en
Feedback
دامنی گل - داود خزایی

دامنی گل - داود خزایی

Open in Telegram

یادداشت‌هایی در ادبیات ایران و جهان به قلم دکتر داود خزایی، استادیار زبان و ادبیات انگلیسی @DavoodKhazaie

Show more
264
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-130 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+10
in 1 channels
Get PRO
July '26
+6
in 1 channels
Get PRO
June '26
+6
in 1 channels
Get PRO
May '26
+1
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 1 channels
Get PRO
January '26
+6
in 2 channels
Get PRO
December '25
+16
in 3 channels
Get PRO
November '25
+3
in 2 channels
Get PRO
October '25
+6
in 2 channels
Get PRO
September '25
+7
in 4 channels
Get PRO
August '25
+3
in 4 channels
Get PRO
July '25
+7
in 2 channels
Get PRO
June '25
+5
in 2 channels
Get PRO
May '25
+3
in 3 channels
Get PRO
April '25
+9
in 3 channels
Get PRO
March '25
+4
in 2 channels
Get PRO
February '25
+205
in 1 channels
Get PRO
January '250
in 3 channels
Get PRO
December '240
in 6 channels
Get PRO
November '24
+9
in 3 channels
Get PRO
October '240
in 2 channels
Get PRO
September '240
in 3 channels
Get PRO
August '240
in 1 channels
Get PRO
July '24
+6
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 1 channels
Get PRO
April '24
+7
in 1 channels
Get PRO
March '240
in 3 channels
Get PRO
February '24
+63
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September0
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
دست مریزاد به دوست عزیز دکتر سهراب طاووسی برای کوشش‌های پیاپی و گرانقدر. 🙏💐👏

2
No text...
11
3
«رمان طبیعی»، اصلا رمانی طبیعی نیست. زیرا شگردهایی که گئورگی گاسپادینوف در نوشتش به‌کار گرفته، هیچ شباهتی به طبیعت رمان- آن‌گونه که می‌شناسیم- ندارد. به همین دلیل ممکن است برخی از خوانندگان سنتی رمان، بعد از چند صفحه‌ی اول، اخم بر چهره و معترض، کتاب را ببندند و به گوشه‌ای بیندازند. اگر هم خود نخواهند چنین کنند، نویسنده با توصیف دقیق تاریخچه‌ی توالت و نگرش فلسفی به جزئی‌ترین امور مربوط به آن، بهانه‌ را به دستشان می‌دهد. گاسپادینوف، درست در نقطه‌ی مقابل رمان سنتی و مخاطب سنتی آن ایستاده است؛ او دستگاهی پیچیده از گزاره‌های گاه متناقض می‌آفریند، سرشار از شروع‌های کاذب، انحراف‌های مداوم از مسیر اصلی، تمهیدات و گریزها. هدف او از  این به حاشیه کشاندن‌های عمدتا جذاب، این است که از بیان روایت دردناک‌تر، پرهیز کند و آن را به‌تعویق بیندازد: روایت حال‌و‌روز نویسنده‌ای که درمی‌یابد همسرش از مردی دیگر باردار است. ضربه‌ی روانیِ این موقعیتِ‌ گریزناپذیر، چنان هولناک است که راوی هر‌چه بیشتر پرحرفی می‌کند و قصه می‌بافد، استیصال خود را برای گریز از حقیقت بیشتر به نمایش می‌گذارد و مانند غریقی که هر‌چه بیشتر دست و پا می‌زند، در این باتلاق بیشتر فرو می‌رود! رمان طبیعی -که با تحلیل روایی پدیده خیانت و فروپاشی خانواده جان گرفته است- گاهی سخت خنده‌دار می‌شود، اما آیا درد دیگران همیشه برای بعضی‌ها خنده‌دار نیست؟ در هر حال، این نخستین رمان گئورگی گاسپادینوف، در عین حال که گستره‌ای وسیع دارد، بسیار شخصی است و ناممکن بودنِ بازنمایی صادقانه زندگی را به تصویر می‌کشد. شاید یادآور آنچه که ارسطو درباره ادبیات می‌گفت: از جایی دور می‌گوید که خیلی نزدیک است. رمان طبیعی، نقطه آغاز حرکت گاسپادینوف در استفاده از شگردهاییست که خواننده را انگشت به‌دهان، به حیرت و شگفتی وامی‌دارد: تغییر راوی داستان، که در «فیزیک اندوه » به اوج می رسد؛ تغییر زاویه دید مثلا انجیل از زبان و چشم مگس، روایت از زبان گل‌ها و پرنده‌ها، تغییرهای پی‌در‌پی‌ زمان،‌ تغییرات شگرف در پیرنگ، و مسئله پرمسئله‌ی زبان، خاستگاه طنز و اندوه که جانمایه رمان‌های گاسپادینوف هستند، از نوع نگارش کتابی که فقط فعل داشته باشد یا رمانی که فقط آغاز باشد! هنر دیگر گاسپادینوف یعنی راه‌گشایی برای علوم و موضوعات دیگر و پراکنده‌کردن آن‌ها در طول روایت هم احترام برانگیز است. او موفق می‌شود همنشینی دلنشینی بین‌ رمان با زیست‌شناسی، فیزیک، ستاره‌شناسی، سیاست، مسائل اجتماعی، دوقطبی سوسیالیسم و کاپیتالسم، جنگ‌سرد و... برقرار کند, و این کار را با چنان مهارتی انجام می‌دهد که جابه‌جایی‌ها و همنشینی‌های میان این پدیده‌های متناقض، نه تنها ملال‌آور نیستند که طنین‌انداز و پرمعنا نیز از آب در می‌آیند. و اندوه، اندوهِ راوی و رگه‌هایی از احساس گناهِ پنهان و تلاشش برای توجیه آن، ما را از نظر عاطفی در هم می‌کوبد. این حجم از عاطفه‌ی فروخفته در راوی و روایت، از آن رخداد فاجعه‌بار —که به‌تدریج آشکار می‌شود— در نهایت باعث شکل‌گیریِ جان‌مایه‌ی داستان می‌شود که گاه نم اشکی هم به گوشه چشمان خواننده می‌آورد. این لحنِ دل‌شکسته، اثرِ گاسپادینوف را صادقانه‌تر و در عین حال معاصرتر از چیزی می‌سازد که در نگاه نخست به نظر می‌آید. هرگز این حس به شما دست نمی‌دهد که داستان کاملاً جنبه‌ی خیالی دارد، و در نهایت، این ویرانیِ شخصی است که از میان شکاف‌های «رمان طبیعیِ» گاسپادینوف سرریز می‌کند و بیش از هر چیز دیگر، نو و طبیعی به نظر می‌رسد.
11
4
مشروطه و اسباب تموّل مملکت در حالی‌که بسیاری از مخالفان مشروطه در رسایل و مکتوباتشان هر رَطب‌و یابِسی را سر هم می‌کردند و در نفی و مذمّت مشروطه داد سخن می‌دادند، درمیان مشروطه‌خواهان جان‌های بیدار و‌ ضمایر روشنی بودند که به فواید و امکانات مشروطیت وقوف داشتند، و به جای آن‌که این فرصت ارزشمند تاریخی را مانند گروهی، مصروف تندروی و کینه‌کشی و انتقام نمایند، خردمندانه و به‌دور از تعصّب در پی تدبیر و علاج مصائب و امراض جامعهٔ ایران از طریق مجلس شورای ملّی بودند. یکی از این بیداران، شخص ناشناسی است که نوشتهٔ کوتاهی از او به دست ما رسیده‌است به نام مکتوب دانشمند(اقدامات عاجل مجلس و دولت مشروطه). تاریخ نگارش این مکتوب، ششم رمضان و مربوط به آغاز تشکیل مجلس شورای ملّی است. نویسنده از احوالات تمدّنی مغرب‌زمین