en
Feedback
علی نور✍🏼

علی نور✍🏼

Open in Telegram

تراوش‌هایِ ذهنیِ “نور”‌ی‌ که در تاریکی می‌جنگد. t.me/BChatPlusBot?start=sc-2YPkul4pBvaF ناشناهای آشنا چنلِ کتاب‌خوانی: https://t.me/+j0VR0sSYEtwyNzRk

Show more
3 034
Subscribers
-624 hours
+747 days
+5430 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+108
in 1 channels
August '26
+54
in 4 channels
Get PRO
July '26
+51
in 4 channels
Get PRO
June '26
+182
in 5 channels
Get PRO
May '26
+20
in 5 channels
Get PRO
April '26
+9
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+239
in 18 channels
Get PRO
January '26
+188
in 27 channels
Get PRO
December '25
+257
in 9 channels
Get PRO
November '25
+80
in 8 channels
Get PRO
October '25
+40
in 6 channels
Get PRO
September '25
+55
in 9 channels
Get PRO
August '25
+58
in 11 channels
Get PRO
July '25
+67
in 10 channels
Get PRO
June '25
+131
in 23 channels
Get PRO
May '25
+63
in 16 channels
Get PRO
April '25
+75
in 15 channels
Get PRO
March '25
+156
in 25 channels
Get PRO
February '25
+161
in 17 channels
Get PRO
January '25
+87
in 19 channels
Get PRO
December '24
+226
in 10 channels
Get PRO
November '24
+56
in 12 channels
Get PRO
October '24
+474
in 14 channels
Get PRO
September '24
+140
in 12 channels
Get PRO
August '24
+308
in 18 channels
Get PRO
July '24
+194
in 37 channels
Get PRO
June '24
+414
in 23 channels
Get PRO
May '24
+340
in 27 channels
Get PRO
April '24
+315
in 22 channels
Get PRO
March '24
+234
in 19 channels
Get PRO
February '24
+275
in 17 channels
Get PRO
January '24
+400
in 31 channels
Get PRO
December '23
+270
in 11 channels
Get PRO
November '23
+189
in 16 channels
Get PRO
October '23
+327
in 20 channels
Get PRO
September '23
+308
in 0 channels
Get PRO
August '23
+306
in 0 channels
Get PRO
July '23
+170
in 0 channels
Get PRO
June '23
+163
in 0 channels
Get PRO
May '23
+92
in 0 channels
Get PRO
April '23
+108
in 0 channels
Get PRO
March '23
+127
in 0 channels
Get PRO
February '23
+194
in 0 channels
Get PRO
January '23
+153
in 0 channels
Get PRO
December '22
+208
in 0 channels
Get PRO
November '22
+68
in 0 channels
Get PRO
October '22
+182
in 0 channels
Get PRO
September '22
+135
in 0 channels
Get PRO
August '22
+212
in 0 channels
Get PRO
July '22
+40
in 0 channels
Get PRO
June '22
+79
in 0 channels
Get PRO
May '22
+53
in 0 channels
Get PRO
April '22
+39
in 0 channels
Get PRO
March '22
+90
in 0 channels
Get PRO
February '22
+102
in 0 channels
Get PRO
January '22
+108
in 0 channels
Get PRO
December '21
+105
in 0 channels
Get PRO
November '21
+77
in 0 channels
Get PRO
October '21
+75
in 0 channels
Get PRO
September '21
+24
in 0 channels
Get PRO
August '21
+208
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September0
06 September+1
05 September+3
04 September+2
03 September+1
02 September0
01 September+101
Channel Posts
« بنظرت من شبیهِ دلقکم؟»

