en
Feedback
هم‌سـُرایی ادیبان ایران

هم‌سـُرایی ادیبان ایران

Open in Telegram

گزارش هم‌سرایی‌های گروه فاخر ادیبانه

Show more
1 891
Subscribers
-224 hours
+47 days
-84830 days
Posts Archive
بی وفا از روز اول ، یار دیگر داشتی آمدی سوی دلم ، نیرنگ در سر داشتی !! #فرهاد_شکوهی در کویرِ باورم تا آمدی گل کاشتی با بهارانت خزانِ غم ز دل برداشتی #فهیمه_کرامت ازهمان اول اگر چه فتنه در سر داشتی بازهم خوب آمدی دست ازشرر بر داشتی #مدرس_(صفا) دلت منزلگهِ صد بی حیا بود برای من نه امید و نه جا بود #سیروی_ترکی من که عاشق بودم و جان در رهت ایثار بود ظاهرا یک یار دیگر هم تو در بر داشتی #سیداکبرطباطبایی وقت خاموشی چشم تو که شد فهمیدم کلّ دارایـی من، برق دو چشمان تو بود! #پرویز_شالی چشمهایت ماه را هرشب به چالش می‌کشد بسکه در طرز نگاه خود ظرافت داشتی #بیژن_عظیمی با جهانی آرزو خانه خرابت شده ام از همان اول مرا ساده دلی پنداشتی #کبری_صیادی_هما با کلام دلفریب خویشتن ای مدعی هم کلاهی بر سرم بنهاده هم برداشتی #غلامعباس_جانشکر لیلی من بودی  و مرغِ دلم در  دامِ تو   تو که در دامِ  هوس مجنونِ دیگر داشتی #صمد_محمدی دست دل دادم خودم را بی خیال حیله ات اول و آخر که دل خامت شده با هر تپش #عطیه_جوکار

