en
Feedback
یادداشت‌های رهایی من

یادداشت‌های رهایی من

Open in Telegram

می‌نویسم که یادم بمونه. #مغزیه #معشوق #book #movie #series #تیچرتیچر! مرمر هستم: https://t.me/HarfinoBot?start=7b303f1072fbf7df-761

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
اکثر بچه‌ها وقتی تو دفتر و راهرو منو می‌بینن لبخند کشدار می‌زنن و سلا‌م میدن. حبیبِ درونم می‌گه ازم خوششون میاد.
این‌همه دبیر اینجاست، چرا فقط به من لبخند می‌زنن؟!

وقتی شروع به شناختن کسی می‌کنی، کم‌کم متوجه می‌شی که در واقع داری در عمیق‌ترین لایه‌های خودت دنبال یه گمشده می‌گردی؛ بعد یاد می‌گیری با او و خودت چطور حرف بزنی و رفتار کنی تا نهال این رابطه آسیب نبینه و شکوفا بشه.

تو زبان ترکی یه اصطلاح هست به معنی خدا شما رو برامون نگه داره [ الله سیزی چُخ گورمسین] اما معنای تحت‌اللفظی‌ش می‌شه «خدا شما رو زیاد نبینه!» یعنی تو این دنیا زیادی نباشی و کنارمون باقی بمونی! and I think it's beautiful.

سایت برنا منتظر رو به بچه‌ها معرفی کردم و حالا منتظر نشستم تا ببینم کدومشون قراره ازش بهره ببرن. همیشه پسِ ذهنم اینه که ممکنه هیچکدوم نرن دنبالش! اما به هرحال ما مأمور به وظیفه‌ایم نه مسئول نتیجه🤝

اگه فقط یک بار طعم حقیقی عشق رو چشیده باشی، هرچقدرم که ازش دور بشی باز بهش برمی‌گردی؛ که «إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا»

دیدن رشد و پیشرفت بچه‌هایی که جلسات اول با بی‌میلی تمام سر کلاس می‌نشستن، واقعاً حس خوبی داره! همینکه تلاش می‌کنن یه ذره بهتر بشن کافیه.

دختری که اول سال فقط دنبال این بود که یه جوری کلاس رو بپیچونه، حالا داوطلب میشه بیاد کنفرانس بده! و خدای من اگه این معجزه نیست پس چیه؟!

بغض کرده بود و نم‌نمِ اشک گوشه چشماش مشخص بود؛ پرسیدم :«ندا! چیزی شده؟» گفت:« نه تیچر...دوست صمیمی‌م ذخیره نمونه دولتی قبول شده بود و الانم مدرسه‌شو عوض کرده...» محکم زد زیر گریه و معذرت خواهی کرد که جو کلاس رو به هم ریخته. گفتم:«اشکالی نداره اگه ناراحت باشی؛ همه وقتی یه اتفاق غم‌انگیز براشون میفته حق دارن خودشونو خالی کنن؛ پس هرچقدر که دلت خواست گریه کن. مطمئن باش هرچی که پیش اومده خیره و اوضاع بعداً خوب میشه.» تشکر کرد و پشت نیمکت نشست. بعد از پنج دقیقه دیگه ناراحت نبود و می‌خندید. فکر نمی‌کردم یه صحبت کوتاه و درک کردنش انقد حالشو بهتر کنه.

«برای خود کسی شدن» هم لفظ جالبیه؛ یعنی ممکنه بقیه فکر‌ کنن آدم همچین کار خاصی هم نکرده، اما فقط او در اعماق قلبش می‌دونه چقدر تلاش کرده تا زنده بمونه و به ریشه‌های زندگی وصل بشه.

امروز نور امید رو تو چشم بچه‌هام دیدم؛ بچه‌هایی که تو مدرسه‌ی معمولی و حاشیه‌ای درس می‌خونن و خودشونو باور ندارن؛ اما فقط منتظر یه جرقه‌ان تا بفهمن چقدر باارزش و مهمن.

چقدر روش تربیتی مامان این بچه‌ها رو دوست دارم؛ اون شب می‌گفت:«وقتی ازم مداد جدید می‌خوان، می‌گم برید اون مدادهایی که الان کوچولو شدن رو بیارید بعد؛ اگه همینطوری بهشون بدم دیگه براشون مهم نیست که گم کنن، چون با خودشون میگن خب مامان بهم یدونه جدید میده دیگه! پاک‌کنشون که گم میشه یه روز فرصت دارن پیداش کنن، اون روز نباید اصلا اشتباه بنویسن چون پاک‌کن ندارن و منم بهشون نمی‌دم تا مسئولیت پذیر باشن.»

با بچه‌ها - تو هر سنی که هستن- باید حرف زد؛ حرف درست و منطقی و خالی از پافشاری برای قانع کردنشون.

ناراحت رفته بود بین دوتا مبل و زانوهاشو بغل کرده بود. ازش پرسیدم:«مامان نذاشت میوه رو به مهمونا بگیری، برا اون ناراحت شدی؟» سرشو تکون داد. گفتم:«مامان دوستت داره و نگرانه آسیب ببینی، چون هنوز دستات ضعیفه و ممکنه ظرف بیفته زمین. اما اگه ورزش کنی و خوب غذا بخوری، قوی می‌شی و مامان هم اجازه میده ظرف رو بلند کنی. متوجه شدی؟» *با چشمای متعجب:«اوهوم.» «پس میای الان میوه بخوری؟» «آره.»

گاهی آدم فقط نیاز داره بدونه بقیه دارن تلاش می‌کنن تا زنده نگهش دارن.

همکارم از پسری می‌گفت که قصد خودکشی داشته و تمام مدرسه بسیج می‌شن تا روزنه امیدشو پرنور نگه دارن؛ مرتب حالشو میپرسن و با دلسوزی کمکش میکنن تا حال روحیش بهتر بشه و در نهایت اون پسر تصمیم می‌گیره به زندگی برگرده؛ حالا هم بزرگ شده و برا خودش کسی شده و قدردان اون افراده.

گفت:«مدرسه یه کارخونه انسان سازیه، یه سرمایه‌گذاری بزرگ روی انسان‌هایی که مشتاقن با زندگی از نگاه تو آشنا بشن.»

آدما واقعاً جالبن! گاهی یک رفتار کوچیک، چنان دلشونو گرم می‌کنه که به زندگی امیدوار می‌شن.

من فکر می‌کنم انسان تو هر برهه‌ای از زندگیش میتونه تاثیرگذار باشه(فارغ از تأثیری که می‌ذاره)، اما چیزی که هر بار متفاوته، جامعه‌ی هدف اون اثره! یه موقعی افرادی که روشون تأثیر میذاشتم دوستام بودن، حالا این افراد شدن شاگردام؛ حدود ۳۰۰ تا دختر نوجوون که اکثرشون با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنن. می‌دونم اینطوری نیست که بیام یه شبه زندگیشونو تغییر بدم، اما تو همین یک‌ ماه متوجه شدم می‌تونم دیدگاهی که نسبت به زندگی دارن رو عوض کنم، جوری که حس بهتری بهش داشته باشن!

چقدر دانش‌آموز با استعداد تو یه کلاسم دارم که چون معلم قبلی‌شون مدام بهشون گفته «بدترین کلاس»، به کل انگیزه‌ی تحصیل رو از دست دادن.

باوری که یه معلم تو قلب بچه می‌کاره، میتونه سرنوشتشو تغییر بده.