「 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖥𝗂𝖼 𝖳𝗐𝖾𝖾𝗍 」᭝
Open in Telegram
519
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
+1
.˚ ₍🗞₎┊..⃗. #ASMODES
جعبه هایی که همراه خودش به سازمان آورده بود رو وارد اتاقش کرد تا وسایلش رو جمع کنه، در حالی که پرونده هاش رو داخلشون قرار میداد صدای دعوایی که جدیدا غذای هرکارمند شده بود رو شنید،آهی کشید و به پاکتی که روی میزش بود نگاه کرد.
روی اون پاکت با جوهر مشکی رنگ،بزرگ نوشته شده بود" استعفانامه ی پارک جیمین"
سازمان کاگب در حال نابودی بود،با چند پرونده ی ناموفقش و شایعه هایی که راجبش پخش شده بود همه مردم خواستار نابودی این سازمان بودن،اما تمام اون شایعه ها حقایقی بودن که به عنوان شایعه پخش شده بودند.
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🌪₎┊..⃗. #DSULTORY
"اسمی واسه خودت در نظر داری یا دوست داری همه همون لاغرمردنیِ عوضی صدات کنن؟ "
انگشتهای بلند پسر بزرگتر با اتمام کارش، روی سرش حرکت کرد و خردهموهای باقیمونده رو تکوند. سرش رو از دو طرف چک کرد و راضی از کارش، ضربهای به شقیقش زد و با کنار گذاشتن قیچی به زن مقابلش خیره شد.
زن سری به معنی تایید تکون داد و قدمهای دیگری از اتاق خارج شد. نگاهش رو دوباره به صورت پسر مقابلش دوخت و گفت: "خب؟"
پسر زبونش رو به لبهاش کشید. جای چنگ ناخنهای کوتاه حریف روی فاصلهی بین کتف تا گردنش میسوخت. زخمی که مدتها بود دهان بسته بود دوباره احساس سوزش میکرد.
نگاهش رو به چشمهای زن دوخت و زمزمه کرد:
"وی"
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackestDiamond
_ به من برگشتی، چرا؟ چرا پرندهی ترسوم؟ برگشتی تا جون تهیونگت رو نجات بدی؟!
یونگی، همونطور که دست به سینه تکیه میداد پرسید و چهرهی همیشه خونسرد پسر رو زیر نظر گرفت...
_ بهت برگشتم تا یه جون دوباره به تو ببخشم...
_ به من؟ مگه من جونم رو از دست دادم؟
_ آره، پنجسال پیش... قبل از اومدن من، یادت نیست؟
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸
+1
.˚ ₍🎻₎┊..⃗. #EROS
بدن خمیدهاش رو صاف کرد و دم عمیقی گرفت.
“رقاص؟”
هیچ جوابی نگرفت و سرش ناامیدانه به اطراف چرخید.
پاهاش هنوز میلرزید و تهیونگ نمیدونست تخت کجاست که بخواد لبهاش بشینه.
“بازیت گرفته بچه؟”
صدای خشدارش در اتاق پیچید و یک لحظه بعد صدای آروم و لوند جیمین زیر گوشش پخش شد.
“تو همیشه بازی دوست داشتی بایرون”
گفت و با هول کوچیکی تهیونگ روی تخت پرت شد.
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT
- تو متوجهی عمق ماجرا نیستی...
آیرینا، با بالابردن فنجون قهوهاش و نزدیککردنش به لبهاش گفت و قبل از اینکه ذرهای از اون رو مزه کنه، ادامه داد:
_ من دارم روحِ خودم رو بهت میسپارم، کیم تهیونگ... جیمین هرکسی نیست.
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡ ָ
+1
.˚ ₍🕯️₎┊..⃗. #METANOIA
تلخندی کرد و ادامه داد
" و دوم، باید بگم تنها کسی که ترکت میکنه من نیستم، همین الان که ما داریم صحبت میکنیم جیمین عزیزت همراه با نامجون و لارا، قصر رو به مقصد سرزمین خاک ترک کردن"
جین گفت و بدون گفتن هیچ حرف دیگهای اتاق رو ترک کرد و تهیونگ مبهوت رو همون جا به حال خود رها کرد
تهیونگی که انگار حالا بی کس ترین کس در تمام اون چهار سرزمین بود
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID
" الان چی میخوایی؟"
" چی میخوام؟!" مائل چهرهی متفکری به خود گرفت.