2
- نگار! آن شمعی که برایم سوزاندی و طلسمم کردی هم جواب نداد. تلاشم را کردم، اما نشد. گفتی هر جا نیاز به شانس داشتی با خودت به‌+1
- نگار! آن شمعی که برایم سوزاندی و طلسمم کردی هم جواب نداد. تلاشم را کردم، اما نشد. گفتی هر جا نیاز به شانس داشتی با خودت به‌همراه داشته باش. با خودم بردم. خداسرشاهده که همیشه پیشِ خودم نگه‌ش داشتم اما نشد. شانسِ لعنتی جِن بود و ما بسم‌الله. هیچ‌جا سراغ‌مان نیامد. گربه سیاهی بودم که دعا می‌کردم باران ببارد. باران بارید، منتها از چشمانم. گفته بودی اگر جعبه را باز کنم، شوربختی مرا رها نمی‌کند. تا امروز بازش نکردم. اما نحسی امانم را گرفته. از رگِ گردن به من نزدیک‌تر‌ شده. شاید “آن سیزده که از همه عالم به‌دَر” خودم هستم! نگار! آدم گاهی کارهای عجیبی‌ انجام می‌دهد و امّید به چیزهای مضحک می‌بندد چون تنها راهِ چاره‌اش حماقت‌ست. آرزو می‌کردم دیوانگی راهِ حلی باشد برایِ دست و پنجه نرم کردن با این عذابِ دائمی. اما نبود. توقعی از شمع داشتم که هیچ شمعی در تاریخ بشر نتوانسته براورده کند. من تا آخرین لحظه دنبال یک علامت می‌گشتم. شمع سوخت، من هم سوختم. اما یکی از ما هنوز می‌سوزد! پ.ن: امروز تازه جعبه را باز کردم و نوشته‌ات را دیدم. لبخند زدم و اشک ریختم. ممنونم.
282
3
یاد گرفته‌ام که غرق نشوم، مگر زمان‌هایی که خودم بخواهم. و من دلیلی برایِ نخواستن ندارم. - از یادداشت‌هایِ روزانه‌ی علی
594
4
یاد گرفته‌ام که غرق نشوم، مگر زمان‌هایی که خودم بخواهم. و من دلیلی برایِ نخواستن ندارم! از یادداشت‌هایِ روزانه‌ی علی
1
5
- نمی‌دونم کِی قراره خبرنگار برسه و ازم درباره‌ی امروز بپرسه و منم بهش بگم: «هنوز، یگانه راهِ پیش‌روی، اثرگذاریست!» بعد هم شع+1
- نمی‌دونم کِی قراره خبرنگار برسه و ازم درباره‌ی امروز بپرسه و منم بهش بگم: «هنوز، یگانه راهِ پیش‌روی، اثرگذاریست!» بعد هم شعری که همیشه صنم می‌خونه رو بخونم: «تو یکی نِهی هزاری، تو چراغِ خود بی‌افروز.»
560
6
در حال اماده‌سازی برای کارگاه هستم و چای ریختم. شما چه خبر؟ t.me/BChatPlusBot?start=sc-2YPkul4pBvaF
11
7
ساعت کار می‌کند. چراغ‌ها روشن‌اند. گوشی‌ها زنگ می‌خورند. آدم‌ها حرف می‌زنند. کسی احتمالاً همین حالا دارد می‌خندد. و من هنوز نمی‌فهمم چطور ممکن‌ست، جهان بعد از این، این‌قدر عادی به نظر برسد.
620
8
- این‌که جمعه قراره کارگاهِ تاب‌آوری برگزار کنم، دقیقا در روزهایی که بیش‌تر از همیشه سعی می‌کنم تاب بیارم، در نوعِ خودش اتفاق
- این‌که جمعه قراره کارگاهِ تاب‌آوری برگزار کنم، دقیقا در روزهایی که بیش‌تر از همیشه سعی می‌کنم تاب بیارم، در نوعِ خودش اتفاقِ جالبیه! پ.ن: برای اولین‌بار کارگاه بزرگ‌سال قراره بذارم. تادا!
662
9
مهسا! آن سیگارهایی که به‌من دادی، حالا به ریسمانِ نجاتم مبدل شده. گفتی تصمیم‌ گرفته‌ای که ترک کنی، خوشحالم برایت. بالاخره کسی باید باشد که سیگاری روشن کند و ترک کردنِ سیگارِ دوستش را جشن بگیرد!
613
10
۶- دستمالِ مچاله‌شده‌ی رویِ میز، هنوز سفید است. باید خوش‌حال باشم اما نیستم. بعضی وقت‌ها آدم دلش می‌خواهد چیزی، هر چیزی، بالاخره ثابت کند آن‌چه درونش می‌گذرد واقعا اتفاق افتاده. خون‌ریزی دارم، اما چیزی برایِ اثباتش نه!
899
11
