en
Feedback
یادداشت‌های رهایی من

یادداشت‌های رهایی من

Open in Telegram

می‌نویسم که یادم بمونه. #مغزیه #معشوق #book #movie #series #تیچرتیچر! مرمر هستم: https://t.me/HarfinoBot?start=7b303f1072fbf7df-761

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
خانم مهربونه توی اتوبوس برام جا نگه داشتن و نزدیک بود نقشه‌هام نقش بر آب بشن که یه فرشته اسممو صدا زد و گفت شما اون یکی اتوبوسی خانم، چرا اینجا نشستی؟ من: ای وای حیف شد قسمت نبود همسفر بشیم *اون میم بازیگر هندی که داره گریه می‌کنه ولی در واقع داره میخنده*

گفتن حداقل برو یه دوست پیدا کن تنها نمونی... گفتم نه بابا، دوست من خداست (مؤدبانه‌ی «در حال حاضر از هم‌صحبتی با همه‌ی انسان‌ها بیزارم و می‌خوام خلوت کنم.»)

یه خانم مهربون بعد از اینکه فهمید تنها اومدم گفت خب منم جای مامانت، از الان من نقش مامان رو ایفا می‌کنم! گفتم خاله! من از دست مامانم فرار کردم اومدم اینجا! بعد دوباره یه مامان مسئولیتمو به دوش بکشه؟ no no no!

دو تا دریان که مثل هم نیستن؛ یکی‌شون گوارا و شیرینه و اون یکی شور و تلخ و گلوگیر؛ اما تو از هردوشون ماهی می‌گیری و نوش جان می‌کنی؛ از هردوتاش مروارید و سنگ‌های قیمتی درمیاری؛ تازه، کشتی هم که توی هر دو دریا حرکت می‌کنه. خوشی‌ها و سختی‌ها هم مثل همین دریاهان، از اون آب تلخ و شور هم نفع می‌بری، فقط کمی فهمیدنش سخت‌تر و اسرارآمیزتره. • برداشتی از آیهٔ ۱۲ سورهٔ فاطر #معشوق سخن می‌گوید.

فرار کردم. پریدم تو اتوبوس و راهی قم شدم. تو حرم خودمو تحویل «محل اشخاص گمشده» دادم و منتظر موندم تا بیاد دنبالم. سریع خودشو
فرار کردم. پریدم تو اتوبوس و راهی قم شدم. تو حرم خودمو تحویل «محل اشخاص گمشده» دادم و منتظر موندم تا بیاد دنبالم. سریع خودشو رسوند و محکم بغلم کرد.

یکی از فیلم‌هایی که #باهاش_گریستم (گریه کردن من به معنای گریه‌دار بودنِ فیلم نیست، شاید ناشی از شرایط بد روحی من بوده) #پیشنه
+1
یکی از فیلم‌هایی که #باهاش_گریستم (گریه کردن من به معنای گریه‌دار بودنِ فیلم نیست، شاید ناشی از شرایط بد روحی من بوده) #پیشنهادی برای درام-رمانتیک‌دوستان. #movie Hi Nanna 2023 (سلام بابا) لینک تماشای آنلاین (چقدر هشتگ!)

هر بار که گیر یه آزمون توی زندگی میفتم، مرحله‌ی جدیدی از سینمای جهان رو بازگشایی می‌کنم؛ امسال هم سر آزمون دبیری زبان، رفتم سراغ سینمای هند تا ذهنم سم‌پاشی بشه و قدر درس خوندنو بدونم؛ اما واقعاً فیلم‌های جذابی پیدا کردم. تنها چیزی که همچنان تو مخمه، یک جمله در میون انگلیسی حرف زدنشونه.

🔍 #نقشه_راه پادکستِ «کی باید بگه؟» شما با این نقشه بهتر می‌تونید مفاهیم پادکست بالا رو نوش جان کنین! @bornamontazer

گفت:«ما تو تصمیمات بزرگ نمی‌تونیم به یقین برسیم که تصمیممون درسته یا غلط، رسیدن به یقین غیرممکنه؛ ما حتی با اینکه ممکنه خدا رو حس کرده باشیم، هنوزم گاهی به این فکر می‌کنیم که آیا واقعاً وجود داره؟ برای همینه که خداوند از ایمان حرف می‌زنه و نه یقین. ایمان یعنی منطقه‌ی امن؛ وقتی به وجود خدا باور داری در امان و امنیتی یا وقتی بهش باور نداری؟ به عهده‌ی توئه که انتخابِ ایمنی داشته باشی تا رنج مناسبی نصیبت بشه.»