مطّلع بوده و به نمونه‌هایی از خدمات مفید اروپاییان اشاره کرده‌است. فقرات ذیل را بخوانید تا ببینید یک ضمیر روشن و یک جان بیدار چگونه به‌دور از آرمانگرایی و گنده‌گویی و رادیکالیسم، واقع‌بینانه و دقیق و درست از نیازهای بنیادی مملکت سخن می‌گوید: برای اصلاح حیات ملّت و حفظ آن، وسایل متعدّده هست. ابتدا دو مسأله را عنوان می‌کنیم: یکی فراهم آوردن اسباب صحّت و سلامت، دیگر مسألهٔ جریان آب‌ها. به گفتهٔ نو‌یسنده استنشاق هوای پاک و بهره‌مندی از آب سالم حقّ هر انسانی است. دنبالهٔ کلام نویسنده چنین است: گمان می‌کنم با من هم‌رأی و بر این عقیده باشی که مجلس ملّی بعد از حلّ این دو‌مسألهٔ مهم، به اصلاح عمل مالیهٔ مردم خواهدپرداخت. پس ببینیم اسباب تموّل مملکت چیست؟ به اعتقاد من اوّل معارف؛ دویم فلاحت؛ سیم صنعت؛ چهارم تجارت؛ پنجم راه. توضیحات مؤلّف دربارهٔ لزوم احداث راه و جاده برای ترقّی و رونق کشور خواندنی است: آیا در این شکّی هست که هرجا راه باشد آن ناحیه جان می‌گیرد؟ محلّ تأمّل نیست که در هر ناحیه راه ساخته می‌شود فوراً به مسافت دوازده الی پانزده فرسخ اطراف آن راه، مملکت شروع به آبادی می‌کند؛ به‌واسطهٔ این‌که مردم وسیلهٔ سهل برای حمل اجناس خود پیدا می‌کنند. از طرف دیگر راه باعث ترقّی قیمت املاکِ اراضی می‌شود و این هم ثروت و‌ منفعتی است ... از این‌ها گذشته ساخته‌شدن راه سبب می‌شود که به زراعت محصولات جدید پردازند و حاصل‌های تازه که قبل از آن به‌واسطهٔ نبودن راه و ‌وسایل حمل‌و‌نقلِ آسانِ کم خرج، صرف نمی‌کرد و دررو(سود) نداشت عمل آورند. صنعت و‌ تجارت هم حالا به سبب نبودن راه، خیلی ضعیف می‌باشد و به‌جهت زیادی کرایه و‌ مخارج حمل‌ونقل اجناسی که وارد می‌شود مردم باید به قیمت سه‌برابر و چهاربرابر و‌ گاهی صد برابر بخرند؛ پس ساختن راه خدمت بزرگی است که به مملکت می‌کنند. مرور این فقرات از تاریخ ایران، پیشینهٔ بسیاری از امور مرتبط با ترقّی و تجدّد ما را روشن می‌کند و جای دریغ است که چنین طرح‌ها و پیشنهاداتی را گروهی اصلاً از خدمات و ابتکارات دورهٔ زمامداری رضاخان سردار سپه و مربوط به حکومت مشروطه‌ستیز او می‌دانند! رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگری‌نژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۵۶۹-۵۶۸ https://t.me/naghshbarab
33
5
گفت‌وگوی ایبنا با سهراب طاووسی، مترجم بوشهری؛ ترجمه‌ به مثابه تنفس فرهنگ فارسی در فضای اندیشه‌ جهانی سهراب طاووسی، مترجم بوشه
گفت‌وگوی ایبنا با سهراب طاووسی، مترجم بوشهری؛ ترجمه‌ به مثابه تنفس فرهنگ فارسی در فضای اندیشه‌ جهانی سهراب طاووسی، مترجم بوشهری با اشاره به اینکه کار ترجمه برای من دریچه‌ای برای تنفس فرهنگ فارسی در اتمسفر اندیشه‌ جهانی است، گفت: کتاب‌هایی را ترجمه می‌کنم که چشم‌اندازی تازه‌ای برای نویسندگان و خوانندگان ما باز کند ادامه در لینک زیر 👇 ibna.ir/x6JYq
35
6
به قول نسوی صاحب «نفثة المصدور»: درتعجّبم، تا این دلِ ضعیف چندین سال این همه غُصّه چگونه خورد! عجب دلیست، با این همه درد که در او بودٔ نشکافت!
