en
Feedback
یادداشت‌های رهایی من

یادداشت‌های رهایی من

Open in Telegram

می‌نویسم که یادم بمونه. #مغزیه #معشوق #book #movie #series #تیچرتیچر! مرمر هستم: https://t.me/HarfinoBot?start=7b303f1072fbf7df-761

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
در یک حرکت انتحاری تصمیم گرفتیم بریم شمال، به مقصد دریاچه عروس و سراوان؛ و نتیجه‌ش شد این عکس‌ها:

بچه‌ها سلااام! ممنونم از پیامای محبت آمیزتون، و ببخشید که اصلاً نیستم جواب بدم🤦‍♀💔 مطمئن باشید می‌خونم و حس خوبش بهم میرسه و تو ذهنم می‌مونه، اما این روزا مدام نوشتن رو به تعویق می‌ندازم و به‌جاش طرح درس ارائه میدم و وقت آزادم هم کتب تربیتی می‌خونم و ریلکس می‌کنم ^^🤝 خلاصه که لطفاً حسابی دعام کنید، انرژیشو بک میدم🤲

۱۱ مهر ۱۴۰۳ - خب بچه‌ها جمله‌هاتونو بخونید. + my dad is a dangerous man. - واقعاً؟🥴 + بله تیچر! بابام واقعاً خیلی بخشنده‌ن... بچه‌ها: نه چیزه اون...🤦‍♀😂 کلمه generous رو با dangerous قاطی کرده بود😁

۱۴ مهر ۱۴۰۳ صف تموم شده بود و بچه‌ها داشتن می‌رفتن داخل، منم همراهشون رفتم؛ دختره جلومو نگه داشت گفت باید ناخناتو ببینم! اومدم دستامو بیارم بالا که بغلیش زد بهش گفت اینکه خانومهههه! دختره آب شد و افتاد به تته‌پته و منم نازش کردم در رفتم!

از پله‌ها میومدم پایین که صداشونو شنیدم: - اینه‌ها! معلم زبانمون اینه! + این؟ اینکه خیلی کیوتهههه بچه‌ها من قرار بود یه معلم مقتدر و باابهت باشم؛ مثکه قسمت نیست💔

امروز با دوازدهمیا کلاس داشتم، همون اول کتاب به انگلیسی نوشته بود: «نوجوانانی که به دیگران کمک می‌کنند در زندگی موفق‌ترند.» یه سری موافق بودن و یه عده هم مخالف. نظر منو پرسیدن؛ گفتم موفقیت از چه نظر؟ شغلی؟ تحصیلی؟ روحی روانی؟ بعد براشون توضیح دادم که از بین تعاریف موفقیت، یدونه هست که خیلی برام جالبه:
«خشنودی و رضایت از وضع موجود، فارغ از ایده‌آل‌هایی که می‌تونست وجود داشته باشه.»
شاید کمک کردن به بقیه، روی واقع‌گرایی و پذیرای زندگی بودن تأثیر می‌ذاره. #تیچرتیچر!

سلام از اولین هفته‌ی مهرماه! «دبیر زبان انگلیسی بودن» تو این هفته در نظرم بار سنگینی اومد که حمل کردنش تقریباً غیرممکن بود! اما خدا همیشه در قالب آدم‌های دوست‌داشتنی زندگیت فرو می‌ره تا یادت بیاره می‌تونی! می‌تونی! و باید ایمان بیاری که می‌تونی! اینطوری شد که دووم آوردم.

کتاب‌هایی که با سرعت حلزونِ باردار در حال مطالعه‌شون هستم: عاشقانه‌ها: «در جهان، قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کینه تب
کتاب‌هایی که با سرعت حلزونِ باردار در حال مطالعه‌شون هستم: عاشقانه‌ها: «در جهان، قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کینه تبدیل کند؛ و این نشان می‌دهد که جهان، با همه‌ی عظمتش، در برابر قدرت عشق، چقدر حقیر است و ناتوان.» در ستایش امید: «امید مطلق، در واقع به این معناست که فرد وضعیت فعلی را به عنوان وضعیت واپسین و نهایی نمی‌پذیرد... مارسل در توصیف این امید می‌گوید:« امید یعنی اینکه در قالب هستی، ورای همه داده‌ها، فراتر از همه فهرست‌ها و حساب و کتاب‌ها، اصلی رازورانه هست که با من همکار است.» نامه‌های بلوغ: «زندگی سخت نیست، اگر بتوانیم با سختی‌ها راحت باشیم و از رنج‌ها بهره برداریم.» #book

می‌گه: «بی‌جهت، بیهوده، بیخود، بی‌سبب، بی‌فایده عشق وقتی نیست، معنایی ندارد زیستن» و من به معنای عشق فکر می‌کنم؛ - یه عده می‌گن عشق باید سرشار از خوشی و لذت باشه؛ - بعضیا طرفدار سفت و سخت هورمون‌هان و عشق رو نفی می‌کنن؛ - عده‌ای معتقدن رنج عشق غیرقابل انکاره؛ اما در نظر من، عشق همون چیزیه که به زندگی معنا می‌بخشه؛ همون که اگه نباشه غم و شادی و درد و رنج تأثیر مثبتشونو از دست میدن و تباه می‌شن. عشق باید باشه تا آدمی به زندگی امیدوار باقی بمونه. #مغزیه (مغز مرضیه با راهنمایی تجربیات شخصی)

