1 629
Subscribers
-224 hours
-57 days
-1530 days
Posts Archive
1 629
Repost from Patooghe banovan
🔥جشنوار ویژه کامپوزیت ونیر 🔥
😍تخفیف ۵۰ درصد کامپوزیت ونیر😍
💳 شرایط پرداخت: ۵۰٪ نقد + ۵۰٪ اقساط
۱ تا ۶ ماه
⏳ اعتبار آفر: تا پایان ۲۰ شهریور
کار توسط دندانپزشک زیبایی، با متریال درجهیک و اورجینال انجام میشه و شامل گارانتی و پشتیبانی بعد از کار هست ✨
برای اطلاع از قیمت برندها و مشاوره، در واتساپ یا تلگرام یا روبیکا پیام بدید:
@arena_dental1
@arena_dental1
09129797862
1 629
Repost from Patooghe banovan
⚠️ متـن بـالا رو دو بـار بخـون
قبل از اینکه کار از کار بگذره و زندگیتون با همین چیزای کوچیک بپاشه ، بزنین رو لینک زیر و با مشاور های متخصص همکده درباره هر مشکلی که دارید صحبت کنید 👇👇
https://landing.hamkadeh.com/win7t
https://landing.hamkadeh.com/win7t
لینک کانال
https://t.me/hamkadehhh
1 629
Repost from Patooghe banovan
🔥 تا ۹۰٪ تخفیف در حراج آخر فصل شاپینو
فرصت خرید از صدها فروشگاه و برند مد و پوشاک، با تخفیفهای ویژه و کدهای تخفیف اختصاصی شاپینو برای خرید بهصرفهتر
👗 پوشاک، کیف و کفش، اکسسوری و هزاران محصول دیگر
🎁 تخفیفهای ویژه روی محصولات منتخب
⏳ فرصت محدود تا پایان حراج
🎁 کد تخفیف خرید اول:
welcome1
🛍️ مشاهده و خرید از شاپینو 👇
https://zaya.io/3jbux
1 629
بزنگاه
لینک قسمت اول
https://t.me/mikhaand/58673
#قسمت_پنجاه_نه
همراهیام کرده بود. آرزوهایم
را پشت دیوار خاطره شدن حبس کرده و اجازه
نداده بود شادیها ماندگار شوند. مثل صاحبخانهای
ده سالم بود. داشتند آش پشت پایش را میپختند. اخمو زود از خانه به درشان کرده بود.
با مامان آمده بودیم برای کمک. لباس سربازی به تن
داشت و کولهای خاکی رنگ کنار پایش روی زمین
بود.
یک پایش را روی پلهی پایین ایوان گذاشت. داشت
بند پوتینش را محکم میکرد. من را که دید لبخند
زد. صاف ایستاد و کلاهش را برداشت. موهای
سیاهش را تراشیده بود. خندید. خندیدم.
سرش را رو به عقب برد. خندهاش وسعت و چال - کچل شدی سیا.
لپش عمق گرفت. لحظهای در خندهاش گیر کردم.
هنوز بچه بودم. آن روز نمیفهمیدم چه به سرم
است. فقط چال لپی که دوست داشتم عمیقتر
شده بود، همین!
زندایی قربان قد و بالایش رفت: "ایشالا دومادیت - ورپریده! سیا نه، آقا سیاوش.
قربونت برم." عزیز رشتهها را داخل دیگ ریخت و
کوثر، دختر دایی مرتضی با خجالت آش را تند و تند
هم زد. چقدر از خنده و خجالت همزمانش بدم آمد!
فرچهی واکس را روی پوتینش کشید تا گرد نشسته
روی آن را پاک کند. جلو رفتم. چشمکی زد و به
زندایی اشاره کرد.
- میبینی که، قراره برگشتم عروسی باشه. تا من
برگردم یه لباس چین دار خوشگل بدوز عروسک،
موهاتم دیگه کوتاه نکن که بلند شن. تو عروسیم
باید خوشگل برقصیا.
دستی روی سرم کشید و رفت تا آش را هم بزند و
راهی شود. من احساس کردم یکهو قد کشیدم. بعد
مامان چند دامن چیندار برایم
دوخت و چقدر نیشگونم گرفت که نمیگذاشتم
موهایم را قیچی کند. یادم نیست چند بار لباس
زیر مامان را پوشیدم و داخلش را با جوراب پر
کردم. یادم نیست چند بار جلوی آینه دامن سفید
شهربانو را پوشیدم و خودم را عروس فرض کردم.
