en
Feedback
「 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖥𝗂𝖼 𝖳𝗐𝖾𝖾𝗍 」᭝

「 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖥𝗂𝖼 𝖳𝗐𝖾𝖾𝗍 」᭝

Open in Telegram

ᯏ 𝖧𝗈𝗎𝗌𝖾 𝖮𝖿 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖠𝗋𝖾𝖺'𝗌 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋𝗌 🍷ꨄ︎ ⟢ 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍𝖾𝗋 ⟱ @Vmin_Areaa

Show more
519
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID دستشو روی سطح تیز میز کشید و به دو پسری که بهش خیره شده بودن، چشم‌‌دوخت. تهیونگ پلک هاشو روی قرار داد و
+1
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID دستشو روی سطح تیز میز کشید و به دو پسری که بهش خیره شده بودن، چشم‌‌دوخت. تهیونگ پلک هاشو روی قرار داد و به فرد موردعلاقه اش نگاه کرد، فردی که دیدنش بزرگترین آرزوی تهیونگ بود. " خب جناب کیم...چه سوالی از من‌دارید؟!" دست‌های عرق کرده اشو بهم چسبوند. " میخواستم بگم که چرا اون قاتل انقدر آدم میکشه و هیچ دلیلی پشت کارش نیست؟!" مرد اشاره ایی به پسر کنارش کرد و با پوزخند زدی، بیان کرد. " شاید ایشون بتونه دلیل منطقی باشه!" ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID " راجب عشق بهت گفته بودم جیمین، هر آدمی که بهت اهمیت میده یا مراقبته قرار نیست بهش وابسته بشی؛ تو باید م
+1
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID " راجب عشق بهت گفته بودم جیمین، هر آدمی که بهت اهمیت میده یا مراقبته قرار نیست بهش وابسته بشی؛ تو باید مراقب خودتت باشی اینجا روشن شدن هر چراغی به منظور حماقت و مرگِ دوباره اس!" مکثی کرد و اینبار با لحن آروم‌تری ادامه داد. " و تهیونگ همون چراغِ خطره! چراغ خطری که باید ازش دور بشی تنها راه نجات دادن خودته!" ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

_ جیمین عزیزم، میشه فقط بهم گوش بدی؟! لطفا. تهیونگ برای بارِ سوم درخواست کرد و نفس خسته‌ای کشید؛ سپس نگاهش رو سمت جیمین چرخون
+1
_ جیمین عزیزم، میشه فقط بهم گوش بدی؟! لطفا. تهیونگ برای بارِ سوم درخواست کرد و نفس خسته‌ای کشید؛ سپس نگاهش رو سمت جیمین چرخوند و به این امید که پسر این‌بار به خواسته‌اش اهمیت بده و لحظه‌ای به حرفاش گوش بده، بهش نگاهی انداخت اما جیمین برعکس خواسته‌ی تهیونگ فقط سرش رو چرخوند و پشت به تهیونگ لب‌زد: _ می‌خوام بهت گوش بدم؛ اما نمیشه نمیشه پس برو و حداقل بزار پایان‌مون کثیف‌تر از این نباشه.

سلام به گشنگا، خواستم به اطلاع برسونم فیک #BlackSecret به دلایل شخصی و شرایط موجودم متاسفانه تا آخر اسفند ماه آپ نمیشه، از لطف و محبت همیشگتون ممنونم و امیدوارم به زودی بتونم جبران کنم♡

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ پادره، اون کیم تهیونگه، خطرناک‌ترین کسی که می‌تونه طناب‌دار رو دور گردنمون ببنده! پیر‌مرد با جمله‌ای
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ پادره، اون کیم تهیونگه، خطرناک‌ترین کسی که می‌تونه طناب‌دار رو دور گردنمون ببنده! پیر‌مرد با جمله‌ای که شنید گیج و مات سمت پسرش برگشت و پرسید: _ چرا خطرناکه برایان؟! _ چون کافیه فقط لب‌تر‌ کنه تا کل ارتش براش سَر خم‌ کنن! اون برادرِ کیم سوکجین و یک سازمان فوق امنیتی و حرفه‌ای رو اداره میکنه و متاسفانه الان همراه با جیمین داره روی نابودی ما تمرکز می‌‌کنه. پسر‌جوان یک نفس توضیح داد و دستش رو محکم روی میز کوبید؛ مثل این‌که جیمین خوب آدمی رو برای انتقام انتخاب کرده بود. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ

.˚ ₍🌗₎┊..⃗. #JAM _ مزه ی داشتنِ عشق یه فرمانده چطور بود جیمین؟ متفاوت بود؟! حالا وقت چشیدنِ مزه ی بیزاری یک فرمانده‌ست! قول
+1
.˚ ₍🌗₎┊..⃗. #JAM _ مزه ی داشتنِ عشق یه فرمانده چطور بود جیمین؟ متفاوت بود؟! حالا وقت چشیدنِ مزه ی بیزاری یک فرمانده‌ست! قول نمی‌دم برات شیرین باشه اما می‌تونم قول بدم این یکی هم مختص توعه! برای یه فرمانده هیچ‌چیز منزجر کننده تر از یه متجاوز به کشور نیست، و حالا اگه قرار باشه بین تو و یه متجاوز یکی رو انتخاب کنم؛ قطعا انتخاب من تو نیستی امگا! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

.˚ ₍🌪️₎┊..⃗. #DSULTORY _تو منو دوست داری درسته؟ _منظورت چیه؟ _منو دوست داری؟ میخوای جبران کنی یا نه؟ پسر بزرگ تر با چند ثانی
+1
.˚ ₍🌪️₎┊..⃗. #DSULTORY _تو منو دوست داری درسته؟ _منظورت چیه؟ _منو دوست داری؟ میخوای جبران کنی یا نه؟ پسر بزرگ تر با چند ثانیه مکث لب باز کرد: _میخوام .. _پس کمکش کن! _اما .. _کمکش کن اونوقت هرچیزی که بخوای بی چون و چرا انجامش میدم! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡‌ ָ࣪

.˚ ₍⛓️₎┊..⃗. #BlackSecret با قدم های آروم سمت مبلی که در پذیرایی وجود داشت رفت و نشست آب دهنش رو قورت داد و با کشیدن نفس عمیق
+1
.˚ ₍⛓️₎┊..⃗.  #BlackSecret با قدم های آروم سمت مبلی که در پذیرایی وجود داشت رفت و نشست آب دهنش رو قورت داد و با کشیدن نفس عمیقی پاکت رو باز کرد برگه ای که داخلش بود رو برداشت و بازش کرد و این رو فهمید که بهشتی که داخلش بود توسط َزبانه های آتش حقیقت یا شاید دروغ سوخت و جیمین رو وارد جهنم کرد، جهنمی که قرار بود همه رو به داخل خودش بکشه و هیچ چیز مثل سابق نشه، هیچ چیز و هیچکس! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID دست ظریف و نرم جیمین رو گرفت، لحظه ایی ترسید و عقب کشید اما با دیدنش لبخندی زد. " می‌خوام باهات صحبت کنم
+1
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID دست ظریف و نرم جیمین رو گرفت، لحظه ایی ترسید و عقب کشید اما با دیدنش لبخندی زد. " می‌خوام باهات صحبت کنم" جیمین چشم‌هاشو روی هم قرار داد و همراه مرد به سمت اتاق قدم برداشت. " درجایگاهی در زندگیت نیستم که نصحیتت کنم، اما مراقب هم‌خونه ات باشه." جیمین ابرویی بالا انداخت و متعجب پرسید" هوسوک؟!" به سمت تخت رفت و روی سطح نرمش نشست. " گاهی اوقات ما از کسایی صدمه میبینیم که وقتی آسیب میدیدم به سمتشون میرفتیم، هم‌خونه ات یه امکان امن هست اما نه برای تو و دردهات چون اون..." ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو توی بازه‌های مختلف سرنوشت، دردهای زیادی رو تجربه می‌کنی اما می‌دونی در مرحله‌ی بعدش درمانش رو هم ی
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو توی بازه‌های مختلف سرنوشت، دردهای زیادی رو تجربه می‌کنی اما می‌دونی در مرحله‌ی بعدش درمانش رو هم یاد می‌گیری، تو به مرور زمان راهش رو یاد می‌گیری پسر خوب! _ چ..چرا خب؟ چرا سر...سرنوشت بهمون درد میده و بعد راه درمانش رو هم نشو...نشونمون میده، چ..چرا از اول بدون د..درد خلق‌مون نکرد هیونگی؟! پسر کوچیک‌تر با بغض پرسید و چشم‌های نمدارش رو به سمت مرد چرخوند؛ پایان این سوالات و این حرف‌های غریبانه به کجا می‌رسید؟! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT مود شما وقتی میگم ادوارد بزرگ رو دوست داشته باشین: ⤷ FUN ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

