en
Feedback
ژامه وو، ادبیاتِ هنر و فلسفه

ژامه وو، ادبیاتِ هنر و فلسفه

Open in Telegram

جهان آیینه ی وهم است... سبک کردن بار هستی با ادبیات، هنر و فلسفه ارتباط با کانال👇 @Moonlit_song اولین پست کانال👇 https://t.me/Jamais_vu20/3 اولین قسمت شاهنامه👇 https://t.me/Jamais_vu20/96

Show more
2 555
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+10730 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+21
in 2 channels
August '26
+151
in 3 channels
Get PRO
July '26
+76
in 2 channels
Get PRO
June '26
+70
in 1 channels
Get PRO
May '26
+11
in 0 channels
Get PRO
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+39
in 3 channels
Get PRO
January '26
+16
in 0 channels
Get PRO
December '25
+68
in 2 channels
Get PRO
November '25
+39
in 6 channels
Get PRO
October '25
+41
in 5 channels
Get PRO
September '25
+38
in 4 channels
Get PRO
August '25
+67
in 3 channels
Get PRO
July '25
+44
in 8 channels
Get PRO
June '25
+33
in 4 channels
Get PRO
May '25
+33
in 2 channels
Get PRO
April '25
+41
in 8 channels
Get PRO
March '25
+47
in 3 channels
Get PRO
February '25
+45
in 3 channels
Get PRO
January '25
+45
in 2 channels
Get PRO
December '24
+57
in 1 channels
Get PRO
November '24
+65
in 5 channels
Get PRO
October '24
+58
in 3 channels
Get PRO
September '24
+53
in 2 channels
Get PRO
August '24
+60
in 2 channels
Get PRO
July '24
+78
in 3 channels
Get PRO
June '24
+65
in 3 channels
Get PRO
May '24
+41
in 6 channels
Get PRO
April '24
+84
in 3 channels
Get PRO
March '24
+56
in 6 channels
Get PRO
February '24
+174
in 8 channels
Get PRO
January '24
+233
in 5 channels
Get PRO
December '23
+190
in 8 channels
Get PRO
November '23
+55
in 6 channels
Get PRO
October '23
+103
in 6 channels
Get PRO
September '23
+60
in 0 channels
Get PRO
August '23
+86
in 0 channels
Get PRO
July '23
+77
in 0 channels
Get PRO
June '23
+88
in 0 channels
Get PRO
May '23
+84
in 0 channels
Get PRO
April '23
+107
in 0 channels
Get PRO
March '23
+133
in 0 channels
Get PRO
February '23
+216
in 0 channels
Get PRO
January '23
+111
in 0 channels
Get PRO
December '22
+103
in 0 channels
Get PRO
November '22
+149
in 0 channels
Get PRO
October '22
+67
in 0 channels
Get PRO
September '22
+42
in 0 channels
Get PRO
August '22
+104
in 0 channels
Get PRO
July '22
+76
in 0 channels
Get PRO
June '22
+98
in 0 channels
Get PRO
May '22
+156
in 0 channels
Get PRO
April '22
+71
in 0 channels
Get PRO
March '22
+123
in 0 channels
Get PRO
February '22
+90
in 0 channels
Get PRO
January '22
+119
in 0 channels
Get PRO
December '21
+182
in 0 channels
Get PRO
November '21
+84
in 0 channels
Get PRO
October '21
+102
in 0 channels
Get PRO
September '21
+141
in 0 channels
Get PRO
August '21
+136
in 0 channels
Get PRO
July '21
+143
in 0 channels
Get PRO
June '21
+370
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+1
07 September+1
06 September+3
05 September+3
04 September+4
03 September+3
02 September+6
01 September0
Channel Posts
‍ ‍ ‍▪️هر روز در ژامه وو بشنوید. #نمایش_رادیویی #عبور_از_مه #آگاتا_کریستی 🎤 #صوتی کارگردان: #خسرو_فرخزادی #قسمت اول ▪️ کارولین در سومین ازدواجش با دکتر روان‌ شناسی به نام لوییس مارتین ازدواج کرده است، اما کاترین دوست قدیمیِ کارولین نسبت به دکتر مارتین مشکوک است و... @namayesh_radioei @Jamais_vu20

2
No text...