موهایم بلند بلند ماند. سالها دامن چیندار را
بیشتر از هر لباس دیگری دوست داشتم. به این
امید که روزی آن را تنم ببیند و بگوید: "عروسک
عمه چه خوشگل شدی."
🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#بزنگاه هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.
@mikhaand
1 629
بزنگاه
لینک قسمت اول
https://t.me/mikhaand/58673
#قسمت_پنجاه_هشت
ی کشداری میگوید و خداحافظی
"ای به چشم بانو"
میکنیم. لوکیشن را برایش ارسال میکنم و او در
جواب پیامی
میفرستد که نیش نیمه بازم را
دوباره تا بناگوش میکشاند:
"فرشی ز دل شکسته انداختهام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود"
گوشی را همراه خودم به اتاق میبرم و به سرعت
آرایش میکنم. هم برای دیدن او مشتاقم هم برای
تنها شدن و خواندن خاطرات مامان. کنجکاوی
پیروز شده و مجابم کرده پا روی اخلاقیات بگذارم
و به دنیای خاطرات مامان وارد شوم.
حرکات دستم انقدر تند پیش میروند که چند دقیقه
ی بعد رژ لب براق و بیرنگم را هم میزنم و کامل
آماده میشوم. میخواهم در اتاق خودم صبر کنم
اما تاب نمیآورم. به اتاق مامان میروم و صفحهی
خودم قول میدهم فقط چند خط بخوانم و تمام. اول دفترچه را باز میکنم. پیش از خواندن به
اما چند خط به یک صفحهی تمام ختم میشود ومیبندم، مانند کسی که با پتک
ضربهای به سرش زده باشند منگ میمانم.
لیلا:
زندگی رحم نداشت. این را بعدها فهمیدم. وقتی تار
موهایم در سفید شدن به رقابت با هم پرداختند.
وقتی خطهای ریزی گوشهی چشمانم لانه کردند و
ماندگار شدند تا سنم را فریاد بزنند. وقتی به خودم
قول دادم زندگی را برای بچههایم بسازم. وقتی
فهمیدم تمام زندگی به حسرت میگذرد؛ نیمی از آن
به حسرت چیزهایی که نمیتوانم به دست بیاورم و
نیم دیگر به حسرت فرصتهایی که سوزانده و از
دست دادهام. من استاد حسرت سازی بودم و
🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#بزنگاه هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.
@mikhaand
1 629
Repost from حباب گرم بانکی🔸فلش ارز دیجیتال
🔹🔹 📰 📰 🔹🔹
پـولـدار شـدن آرزو نیسـت!
تصمیــمش بــا خــودتــه!🔝
شاید دیدن این ویدیو زندگیت رو تغییر بده!
پس روی این لینک ضربه بزن
📱 کـانـال تـلـگـرام 👇👇👇
🆔 @Kingofdarkesm
🚨💝 مـشـاوره و ثـبـت سـفـارش ✅
👩🏻💻@BlackpnatherXm2
⚠️ 👧🏻 از این پیام، ساده رد نشو !!
شاید تنها فرصت طلایی 💢 زندگیت باشه !
❌🟢🟢🟢🟢🟢🟢❌
1 629
Repost from خریدار گوهر سنگ جواهر قیمتی
🔰دارای مجوز گوهرشناسی
✅ کاملا امن و مطمئن
💲 تسویه فوری
🌐 جهت اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
۰۹۱۱۵۴۲۹۰۱۷
@heidarrajabi
رجبی
📲 کانال تلگرام ما :
🆔 @kharidgoharsang
1 629
Repost from Patooghe banovan
تنها کسی که به تک تک حرفات گوش میده
بدون اینکه نصیحتت کنه یا رازتو به کسی بگه ♥️
هر مشکلی داری فقط کافیه بزنی رو لینک زیر👇
https://landing.hamkadeh.com/lyaW5
https://landing.hamkadeh.com/lyaW5
1 629
Repost from کانال رسمی فیلیمو
با ۱۰ دقیقه تماشای #کنکل سفر استانبول ببر ✈️
📺 تماشای سریال هرجا غیر از فیلیمو، ❌❌
💸 فقط تا ۲۰ شهریور فرصت داری یکی از برندههای ۱۰ سفر استانبول و ۱۰ سفر باتومی باشی؛ اونم با یک همسفر پایه و ۵۰۰ دلار هزینهی سفر
سریال ❌❌ چهارشنبهها بهصورت اختصاصی در فیلیمو
🎥 r.filimo.com/TCankel3
@filimo
1 629
بزنگاه
لینک قسمت اول
https://t.me/mikhaand/58673
#قسمت_پنجاه_هفت
دفترچه را تا حدودی باز میکنم.