45
7
پنج شعر از روان‌شاد زهرا افتخاری (شاپرک) دلتنگی دلم تنگ‌تر از سوراخ سوزن مادربزرگ است ببین چطور گذر دل‌انگیز خاطرات می آزاردش.... ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ دار ذهنم را می‌شویم از خاطرات، و قلبم را از اندوه رها می‌کنم. و دستانم را از آنچه گناه نکردنی‌ست . سبکبال به طناب زمان بیاویزم . . . خشک خواهم شد. ۷ آبان ۱۳۸۷ آبی اگر کمی بزرگتر می‌شدم احتمالاً دستم به خورشید می‌رسید؛ آنوقت، با قلم‌موی خواهرم آبی‌اش می کردم شاید کمتر چشم هایم را اذیت کند و نیازی به عینک‌های سیاه نباشد. ۵ مرداد ۱۳۸۸ معلق سر طناب به آسمان بافته و من معلق می‌چرخم زیبایی‌ها کمتر به چشمم می‌آیند اما پلشتی‌ها در هر گردش میلیونها بار تکرار می‌شود دورتر می شوم و نفس تنگ‌تر تا .. ۴ تیر ۱۳۸۸ خوابگاه کوثر ۲ سالن مطالعه سنگ صبور بی قطره‌ای آب در تنهایی‌ات می‌سوزی تا خاکسترت شاید یک روز طعمه‌ی باد شود. ۱۷ مهر ۱۳۸۸
213
8
بله و امروز فهمیدم که زهرا افتخاری عزیز، شاعر جوان، که در بوشهر دانشجویم بود و چند سالی در تلگرام با هم مرتبط بودیم و چند سالی درگیر تومور مغزی درمان‌ناپذیر بود، از میان ما و از این دنیای زشت ما پرکشیده است. دریغا دریغا دریغا دریغ. او با نام شاپرک شعرهایش را در نت می‌نوشت. امیدوارم به زودی مجموعه‌ شعر یا گزیده ی شعر این دختر نازنین منتشر شود.
208
9
مرگ و باغبان/گئورگی‌ گاسپادینوف/سهراب طاووسی سوزان سانتاگ در بیماری به مثابه استعاره از ’سیاست ابهام‘ سخن می‌گوید که سازوکار تشخیص سرطان را در بر گرفته است. برای نمونه، بر خلاف حمله‌ی قلبی، با این بیماری مانند چیزی مشمئزکننده و گناه‌آلود رفتار می‌کنند که نباید در جمع حرفش را زد. هیچ اسطوره‌سازی یا داستان عاشقانه‌ای درباره بیمار سرطانی وجود ندارد. نگاه‌ها برمی‌گردد بیماری تو را از درون فتح می‌کند، تو را می بلعد. فقط استخوان‌هایت می‌مانند که مانند سایه‌روشن‌هایی برآمده زیر پوست کدرتان خودنمایی می‌کنند. وقتی از سل صحبت می‌شود، ما شعر داریم و کوه جادو*، اما هیچ کوه جادویی برای سرطان وجود ندارد. کوه بی‌جادوی سرطان. *اسم رمانی درخشان از توماس مان که حسن نکوروح به زبان فارسی ترجمه کرده است.
31
10
روزی که از ناپدید شدنِ برق‌آسای «سانت‌ها» ــ کتابی که همان صبح فقط برای لحظاتی بر قفسه‌های کتابفروشی دیده شده بود ــ گله کردم، فروشندهٔ جوان با لحنی آمیخته به دلخوری رو به من کرد و گفت: «چه انتظاری دارید؟ شکسپیر است دیگر!» کاش چهره‌اش را می‌دیدید: در نگاهش هم سرزنشِ خریدارِ دیرجنب بود و هم آگاهی از اهمیت همان «سانت‌ها»؛ کتابی که مردم مسکو، همیشه آمادهٔ ربودن هر اثر تازه، از همان لحظهٔ گشوده شدن کتابفروشی‌ها در سراسر شهر در پیِ به‌دست آوردنش بودند. گویی پرتوی از شکوه آن انگلیسیِ بزرگ از چشمان این دختر جوان به سوی من بازمی‌تابید؛ دختری که با اطمینانی آرام و بی‌تکلف، قدر و منزلتِ حقیقی ویلیام شکسپیر را می‌شناخت. (از ترجمه ها)
63
11
ژاک لکان ✍ کتابخانه‌ی یونان و روم باستان @Graecia_et_Roma
ژاک لکان ✍ کتابخانه‌ی یونان و روم باستان @Graecia_et_Roma
55
12
