌ست.

ببخشید کوچولو.
ببخشید کوچولو.

واسه اینجا بیشتر از هرجایی دلم تنگ شده بود. :)