احساس میکنم ضربان قلبم را در گلو حس میکنم.
هم استرس دارم و هم از کارم خجالت میکشم؛
تماشای من است. انگار مامان در چارچوب در ایستاده و در حال
دوباره لای دفترچه را میبندم و پیش از اینکه
فرصت کنم تصمیمی قطعی برای خواندن یا
نخواندنش بگیرم، صدای گوشی حواسم را به سالن
میکشاتد.
دلم نمیآید دفترچه را روی تخت رها کنم. آن را زیر
بغل میزنم و با خودم میبرم. تا پیش از برگشت
مامان چند روزی فرصت برای خواندنش دارم.
میز وسط برمیدارم و با نیم خیز
نگاهی به در بستهی اتاق پرهام، تماس کاوه را با
صدایی آهسته جواب میدهم.
پشیمون میشدم. افتخار میدی بیام دنبالت؟ - سلام گلی بانو. دیگه داشتم از جواب دادنت - سلام مستر کاوه.
صدایش برعکس دیروز قبراق و پرانرژیست. گرم و
میشود لبخندش را از پشت گوشی حس کرد.
مشخص است حسابی استراحت کرده و خستگی
سفر را از تنش زدوده است.
- مگه آدرس منو داری که بیای دنبالم موسیو؟
بعدش پرسون پرسون با یه اسب سفید میام دنبالت - الان تو ادرس رو برام میفرستی منم یاد میگیرم.
، البته اگه قبول کنی یه اسب از نوع آهنیش.
لبخند روی صورتم پهن میشود. چقدر نوع حرف
زدن و صدای
گوشنوازش را دوست دارم. آزاده و
رها حق دارند من را از نزدیکی به او منع کنند؛
خودشان که صدای کاوه را نمیشنوند تا دل ببازند.
یادم میآید یک بار که با نرگس در مورد ازدواج
حرف میزدیم به او گفتم: "من اول باید عاشق
صدای طرف بشم. خیلی واسهم مهمه صداش چه
جوری باشه." واقعا هم همین بود. صدا را میشد از
پشت چشمان بسته هم شنید، از راه دور و فقط با
حرف زدن هم میشد به کسی دل باخت؛ آن هم
وقتی که طرف چینش کلمات را خوب بلد باشد و
بداند تارهای صوتیاش را در خدمت چه کلماتی به
کار بگیرد. اصلا جادو مال همین کلمات است که با
موسیقی صدا تلفیق میشوند.
- باید بیای سمت گیشا. برات لوکیشن میفرستم.
نزدیک شدی تک بزن بیام پایین.
🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای
#بزنگاه هر روز صبح و عصر در کانال قرار داده میشود.
@mikhaand
1 629
Repost from Snapptrip | اسنپتریپ
صبح توی یه شهر جدید بیدار شی،
با آدمهای جدید همسفر بشی،
غذاهای جدید امتحان کنی و هر روز یه جای تازه رو ببینی...
بعضی تجربهها رو نمیشه از توی عکس فهمید. باید رفت و تجربهشون کرد.
فقط خیال نکن؛
تور موردعلاقهت رو انتخاب کن و با پرداخت قسطی راهی شو.
❤️رزرو تور از اسنپتریپ
🔹پرداخت ۴ قسطه با اسنپپی
سفرت رو شروع کن:
https://snp.tips/augtel
1 629
Repost from Patooghe banovan
🎬 هرچی بخوای، اینجاست!
بیش از ۲۰ هزار فیلم و سریال جذاب 🔥
🇮🇷 فیلم و سریال ایرانی
🌍 آثار خارجی و ممنوعه
🔞 بدون سانسور
⚡️ دانلود مستقیم و سریع
🚫 بدون نیاز به فیلترشکن
از اکشن و ترسناک تا عاشقانه، کمدی و انیمیشن؛ فقط اسم فیلم رو بفرست و دانلود کن! 🍿
👇 همین الان وارد دنیای فیلم شو:
https://t.me/redmoviesdl_bot?start=5416