🌍 #هسا_پس ایچی کی شوروع ایچی کی را ایچی کی دار ایچی کی خنده ایچی کی جی ماشان دورا بو ایچی کی جی باروت نگه ایچی کی أبانا کس کسا فارسانه ایچی کی دست کی ولک کی افتاب کی بو،گازانه ره کی ماچ،لبانه ره کی رفقی، دهانانه ره ایچی کی قراره ایچی کی کرا ایچی کی حلا ایچی کی نا ایچی کی فقط ایتا ارسو ایچی کی فقط ایتا شب ایچی کی فقط تا صوب ایچی کی فقط تومام ایچی کی هان #ترجمه(واگردان):👇 چیزی که شروع چیزی که راه چیزی که درخت چیزی که لبخند چیزی که از ماشه ها دور شود چیزی که از باروت نگوید چیزی که آب ها را به هم برساند چیزی که دست که برگ که آفتاب که عطر، برای دندان ها که بوسه برای لب ها که دوستی برای دهان ها چیزی که قرار است چیزی که دارد... چیزی که هنوز چیزی که نه چیزی که فقط یک اشک چیزی که فقط یک شب چیزی که فقط تا صبح چیزی که فقط تمام چیزی که همین #مراد_قلی_پور #هسا_پس #بازنشر #پسا_نو_در_شعر_گیلکی_مازنی_ترکی https://t.me/hasa_pas
57
13
ابرانسان در مکتب وقوع‌گرایی تماشای شاهکار استاد مهرداد صدری یک دهه پیش یکی از دوستداران هنر به مینیاتوریست جوانِ اصفهانی سفارش یک نگاره داده؛ با مضمون شعر مشهورِ دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست حاصل سفارش شده  یک نگاره به سبک صفوی با امضای مهرداد صدری که حالا دیگر خود نگارگر آن را بهترین اثر خود می‌داند. در اصفهان، مهمان مالک نگاره بودیم؛ تابلو را از انباری درآوردند. با ظرافت توی پلاستیک ضربه‌گیر بسته‌بندی شده بود. از پاریس که برگردانده‌اند هنوز باز نشده. نگاره را خود استاد صدری به رسم امانت از مالک گرفته برده به نمایشگاهش در پاریس و باز آورده. پلاستیکها را که باز می‌کردند صدایی مضطرب گفت: « وای! انگار قاب پشت تابلو باز شده!» یک‌مرتبه دل همه را ریخت پایین که: «نکند اصل را برداشته باشند و کپی نگاره را به جاش گذاشته باشند توی قاب!!» دویدند و ذره‌بین درشتی آوردند. گذاشتند روی زلفهای بلند دختر رقصنده. گیسوی بلند ریخته روی کف دست جوان مست. با دقت تارهای مو را زیر ذره‌بین انداز ورانداز کردند وقتی شنیدیم که: «نه خدا را شکر خودش است» دلهره‌ها فرونشست. مالک زیر ذره‌بین به ما نشان داد که نقاش، موی ریش و گیسوی آدمها را نازکانه تار تار جدا از هم کشیده. اعجاب آور است. گفتند: تارهای مو را با یک قلم موی نازک می‌کشند که فقط یک تار مو دارد از موی گربه؛ شگفتا از نازک‌تراشی دست نقاش! چند نگارگر ایرانی مضمون شعر «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» را در مینیاتورهای متنوعی نقش زده‌اند با یک بن‌مایۀ عموماً مشترک. اما  نگارۀ "انسانم آرزوست" اثر استاد صدری با همۀ آثار هم‌مضمونش تفاوتهای بنیادین دارد. از این قرار: 1. در همۀ آثار مشابه شیخ ریش سپید نورانی در محاصرۀ دیو و سیاهی است؛ مضطرب و چراغ به دست می‌خواهد از  یک فضای دهشت‌بار بیرون بزند. فرم و بن‌مایۀ این آثار را یک ساختار تقابلی شکل می‌دهد: دوگانۀ تقابلی «حصار/فرار» یا «گرفتاری/رهایی». فضای مضطرب نگاره‌ها مرکزیتی ندارد و نیروهای درون قاب، میل به فرار از حصار دارند. بر خلاف آن نگاره‌ها، در اثر استاد صدری، شیخ از بیرون به یک بزم انسانی شادمانه می‌آید. نگاههای حاضران بزم به مرکز می گراید. در مرکز یک جوان زیبا با پیراهن ارغوانی و دامن فیروزه‌ای به رقص اندر است؛ دست چپش حالتی استعلایی رو به آسمان دارد و دست راست بر سینه به خویشتن انسانی اشارت می‌کند. 2.  