" چیزی نمیخوام ازت..قبلا میخواستم اما الان میخوام ببینم چطوری خوشحالی پسر"
مکثی کرد و بدنشو به سمت جیمین خم کرد" میخوام ببینم چطوری صدای خندهات پاریس رو میگیره"
عقب کشید. دستشو روی سر جیمین قرار داد، کمی موهای پسر رو شلخته کرد و لب زد " صدای گریهات حوصله امو سر برد"
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
┊بـرنامهی آپ هفتگی وبـتون، فیکشــن و شـاتهای در حالِ آپ چنــل ˚.🍷༄
⧉ ⋆࿔شنبــه:
ꪻCOMIC༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Look Through You ୧ به درونت نگـاه کردن
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Romance - Collage Life - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 18:00
⋆࿔ུ Editor : Sahel - Niko
⋆࿔ུ Translator : Bunisa
⋆࿔ུ #LTY
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : EROS 2୧ اِروس
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Classic - Romance - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin - Sope
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 22:00
⋆࿔ུ Writer: Mini
⋆࿔ུ #EROS
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔یکشنبــه:
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : The Weakness ୧نقـطه ضعف
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Psychology - Dram - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin – Secret
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 22:00
⋆࿔ུ Writer: Jeina
⋆࿔ུ #Weakness
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔دوشنبـه:
ꪻSHOT༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Blackest Diamond ୧ سیـاهترین الـماس
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Criminal - Angst - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 18:00
⋆࿔ུ Writer: Zahra
⋆࿔ུ #BlackestDiamond
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Jade And Moon ୧مـاه و یَشـم
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Smut - Omegaverse - Historical
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 :22:00
⋆࿔ུ Writer: Dese
⋆࿔ུ #JAM
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔سهشنبـه:
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : DSULTORY ୧ بـی قـاعــده
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Romance - Smut - Social
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin - Sope - ?
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 22:00
⋆࿔ུ Writer: Shadow
⋆࿔ུ #DSULTORY
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔چهارشنبـه:
ꪻSHOT༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Marcid ୧ مـارسیـد
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Classic - Mysterious - Criminal - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 18:00
⋆࿔ུ Writer: Hanieh
⋆࿔ུ #MARCID
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔پنجشنبـه:
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Metanoia ୧مِـتانویـا
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Historical-Smut-Fantasy
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin - HopeKook
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : پنجشنبــه
⋆࿔ུ Writer: Darya
⋆࿔ུ #METANOIA
┄┄┄┄┄┄┄┄┄
⧉ ⋆࿔جمعـه:
ꪻSHOT༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 : Solavita ୧ سـولاویتـا
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Angst - Criminal - Mystery
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : 18:00
⋆࿔ུ Writer: Lisoo
⋆࿔ུ #SOLAVITA
ꪻFICTION༉‧₊˚.
⧉ 𝘕𝘢𝘮𝘦 :My End Point ୧ نقطـهی پایانِ مـن
⋆࿔ུ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : Criminal - Psychology - Smut
⋆࿔ུ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : Vmin - Namjin
⋆࿔ུ 𝘜𝘱 : جمعـــه
⋆࿔ུ Writer: Zahra
⋆࿔ུ #MEPOINT
⤷ #UP , #LIST ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🌪₎┊..⃗. #DSULTORY
"ببخشید؟"
با شنیدن صدای مرددی، جین روی پاشنهی پا چرخید و به پسر ریزنقش پشت سرش خیره شد. نگاهی به دوطرف انداخت و با اشاره به خودش گفت: "با منی؟"
پسر سرش رو به منی تایید تکون داد و تعظیم کوتاهی کرد. با تردید توی جاش جابهجا شد و گفت: "من دنبال کیمتهیونگشی میگردم..قبلا دیدم که همیشه همراهش بودید پس امیدوار بودم که شاید بتونید بهم بگید کجا میتونم پیداش کنم؟"
جین آهی کشید و زیرلب زمزمه کرد:" این روزا همه دنبال کیمتهیونگشی میگردن بچه!"
سپس خودکاری از جیب کیفش بیرون کشید و کف دست پسر رو گرفت و آدرسی رو یادداشت کرد.
"اگه پیداش کردی، خوش به حالت!"
سپس با رها کردن دست پسر، روی پاشنهی پا چرخید و دور شد. مینهی با گرفتن نگاهش از راه رفتهی پسر بزرگتر، به نوشتهی کف دستش خیره شد و پلک زد.
"آدرس خونش.."
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
.˚ ₍💎₎┊..⃗. #BlackestDiamond
_ تو اگه یه عمر هم از دستم عصبی بمونی، باز هم مال خودمی! فهمیدی؟!
دستهاش رو دور کمر مرد حلقه کرد و همونطور که اون رو برای بوسیدنِ لبهاش جلو میکشید، بلند و رسا گفت:
_ و من، میبوسمت جلوی هرکسی که از تو خوشش میاد!
صداش رو بهطور کاملاً واضحی به گوش دختر رسوند و با گذاشتن لبهاش روی لبهای مردی که هنوزم سکوتکرده بود و با خشم بهش خیره شده بود، مالکیتش رو نشون داد...