اشعار چالش ادیبانه: ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
تک بیت های سروده شده روز شنبه
اشعار سروده شده در پاسخ به شعر چالش سپاس و قدردانی بی‌پایان از همراهان فرهیخته‌ای که با ذوق و هنر خویش، طنین شعر را در چالش تک‌بیت، معنا بخشیدند. بیت ارائه شده در چالش خوبِ من، از روز اول حیله در سر داشتی عاشقم کردی ولی، دست از دلم بر داشتی #نسرین_فیضی
اشعار ارسالی شاعران ادیبانه
من که مجنون تو بودم ، تو رهایم کردی عاشقم کردی و انگشت نمایم کردی #شهرام_آذین مهربان هستی صبوری با حیایی سر به زیر اهل فهمی عشق مارا گاه حاشا میکنی #محمد_ممتاز حیله را باعشق، نسرین اشتباهی پس نگیر کی تو دیدی تا که از آهو گریزد هم که شیر #منصور_محمدی رفته‌ای از دیده‌ام اما به خاطر دارمت با همه دیوانگی احساس محشر داشتی #فرحناز_آقازاده(یکتا) مهر خود را عرضه کردی روزگاری بی‌دریغ بعد بر سنگِ دلت٬ رویای رفتن کاشتی #معصومه_بشردوست به چه حیله می‌بری دل تو که رخ نمی‌نمایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی #هاتف‌اصفهانی منتخب ارسالی بانو پاییزان حیله به حیله فن به فن داغ نهاد‌ه‌اۍ به دل سینه به سینه دل به دل مِهر تو برگزیده‌ام #طارق‌_خراسانی منتخب ارسالی بانو لیلا🦋 پا به پایم آمدی اما به رسمِ عابران از همان روزِ نخستین، بارِ رفتن داشتی #امیرپرهام_عبدی من بِدادَم دل دلم بُردی و یارم نیستی آگه از حالِ دل و این حالِ زارم نیستی   #داوود_جوانمردی «اسیر» در دلم شوری نشاندی و نماندی...بگذریم! همنوا با این شکسته سازِ محزون  نیستی #بهـــار_راد حیله ای در کار من در عاشقی هرگز نبود چشم تو از این دل عاشق فقط دل می ربود #طاهره_خسروی تا که در اعماق قلبت  بذر غفلت کاشتی ابر بغضم را به  بارانی شدن واداشتی! #یاس_امینی درد بی درمان عشقی که به دل انداختی خمره ی مِی بود در ارگ دل من ساختی #سپیده عشق بازی تو هم یک حیله بود ای بی وفا عاشقم کردی ولی یک شب مرا کردی رها #راحله_هاشمی پَر زدی از پیش ِ چشمم رفتی از باغ دلم بی حضور من بگو:یک خواب راحت داشتی؟ #آحبیب_خدابخشی ای به شعرِ سربه‌سر اندوهِ ما بس‌ خرده‌گیر کـی بسـان ِ مـا ت طبـع ِ درد-پـرور داشتـی؟ #شیوا_حق‌بر هرچه گفتم:"عشق را از خاطرم بیرون نبر" خنده کردی، دردلت  سودای دیگر داشتی #باقر_ا‌کبری چشمهایت شیوه ای خصمانه با ما می نمود گرچه بر لب نازنین قند مکرر داشتی #مشکات اشتباهی بذر مهر و عاشقی می‌کاشتیم طرح کت شلوار مشکی با رکابی ریختیم #عین_سین_ققنوس دل من سوخت برای غم بسیار خودم در شب عید، عزادار گلستان بودم #مرتضی_حسینی تا ساختم ترانه‌ی زیبای عشق را رفتی و بر دلم نت ِ پروا گذاشتی #زهره_طریقی عاشقت بودم ولی تو یک نظر ننداختی ظاهرا با من ولی بر دیگری دل باختی #رضاپور آمد آن عشقِ دروغین ، ادعایی کرد و رفت اشتباهی بود ، اما  دل هوایی کرد و رفت #نیره_فتحی قلب بیمار مرا بازیچه می پنداشتی سایه ی مهر خودت را از سرم بر داشتی #بهار گر مرا در عشق چون فرهاد می پنداشتی مهر خسرو از چه ای شیرین به دل انباشتی؟! #احمد_آرام‌نژاد رفته‌ای و من دچار این دل وا مانده ام تو سیاست داری اما من هنوزم ساده‌ام! #بیتا_خزلی عشق تو داده به قاب لحظه هایم اعتبار رفتی اما بذر یادت را به قلبم کاشتی #اکرم_محمدی این دلم آواره شد در کوچه های بی کسی کاش می دیدم که بی من حال بهتر داشتی #ناهید گلزاروباغ و معبر ومیدان پر از گل است امّا  کجا  گلی سر و کارش به خارنیست! #بیکی من تو را آیینه‌ای از عشق می‌پنداشتم تو ولی در سینه‌ات نیرنگ دیگر داشتی! #فریما_محمودی از حیله عاشقانه ات جان به لبم در بند تو  ماندم و ز خود بگذشتم #مهرانگیز_عباسی «ارمیس» صد نامه‌یِ دل حیف پیامی نفرستاد من تشنه‌یِ دیدار که جامی نفرستاد #رقیه_خداویردی سر به زیر و ساده بودم دیدنت جرم من است در نگاهت دل نکرد این مکر را باور چرا؟ #محسن_اسکندری ای حیله هات شیرین،تا کی مرا فریبی؟ آنرا که ملک کردی،دیگر چرا فریبی #مولانا منتخب ارسالی بانو تارا از بند تو رَست این دل ساده به قماری جان دادم و دل باختم از حیله ی ماری #نازگل_میم_غین هر شب از شوقِ تو با ماه سخن می‌گویم که چرا رفتی و من بی‌خبر از خویشتنم #محدثه_سادات_میرعرب منتخب ارسالی بانو باران دچارم کرده ای با عشقت ای ظالم مگو دیگر که  رسمِ دلبری و راهِ دلداری نمیدانی #م_شیرانی_طلوع در نبودت ابر دلتنگی فراوان داشتم روی ایوان نم نم غمگین باران داشتم #ساغر_راد من اگـــر از تو گذشتم، پای بی‌مهری نبود دل به تو دادم، ولی تقدیرمان ماندن نبود #ستاره_حسینی از حیله عاشقانه ات جان به لبم در بند تو  ماندم و ز خود بگذشتم #مهرانگیز_عباسی «ارمیس» آنکس که  اهل حیله و  اهل ریا بود نامش درون شعر حافظ گشت زاهد #سپهرخسروی