137
3
چرا آدم‌ های نادان در ظاهر اعتماد به‌نفس بیشتری در مقابل افراد داناتر دارند؟ "هیچ‌کس داناتر از سقراط نیست"؛ دانا‌ترینِ شما آد
چرا آدم‌ های نادان در ظاهر اعتماد به‌نفس بیشتری در مقابل افراد داناتر دارند؟ "هیچ‌کس داناتر از سقراط نیست"؛ دانا‌ترینِ شما آدمیان کسی است که چون سقراط بداند که هیچ نمی‌ داند.» #افلاطون @Jamais_vu20
290
4
تورم چطور اخلاق ملت‌ ها را تباه می‌ کند؟ ▪️این ویدیو به وجود آمدن تورم و پیامدهای فاجعه آمیز آن را پس از انقلاب فرانسه نشان م
تورم چطور اخلاق ملت‌ ها را تباه می‌ کند؟ ▪️این ویدیو به وجود آمدن تورم و پیامدهای فاجعه آمیز آن را پس از انقلاب فرانسه نشان می دهد که همگی در اثر سیاست های غلط اقتصادی انقلابیونی بود که درک صحیحی از علم اقتصاد نداشتند! ▫️اندرو دیکسون وایت در کتاب اخلاق و تورم می گوید: "قوانین اقتصاد نه رشوه قبول می‌ کنند و نه از مجازات اعدام می‌ ترسند؛ آنها در برابر تصمیم‌ های شما ساکت نمی‌ شوند." محتوا و گوینده: #فاطمه_رجبی فردای اقتصاد، رسانه ی مرجع روندهای اقتصادی @Jamais_vu20
308
5
آدم عاقل می فهمه که از غم خوردن کاری ساخته نیست، می زنه زیر خنده، هر چه بادا باد! 📚#کتاب #کبوتر_توی_کوزه #هوشنگ_مرادی_کرمانی
آدم عاقل می فهمه که از غم خوردن کاری ساخته نیست، می زنه زیر خنده، هر چه بادا باد! 📚#کتاب #کبوتر_توی_کوزه #هوشنگ_مرادی_کرمانی 💬 "من به زندگی خودم چنگ زدم و آن را به تصویر کشیدم و داستان‌‏ هایم همه ریشه در زندگی من دارد. زمانی که دیدم مردم دردهای مرا گوش نمی‌‏ دهند، سعی کردم آنها را به زبان طنز بگویم. " @Jamais_vu20
184
6
فرانسه، سال ۱۹۸۲، #اورسن_ولز در حال پاسخ دادن به سوالات دانشجویان سینما در پاریس (زیرنویس فارسی) دانشجویی پرسشی را مطرح می‌ ک
فرانسه، سال ۱۹۸۲، #اورسن_ولز در حال پاسخ دادن به سوالات دانشجویان سینما در پاریس (زیرنویس فارسی) دانشجویی پرسشی را مطرح می‌ کند که در آن به نام الیا کازان اشاره می‌ شود. ولز از پاسخ‌ گویی به این سوال خودداری می‌ کند و کازان را یک خائن می‌ نامد! ماجرا به سال ۱۹۵۲ و به دورانی باز می‌گردد که در آمریکا به شدت با کمونیسم مبارزه می شود و هر شهروند آمریکایی با عقاید کمونیستی، توسط حکومت و بخش قابل توجهی از جامعه ی آمریکایی مورد پیگرد و بایکوت قرار می‌ گرفت. #الیا_کازان که در سنین جوانی و در دهه ی ۳۰ میلادی به مدت یک سال و نیم عضو حزب کمونیست آمریکا بود، در سال ۱۹۵۲ توسط سناتور مکارتی به کمیته ی فعالیت های ضد آمریکایی مجلس نمایندگان آمریکا فراخوانده شد تا اسامی کمونیست‌ هایی را که ۱۶ سال پیش و در دوره ی عضویت خود در این حزب با آنها برخورد داشته به این کمیته ارائه دهد. کازان ابتدا خودداری می‌ کند، اما در نهایت نام ۸ نفر را به مکارتی می‌ دهد که همگی‌ آنها از هنرمندان تئاتر نیویورک بودند. @Jamais_vu20
168
7
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنی ای آفتاب روشن و ای سایه ی همای ما را نگاهی از تو تمام است
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنی ای آفتاب روشن و ای سایه ی همای ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی #سعدی ▪️ویدیو: #ماسال، گیلان @Jamais_vu20
173
8