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸
.˚ ₍💉₎┊..⃗. #WEAKNESS
"امروز دوباره خون دادم... برادر کوچیکم به خاطر دوست جدیدش ویکتور خنديد؛ من... یکم خستهام اما خوشحالم چون اینها خندههایی هستن که شاید یه روز از یادش بره اما من نه... اگه یه روز فراموش کنه من تعریف میکنم؛ قول میدم...
_جئون جونگهیون"
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡ ָ࣪
.˚ ₍🎻₎┊..⃗. #EROS
Taehyung Byron and his little dancer 🌞
⤷ CHARACTERS ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪+1
.˚ ₍🎻₎┊..⃗. #EROS
“چرا در رو قفل کردی؟”
نرم خندید و لالهی گوش رقاص رو بوسید “نمیدونم، به نظر خودت چرا؟”
گرمای نفسهای تهیونگ، شبیه به نواری از آتش روی پوستش نشست و پایین لغزید.
“میخواستی با کراواتم چیکار کنی کوچولو؟”
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🎻₎┊..⃗. #EROS
“چرا در رو قفل کردی؟”
نرم خندید و لالهی گوش رقاص رو بوسید “نمیدونم، به نظر خودت چرا؟”
گرمای نفسهای تهیونگ، شبیه به نواری از آتش روی پوستش نشست و پایین لغزید.
“میخواستی با کراواتم چیکار کنی کوچولو؟”
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🎻₎┊..⃗. #EROS
“چرا در رو قفل کردی؟”
نرم خندید و لالهی گوش رقاص رو بوسید “نمیدونم، به نظر خودت چرا؟”
گرمای نفسهای تهیونگ، شبیه به نواری از آتش روی پوستش نشست و پایین لغزید.
“میخواستی با کراواتم چیکار کنی کوچولو؟”
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT
- چرا اینقدر زود برگشتی؟
جیمین، در ابتدا پاسخی جز سکوت تحویل مرد نداد؛ اما وقتی دوباره به خیابونی که چند دقیقه پیش داشت با خوشحالی توش قدم میزد و از بارون لذت میبرد نگاه کرد، آهی کشید و زمزمهوار گفت:
- ی..یکی از دور د..داشت تعقیبم میکرد... انگار ه..همهی نگاهش فقط روی من بود!
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡ ָ
.˚ ₍🕯️₎┊..⃗. #METANOIA
“باور میکنم جیمین، اما اگه میشه
لطفاً الان برو، خیلی خستهام و به خیلی چیزها باید فکر کنم "
" فهمیدم، مراقب خودت باش”
به آرومی گفت و به سمت در رفت
نباید ناراحت میشد و چیزی به دل میگرفت
قطعاً تهیونگ هم مثل هر انسان دیگهای در مواجه با شرایط سخت خسته میشد
نیم نگاهی بهش انداخت و در آخر از
اتاق خارج شد
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🕰₎┊..⃗. #MARCID
هوسوک در اون نقطه بود، افکاری که در ذهنش بودند باعث شدن زانوهاش زخمی و وجودش از بین بره، احساسات اشتباهی که به خودش تحمیل کرده بود حالا تبدیل به دشمنش و نابود کنندهیِ روحش شده بود.
جسم خستهاش در تقلای زنده نگه داشتن روحش بود و روح هوسوک در فرار از زنده بودن!
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
+1
.˚ ₍🌪₎┊..⃗. #DSULTORY
-"امشب واقعا به دخترمون خوش گذشت، اینطور فکر نمیکنی؟"
زن انگشت اشارهی دست آزادش رو به آرومی روی دهانهی جام شراب توی دست دیگش کشید و از زیر پلکهاش به چهرهی آروم و لبهای بههم دوخته شدهی مرد مقابلش خیره شد. نامجون خسته و کلافه از سردرد، پایهی جام رو بین انگشتهای بلندش فشرد و لبهاش رو از مزهی گس شراب تر کرد و بعد از چند ثانیه سکوت، درنهایت جواب داد: "فکر میکنم، حداقل صورتش اینو میگفت"
"تو چطور؟ شامو دوست داشتی؟"
نامجون نیمنگاهی به زن مقابلش که پاهاش رو روی هم انداخت و با دستی زیر چونه به لبهاش خیره شد انداخت و زمزمه کرد: "خوشمزه بود، هرچند میتونستم از بیرون سفارش بدم"
"اما پاستای صدفی که درست میکنم رو به همهی غذاهای بیرون ترجیح میدی اینطور نیست؟ "
کلمات توی دهان مرد موند و نگاه تیره و کمی خمار از اثر شرابش رو به زن مقابلش دوخت.اولیویا هنوز مثل روز اول زیبا بود. زندگی چرا اینطور باهاش بازی میکرد؟
⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪
