یادداشتهای رهایی من
Open in Telegram
مینویسم که یادم بمونه. #مغزیه #معشوق #book #movie #series #تیچرتیچر! مرمر هستم: https://t.me/HarfinoBot?start=7b303f1072fbf7df-761
Show more239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
خدایی تأثیر معلم رو میبینید؟😎
من هنوزم که هنوزه از ریاضی بدم میاد چون دبیر ریاضیمون با تحقیر میخواست درس یادمون بده -_-
بعد از طرفی وقتی تدریس دبیر زیستمو دیدم به معلمی علاقهمند شدم 🤝
تو کلاس دهم انسانی از بچهها درباره شغل آیندهشون میپرسیدم.
اکثرا میگفتن معلم!
وقتی میپرسیدم معلم چه درسی، جواباشون بیشتر درس انگلیسی و عربی بود! یه جرقه تو ذهنم خورد و بعد از چند دقیقه ازشون پرسیدم معلم عربیشونو دوس دارن؟ خیلییی بالا پایین پریدن و گفتن آره عالیه عاشقشیم!
تصور اینکه شاید سر یه کلاس دیگه از منم اینطوری یاد کنن قند تو دلم آب کرد!
بعد جالبه اول سال از همینا درباره شغل و هدف پرسیدم اکثرشون گفتن نمیدونیم تصمیم نگرفتیم!
من جهنمم رو توی این دنیا پیدا کردم؛ البته بعد از اینکه مدتی قلبم رو به آتیش کشید. جهنم من ناسپاسی کردنه؛ یعنی قدردان نبودن در برابر زیباترین نعمتها، و بدتر از همه نفهمیدن و نشناختن و کوچیک دونستن اونا.
نمیتونم بشمارمشون، فقط به هرچی که نگاه میکنم، یه دلیل برای سپاسگزاری از خدا پیدا میکنم و این باعث میشه بخوام زنده بمونم و بهشت رو همینجا بسازم.
+1
خدا واقعاً نقاش ماهریه. همیشه به این فکر میکنم که چطور ممکنه این رنگها جوری در هم تنیده بشن که انگار بخش کوچکی از یک کلِ بزرگ و شگفتانگیزن؟!
+2
همین اولین سال تدریس در آموزش و پرورش متوجه شدم که من باید یک استنداپ کمدین و بداهه پرداز باشم تا بچهها درس یاد بگیرن.
پایه دوازدهم بود؛ دو سه هفته میشد که حسابی علاقه نشون میداد و درس میخوند. اون روز شنیدم سر کلاس شوک عصبی بهش دست داده و تشنج کرده؛ اومدن بردنش بیمارستان.
فرداش که دیدمش ازش پرسیدم خوبی؟ چیشد آخه؟
توضیح داد و گفت بخاطر یه مشکل خانوادگی روانش از هم پاشیده.
گفتم الان اون مشکل در چه حالیه؟
گفت اگه مامانم نیاد خونه خوبه :)))
و من قلبم تیر کشید برای این بچهها.💔
حتی با خودم قرار گذاشتم هر ماه مقداری از حقوقم رو به خرید این دورهها برای شاگردام اختصاص بدم تا اونا هم سبک زندگی سالم رو تجربه کنن.
بعداً دورههای دیگه و باقی مطالبشونم دنبال کردم؛ و انصافاً یکی از یکی بهتر بود... دوره درمان بیماریها، مزاج زندگی، تربیت فرزند، مبحث تقوا طرح زیبای زندگی که رایگان بود... همه و همه و مخصوصا تقوا خیلی به بهتر شدنم کمک کردن. بهتون نگفتم چون میخواستم مطمئن شم و حالا که دارم نتایج درخشانشو* تو زندگیم میبینم، اصلا دلم نمیخواد از دستش بدین!
*همسرم رو به عنوان شاهد میارم🤝
خب جالب شد! همینطوری بحث ادامه پیدا کرد تا جایی که من دیدم به جای تمرکز روی شناخت آقایون، در واقع دارم به یه شناخت از خودم میرسم و تلاش میکنم رابطهمو با خدا و بعد با همهی آدما بهتر کنم!
از همون اول که شروعش کردم جذبش شدم، چون منطقی حرف میزد:
هر کدوم از ما آدما میخوایم که یه زندگی خیلی خوب داشته باشیم و از زندگیمون لذت ببریم. خصوصا در زندگی خانوادگی این موضوع خیلی بیشتر به چشم میاد 🌹 اگه آدم توی خونه خودش آسایش داشته باشه دیگه مهم نیست بیرون از خونه چه مشکلاتی هست. برای همین زن و شوهر باید تمام تلاششون رو بکنن تا هرجور که شده بهترین زندگی رو برای همدیگه بسازند. لذت زندگی از بیرون نمیتونه وارد بشه بلکه باید توسط دو طرف ساخته بشه. ❇️ در خانواده ای که زن و شوهر رابطه درستی با هم داشته باشن واقعا از هر لحظه کنار هم بودن لذت میبرند و هر دقیقه دلشون برای همدیگه تنگ میشه.
در یک خانواده خوب زن و شوهر هم در زمینه های مادی و هم در زمینه های معنوی به همه قله ها خواهند رسید. ⭕️ خیلی از افراد مذهبی فکر میکنن باید توی دنیا سختی بکشن تا در آخرت از نعمت های بهشتی برخوردار بشن! 🔹 نه اینجوری نیست. اتفاقا فقط کسانی توی زندگی آخرتی خودشون لذت میبرند که دنیای خوب و پر از لذتی رو تجربه کرده باشند. بنابراین هیچ کسی سختی های زندگی رو به امید قیامت خوب تحمل نکنه. 🔶 بله رنج در دنیا هست ولی بسیاری از رنج هایی که ما آدما توی دنیا تحمل میکنیم الکی هست و میشه اونا رو نداشته باشیم. خیلی از درگیری های بین زن و شوهرها دقیقا مصداق تحمل رنج های الکی هست!🙄 ⭕️ وقتی آدم درست حرف نزنه و درست رفتار نکنه و بعد منجر به درگیری بشه خب چرا آدم نباید رفتارش رو درست کنه؟! درست برخورد کن که رنج نکشی! خدا که نگفته تو در هر صورت باید رنج بکشی! 😊
حالا چطوری؟!
دوره و کتاب و پادکست و حرفای اطرافیان! همهچی رو میشنیدم و معقولتریناشو میپذیرفتم؛ اما نیاز به یه جمعبندی نهایی و درست داشتم. دو هفته قبل از ملاقاتمون، خدا یه دوره بهم هدیه داد:
دوره همسرداری تنها مسیر آرامش
قصدم اصلا جدی نبود چون داشتم برا آزمون آماده میشدم، اما هزینه دوره بسیار گولزنک بود و نتایجش از اونم بیشتر! برا همین سریع ۲۰۰ تومن واریز کردم و تحقیقاتم شروع شد.
ازم پرسید:«ارتباط گرفتن و تحمل کردن یه مرد توی زندگی چطوره؟! سردرگم نمیشی از رفتارش؟ از تفاوتی که با ما خانما دارن؟»
گفتم:« قبل از آشناییمون سعی کردم بشناسمش! تلاش کردم ویژگیهای ذاتی مردها رو بدونم و روی خودم کار کنم تا درک کنم و درک شدن رو به شکل درستی طلب کنم؛ برای همینم غافلگیر نشدم و سختم نبود، برعکس مثل یه پازل، جذاب و شیرین بود.»
آزمون مستمر یازدهم، برگهشو خالی داد و پشت برگه نقاشی کشیده بود. بعد از اینکه همه برگههاشونو دادن، صداش کردم که خارج از کلاس با هم صحبت کنیم.
با خنده گفتم: پس پاسخنامهش کو؟
گفت: هیچی ننوشتم!
- تو که انقدر سر کلاس فعال بودی، سوال می پرسیدی، دیکشنری داشتی...
+ (بغض کرد) نتونستم بخونم، تیچر بخدا هرچقدر زبان میخونم نمیفهمم.
- دلیلشو میدونی؟ مثلا از هفتم خوب کار نشده باهات یا خوشت نمیاد؟
+ نمیدونم، ولی هیچی نمیفهمم(چشماش پر شد)
- اشکالی نداره، یه جوری درستش میکنیم، بیا بغلم 🫂
[اما واقعیت اینه که خودمم نمیدونم چطور باید درستش کرد... فقط سعی کردم دلگرمی بدم که بیشتر اذیت نشه]
باید همیشه به خودم یادآوری کنم که این ذوق و علاقهای که بچهها به کلاس نشون میدن بهخاطر من نیست؛ من هنوز خیلی کار دارم تا به اون اهدافی که بهخاطرش وارد این سیستم شدم برسم؛ باید یه طرح درس خفن بریزم و مطالب درسی رو ربطش بدم به جهان و زندگی حقیقی و ارزش انسان. و این کار فقط با لطف خدا شدنیه!
سحر و مهین از بچههایی بودن که اعتماد بنفس بسیار پایینی داشتن و جلسات اول امکان نداشت حتی برای حضور و غیاب دستشونو بالا بگیرن؛ اما حالا واسه یه نمره بیشتر با بچههای سطح بالاتر رقابت میکنن و با شوق میشینن سر کلاس!
مهین، از بچههای دهم انسانی:
تیچر! وقتی دربارهی جهان و ارزش خودمون با ما حرف میزنین بیشتر دلم میسوزه، چون میفهمم تمام این ده سالی که رفتم مدرسه بیخود و بیهوده بوده و هیچی از زندگی یاد نگرفتم.