دیوان و ددان وحشی بیرون از بزم انسانی هستند؛ در یک جهان فرعی بیرنگ و بیروح در حاشیۀ قاب. بزم پر نقش و نگار، زرین و آراسته و انسانهایش در شادخواری و نشاط غرق‌اند. شیخ از بیرون کادر ــ ازجهان دیو و دد- ــ به بزم انسانی درمی‌آید با چراغ! به جهان انسان و زیبایی وجودی و رئال است. 3.    شعر "انسانم آرزوست" در سنت فرهنگی ما عمدتاً چنین تفسیر شده که مولوی از مدینۀ مُتغلّبۀ انسانی ملول است و به جستجوی انسان کامل برآمده. بیشترینۀ مفسران، دیو و دد را به جامعۀ انسانی غرق در تباهی تفسیر کرده‌اند و مولوی را جویندۀ انسان کاملِ فرازمینی تعبیر می‌کنند. به همین دلیل است که آن ابر انسان آرمانی در فضای تیرۀ نگاره‌ها غایب است و شیخ شعر، در پی آن "جان والای نایاب" دنبال راه بیرون زدن از نگاره است. اما انسان مطلوب مهرداد صدری در مرکز نگاره حاضر است و حضورش معنابخشِ بزم. 4.    تفسیری که صدری از بیت مولوی به رنگ درآورده یک خوانش انسانگرایانه (اومانیستی) است. صدری را انسانی آرزوست که در عالی‌ترین شکل وقوعی و وجودی‌اش جلوه‌ کند: جوان، زیبا، شاد. این انسان آرمانی اومانیسم و واقعگرایی است؛ در بزم رنگین صدری، پیر و جوان، زن و مردِ مست، همه متحیران خاموشِ این ابر انسان وقوعی هستند. حضور چهار زنِ ساقی و رقصنده، و فقدان نمادهای قدسی، فهم صوفیانه از این نگاره را به کناری می‌راند. شیخ عارفی نیست که با چراغ راه خروج از دخمۀ وجود را می‌جوید بلکه از بیرون می‌آید به جمع شادمانۀ آدمیان. و البته یک آیرونی شیرین نیز در چراغ دست شیخ هست. چراغ برای یافتن راه در عالم دیو و دد به کار شیخ می‌آید نه در بزم روشن و پر نشاط انسانی. 5. نکتۀ در خور تأمل اینکه استاد صدرا ناشنواست. شاید به برکت این نصیبۀ ازلی، ذهن و ضمیر هنرمند اصفهانی از سلطۀ سنتهای تفسیری در امان مانده است. این برداشت خلاق شالوده‎شکن از شعر مولوی، می‌تواند مولود زیست هنرمند در سکوت هستی و بیرون از هیاهوی زبان و جامعۀ تفسیری پیرامونش باشد. 6. تفسیر صدری از شعر عرفانی مولانا، کاملاً وقوعی و گیتیانه است. نگارۀ انسانم آرزوست ادامۀ سبک نگارگری وقوعی صفوی اما برخوردار از نگرشهای وجودگرا و انسانگرایانۀ امروزی است. اصفهان، سده، 18 مرداد 1405
61
14
No text...
47
15
برنمی‌داریم دست از زلف مُشکین سخن چون قلم چندان که زخم تیغ بر سر می‌خوریم #صائب‌_تبریزی
62
16
****** قرارهای سوخته چه بی‌ثمر نشستن در اتاق به عصر جمعه‌ای که تمام همسالانت رفته باشند  و تو حتی نشانی گورهاشان را هم ندانی  سر قراری سوخته   در کوچه‌ی بی دار و درخت آمده‌ای زیر پنجره‌ی نیمه‌باز که پرده‌ی منقوش ماه و ستاره   جهانش را محدود می‌کند چه انتظاری داری؟        حالا رفقای سابق    دشمنان خونی شده‌اند     و حرمت پریشانی   مثل اشک  -دست‌آموزترین تردستی چشم‌ها-   همه جا جاری و مزارها اکثرا بی‌نام و نشان در لعنت‌آبادهای بی‌سایه و درخت چه انتظاری داری؟
55
17