۵- قلبم تند می‌زند. دوباره مغزم سوت می‌کشد. چای‌ساز را خاموش می‌کنم. لابد آدم وقتی نمی‌داند با خودش چه کند، سیگار می‌کشد و آب را به‌جوش می‌آورد. رویِ مبل باز نشسته‌ام. بخاری که از دهانه‌ی چای‌ساز بیرون می‌زند بالا می‌رود، محو می‌شود و دوباره هیچ. چیزِ عجیبی نیست، بیش‌ترِ چیزهایِ زندگی همین‌طورند.
853
12
۴- غذا طعمِ مار می‌دهد! زهرِ مار! سریع تمامش می‌کنم که به کارهایم برسم. گریه‌ام را هم همین‌طور. کار و دلیل برایِ گریه زیاد دارم و سیگار کم. دستمالم را از جیبم در می‌آورم و گریه‌ام را پاک می‌کنم، اشک‌هایم دردناک است. باز هم دستمال خونی نمی‌شود.
824
13
۳- گلویم درد می‌کند. همیشه دوست داشتم دستمالی همراهم داشته باشم تا هم‌زمان با سرفه‌هایِ خونی،‌ آن‌را جلویِ دهانم بگیرم. فکر می‌کنم دردِ این سرفه‌ها همان‌قدر هست، فقط بدون خون.
797
14
۲- چای‌ساز صدایش در آمده. صدایم می‌کند. احتمالا چنددقیقه‌ای شده که جوش آمده و رویِ مبل نشسته‌ام. خاموشش می‌کنم. اما سوتِ سرم تمام نمی‌شود. کاش کله‌ام هم دکمه‌ای داشت؛
761
15
۱- رویِ تخت به سقفِ سفیدِ بالایِ سرم خیره شده‌ام. فکر کنم نزدیک به‌ یک‌ساعتی شده. شاید هم خیلی بیش‌تر از این‌ حرف‌ها. زمان را که ساخته که ما نمی‌توانیم از آن رهایی بیابیم؟ نمی‌دانم؛
788
16
برنامه این قسمت: خون‌ریزی داشتم؛ اما دستمالم سفید بود!
4
17
چایِ نصفه و معاشرتِ نصفه‌شبی: t.me/BChatPlusBot?start=sc-2YPkul4pBvaF
32
18
موزو! آدم بودن دردِ عجیبی‌ست. این‌را برای تویی که عروسک هستی، سخت بتوان توضیح داد. اما آدم بودن خیلی طاقت‌فرساست. باورت می‌شود زمانی که تمامِ اتم‌به‌اتمِ بدنت التماس می‌کند گریه کنی و اشک بریزی، باید جلویِ اشک‌ریختن‌هایت را بگیری و لبخند بزنی تا کسی «چه شده؟» را از تو نپرسد؟ خوش‌به‌حالت که نیازی نیست حرف بزنی و کاری انجام بدهی. تو همین‌طور که هستی دوست داشتنی‌ای و انتخاب می‌شوی. اما انسان بودن این‌گونه نیست. زمین را به آسمان می‌دوزی و زمان را قفل، باز هم نمی‌شود که نمی‌شود. می‌خواهم تمامِ دیوار‌ِ اتاق‌مان را با مشت لمس کنم تا درد، بودنم را اثبات کند اما سریعا می‌‌فهمم این هم پاسخ‌گو نیست. پاسخی دیگر نیست. کاش کشیشی بود تا بزرگ‌ترین اعترافِ عمرم را می‌کردم: « زورم نمی‌رسد ادامه دهم!» لبه‌ی پرتگاهی مرتفع گرفتار شده‌ام که دیگر نمی‌توانم راهی برایش بسازم. عقب بی‌آیم، سقوط می‌کنم. جلو بروم، می‌میرم. ساکن بمانم می‌سوزم؛ موزو! تو خوب می‌دانی من همیشه ترجیح می‌دهم به چشم‌هایِ شیطان زل بزنم تا این‌که بنشینم و غر بزنم. حتی از وَجَناتِ -منفی یا مثبتِ- بنده همین توداریِ محضِ‌ست اما زمانی که شیطان: خداست، باید چه‌کار کرد؟ نمی‌دانم پیشِ خدا از چه‌کسی شکوه کنم. آه. لحظه‌ای فکر کردم شکایت کردن، می‌تواند کارم را راه بی‌اندازد. بیهوده‌ست. همه‌چیز بیهوده‌ست. تلاشِ مبرمی برایِ خندیدن می‌کنیم و به‌راحتی، با بشکنِ خدایی که آن‌بالاها نشسته، صرفا برایِ خنده‌ و شادابی‌اش تمامِ غم‌ها بر سرمان خالی می‌شود! خوب شد که تو عروسکی کم‌سن ‌و سال هستی و هنوز امّید داری! امّید خوب است، برایِ خودت.
794
19
- موزویِ شنونده به دردهایم:+1
- موزویِ شنونده به دردهایم:
634
20
موزو! آدم بودن دردِ عجیبی‌ست. این‌را برای تویی که عروسک هستی، سخت بتوان توضیح داد. اما آدم بودن سخت و طاقت‌فرساست.
1