شاهنامه خوانی به نثر (از ابتدا) ▪️بازگشت گرگین به ایران زمین و دروغ گفتن در کار بیژن (ادامه) وقتی گیو اسب پسر را خاک آلود و مانند مستی سراسیمه در دست گرگین دید و حرف های او را شنید، از اسب برزمین افتاد و از هوش رفت. سرش در میان خاک گم شده بود. آنگاه جامه ی شاهانه اش را برتن درید و از سر و صورت خود موی کند و خروشان برسرش خاک ریخت و گفت: "ای خداوند آسمان که در دلم خرد و مهر قرار دادی! حال که فرزندم از من جدا شده، روا دارم که جانم را بگیری و روحم را به جای خوبان ببری؛ زیرا تو از رنج دل من آگاه تری. در جهان تنها همین یک پسر را داشتم که هم پسرم بود و هم مشاور پاک نهادم. حال بخت بد او را از من جدا کرد و این چنین در کام اژدها مانده ام." همان موقع به گرگین گفت: "از ابتدای ماجرا را بگو. اگر از چشم تو ناپدید شده، چگونه می گویی که بر او آسیبی نرسیده است؟ بگو که از بدی ها چه برسرش آمد و سرنوشت برای او چه دامی گسترد؟ چه دیوی در آن مرغزار بر او ظاهر شد که او را تباه و بختش را واژگونه کرد؟ ای مرد تو اسب او را چگونه یافتی و در کجا از بیژن روی برگرداندی؟" گرگین به او گفت: "به هوش بیا و حرفم را بشنو و خوب گوشت را باز کن و ببین که ماجرا چگونه بود و در آن بیشه جنگ با گرازان چگونه اتفاق افتاد. ای پهلوان! بدان و آگاه باش و همیشه مایه ی فروزندگی تخت پادشاهی باش! از اینجا به جنگ گرازان رفتیم و به نزدیکی ارمان رسیدیم. بیشه ای دیدیم که مانند بیابانی درختانش بریده و مانند چراگاهی بود. همه جا کمینگاه گرازان شده بود. گرازان حتی شهر را هم ناامن کرده بودند. وقتی در جنگ نیزه هایمان را برافراشتیم، نعره زنان به درون بیشه تاختیم. گرازی همچون کوه به ما حمله کرد. گرازها یکی یکی نمی آمدند؛ بلکه گروهی حمله می کردند. جنگی همچون شیران کردیم؛ اما روز گذشت و جنگ تمام نشد. مانند پیل هایی آنها را بر روی هم افکندیم و با زنجیرهای آهنی دندان آنها را کندیم. آنگاه از آنجا به سوی ایران زمین با شادی با شکارهایمان به راه افتادیم. ناگهان از آن مرغزار گورخری بیرون آمد که کسی زیباتر از آن را ندیده بود. گورخر سپیدموی و مانند اسب شباهنگ فرهاد زیبا بود. سمش از پولاد و سر تا دمش همچون شبرنگ بود. گردنش چون شیر بود و مانند باد می تاخت،گویی از نژاد رخش است. گورخر مانند پیلی بلند کنار بیژن آمد و بیژن کمندش را برسر گورخر انداخت. انداختن کمان همان و رفتن بیژن همان. گورخر می تاخت و بیژن نیز به دنبالش می تاخت. از تاختن گورخر و گرد و غبار سوار، دودی در آن مرغزار به پاشد و زمین همچون دریای پرموج خروشان شد. هم کمندافکن و هم گورخر ناپدید شدند. من به دنبالشان تمام دشت و کوه را گشتم، طوری که اسبم از آن همه تاختن به ستوه آمد؛ اما هیچ کجا از بیژن نشانی جز این اسب که زینش را به دنبال خود می کشید، نیافتم. دلم از اندوه او آتش گرفت که او با جنگ گورخر چه کار داشت. در آن مرغزار بسیار ماندم و در هر طرف او را جست وجو کردم و بعد از آن، این چنین ناامید برگشتم. نمی دانم که آن گورخر بود یا دیو سپید." وقتی گیو با هوشیاری حرف های گرگین را شنید، فهمید که کارهای او برخلاف است و تمام حرف هایش بیهوده است. چشمش را از دیدن روی او سیاه دید. صورتش از ترس شاه زرد و تنش لرزان و دلش پرگناه بود. وقتی گیو فرزندش را گم کرده دید و حرفهای گرگین را پر از آلودگی؛ اهریمن دل او را از راه برد و خواست با شمشیر آن پهلوان را به زیر پایش بیندازد و بدین ترتیب انتقام پسر را از او بگیرد؛ هر چند که با این کارش نامش به ننگ آلوده شود. اما فکر کرد و در آن کار خوب نگاه کرد و روشنی ای از آن ندید و با خود گفت: "از کشتن او چه نتیجه ای می گیرم جز آنکه همه به کام اهریمن خواهد شد. از گرفتن جان او چه سودی برای بیژن پدید می آید؟ باید به گونه ای دیگر چاره ای برای بیژن کنیم. انتقام کشیدن از گرگین کار بزرگی نیست، زیرا اکنون در مقابل سنان من چیزی جز دیوار نیست. باید منتظر شوم تا نزد شاه حرف های او آشکار و گناهش معلوم شود." گیو بانگی برگرگین زد و گفت: "ای بدنهاد پرفریب! تو مهر و ماه و برگزیده ی سواران و فرمانروای مرا از راه به در کردی و مرا این چنین در آشوب انداختی و باید جهان را برای چاره جویی کار او جست وجو کنم. حال با فریب ها و نیرنگ های تو کجا روی آرامش و خواب و صبر به خود می بینم؟ تو بیش از این پایگاهی نداری تا من با شاه ملاقات کنم؛ آنگاه انتقام خود را به خاطر بیژن از تو بگیرم.» #شاهنامه_از_ابتدا #جلد سوم (قسمت اول: از داستان بیژن و منیژه تا پایان جنگ دوازده رخ) برگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری #نشرچشمه ۱۳۸۸ #قسمت دویست و نود و سوم اولین قسمت شاهنامه👇 https://t.me/Jamais_vu20/96 @Jamais_vu20