پرسید: به سرنوشت معتقدی؟ گفتم: خدا بهم عقل داده که سرنوشتم‌و رقم بزنم و براش تصمیم بگیرم. لبخند زد و گفت: خب تصمیم بگیر دیگه، چرا اومدی پیش من؟ وقتی نمی‌تونی تصمیم بگیری یعنی اراده و اختیار نداری، پس مجبوری به سرنوشت تن بدی. سکوت کردم. مشاور حاذقی بود؛ از چاله‌ی ذهنی‌ِ «تصمیم‌های من سرنوشت‌سازن» نجاتم داد.

✅ این راهکاری که می‌گم درباره‌ی همه‌ی زبان‌هایی صادقه که تا یه جایی دستور زبان یا گرامرشو رسوندیم اما در گفت و شنود (speaking and listening) لنگ می‌زنیم: 1⃣ یه فایل صوتی بدون ریتم، ترجیحاً اخبار یا داستان مناسب سطح خودتون انتخاب کنید (اصلاً آهنگ نباشه) 2️⃣ یکبار با دقت فایل رو گوش بدین 3️⃣ اگه ۶۰-۷۰٪ رو متوجه می‌شید برید مرحله ۴ ، در غیر اینصورت بازگردید به مرحله ۱ 4️⃣ دوباره فایل رو پخش کنید اما این بار بعد از هر جمله استپ کنید و مثل خود گوینده تکرار کنید (توجه کنید که تلفظ و لحن باید خیلی شبیه به خودشون باشه) 5️⃣ اگه معنای برخی کلمات یا جملات رو بلد نیستید اشکالی نداره، به متن نگاه نکنید و فقط تکرار کنید تا مرحله ۴ تا آخرِ فایل تکمیل بشه 6️⃣ بعد از تموم شدنِ تمرین، می‌تونید توی متن دنبال کلمات و عبارات جدید بگردید. 🌟 فقط نیم ساعت در روز برای این روش وقت بذارید تا بعد از گذشت یک ماه تأثیرشو ببینید. (حتما مداومت داشته باشین) 🌟 به این روش imitation گفته میشه و در هر زبانی قابل اجراست؛ به افزایش مهارت گفت و شنود کمک می‌کنه و کم‌کم باعث میشه اون زبان هم وارد ناخودآگاه بشه و هم ماهیچه‌های زبانی‌ش شکل بگیره. 🌟 ممکنه کار طاقت فرسایی به‌نظر برسه پس فایلی انتخاب کنید که براتون جذابه. 🌟 برای تقویت زبان انگلیسی به این روش، می‌تونید از برنامه دهکده زبان که در بازار موجوده کمک بگیرید. (سطح بندی داره و انتخاب و پیدا کردن فایل مناسب خودتون راحت تره + متن و ترجمه هم غالبا داره + داستان‌ها و اخبار متنوعم داره + برا خودمم از همین بردم خیلی راضی‌ام)

این وسطم برای تلطیف روحیه و فراری دادنِ افسردگی و رفیق خرش، نشستم علمی-تخیلی دیدم که متأسفانه اون دو مهمان نادان خیلی خوششون
این وسطم برای تلطیف روحیه و فراری دادنِ افسردگی و رفیق خرش، نشستم علمی-تخیلی دیدم که متأسفانه اون دو مهمان نادان خیلی خوششون اومد و جیغ و دست و هورا راه انداختن که:«بازم از ایناااااا» درباره‌ی پایان جهان و حماقت انسان و قدرت انتخاب بود، ازش غم و اندوهی به اندازه‌ی جهل بشر می‌ریخت؛ در کل جالب بود (نه گریه نکردم، امروز زیاد فیلم دیدم برا اون چشمام هی اشکش میاد.) #movie from the end of the world 2023 لینک تماشای آنلاین

اتفاق تازه‌ای نیست؛ این مهمونِ سرزده دست یه نفر دیگه رو هم گرفته آورده و الان دوتایی نشستن رو تختم، زل زدن تو چشمام و شیرینی می‌لُمبونن. انقدر ازم کار می‌کشن و رشته‌های عصبیم رو پنبه می‌کنن تا خیالشون راحت بشه بعد برن. به امید روزهای بدون افسردگی و اضطراب.