✔️عروسی خون و راهبرد هزینه‌زا کردن جغرافیا ✍🏻سهند ایرانمهر در کوهستک سیریک، موشکی به خانه‌ای خورد که در آن مردم برای عروسی دور هم جمع شده بودند و تاکنون نزدیک به پنجاه نفر از جمله زن و کودک کشته و زخمی شده‌اند. از هم‌اکنون سخن از عمدی و غیرعمدی بودن این حمله آغاز شده است اما باید‌ پذیرفت، پس از جنایت لامرد و میناب پذیرفتن غیرعمدی ماجرا تن به بلاهت می‌زند. سیریک، لامرد و میناب در یک چیز مشترکند و آن این است که در هر سه مورد، با جغرافیایی روبه‌رو هستیم که برای معادله نظامی ایران و آمریکا اهمیت ویژه‌ای دارد یعنی در جنوب ایران، سواحل مکران و در نهایت جزیی از منظومه تنگه هرمزند. آمریکا به‌صراحت از حمله به رادارها، پدافند هوایی، مراکز ارتباطی و قابلیت‌های دریایی ایران سخن گفته است یعنی همان شبکه‌ای که امکان کنترل تنگه هرمز را برای ایران فراهم می‌کند بنابراین محدوده این شبکه یعنی هدف نظامی برای محدود کردن توان ایران اما اگر در کنار این اهداف نظامی، غیرنظامیان نیز عمداً در معرض حمله قرار گیرند، معنای عملیات تغییر می‌کند زیرا هزینه انسانی به عنوان کاتالیزور تخریب توان نظامی محاسبه شده است اینجاست که سخنان ترامپ قابل تامل می‌شود که می‌گوید:«من موضع فعلی‌مان را خیلی بیشتر می‌پسندم، با کنترل تقریباً کامل بر تنگه هرمز و در حالی که اقتصاد آنها کاملاً در حال فروپاشی است، این روند اجتناب ناپذیر است» او‌ در ادامه می‌پرسد:«مردم ایران چه زمانی قرار است قیام کنند و بجنگند؟». این‌جمله یعنی در راهبرد ترامپ سه هدف به یکدیگر وصل شده‌اند،فشار نظامی، فشار اقتصادی و فشار سیاسی. از این منظر، جنایت اخیر حامل این پیام روشن است که آمریکا می‌خواهد صریح‌تر از گذشته به ایران نشان دهد فاصله میان «هدف نظامی» و «زندگی غیرنظامی» در جغرافیای جنگ، مانعی در برابر آتش آمریکا و آن خفگی، فقط خفگی اقتصادی نیست؛ خفگی جغرافیایی و تعمیم «عمق و وسعت آسیب‌پذیری» به مجموعه‌ای متشکل از اهداف نظامی، اقتصادی و انسانی است. یعنی اگر آمریکا بتواند از فاصله دور، شبکه‌ای را که ایران برای اعمال قدرت در هرمز به آن نیاز دارد، مرتباً هدف بگیرد، دیگر لازم نیست برای از کار انداختن یک قابلیت نظامی، الزاماً خود آن قابلیت را نابود کند بلکه تلاش خواهد کرد محیطی را که آن قابلیت در آن معنا پیدا می‌کند، ناامن و پرهزینه کند تا حالتی از « تغییر اثرگذار محاسبه» را ایجاد کند. مزیت این روش، از منظر راهبردی آمریکا، این است که ساحلی که زمانی بخشی از عمق راهبردی ایران در معادله هرمز بود، می‌تواند به جغرافیایی آسیب‌پذیر تبدیل شود؛ جغرافیایی که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و انسانی در آن به یکدیگر ضریب می‌دهند. در این صورت، آمریکا برای تضعیف قدرت ایران در هرمز لزوماً به کنترل خود تنگه یا اشغال خاک ایران نیاز ندارد؛ کافی است کل فضای ساحلی و حتی تجمعات انسانی غیرنظامی را ناامن و پرهزینه کند، به‌گونه‌ای که حتی زندگی در این‌مناطق نیز هزینه ایجاد کند. اگر در مرحله نخست هدف، نابودی تجهیزات نظامی و کاهش توان سخت‌افزاری ایران بود، در مرحله بعد می‌توان با ناامن‌کردن جغرافیا، «قابلیت استفاده» از همان تجهیزات را نیز کاهش داد؛ یعنی مسئله فقط این نباشد که ایران چه تعداد رادار، موشک یا مرکز ارتباطی در اختیار دارد، بلکه این باشد که تا چه اندازه می‌تواند بدون تحمیل هزینه سنگین به محیط پیرامون، از آنها استفاده کند. در چنین نگاهی، قرار است خود جغرافیا به بخشی از میدان فشار و‌میدان فشار به تغییر محاسبات منجر شود. @sahandiranmehr
66
18
پرونده آوایی داستان آب دریاها. 👆
67
19
آب دریاها. یک داستان از عباس معروفی.👆
1
20
4_5798832704371826945.mp3
70