.˚ ₍🌪️₎┊..⃗. #DSULTORY _گ.. گفتی اداره پلیس؟ آخه چطور برای چی؟ _نمیدونم هیچی نمیدونم اون لعنتیا فقط بهم زنگ زدن و گفتن باید
+1
.˚ ₍🌪️₎┊..⃗. #DSULTORY _گ.. گفتی اداره پلیس؟ آخه چطور برای چی؟ _نمیدونم هیچی نمیدونم اون لعنتیا فقط بهم زنگ زدن و گفتن باید برم اداره ی پلیس چون اونجاست و توی بازداشتگاهه! کسی که باهام تماس گرفته بود گفت که به جرم ضرب و شتم ازش شکایت کردن! _ضرب و .. شتم؟ انگشت های مرطوب از عرق اضطرابش به دور لیوان آب توی دستش شل شد و لیوان مقابل چشم های خیره بهش، به آرومی از لای انگشت هاش سر خورد و با صدای بلندی به پارکت های زمین برخورد کرد و شکست. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡‌ ָ࣪

.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackDiamond _ دلم برات میسوزه الماس سیاه، از کسی خنجر خوردی که ادعا می‌کرد دیوونه‌وار عاشقته... این خیلی دردنا
+1
.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackDiamond _ دلم برات میسوزه الماس سیاه، از کسی خنجر خوردی که ادعا می‌کرد دیوونه‌وار عاشقته... این خیلی دردناک به نظر می‌رسه مگه نه؟! مرد با لحنی تحقیرانه و متاسف کلماتش رو توی صورت جیمین کوبوند و پوزخندِ کثیفی به لب زد. _ د..داری دروغ می‌گی، اون عاشقمه اون بهم خنجر نز- _ اون کازینوی لعنتیش رو به تو ترجیح داد و تو هنوزم حرف از عاشقی می‌زنی احمق؟! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن دست‌های کپل و کوچیکِ نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که ر
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن دست‌های کپل و کوچیکِ نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که روی صندلی نشسته بود و به الباقی بچه‌ها خیره بود برگشت. _ آره خوشحالم؛ چون اون‌ها بچه‌های منن؛ کسایی که در آینده اگه زنده بمونم می‌خوام موفقیت‌شون رو ببینم و بهشون افتخار کنم! جیمین با جواب صادقانه و سریع مرد، لبخند نرمی زد و مظلومانه درخواست کرد: _ لطفا ..زنده بمون؛ من می‌خ..خوام در آینده با تو بیام و این بچه‌ها رو ملا...ملاقات کنم، ت..تهیونگ هیونگی. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن دست‌های کپل و کوچیکِ نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که ر
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن دست‌های کپل و کوچیکِ نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که روی صندلس به الباقی بچه‌ها خیره بود برگشت و با جواب صادقانه‌اش روبه‌رو شد. _ آره خوشحالم؛ چون اون‌ها بچه‌های منن؛ کسایی که در آینده اگه زنده بمونم می‌خوام موفقیت‌شون رو ببینم. _ لطفا زنده بمون و کاری کن منم ببین ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن موهای نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که روی صندلس به الب
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ تو پ..پیش بچها خوشحالی! جیمین با ناز کردن موهای نوزاد چندماهه لب زد و به سمت مردی که روی صندلس به الباقی بچه‌ها خیره بود برگشت و با جواب صادقانه‌اش روبه‌رو شد. _ آره خوشحالم؛ چون اون‌ها بچه‌های منن؛ کسایی که در آینده می‌خوام موفقیت‌شون رو ببینم.. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT _ На душе морозы, но твои глаза Меня греют-греют, таю до утра ⤷ MUSIC ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT ما برای شروع عشقی داریم قدم برمی‌داریم که نمی‌دونیم پایانش به کجا منتهی می‌شه... اما کی اهمیت میده؟ وقتی قلب‌هامون دیوونه‌وار دارن برای همدیگه می‌تپن، کی اهمیت میده که پایان قراره چطور باشه؟! من، تو یا همون خالقی که اعتقاد داری عشق رو می‌نویسه؟ ⤷ DIALOGUE ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸

.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackDiamond _ برای امشب آماده‌ای کیم؟ پسر‌ کوچیک‌تر با لحنی آروم و اغواگرانه پرسید و باعث شد مردی که روبه‌روش
+1
.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackDiamond _ برای امشب آماده‌ای کیم؟ پسر‌ کوچیک‌تر با لحنی آروم و اغواگرانه پرسید و باعث شد مردی که روبه‌روش داشت از شدت خواستن دیوونه می‌شد، به سرعت کمرش رو بگیره و اون رو به سمت خودش هل بده. _ آره؛ برای دوباره پرستیدنت آماده‌ام الماس سیاه! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