183
9
No text...
167
10
#زیبایی_پنهان در لا به لای زندگی @Jamais_vu20
#زیبایی_پنهان در لا به لای زندگی @Jamais_vu20
216
11
سطح هر فیلمی نشانگر سطح فلسفی، فکری، احساسی و هنری خود کارگردان است. غیرممکن است که کارگردان فیلمی پایین تر از سطح خودش بسازد
سطح هر فیلمی نشانگر سطح فلسفی، فکری، احساسی و هنری خود کارگردان است. غیرممکن است که کارگردان فیلمی پایین تر از سطح خودش بسازد. #سینما #آکیرا_کوروساوا @Jamais_vu20
264
12
آوای خوش پاواروتی و تام‌ جونز روی زیبا دو برابر شده است! #موزیک #دلیله #تام_جونز #پاواروتی #Delilah @Jamais_vu20
آوای خوش  پاواروتی و تام‌ جونز روی زیبا دو برابر شده است! #موزیک #دلیله #تام_جونز #پاواروتی #Delilah @Jamais_vu20
243
13
روی خاک ایستاده‌ ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می‌ مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاد
روی خاک ایستاده‌ ام با تنم که مثل ساقه ی گیاه باد و آفتاب و آب را می‌ مکد که زندگی کند بارور ز میل بارور ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره‌ ها ستایشم کنند تا نسیم‌ ها نوازشم کنند #فروغ_فرخزاد ▪️ویدیو: دره ی #چاکاویر،۹۲ کیلومتری قشم، روستای گوران #ایران @Jamais_vu20
235
14
No text...
234
15
نقاشی های کاسپار داوید فریدریش در یک نگاه وی از مشهورترین نقاشان رمانتیک آلمان در اوایل قرن نوزده بود. در هفت سالگی، مادر خود
نقاشی های کاسپار داوید فریدریش در یک نگاه وی از مشهورترین نقاشان رمانتیک آلمان در اوایل قرن نوزده بود. در هفت سالگی، مادر خود را از دست داد و تا ده سال بعد، سه خواهر و برادرش، در اثر سانحه یا بیماری از دنیا رفتند. این امر موجب شد مرگ از مهم‌ ترین دغدغه‌ های ذهنی او باشد که می توان رد پای آن را در  بسیاری از آثار وی مشاهده کرد. منظره‌ پردازی تخصص اوست. نگاه وی به طبیعت، تآثیر زیادی بر فیلسوفان و شاعران رمانتیک معاصرش داشته است. انسان در آثار فردریش مغلوبِ طبیعت است و در فضایی ناچیز و محدود ترسیم شده است. در اغلب آثارش، انسانی پشت به مخاطب و خیره به منظره ی رو به‌ رو دیده می شود. گویی مخاطب را دعوت می کند خود را به جای فرد نقاشی‌ شده بگذارد و به جهان بنگرد. 🎨 #کاسپار_داوید_فریدریش #رمانتیسم #آلمان #Caspar_David_Friedrich @Jamais_vu20
320
16
▪️ویدیو: #فیلم #عاشق_شدن محصول ۱۹۸۴ با بازی #رابرت_دنیرو و #مریل_استریپ، همراه با ترانه ی #بیا_مرا_در_آغوش_بگیر با صدای #خولی
▪️ویدیو: #فیلم #عاشق_شدن محصول ۱۹۸۴ با بازی #رابرت_دنیرو و #مریل_استریپ، همراه با ترانه ی #بیا_مرا_در_آغوش_بگیر با صدای #خولیو #موزیک_ویدیو #Falling_in_live @Jamais_vu20
304
17
I'm fine... حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن! #نقاشی @Jamais_vu20
I'm fine... حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن! #نقاشی @Jamais_vu20
263
18
عمری دگر بباید، بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری #سعدی @Jamais_vu20
عمری دگر بباید، بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری #سعدی @Jamais_vu20
352
19
No text...