این هدف زیبا که درباره‌ش حرف زدم، حسابی مشغولم کرده و نمی‌تونم یک ثانیه هم بدون فکر کردن بهش بگذرونم! بنابراین فکر می‌کنم پست گذاشتن و ارتباطاتم از این هم محدودتر بشه (تلگرام رو از گوشی پاک می‌کنم.) می‌رم تو غارم نقشه بریزم برای بهتر درس خوندن و قشنگ‌تر تلاش کردن و اگه وسط درس احساس رهایی کردم، بازم اینجا می‌نویسم (شاید نرسم کامنت جواب بدم، پیشاپیش عذرمی‌خوام) لطفا دعا کنید این قسمت از سفر زندگی برام پر از اتفاقای امیدوارکننده باشه💘 قلبتون پُر کلمه و شبتون به خدا.

اون یکی زنعموی عزیزم می‌گفتن:«هر آدمی سه نوع زبان داره: زبان بدن، زبان کلامی و زبان ذهنی؛ که این زبان‌ها روی همدیگه تأثیر می‌ذارن. ما به بیمارانی که OCD دارن می‌گیم وقتی زبان ذهن بهت امر می‌کنه فلان کارو بکن، تو با زبان کلام باهاش مخالفت کن و توی ذهن درگیر نشو!» دیشب وقتی ذهنم خواست کسی رو قضاوت کنه، زیر لب بهش گفتم :«نمی‌خوام به این موضوع فکر کنم، لطفاً ادامه نده.» و سکوت کرد! روش جدید برای ساکت کردن ذهن هم آنلاک ✅

از عادت رها شو تا شگفتی‌ها رو ببینی.

بذار رک بگم. امروز از اون روزا بود که من وحشت داشتم از آدما؛ هرجا که بودم سریع فرار کردم و تقریباً با هیچکس ارتباط چشمی برقرار نکردم و هرلحظه منتظر بودم یکی یه چیزی بگه که از هم بپاشم. از صبحم این آیه‌ی سوره بلد تو ذهنم بود:«مگه ما بهش دوتا چشم ندادیم؟!» هی فکر کردم یعنی چی؟ چرا این واقعیتِ واضح و مبرهن باید اینجا بیاد؟ از فکر کردن چیزی عایدم نشد پس تفاسیر رو چک کردم. برنامه‌ی تفسیر نور آقای قرائتی از شگفت انگیز بودن خلقت چشم نوشته بود: گودال استخونی و چربی محافظ اشک‌ شور برای فاسد نشدن اون چربی مژه، پلک، ابرو، خطوط پیشونی همه برای محافظت از چشم و چندتا چیز دیگه که فقط همین حفاظت از چشم، خیلی به چشمم اومد. یهویی قلبم باهام حرف زد: «فکر می‌کنی خدایی که این همه از چشمات مراقبت می‌کنه و حواسش هست که چشم آسیب نبینه، از تو قرار نیست در برابر آدما، خودت و افکارت محافظت کنه؟!» آروم شدم. #معشوق و محافظ و پشتیبان و حامی و رفیق.

«در ستایش امید» خستگیِ این روزا رو تبدیل به بذر امید می‌کنه🌦
+1
«در ستایش امید» خستگیِ این روزا رو تبدیل به بذر امید می‌کنه🌦

تقدیرنامه: از شما ممنونم که به کلماتی که بدون هیچ صورتکی اینجا بیانشون کردم، هرچند سخت و پیچیده، توجه کردید و حتی یه کوچولو فکرتون درگیرش شده. اگه کامنتی گذاشتید که پاسخ ندادم، آگاه باشید که زمان کافی نداشتم و یا از دستم در رفته و به هیچ وجه قصد بی‌توجهی نداشتم. اگه حرفام اذیتتون می‌کنه یا به هر دلیلی قابل استفاده نیست براتون، لطفاً روی در واینستین و راحت باشین. اگرم مفید بوده یه ندا بدین که متوجه بشم از چیا بیشتر بهره می‌برید تا منم رو اون مورد تمرکز کنم🤝 و در پایان، سلام و نور مهربانی خدا بر شما، تابنده‌تر از همیشه و تولدمم مبارک. D: 🧡

سالی پر از رنج و پذیرش رنج به عنوان عضو ثابت زندگی بود؛ فهمیدم که رنج با گِلِ من سرشته و از عمق این رنجه که دونه‌های ذوق و زندگی از قلبم رشد می‌کنن. طناب محبت عزیزانم که با چنگ و دندون نگه داشته بودم بالاخره رها کردم؛ در عوض طنابی که از بالا آویزون بود و نمی‌دیدمش رو محکم گرفتم و بعد دیدم بقیه‌ی طناب‌ها خودبه‌خود بهم متصل شدن. شگفت انگیز بود! [۹/۹]