این چند وقت که نبودم داشتم رو زندگی‌م یه سرمایه گذاری بلند مدت انجام می‌دادم؛ شیرجه زده بودم تو اعماق اقیانوسِ قلب یه عزیز و دونه دونه صدف‌ها رو باز می‌کردم و هربار با دیدن شکل جدید و درخشان مرواریدها بیشتر از قبل شگفت زده می‌شدم! اینطوری شد که تصمیم گرفتم اگه خدا بخواد تا آخر عمرم تو قلبِ همین اقیانوسِ آرام بمونم و هم به کشفیات بیشتری بپردازم و هم شناگر ماهری بشم 🏊‍♀ 🦪 برای خوشبختی‌مون دعا می‌کنید؟🧡

سلااام! روزتون پر نور ✨ اول اینو بگم که بچه‌هااااا! دبیری زبان قبول شدم ‌(╥﹏╥)⁩ خانم معلم شدم! باورتون میشه؟! ممنونم از دعاهای همگی‌تون، امیدوارم نور و برکت بشه برگرده به زندگیاتون🫶 هدف شغلی بعدیم اینه که شاگردام از کلاسم خاطرات خوب داشته باشن😁

انسان بخاطر جهلی که نسبت به هرچی داره (آینده و زندگی و پسازندگی و...) دچار ترس و اضطراب میشه؛ در واقع انسان نمی‌تونه و قرارم نیست از همه چیز سر دربیاره و بفهمدش. اینجاست که خدا وارد میشه و می‌گه من «علیم» هستم؛ یعنی کسی که از کل قضیه باخبره و همه چیزو می‌دونه. و در ادامه می‌گه «حکیم» هم هستم؛ یعنی کاری رو بی‌علت انجام نمی‌دم و دقیقا می‌دونم دارم باهات چیکار می‌کنم. پس ای بنده‌ی من! نگران نباش و به من گمان نیکو داشته باش، چون بدتو نمی‌خوام. #معشوق

اول درگیر کارهای استخدامی شدم، گزینش و آمادگی برای مصاحبه؛ بعدش یه معجزه رخ داد که خیلی دلم می‌خواد ازش حرف بزنم ولی زوده! تا به این نقطه برسم دو سه بار قایق عوض کردم، قایق دلشوره و استرس و بلاتکلیفی؛ الان نزدیک ساحلم و خیالم راحته که موج حالاحالاها دستش بهم نمی‌رسه! با قلب‌های مهربونتون برام دعا کنید (معامله‌ی دعا در برابر دعا)

مرمری که عاشق نوشتن بود و یک روزشم بدون فکر کردن به روزمرگی نمی‌گذشت، حالا انقدری غرق واقعیتِ لذت‌بخشِ زندگی شده که کلمه برای توصیفش نداره!

☄ اطلاعیه: با توجه به اینکه فردا گزینش دارم، نیازمندی خودمو به دعاهای تک‌تکتون اعلام می‌دارم؛ لطفاً نفری یدونه صلوات یا یه سوره‌ی خوشگل فوت کنید اینطرف که پرگودرت ظاهر بشم. سپاس فراوان.

بهم گفت:«بیشتر چیزایی که نگرانشونی هیچوقت اتفاق نمیفتن.» و من سعی کردم به این حرفش اعتماد کنم؛ چون یادم افتاد همیشه همینطور بوده، و اگرم اتفاقی افتاده، من آمادگی روبرو شدن باهاشو داشتم، همیشه.

کل زندگی یه الگوی تکرار شونده بود که باید کشفش می‌کردم. قبلاً گله داشتم که یعنی همه‌ی زندگی همینه؟ بخور و بخواب و درس بخون و کار کن و ازدواج کن و بچه بیار و بعدم بمیر؟ چطور ممکنه همه‌چیز انقدر احمقانه باشه؟ طول کشید تا فهمیدم تو بطن این لحظه‌ها ارزشی وجود داره که با هیچ عدمی قابل تاخت زدن نیست؛ که با یاد گرفتن رفتار درست با تک‌تک موجودات این جهان یا همون «عمل صالح» می‌شه همینجا بهشت رو ساخت.

- زندگی عجیب‌تر از همیشه پیش می‌ره، اونقدری که دیگه ایمان آوردم که «اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازيچه نيست...» و برای درست بازی کردن دارم قوانینشو یاد می‌گیرم، آروم آروم. بعضی قوانین واقعاً عجیبن و اول فکر می‌کنی چقدر غیرمنطقی! بعد که جلوتر می‌ری و ضربدر و L2 رو می‌گیری می‌فهمی وای این اصلا رمز برنده شدنم بود!