sticker.webp0.34 KB

#غزل_مشترک_ادیبان_ادیبانه #دهم_شهریور_۱۴۰۵ ‌‌‌ ๑࿐๑๑࿐๑๑࿐๑๑࿐ نخواستم که به رویِ تنت خراش بیفتد #مرتضی_حسینی مباد نام تو یک دم زِ ارتعاش بیفتد #باقر_ا‌کبری به درد عشق اگر مبتلا شود دل عاشق #رضاپور... بگو به زرگرِ دوران که در تراش بیفتد #امیرپرهام_عبدی میانِ هجمه‌ی غم‌هایِ این زمانه‌ی بی‌مهر #راحله_هاشمی بترس از دلِ  غمگین که از تلاش بیفتد #فرح_فردوسی چه التماس قشنگی کند نگاه من امشب #محسن_اسکندری بدان که حسّ تمنا عیان و فاش بیفتد #بشردوست چنان ببوسمت ای گل که روی گونه ی سیبت #احمد_آرام‌نژاد شبیه رنگ و لعابی ، که با گواش بیفتد #پرویز_شالی زِ شوقِ دیدنِ رویت، دلم به لرزه درآید #حورا_خورشید که  عکس روی شما دست این قماش بیفتد #منیره_امینی شبِ سیاه نشسته میانِ حوضِ دلم، تا #آزاده_خدادادی به آه شعر تر ِ من به اغتشاش بیفتد #عین_سین_ققنوس شفای گل به گلستان، به یُمنِ همنفسان است #رحمان‌قفلی خوشا که دل به هوای تو از معاش بیفتد #ملینا_شیرازی ‌‌‌ ๑࿐๑๑࿐๑๑࿐๑๑࿐ تنـظیـم:  #گـروه_فاخـر_ادیـبـــــانه

sticker.webp0.52 KB

به سیبِ سرخِ لبانت، اگر خراش بیفتد درون سینه‌ی بی‌تابم،ارتعاش بیفتد به فالِ قهوه‌ی‌فنجانِ چشمِ مست تو،این‌بار، به جای تلخیِ دوری"من و تو" کاش بیفتد نگاه کردی و جادوی چشمِ‌هات چنان شد، که کعبه‌ در کف یک قومِ بت‌تراش بیفتد اگرچه رازِ مگو در دل من است  فراوان، پر از بهانه‌ وحرفم،اگرکه پاش بیفتد مده اجازه که این پایگاه و پایۀ احساس میان اینهمه آشوب و اغتشاش بیفتد برای عشق،حساب و کتاب کرده گروهی؛ مباد کارِ دلم،دستِ این قماش بیفتد مباد عشق به هنگامِ رنج و غربتِ دنیا به جای عقل، فقط در پیِ معاش بیفتد! در ابتدای مسیرِ خطیرِ عشق نوشته است: به انتها نرسد هرکه از تلاش بیفتد... #بهار_راد #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

نخواستم که به رویِ تنت خراش بیفتد ز چشم خسته‌ی تو قطره‌ای یواش بیفتد هر آنکسی که سبب شد که بشکنی و بسوزی بمیرد از تب هجران، به ناله کاش بیفتد درست دیدی و خواندی، تو ای رفیق غزلخوان منم که کشته ام او را، که از تلاش بیفتد همان غلام قمر بوده ام، خَدوم سرایش چه سود!! سِحر من آمد که تا عصاش بیفتد خدا کند که بیاید به سوی قلب پر از درد زمانه کاش بمیرد، وَ پرده کاش بیفتد #مرتضی_حسینی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

تورا چه غم که صدایم به ارتعاش بیفتد روا مدار که رازِ نگفته فاش بیفتد مرا که شوق نگاهش کشانده سوی سپاهش خدا کند که نگاهی به زیر پاش بیفتد به نام، یاد مرا می برد به هر در و برزن نمی‌هراسد از آن دم به دل خراش بیفتد به نیش برده عنانم ز خویش می دهد آنم غمی کشیده به جانم که از معاش بیفتد نه جای من که بمانم نه رای او که برانم اراده کرده جهانم به اغتشاش بیفتد غمی نهان به گلویم نشسته چاره چه جویم گمان کنم سر و کارم به سنگتراش بیفتد #محمد_ممتاز #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

چه ها شود که به فالم دوباره فاش بیفتد به روی این دل نازک ،کمی خراش بیفتد چه  ها شود اگر از این و آن خروش برآید به چشم زخم حسودان ، ولی و کاش بیفتد نگاهم از تو بدزدم   ، مباد چشم تر  من به آن نگاه خریدار از این قماش بیفتد غرور من چو شکستی به  چوب  حیله و خشمت دعات کردم و گفتم ، شبی به پاش بیفتد به سیم آخر اگر می‌زنی،  به دایرهءعشق گلایه ای  بنما، تا  ز سر یواش بیفتد #مهسا_بهروزی ✍🏻 #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