275
20
شاهنامه خوانی به نثر (از ابتدا) ▪️بازگشت گرگین به ایران زمین و دروغ گفتن در کار بیژن وقتی گرگین یک هفته به انتظار بود و از بیژن خبری نشد، در حالی که سیلاب اشک بر گونه هایش جاری بود، شروع به جست و جو کرد. آنگاه از کاری که کرده بود، پشیمان شد که چرا در حق همراه خود چنان بد اندیشی کرده بود. به تاخت تا آن مرغزار رفت و همراهش را جست وجو کرد. تمام بیشه را گشت، اما هیچ کسی را ندید و صدای پرنده ها را نشنید؛ ناگهان از دور اسب بیژن را دید که از کنار آن جویبار پدیدار شد. لگامش پاره و زینش واژگون شده بود. فهمید که کارش به تباهی کشیده و بیژن به ایران باز نخواهد گشت و اگر دار یا چاه باشد از افراسیاب به او رسیده است. کمندش را انداخت و روی برگرداند؛ در حالی که از کرده اش پشیمان و در دل به جست وجوی یارش بود، اسب بیژن را از آن مرغزار بیرون آورد و به خیمه اش رفت و یک روز در آنجا ماند. آنگاه رو به ایران زمین کرد و در راه با خود به گفت و گو پرداخت. وقتی چاره ای در آن کار ندید، روز و شب از خوردن و آرامیدن دور ماند. با خود گفت: "حال چگونه این راه را طی کنم و وقتی شاه را دیدم چه بگویم؟" وقتی از گرگین به شاه خبر رسید که بیژن با او نیست، این خبر را برای گیو نگفت تا ابتدا از گرگین بازخواست کند. همان موقع به گیو نیز از گم شدن بیژن پسر پهلوانش خبر رسید. گیو دوان دوان با دلی خسته و رویی پرآب به کوچه آمد و با خود گفت: "آیا بیژن نمی آید؟ چرا او باید در ارمان بماند، نمی دانم." آنگاه امر کرد تا اسب کشواد را که برای روز مبادا نگه داشته بودند، زین کردند. گیو مانند نهنگی خشم آورده بود. همان موقع سوار آن اسب شد و مانند باد از جا جست و به استقبال گرگین آمد تا بپرسد که بیژن در کجا مانده و کار چگونه بوده است؟ بعد با خودش گفت: "مبادا گرگین یک باره اندیشه ای بد در حق بیژن کرده باشد؟ می روم و اگر ببینم که بر بیژن بدی کرده بی درنگ سر از تنش جدا می کنم." وقتی آمد و گرگین او را دید، از اسب پیاده شد و پیش او دوید و خود را برخاک انداخته صورتش را می خراشید و سرش را برهنه کرده بود. گرگین حالش را پرسید و گفت: "ای برگزیده ی  سپاه و سپهدار ایران و نگهبان تاج شاهی! چرا برای استقبال به راه افتادی و با دیدگانی پرخون به اینجا آمدی؟ روح و جان شیرینم در حال نالیدن است و اکنون احساس خواری بیشتری می کنم. دو چشمم از دیدن روی تو پر شرم است و صورتم را با خونابه ی گرم اشکم می شویم. حال اندیشه ی بد به خود راه مده؛ زیرا به او آسیبی نرسیده و من همه چیز را می گویم." #شاهنامه_از_ابتدا #جلد سوم (قسمت اول: از داستان بیژن و منیژه تا پایان جنگ دوازده رخ) برگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری #نشرچشمه ۱۳۸۸ #قسمت دویست و نود و دوم اولین قسمت شاهنامه👇 https://t.me/Jamais_vu20/96 @Jamais_vu20
261