اگر به روی نگاه تو یک خراش بیفتد -به ذرّه‌ذره‌ی جانِ من ارتعاش بیفتد کمی ملاحظه آخر..برای صیدِ نگاهم که "تووی تور دو چشم تو" "دل" یواش بیفتد! به جنگ منطق و احساس من، فدای سرِ تو به پات "جسم غرورم"، که "آش وُ لاش" بیفتد! "تویی" که یوسف مصری! به بزمِ تیغ به دستان.. -نرو که "مهرِ تو" در قلب "این قماش" بیفتد! نباش درصددِ "احتکار عشق و محبت" که بی‌اثر شود آن‌چه، از انقضاش بیفتد! برای با تو پریدن، نکن خیال عبث که.. "دلِ پرنده‌‌‌سرشتِ منَ" از تلاش بیفتد! به ثبت دائم عمرم، درونِ قاب دل من.. خدا کند که "وصال تو" خوش‌تراش بیفتد! به لطف و مرحمت "بخت"، "اتفاقِ رسیدن".. برای قلب من و تو، به لحظه کاش "بیفتد" #یاس_امینی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

"غمی نباشد اگر عاشق از معاش بیفتد ولی مباد که یک لحظه از تلاش بیفتد" ᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣᪣ هزار زخم عمیق ار به‌ ما زنند روا هست مباد بر دل عاشق کمی خراش بیفتد مگر ز مسکن شیرین صبا خبر برساند دمی است تا دل کوهی از ارتعاش بیفتد خدا کند به سر آید فراق  دلبر و عاشق که از دل و لب عاشق ندای کاش بیفتد سزاست دوری عاشق ز شیخ و مفتی و زاهد مباد که سر و کارش به این قماش بیفتد #سپهرخسروی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

دلم گرفته در این سینه و خراش بیفتد شکسته می‌کندش عشق از تلاش بیفتد به انتظار کلامی نشسته‌ام رُخ مهتاب بیاید آن مهِ تابان و یک نگاش بیفتد هزار بار دگر ٬ چشم من اگر به‌تو افتد بدان که حسّ تمنا عیان و٬  فاش بیفتد نجابت از سر و رویت نمای بارش عشق است ولی بگو که مرا خواهشی‌استُ کاش بیفتد همیشه منتظرم تا بگویی‌ام شب شعری گِره خورَد دو نکته و به ارتعاش بیفتد... #بشردوستی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

"غمی نباشد اگر عاشق از معاش بیفتد ولی مباد که یک لحظه از تلاش بیفتد" ᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣᪣ به شوقِ چشم تو دل را سپرده ام به خطرها مباد نام تو یک دم زِ ارتعاش بیفتد دلم به دیدنِ چشمانِ توست  بیم و امیدش که عطرِ خاطره‌ات از سرِ سَراش بیفتد هنوز پنجره را رو به کوچه باز نهاده دلم که شاید از آن سو صدای پاش بیفتد به هر کجا که روم، ردِّ پای تو شده پیدا نمی‌گذارم این عشق در خراش بیفتد تو را به قیمتِ یک عمر دوست  داشته ام من اگرچه بختِ من از سکه ی قماش بیفتد به یک اشاره ی تو می شود جهان من آرام دمی که سایه ی اندوه برمعاش بیفتد کسی که عشق تو را جای داده است به سینه بدان که  پرده ی این عشق نیز  فاش بیفتد #باقر_ا‌کبری #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

نرو بمان که به جانم  شبی خراش بیفتد برای باقی ِ عمر از تب و  تلاش بیفتد هوای خانه شد از بی تو بودنم همه شب تار از آسمان دلم ماه شب یواش بیفتد به دست خود بزنم ساز عشق و حسرت ِ دیدار از این دلی که شکسته نوای کاش بیفتد ؟ طلوع حادثه ها شد غروب سرد جدایی نشسته ام سر سفره لب از معاش بیفتد چه التماس قشنگی کند نگاه من امشب بدون روی تو قلبم از ارتعاش بیفتد #محسن_اسکندری #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

نخواه بر دل عاشق ز غم خراش بیفتد به نا کسان ببرد راز و از خداش بیفتد به درد عشق اگر مبتلا شود دل عاشق چه باک گر که مسیرش به شهر خاش بیفتد #رضاپور... #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

چرا به شیشه ی دلها چنین خراش بیفتد ؟! به روح خسته ی ما باز هم تراش بیفتد درخت سبز بهاری ،خزان بــبـیند و خواری رسد به ریشه تبر ســروها به پاش بیفتد بدون لانه ی عشقی ، در انجماد محبت    کبوتر از تبِ سرما ، خودش یواش بیفتد گناه کودکِ کار و ، اسیر فقر زمان چیست؟ زباله گرد به هر کوچه، آش و لاش بیفتد دلی که خسته شد از کار روزگار ستمکار گمان کنم که به زودی ، خود از تلاش بیفتد کسی که دار و ندارش ، فقط قلم زدنش بود به جرم شعر و کتاب از چه از معاش بیفتد؟! به جان و قلب قلم مو ، نگار و رنگ نمانده به بوم نقشه ی دنیا ، غم از گواش بیفتد طناب گردنِ  دار و ، گرفته راه نفس را خودش به قبلِ اذانی ، فقط که کاش بیفتد ! #نیره_فتحی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

اگرچه راه، پر از صخره‌های مکر و فریب است روا نبود که رهرو به یادِ کاش بیفتد دلِ شکسته همان کیمیایِ تجربه‌سازی‌ست که قیمتش نزند لک، اگر خراش بیفتد بگو به صخره که باران صبورتر ز عتاب است کجا ز سیلیِ تو،  کوه‌ را تراش بیفتد؟ عبور کردم از آن تیرگیِ تلخِ خیانت که تا به چهره‌ی آیینه، نورِ فاش بیفتد ز هر شکست، به تن ردی از بلوغ نشسته‌ست بگو به زرگرِ دوران که در تراش بیفتد تکان نداده کسی این درختِ بارورِ صبر اگرچه سنگِ حسد بر سرِ معاش بیفتد غمی نبود اگر تن به رنج و درد   بفرسود ولی مباد که یک لحظه از تلاش بیفتد #امیرپرهام_عبدی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

《غمی نباشد اگر عاشق از معاش بیفتد ولی مباد که یک لحظه از تلاش بیفتد》 ᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣⫷⫸᪣᪣ کجا روم تک وتنها ترانه ای بسرایم که تا رقیب ز فتنه، صداش بیفتد جلو نرو به تو گفتم،خطا نکن بنوشتم عزیز هست وجودت مباد،خراش بیفتد برای من تو غروری، جواب دِه به صبوری بهار رابطهِ ما شبانه،فاش بیفتد گذشت وقت شکایت، بشارتی بِدَم ای عشق مباد حضرت موسی، ز کف عصاش بیفتد شفای گل به گلستان، به یُمنِ همنفسان است نگفتمت پی کوشش برو،که کاش بیفتد #رحمان‌قفلی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

《غمی نباشد اگر عاشق از معاش بیفتد ولی مباد که یک لحظه از تلاش بیفتد》 کجا روم تک وتنها ترانه ای بسرایم که تا رقیب ز فتنه، صداش بیفتد جلو نرو به تو گفتم،خطا نکن بنوشتم عزیز هست وجودت مباد،خراش بیفتد برای من تو غروری، جواب دِه به صبوری بهار رابطهِ ما شبانه،فاش بیفتد گذشت وقت شکایت، بشارتی بِدَم ای عشق مباد حضرت موسی، ز کف عصاش بیفتد شفای گل به گلستان، به یُمنِ همنفسان است نگفتمت پی کوشش برو،که کاش بیفتد #رحمان‌قفلی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵

قلم شکسته و کاغذ، یواش‌ یواش بیفتد و ذهنِ خسته‌یِ شاعر از این تلاش بیفتد به گوشِ پنجره گفتم: «غریب و منتظرم من» که حبه‌قندِ تو در چایِ داغ، کاش بیفتد دوباره در سرم این جمله‌هایِ داغِ مکرر: «بمان، نرو! تو برقص و به خانه باش بیفتد» کنارِ خیسیِ پلکم زنی خمیده نشسته که بغضِ خسته‌یِ تنها مگر به پاش بیفتد خدا کند که بخوابد، دلی که کرده عذابم که هق‌هقِ سرِ صبح از سر و صداش بیفتد شبِ سیاه نشسته میانِ حوضِ دلم، تا شکسته توپِ سیه هم به ارتعاش بیفتد خدا کند که بمیرم اگر که بر تنِ شعرم کمی خلل و تباهی و یا خراش بیفتد #آزاده_خدادادی #هم‌سرایی‌گروه‌ادیبانه #دهم‌شهریور۱۴۰۵